مروری بر ثروت ملل

آدام اسمیت و آزادی اقتصادی

♦ جان مونتگومری | پنجشنبه, ۱۹م اسفند, ۱۳۸۹

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 5.0/5 (1 vote cast)

آوازه ی کتاب معروف آدام اسمیت « ثروت ملل » در حالی دویستمین سالگرد خود را از سر می گذراند که بسیاری از آثار علمی و ادبی چند قرن گذشته با چنین اقبالی مواجه نبوده است. طی تمامی این سالها شرح اسمیت از اقتصاد و بازار آزاد غالباً به چالش گرفته شد، اما هرگز جایگزین شایسته ای نیافت و همچنان به عنوان محور اصلی نظریه های اقتصادی باقی ماند و عجیب آن که حتا پس از گذشت بیش از دو قرن هنوز هم آشکارا برای مشکلات و تنگناهای اقتصادی روزگار ما سخن مناسبی در بر دارد.
البته باید بدانیم این تصور که معتقد است علم اقتصاد با اسکاتلندی معروف ما آدام اسمیت متولد شده پندار نادرستی است. وجود اندیشه های اقتصادی را می توان از سنت توماس گرفته تا ارسطو پی گیری کرد و آدام اسمیت البته اولین اقتصاد دان تاریخ هم نبوده است. در زمانه ی او در فرانسه گروهی از نظریه پردازان اقتصادی وجود داشتند که بر بعضی اندیشه های او پیشی جسته بودند و ما آنها را امروز با نام فیزیوکرات ها (۱) می شناسیم، هرچند که خودشان عنوان اقتصاددانان را برای خود برگزیده بودند.
در همان ایام در انگلستان جزوه ها، رساله ها و کتاب های بسیاری در باره ی پرسش های اقتصادی توسط تجار، بانکداران و محققینی از همه نوع نوشته می شد و دیدگاه غالب در آنها مکتب سوداگری یا مرکانتلیسم بود. آنها بر این عقیده بودند که علم اقتصاد راهبردی است برای رقابت میان قدرت های اقتصادی جهان. اما با وجودیکه این عصر آغازین علم اقتصاد با آدام اسمیت آغاز نگشت، لیکن با او به اوج خود رسید.
در علم اقتصاد نوین، سال ۱۷۷۶ از این جهت نقطه ی عطفی به شمار می آید که آدام اسمیت کتاب قطور خود را ـ با بیش از یک هزار صفحه ـ و با عنوان اختصاری « ثروت ملل » منتشر نمود. در آن سال این کتاب به سرعت به اثری پرفروش در علم اقتصاد تبدیل گشت و اکنون به عنوان یکی از بزرگترین کتاب های جهان مشهور می باشد. هنری که اسمیت در این کتاب به خرج داد این بود که وی پس از مطالعه و بررسی دقیق تمامی اندیشه ها و نوشته های پراکنده ای که تا پیش از او در علم اقتصاد نوشته شده بودند به نتیجه گیری کلی از آنها در یک اثر منسجم با عنوان « ثروت ملل » موفق گردید. این کتاب برای اولین بار مورد تصدیق قرار می داد که علم اقتصاد استحقاق آن را دارد که به عنوان یک حوزه ی جدا و ویژه از دانش بشری به شمار آید. بنابراین همانگونه که به درستی مشهور است اقتصاد سیاسی آدام اسمیت سرآغاز اندیشه ی اقتصادی مدرن می باشد.
از عنوان کامل کتاب او یعنی « تحقیقی در باره ی طبیعت و علل ثروت ملل » می توان به سهولت تصوری از مقدمه ی بحث آن کتاب به دست آورد. مباحث اقتصادی در قرن هژدهم بر منابع ثروت ملل متمرکز بودند و محققین از خود می پرسیدند که آیا این کشاورزی، کار یا تجارت است که باید سرچشمه ی ثروت ملت ها محسوب شود. پاسخی که در آن زمان توسط فعالیت های شدت یافته ی تجاری به این پرسش داده می شد « بازرگانی » بود.

