رابرت نوزیک

در جستجوی معنای زندگی

♦ محمدصادق الحسینی | سه شنبه, ۱۷م آبان, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

رابرت نوزیک (۱۹۳۸-۲۰۰۲) فیلسوف شهیر آمریکایی و استاد دانشگاه هاروارد بود. وی که بیش از همه با اولین کتاب خود “آنارشی، دولت، یوتوپیا” شناخته شده است، یکی از آزادی خواهان مطرح در اندیشه فلسفی محسوب می شود. البته وی به واسطه ذائقه متنوعش در فلسفه در حوزه های گوناگون از فلسفه سیاسی تا معرفت شناسی و متافیزیک دستی برده و در هریک از این عرصه ها آثار مهم و تاثیرگذاری را خلق کرده است. آنچه در این مقاله روی آن تمرکز خواهیم کرد اندیشه سیاسی نوزیک است که معرف آن کتاب “آنارشی، دولت، یوتوپیا” است که نوزیک را در دسته نمایندگان اندیشه آزادی خواه یا لیبرتارین[۱]، که خواهان دولت حداقلی و بازار آزاد بدون محدودیت هستند، قرار می دهد.

قبل از هرچیز باید اشاره شود، بصورت کلی، دفاع نوزیک از بازار آزاد و دولت حداقلی، دفاعی مبتنی بر کارایی و فایده گرایی نیست، هرچند وی بازار آزاد و دولت حداقلی را کاراتر از هر ساختار و سامان دیگری می داند ولی دفاعش از این منظومه، دفاعی اخلاقی است. به این معنا که با پیش کشیدن اصول کانتیِ “تقدم حق بر خیر” و اینکه “افراد هدف هستند و نه وسیله”، یک دستگاه نظری را برمی سازد که براساس آن تعقیب هر هدفی، هر چقدر مطلوب و توام با آرزوی شدید فردی و یا اجتماعی باشد، بایستی تابع قیدهای اخلاقی مشخصی باشد که  نوزیک آنها را “قیدهای جانبی اخلاق ” می نامد، که بزعم خودش از کانت به عاریت گرفته است. این قیدها، مطلق هستند به این معنا که هر گونه پایمال کردن حقوق افراد را ممنوع می کنند. وی حتی با حمله به فایده گرایان و دستگاه فکری اشان، استدلال می کند که آسیب رسیدن به یک فرد را نمی توان با هیچ دستاورد بزرگتری  برای دیگران یا جامعه، جبران و یا توجیه کرد. وی به صراحت می گوید که “قربانی کردن موجه برخی در راه برخی دیگر کاملا بی معناست “[۲] همین دفاع همه جانبه نوزیک از حقوق طبیعی فردی، سبب شده است تا او را از مدافعانِ متاخر و پرنفوذ اندیشه حقوق طبیعی و جان لاک بدانند.

 نوزیک و رالز

کتاب معروف نوزیک که در ابتدا از آن نام برده شد، سه سال پس از کتاب معروف جان رالز، با نام “عدالت به مثابه انصاف” به چاپ رسید. از آنجایی که هر دو از اساتید فلسفه دانشگاه هاروارد بودند به نظر می رسد کتاب نوزیک پاسخی به کتاب رالز باشد. او در کتاب خودش مفهوم “عدالت به مثابه استحقاق”[۳] را مطرح می سازد و سعی می کند نشان دهد که نظریه رالز در باب عدالت دچار ایرادات زیربنایی و جدی است. از نظر نوزیک، هر نظریه ای در باب عدالت باید نسبت به وضعیت نهایی بی طرف باشد. به این معنا که در پی تغییر وضعیت نهایی به دست آمده از یک شرایط و ساختار عادلانه نباشد. هرچند که این وضعیت نهایی، مطلوب اش نباشد. در نتیجه، نوزیک با هر اصل و یا شرایطی که سعی در کاهش نابرابری یا سامان دادن آن یا امثالهم داشته باشد، مخالف است. به عبارت دیگر، وی معتقد است که اجرای عدالت هیچ ربطی به فقر، نابرابری دستمزدها، نابرابری های گوناگون اجتماعی و اقتصادی و نیز نحوه توزیع ثروت ندارد. اینها نتیجه یک سیستم هستند. اگر سیستم، بر مبانی عادلانه ای، که نوزیک آن ها را برمی شمارد[۴]، بنا شده باشد، تمام این بدی ها می توانند عادلانه باشند. اینجاست که وی به رالز حمله می کند و اصول او (خصوصا اصل تفاوت) را که مبتنی بر نتیجه سیستم اقتصادی هستند و نه فرآیندهای آن زیر سوال می برد. وی از رالز می پرسد، وقتی ما بر اساس اصل تفاوت و برای حداکثر کردن بهره مندی فقرترین بخش جامعه، پولی را به زور در قالب مالیات و یا غیره از ثروتمندی می گیریم و به فقیر می دهیم، در حالی که قانونا این پول به وی تعلق داشته و طبق یک فرآیند عادلانه آن را به دست آورده است، نه تنها عادلانه برخورد نکرده ایم، بلکه عدالت را زیر پا گذاشته ایم. چرا که عدالت درباره رعایت حقوق افراد است، نه خیرخواهی و بخشندگی و کاهش فاصله فقیر و غنی و امثالهم. یعنی آن چیزی را که مال آنها است به آنها بدهیم و چیزی را که متعلق به آنها است از آنها نگیریم.

مالیات ستانی و عدالت توزیعی

نوزیک حتی پا را از این هم فراتر می گذارد و استدلال می کند که “انسانها تنها بدان دلیل می توانند احساس کنند زندگی معناداری دارند که آزاد باشند، تا خودشان برای خودشان و برای تنظیم امورشان مبنی بر مفهوم کلی(مفهومی از خیر یا حقیقت) که به انتخاب خود پذیرفته اند، تصمیم بگیرند.” بر این مبنا در بررسی سیر درآمدها، بیان می کند که با گرفتن مالیات، عملا ساعاتی از کار و زندگی فرد، صرف اهدافی خواهد شد که لزوما اهداف خود فرد نیستند، مالیات او احتمالا می تواند صرف هدف و نتیجه هایی شود که این هدف ها و نتایج آنها، مد نظر و اهداف و نتایج مطلوب و مورد درخواست فرد فردِ افراد مالیات دهنده نیست، بنابراین اگر این مالیات ها اختیاری نباشند، فرد مجبور شده است مدت زمانی از زندگی خود را صرف کار کردن اجباری برای اهداف عده دیگری نماید. وی بر این مبنا می گوید:”مالیات گرفتن از درآمدهای ناشی از کار به بردگی گرفتن آدمی است”[۵].

در رد عدالت توزیعی، همانطور که اشاره شد، نظریه عدالت به مثابه استحقاق نشان می دهد که نمی توان از روی نتایج، فرآیندها را زیر سوال برد. بنابراین با مطرح کردن این گزاره ارزشی که “توزیع درآمد نابرابر است”، نمی توان نتیجه گرفت که “توزیع درآمد ناعادلانه است”. اگر این توزیع درآمد از طریق فرآیندهای عادلانه کسب ثروت بدست آمده باشد، هرچند اگر بسیار نابرابر باشد، عادلانه بوده و دستکاری آن غیرعادلانه است.[۶]

البته در این نظریه، حد مالکیت آنست که “تملک نباید وضع کسی را بدتر سازد.” وی اشاره می کند که این حد فقط وقتی معنی دار است که وضعیت فاجعه بارِ “نداری مطلق” رخ دهد و واقعا هیچ چیزی وجود نداشته باشد.(چرا که تنها در این وضعیت است که تملک کسی می تواند وضع کسان دیگر را بدتر سازد) و نشان می دهد که بازار آزاد حتی اگر ندارها را کاملا فقیر و تهی دست رها سازد که از گرسنگی بمیرند، به هیچ وجه وضع آنها را بدتر نخواهد کرد. و بنابراین عملا هرگونه محدودیتی را برای تملک در این نظام روا نمی داد.

در آخر باید خاطر نشان سازم که نوزیک دولت کمینه[۷]را گسترده ترین دولت موجه و اخلاقی می داند و معتقد است که این دولت کمینه، بهترین چارچوب را برای یوتوپیا فراهم می آورد. یوتوپیای نوزیک جایی است که افراد می توانند آنگونه زندگی کنند که می خواهند.

نقدهای وارد شده بر نوزیک

اولین دسته از نقدهای وارد شده به نوزیک، نقد آنارشیست هاست. در این خصوص یکی از شاخص ترین نقدها، نقد موری روتبارد، اقتصاددان اتریشی، به نوزیک است که از دیدگاه “حق طبیعی” مدعی می شود نظریه دولت کمینه نوزیکی و نقدهای وی بر آنارشیسم از پایه مستحکمی برخوردار نیست و حتی ادعا می کند که نظریه دولت کمینه بر طبق اصل دست نامرئی (که در نظریه وی منجر به شکل گرفتن همین دولت کمینه شد) منجر به از هم پاشیدن دولت کمینه و حرکت به سمت آنارشیسم خواهد شد.[۸]

دومین دسته از نقدهای وارد شده بر نوزیک، بر مفهومی که در این مقاله سعی شد توضیح داده شود بر می گردد. دسته ای از منتقدان معتقدند که برداشت و شهود نوزیک از معنای زندگی که در نظریه وی به دولت کمینه به عنوان یوتوپیای نوزیکی ختم می شود، برداشتی شخصی و غیرقابل تعمیم است. به این مفهوم که نمی توان به گونه ای شهودی باور کرد که همه انسانها می خواهند از حداکثر آزادی برخوردار باشند[۹]. همچنین دسته ای دیگر از نقدهای فنی و تخصصی به کارهای نوزیک از جانب فایده گرایان و فیلسوفان وارد شده که مجالی برای بیان آنها نیست. [۱۰]