ثروت واقعی تولید ملی مایحتاج و وسایل آسایش و راحتی زندگانی است
مرکانتلیست ها بر این عقیده بودند که ثروت همان طلا و نقره است و عمدتاً از طریق تجارت خارجی به دست می آید. اما آدام اسمیت درک دیگری داشت. به عقیده ی وی « ثروت واقعی، تولید ملی مایحتاج و وسایل آسایش و راحتی زندگانی است . . . ثروت همان تولید سالیانه ی حاصل از زمین و کار است ». این البته همان چیزی است که امروزه به آن تولید ناخالص ملی می گویند. بخش دیگری از نظریه ی اسمیت در خصوص ثروت ملل « نظریه ی کار بر پایه ی ارزش » بود. برای اسمیت و شاگردانش ـ و برای مارکسیت ها همواره تا به امروز ـ کار انسانی منبع نهایی ثروت محسوب می شود. آنچه در نظریه ی اسمیت جدید می نمود این بود که افزایش عظیم در بازدهی تلاش انسانی توسط آن چیزی حاصل گشته است که وی آن را « تقسیم کار » نامید، یعنی تجربه ی در حال افزایش تقسیم و خرد شدن کاری که باعث ساخته شدن یک شیء دست ساخت توسط وظایف جداگانه ی کارگران متفاوت می گردد. او به این ترتیب مرحله ی آغازین توسعه تولید انبوه را شرح می داد و برای توصیف دقیق تر، یک کارخانه ی سوزن ته گرد سازی از زمانه ی خودش را مثال می زند.
او چنین استدلال می کند که: « کارگری که برای این پیشه تعلیم ندیده . . . و به دستگاه هایی که در کارخانه به کار گرفته می شوند آشنایی ندارد . . . شاید به دشواری و با نهایت سعی و کوشش خود بتواند در یک روز کاری یک عدد سوزن ته گرد را بسازد لیکن هرگز ۲۰ عدد را نمی تواند. اما در روشی که اکنون این پیشه اداره می شود . . . یک کارگر سیم را بر می دارد، دیگری آن را صاف می کند، سومی آن را می برد و کارگر چهارم نوک آن را تیز می کند. کارگر پنجم سر آن را پردازش می نماید. برای ساخته شدن سر سوزن به دو یا سه عملیات جداگانه نیاز است، بلند تر کردن آن یک وظیفه ی ویژه است و سفید کردن آن وظیفه ای دیگر. حتی قرار دادن آنها در کاغذ برای خودش یک حرفه است و در این شیوه مسئله ی مهم برای ساختن سوزن ته گرد آن است که تقریباً تولید آن به هشت عملیات مجزا از یکدیگر تقسیم شده است که در بعضی از کارگاه ها همگی توسط دست های جداگانه انجام می شوند، هرچند که در بعضی دیگر تقریباً یک نفر به تنهایی ممکن است دو یا سه تای آنها را شخصاً انجام دهد ».
دریافت دیگری که آدام اسمیت به آن نائل شد این بود که تقسیم کار نه فقط در یک فروشگاه یا کارگاه تولیدی، بلکه در کل یک اقتصاد ملی که از شرکت ها و کارخانه های متفاوت ـ که در تولید کالاهای گوناگون تخصص یافته اند و در مناطق متفاوتی قرار دارند ـ تشکیل می شود نیز به همان خوبی قابل اجرا است. به عقیده ی او این شیوه ی جدید تولیدی تفاوت های محلی در زمین، آب و هوا، موقعیت، منابع طبیعی و ویژگی های محلی جمعیت را مورد بهره برداری قرار داده و به غنای محصول نهایی کمک می نمود. وی همچنین معتقد بود که تقسیم کار باعث می شود کالاهای معینی با کارایی بیشتر و هزینه ی کمتر تولید شوند. وی همچنین به توصیف تقسیم کار بین المللی در تولید وسایل زندگی برای تجارت خارجی در میان ملت های گوناگون و نواحی مختلف جهان پرداخت.
با توجه به نقطه ی عزیمتی که اسمیت در ابتدای کتاب « ثروت ملل » انتخاب کرده بود، وی در مرحله ی بعدی به توصیف نظام تولید کالایی در یک اقتصاد ملی همت گماشت و آن خطوط کلی را ترسیم نمود که به عنوان نیروهایی که به « پیشرفت ثروت » می انجامند معروف گشته بودند، یعنی آنچه ما امروزه به آن رشد اقتصادی می گوییم. وی برای تولید ثروت مادی یا همان کالاهای مصرفی سه پیش شرط ضروری در نظر گرفت: تقسیم کار، گسترش و توسعه ی بازارها برای کالاهای تولیدی و افزایش « موجودی » ، که منظور وی از آن ابزار تولید، ماشین آلات و سرمایه بود.
در طرح اسمیت این تجمع سرمایه بود که به پیشرفت ثروت از طریق یک اقتصاد کشاورزی به سوی تولید صنعتی و تجارت منتهی می گردید. بازار فزاینده ی به دست آمده در خصوص مواد خوراکی و سایر کالاهای ضروری زندگی باعث ادامه ی زندگانی و بقاء جمعیتی بزرگتر می شد که آن نیز به نوبه ی خود به معنای توسعه ی بازارها، نیروی کاری ماهر و وسیع تر و تجمع بیشتر سرمایه بود. در چنین بینشی وی اقتصاد را در حرکت مارپیچی به مدارج بالا و بالاتر از توسعه می دید که در مجموع کل نظم اجتماعی را نیز با خود ارتقا می داد. شرح آدام اسمیت در این باره که چگونه یک اقتصاد بازار فعالیت می کند نقطه ی آغازین مناسبی برای علم جدید اقتصاد گردید. البته نظریه ی او در باره ی بازار ها می بایست که در طی قرن نوزدهم طول وتفصیل داده شده و اصلاحاتی روی آن انجام گیرد و در قرن بیستم همچنان به عنوان محور مباحث اقتصادی باقی ماند.

قیمت گذاری بازارها
درک اسمیت از اقتصاد یک کشور در واقع یک کل منسجم با پیچیدگی درونی بسیار زیاد بود، اما کلی که همراه بود با روابط متقابل و وابستگی قسمت های مختلف آن به یگدیگر. آنچه در نظریه ی او بسیار جدید بود این که به عقیده ی وی این بخش ها خاصیت خودانطباقی و خودتنظیمی داشتند. در طرح اسمیت بازار یک مکان نبود، بلکه تمامیتی بود از مبادلات ـ یعنی تمامیتی از خرید و فروش ـ کالاهایی در تمامی مشاغل و صنایع متفاوت موجود در اقتصاد آن کشور. در مرکز آن قیمت ها قرار می گرفتند که به طور دائم در حال تغییر بودند، آن هم در سازگاری و انطباق با قانون عرضه و تقاضا. نتیجه ی حاصل آن بود که نه تنها عرضه و تقاضا برای کالاها با یکدگر هماهنگ می شدند که حتی در خصوص منابع انسانی و مادی که جهت تولید آن کالاها لازم بودند نیز انطباق های لازم به وقوع می پیوست.
همانگونه که منابع ـ یعنی زمین، کار و سرمایه ـ در نسبت های متغیر برای تولید هرکالایی ضروری بودند قیمت های آنها نیز توسط عرضه و تقاضا تغییر می کردند و به این ترتیب آنها به جایگاه ها و مشاغلی هدایت می شدند که می توانستند در مجموع بالاترین توان تولیدی خود را عرضه کنند. البته پولی که توسط یک شخص خرج می شد همان پولی بود که شخص دیگری دریافت کننده ی آن بود. به این ترتیب در نظام آدام اسمیت قیمت ها نیز بخشی از درآمد محسوب می شدند: اجاره ی مالکین، حقوق کارگران و سود سرمایه داران و تجار. این ها سه طبقه ی بزرگ در بریتانیای آن زمان را تشکیل می دادند و میان آنها بود که درآمد کل حاصل از تولید ملی تقسیم می گردید، درآمدی که با قیمت هایی که برای همه ی آن کالاها و خدمات تولیدی پرداخت شده بودند معادل بود ـ یعنی برای تمامی « آن مایحتاج و لوازم راحتی و آسایش زندگانی » ، یا برای همان مصرف کنندگانی که نظام برای آنها در حال کار کردن بود.