نوزیک در سال ۲۰۱۱

همانطور که گفته شد، نوزیک از سردمداران لیبرتارینیسم (آزادی خواهی) محسوب می شود. ایده ای که با ریگان و تاچر در دنیای سیاست وارد شد، به کوچک کردن دولت پرداخت و دارایی خصوصی را ارج نهاد. نتیجه اش هم رشد بی سابقه اقتصادی در امریکا و انگلیس آن دوران بود. اما پس از آن دوران، هرچند سنت اصلی سیاستمداران در کشورهای توسعه یافته همچنان بر همان مدار می چرخید اما به واسطه افزایش نابرابری های اقتصادی، سیاستمداران چندانی حاضر به دفاع تمام قد از این ایده ها نبودند. چرا که طبیعتا این ایده ها، ایده هایی نبودند که صندوق های رای آنها را بپسندند.

هرچند نوزیک در سال ۲۰۰۲ و پس از یک دوره طولانی مبارزه با سرطان در گذشت، اما اندیشه هایش به رشد خود ادامه دادند. بطوری که جاناتان ولف، یکی از منتقدین سرسخت نوزیک، می نویسد: “در زمانی که کتاب آنارشی، دولت و یوتوپیا تازه منتشر شده بود، من دانشجوی لیسانس فلسفه بودم. در آن زمان دو نوع برخورد در قبال این کتاب میان دانشجویان وجود داشت؛ یکدسته نتایج اندیشه نوزیک را مشمئزکننده می دانستند و معتقد بودند این اثر، اثری جدی نیست. دسته دیگر معتقد بودند نتایج نوزیک آنقدر مشمئزکننده هست که برای نشان دادن اشتباه بودنشان مشکلی نداشته باشیم…. ولی امروزه باید اذعان کرد که بصورت کلان، نوزیک درست می گفت”[۱۱]

در همین زمینه به نظر می رسد که گرایش به سمت آزادی های بیشتر و دولت محدودتر در حال افزایش یافتن است. همچون همیشه که با افول رشد اقتصادی پس از چندین سال، مردم به فکر کمبود آزادی ها و دخالت بیش از حد دولت می افتند و این ایده ها بصورت عمومی محبوب می شوند. در این سال ها پس از افزایش دوباره هزینه های دولت ها در اقتصادهای توسعه یافته، به خصوص در ایالات متحده که به نزدیک ۴۰ درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور رسیده است، رشد اقتصادی طبیعتا کاهش یافته و درآمد مردم در حال کم شدن است. این روند نگرانی هایی را میان مردم و تبعا میان سیاستمداران ایجاد کرده و دوباره لزوم حرکت به سمت دولت کوچکتر، بصورت جدی و دامنه دار، مطرح شده است. تجلی این نگرانی را می توان در قدرت گرفتن “تی پارتی” در سیاست ایالات متحده به عنوان سومین نیروی اثرگذار بر سیاست این کشور مشاهده کرد. حزبی که آبشخور فکری اش، بنابر ادعای سردمداران آن، نوشته های لیبرتارین هایی همچون نوزیک و هایک است. در سال های آینده بیشتر از حرکت های این چنینی در چارچوب کوچک کردن دولت ها خواهیم شنید.


[۱] libertarianism

[2] Robert Nozick, 1974, “Anarchy, State, and Utopia”, Basic Books,p30

[3] Entitlement Theory

[4] نوزیک سه اصل را مطرح می سازد، اصل عدالت در تملک، عدالت در انتقال و اصلاح بی عدالتی. برای مطالعه بیشتر به مقاله ای از نویسنده با نام “آزادی همه الگوها را به هم می ریزد” در سایت رستاک مراجعه کنید.

[۵] Robert Nozick, 1974, “Anarchy, State, and Utopia”, Basic Books, p169 & p179

[6] John Kilcullen, 1996, ROBERT NOZICK: AGAINST DISTRIBUTIVE JUSTICE, Modern Political Theory

[7] برای مباحث مربوط به دولت کمینه نوزیک باید به کتاب آنارشی، دولت، یوتوپیا مراجعه کنید

[۸] Murray Rothbard,1977, Robert Nozick And The Immaculate Conception Of The State, Journal of Libertarian studies.

[9] برای مطالعه بیشتر درباب نقدهای وارده به Nagel, 1975, “Libertarianism Without Foundations,” Yale Law Journal 85, pp. 136-49  مراجعه کنید.

[۱۰] برای مطالعه بیشتر در این زمینه به Jonathan Wolff, 1991, “Robert Nozick: Property, Justice and the Minimal State”, Blackwell

[11] Jonathan Wolff, 1991, “Robert Nozick: Property, Justice and the Minimal State”, Stanford University Press

منبع: کاتالاکسی به نقل از شماره ۱۶ مجله مهرنامه


نظرات شما

 

نظر شما چیست؟