نقش پیشه وران
در نظریه ی بازار آدام اسمیت مردم نه فقط ذی نفع بودند که خود بخشی از نیروی محرکه ی نظام به حساب می آمدند: صاحبخانه ها، کارگران، کشاورزان، مالیکن زمین های زراعی، صاحبان کارخانه های تولیدی، تجار و بازرگان ها، جملگی آن انسان های عاقل اقتصادی (که البته در آن زمان همگی آنها از مردها تشکیل می شد) بودند، کسانی که برای تعقیب منافع شخصی خود آزاد بودند تا بهترین سود و بازده را از نقش مشارکت در حیات اقتصادی جامعه و کشوری که در آن زندگی می کردند به دست آورند. برای اسمیت پاسخ اصلی برای موفقیت نظام اقتصادی پیشه ور سرمایه دار بود، کسی که او از آن به عنوان « اهل مسئولیت و خطر » یاد می کرد، زیرا به عقیده ی او آنها تنها کسانی بودند که خطر تجارت را به عهده می گرفتند. از نظر او همان « اهل مسئولیت » بودند که حرکت ها و ترکیب های تمامی آن شرکت کنندگان دیگر در اقتصاد را هماهنگ می ساختند تا به این ترتیب به مطلوب ترین نتیجه در شرایط موجود نائل شوند.
اما در عین حال اسمیت به پیشه وران بدگمان نیز بود. در یکی از مشهورترین قطعه های کتابش « ثروت ملل » می نویسد: « افرادی که دارای پیشه ی مشابهی هستند به ندرت با یکدیگر ملاقات کرده و به دور هم جمع می شوند، خواه برای جشن و سرور باشد یا سرگرمی، لیکن غالباً گفتگوهای آنها به تبانی بر علیه منافع جمع و بعضی نیرنگ ها جهت بالاتر بردن قیمت کالاها ختم می شود ». با این حال او برای آنها اعتباری نیز قائل بود و آنها را تنها افرادی به شمار می آورد که پس انداز می کنند، یعنی کسانی که برای انجام مخاطرات جدید تجاری به انباشت سرمایه می پردازند. به عقیده ی وی در غیر این صورت هیچگونه رشد اقتصادی وجود نمی داشت. او می نویسد که بر خلاف کارگران که مجبور هستند همه ی آنچه را که به دست می آورند برای تهیه ی مایحتاج زندگی هزینه کنند، و ثروتمندان عاتل و باطل که درآمدهای خود را برای رفاه و آسایش خود بر باد می دهند، این پیشه وران هستند که هزینه هایی که باید برای مصرف فعلی صرف شود را تا حدی به تعویق انداخته و بخشی از سودهای خود را برای سرمایه گذاری برای مخاطرات تجاری آتی کنار می گذارند، آن هم بدون هیچ گونه ضمانتی، زیرا احتمال بسیار زیادی وجود دارد که این سرمایه ها طی یک اقدام تجاری مخاطره آمیز از دست برود.

جابجایی و رقابت
اسمیت در ادامه ی مطالب قبلی خود، دو شرط مرتبط و ناگزیر برای نظام اقتصادی خود را شرح می دهد: باید برای تمامی بخش های نظام اقتصادی حرکت و جابجایی آزاد مقدور باشد، به طوری که هر انسانی بتواند از مطلوب ترین فرصت ها بهره مند گردد و باید میان تمامی اعضای آن نظام یک رقابت آزاد نیز برقرار باشد. در نظام اقتصادی مورد نظر آدام اسمیت مکانی برای انحصاری کردن یا امتزاجی از قید و بند تجارت و محدود ساختن فعالیت ها متصور نبود و همچنین جایی برای اعطای انحصاری امکانات دولتی به افراد بخصوص. وی سختگیری ها و نظارت بیش از اندازه ی دولت های زمانه خودش را مورد انتقاد قرار می داد و معتقد بود که چنین اقدام هایی باعث جلوگیری از حرکت آزاد و روان انسان و سرمایه در سراسر جامعه می شود، یعنی آن چه برای موفقیت و رشد اقتصادی ضروری به نظر می رسید.
اسمیت به نوعی نظم در جهان اقتصادی پی برده بود، نظمی که از بالا تحمیل نشده بود بلکه خود به طریقی نتیجه ی تمامی آن تعداد بیشمار فعالیت ها و مبادلات اقتصادی موجود در جامعه بود. معمولاً اینگونه گفته می شود که سرشت این نظم از نظر اسمیت « معمایی » بود که وی کتاب معروف خود ثروت ملل را وقف حل آن کرده بود. وی به جای آن که نظارت دولت را به عنوان سرچشمه ی آن نظم در نظر گیرد، استعاره ی معروف خود « دست نامریی » را پیشنهاد نمود. آن گونه که وی می نویسد، نظام اقتصادی به شکلی است که گویی دستی نامریی بر تلاش های همه نظارت می کند ـ جتی با وجود آن که هر کس در واقع به دنبال تعقیب منافع شخصی خودش است ـ به طریقی که در نهایت این منافع کل جامعه است که ارتقا می یابد.
اسمیت نیز چون انسان عصر خودش معتقد به دئیسم (deism) (2) بود، و دست نامریی از نظر او همان مشیت الهی محسوب می شد. او این گونه نمی اندیشید که رفتار اقتصادی هر انسانی همچون یک عروسک خیمه شب بازی در اختیار دست نامریی قرار دارد. برای او دست نامریی بیشتر یک استعاره برای نشان دادن نقش و کارکردهای اقتصاد بازار در متنی از نهادهای سیاسی و اقتصادی آزاد بود. در اندیشه ی او این مشیت الهی بود که به انسان ها ظرفیت ها و کشش هایی بخشیده بود که چنین جامعه ای و چنین نظام اقتصادی را مقدور ساخته بودند. شاید بتوان امروزه آنچه را که اسمیت دست نامریی می نامید در چهارچوب واژه های عصر سیبرنتیک « حلقه های بازخورد » نامید، برای مثال هنگامی که قیمت های بازار توسط بازخورد منفی تنظیم می شوند.
البته وی به خوبی می دانست که کمال مطلوب دست نامریی وی در اقتصاد بازاری که کاملاً آزاد و صرفاً به شکل رقابتی مشغول فعالیت می باشد، هرگز نمی تواند یک تصویر کاملاً درست و حقیقی از یک اقتصاد در جهان واقعی باشد. اما او معتقد بود که آن کمال مطلوب هر چقدر بیشتر و نزدیک تر به مدل او متحقق شود، اقتصاد کشور نیز بهتر کار خواهد کرد. و این کمال مطلوب دست نامریی مفهومی وحدت بخش بود که او به کار می برد تا به این ترتیب در برهوت پدیده ی اقتصادی نظمی زیربنایی را به دیگران نشان دهد.

نظم خود تنظیم
امروزه برای همه تصور از اقتصادی که می تواند خودش را تنظیم کند ـ حال چه با این نظریه موافق باشیم یا مخالف ـ موضوعی آشنا است و بسیاری از اصول و مقدمات آن حتی قبل از آن که آدام اسمیت به تدوین آن بپردازد، توسط دیگران توصیف شده بود. اما او چگونه به کل این بینش رسید و آن را از کجا آورد؟ در واقع باید گفت که این تصور از نظامی خود تنظیم در فضای عقاید و اندیشه هایی که در آن زمان عموماً مورد قبول بودند به خودی خود موجود بود ـ هر چند البته در بافت و زمینه ای دیگر .
جامعه ی تجاری و در حال شکوفایی انگلستان در روزگار آدام اسمیت آغاز به ایجاد انقلاب صنعتی، یعنی همان انفجار عظیم اختراعات و ابداعاتی کرده بود که مصرانه می خواست به نظام قدیم تولید دستی خاتمه داده و وارد به عصر جدیدی از تولید صنعتی و انبوه شود که در آن ماشین آلات الکتریکی و موتوری نقش مهمی به عهده داشتند. در آن دوران، انگلستان در حال چیره شدن بر نیروی بخار و آب بود. طولی نکشید که کارخانجات عظیم نساجی در شمال انگلستان به کار افتادند، جایی که روستائیان آواره و بی خانمان و کودکانشان ماشین های نساجی را می گرداندند. این ها دستگاه هایی بودند که مقادیر عظیمی از لباس های پنبه را به بازارهای جدید در جهان سرازیر می ساختند. کاپیتالیسم در « کارخانه های شیطانی » خود انبوهی از کالاهای مختلف تولید می کرد و ثروت هایی که تا آن زمان ناممکن به نظر می رسید را گرد می آورد ـ و البته بخث و اقبال بی مانندی برای تعدادی اندک.
در واقع همین ثروت ملی عظیم بود که هزبنه های امپراتوری بریتانیا، یعنی ناوگان سلطنتی، قشون نظامی و سرپرستی مستعمره ها را تامین می کرد، ثروتی که حکومت بر یک سوم از جهان را مقدور گردانیده بود. در اینجا این پرسش حیاتی توسط سرمایه داری سربرآورد که این ماشین الات شگفت انگیز چگونه می بایست مهار و رسیدگی شوند، زیرا نشانه هایی از تبدیل شدن آنها به یک نیروی ویرانگر مشاهده می شد.
اسمیت استاد « فلسفه ی اخلاق » در دانشگاه گلاسکو در اسکاتلند بود. علوم اقتصادی یا همان اقتصاد سیاسی که واژه ی متعارف آن دوره بود هنوز هم شاخه ای از فلسفه ی اخلاق محسوب می شد ـ که با علوم اجتماعی روزگار ما برابر است. علاوه بر فلسفه ی اخلاق، فلسفه ی طبیعی هم وجود داشت که نام دیگری بود برای علوم طبیعی.

عصر روشنگری
فلاسفه ی قرن هژدهم از « عصر روشنگری » بر این عقیده بودند که آنها به فهم جهان در پرتو اندیشه های علمی آغازیده اند، یعنی اندیشه ای که یک قرن پیش از آن تاریخ فوران کرده بود. در آن زمان به نظر می رسید که فیزیک نظری نیوتون همراه با تلقی ای که از جهان مادی به عنوان یک نظام مکانیکی داشت و در همراهی با نظریه ی « قوانین طبیعی » حرکات اجسام آسمانی قادر است در طبیعت یک هماهنگی همه جایی را نشان دهد. این جهانی بود که همراه با تمامی اجزائش به طور قابل اطمینانی در حال انجام وظایف مقتضی خود بود و یا به عبارتی کل نظام هستی به روانی در حال کارکردن بود.
انسان های عصر روشنگری از چنین پنداری الهام گرفته بودند و بر این عقیده پای می فشردند که برای تعیین رفتار آدمی نیز قوانین طبیعی وجود دارد. علوم اجتماعی و فلسفه ی اخلاق آن زمان در حال یافتن امکان و احتمال وجود یک جهان انسانی و اجتماعی هماهنگ و مشابه با جهان خارج در جهان درون آدمی بودند، یعنی جهانی ساخته شده از انسان های آزاد که در حال تعقیب ارضاء خواسته های خود هستند و برای انجام چنین امری در شیوه هایی عمل می کنند که با یک نظام منظم از فرآیندهای طبیعی و اجتماعی سازگار است.
اما در واقع خارج از کتابخانه ها و مطالعات محققین آن زمان، همه چیز در حال تغییر، ناآرامی و بی نظمی بود. قید و بند های آهنین قرون وسطایی مدت ها بود که جای خود را به نظام ارزشی دیگری داده، و اصلاحات پروتستانی مرجعیت و اقتدار مطلق خدای کلیسا بر افراد را رد کرده بود و انسان ها اکنون آغاز به پرسش در باره ی سرنوشت خود کرده بودند. هیجان فزاینده ای برای آزادی های فردی و تغییراتی جهت شرکت در فرصت های جدید برای به دست آوردن پول به چشم می خورد. فلاسفه ی علوم اجتماعی قرن هفدهم مجبور به رویارویی با بعضی پرسش های نظری بودند: چگونه از دورن بی نظمی و آشوب بالقوه ی یک جامعه ی مبتنی بر منافع فردی نظم اجتماعی سربرمی آورد؟ و دیگر آن که در چنین جامعه ای نقش و جایگاه دولت چگونه باید باشد؟
در قرن هژدهم و زمانه ی آدام اسمیت این پرسش ها بالاخره به این پاسخ انجامید: نظریه ی دموکراسی مبتنی بر لیبرالیسم که به عقیده ی صاحب نظران بر اساس قانون طبیعت همچون قوانین جهان مادی قرار داشت. این نظریه به فیلسوف معروف جان لاک از قرن گذشته (قرن هفدهم) باز می گشت و همچون بسیاری موضوعات دیگر آن دوران توسط دوستان نزدیک آدام اسمیت مانند فیلسوف اسکاتلندی دیوید هیوم ارتقاء بافت.
بر اساس این نظریه هر فردی بخشی از طبیعت محسوب می شد، و از این رو حقوق « طبیعی » به او اعطا می گردید: برای زندگانی، آزادی و مالکیت. علاوه بر آن در این دیدگاه به فرد انسانی توانایی های خدادای و گرایش هایی بخشیده شده بود که توسط آنها نائل شدن به جامعه ای که در خدمت بهترین علائق و منافع جمع بود میسر می گشت. البته برای محقق ساختن چنین جامعه ای به یک نظام سیاسی مبتنی بر حکومت قانون و نه حکومت تنی چند افراد قدرت مند نیاز بود. قوانین مورد نظر می توانستند عدالتی منصفانه و بی طرفانه، آزادی های فردی، یک دولت حداقلی، مالکیت خصوصی، حرمت نهادن بر قراردادهای شخصی، آزادی های اقتصادی و تجارت آزاد، چه داخلی و چه خارجی را فراهم آورند. در چنین قسمی از جامعه که توسط آن نوع از قوانین مقدور می گشت، انسان های آزاد می توانستند هم با یکدیگر به رقابت بپردازند و هم متقابلاً داخل تعاون و همکاری گردند و حق و حقوق خود را برای تعقیب علائق و تصورات خود به کار اندازند و در عین حال حقوق دیگران را نیز حرمت نهند و به جا آورند.

لیبرالیسم کلاسیک
الگوی اولیه ی مکتب لیبرالیسم کلاسیک برداشتی نیوتونی از جهان مادی به مثابه نظامی مکانیکی بود، نظامی که تجسمی واقعی از « قوانین طبیعی » بود. این مکتب با بینشی مشابه هم سنگ بود، یعنی این تصور که نظام اجتماعی و انسانی نیز به سهم خود قوانین طبیعی را در خود جای داده است. و می توان ادعا نمود که به نحوی مشابه، هرآنچه آدام اسمیت در نظریه ی اقتصاد لیبرالی خود بیان کرده بود نیز به طریقی از نظام نیوتونی اقتباس شده است، یعنی وی از مکانیک گرانشی بهره برداری کرده بود تا کارکرد یک اقتصاد بازار خود تنظیم را توضیح دهد. آنچه باعث شد تا اسمیت بتواند از چنین مقایسه ای استفاده کند، دانش بی مانند فرهنگنامه ای اش از تاریخ اقتصادی و مهارت بی چون و چرای او در حیات اقتصادی زمانه ی خودش بود. به این ترتیب برای مدت دو قرن لیبرالیسم کلاسیک بینش اصلاحات سیاسی و اجتماعی در انگلستان را تغذیه نمود.
در قرن بیستم در انگلستان که از شرایط زمانه ی آدام اسمیت فاصله ی بسیار گرفته بود و در سایر نقاط اروپا، جایی که روشنفکران و اصلاح گرایان اجتماعی توسط تبیین سرمایه داری کارل مارکس متقاعد شده بودند، هیجان جادوی آرمانگرایانه ی سوسیالیسم غلبه کرد. اما بنیان گذاران آمریکا بیشتر از جمله پیروان راستین اندیشه ی روشنگری بودند و این همان ایده های لیبرالیسم کلاسیک بود که در بیانیه ی استقلال و قانون اساسی بیان گردید و شکل ویژه ی خود را به جمهوری آمریکا بخشید و از آن زمان همواره شالوده ی آزادی های سیاسی و اجتماعی بوده است.
مرگ آدام اسمیت در ۱۷۹۰ توجه چندانی به خود جلب نکرد، لیکن تاثیر کتاب عظیم او « ثروت ملل » همچنان در حال افزایش بود. ۲۰ سال پس از آن واقعه بسیاری از خوانندگان آثارش به پیروان و ادامه دهندگان راه او تبدیل شدند و او را به عنوان پدر علم اقتصاد کلاسیک انتخاب نمودند. کتاب او ایده های مرکانتیلیستی را که تا زمان وی دوام آورده بودند در هم شکست و حتی برای مدتی یاد و خاطره ی کسانی را که پیشتر از او در علم اقتصاد صاحب نظر بودند محو نمود.

۱: گروهی از فلاسفه ی قرن ۱۸ که معتقد بودند زمین و بازده آن یگانه سرچشمه ی واقعی ثروت است و احترام به مالکیت و فرصت گردآوری مال و آزادی عمل برای رونق کشور لازم. فرهنگ شش جلدی انگلیسی فارسی پیشرو آریان پور.

۲: اعتقاد به خداوند از طریق استدلال و نه با اتکا به سنت و وحی و معجزه. همچنین این اعتقاد: خداوند جهان و قوانین حاکم بر آن را آفرید ولی در کارهای آن دخالت نمی کند. فرهنگ شش جلدی انگلیسی فارسی پیشرو آریان پور.

این مقاله توسط آقای علی محمد طباطبایی ترجمه شده است و ابتدائاً در وبسایت شخصی ایشان منتشر شده است (منبع).

آدام اسمیت و آزادی اقتصادی, ۵٫۰ out of 5 based on 1 rating
کلیدواژه ها ,

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