مصاحبه با رامین پرهام

روابط ایران و فرانسه – بخش نخست

♦ سعید قاسمی نژاد | یکشنبه, ۲۹م آبان, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 3.0/5 (2 votes cast)

سعید قاسمی نژاد: رامین پرهام از معدود روشنفکران ایرانی راستگرا در فرانسه است، حال آنکه پدرش از نامدارترین روشنفکران چپگرای ایران است؛ رامین پرهام فرزند باقر پرهام است بنابراین عجیب نیست که در نوجوانی به هوادار سازمان فدائیان خلق بدل شد. پس از کشتار ٣٠ خرداد سال ۶٠، پرهام ایران را به قصد اروپا ترک کرد و در فرانسه اقامت گزید. در سال ١٩٨٩، برای تکمیل دورۀ دکترا و فوق دکترا رهسپار آمریکا شد. پس از اتمام تحصیلاتش بار دیگر راهی فرانسه شد و هفت سال در بخش خصوصی و در بهینه سازی بهره وری در صنایع غذایی و مدیریت سامانه های اطلاعاتی در نظام مالی و بانکی، با بزرگ ترین شرکت های خدماتی در این کشور به عنوان مهندس مشاور همکاری حرفه ای داشت. نخستین اثر مکتوب او تحت عنوان L’Histoire secrète de la révolution iranienne با همکاری میشل توبمن، مدیر سابق بخش خبری شبکۀ دوزبانۀ فرانسوی – آلمانی Arte در پاریس و سردبیر فصلنامۀ چپ میانه در فرانسه Le Meilleur des Mondes، از سوی انتشارات دونوئل در فرانسه، در پائیز سال ٢٠٠٩ به چاپ رسید. از او کتابی دیگر با عنوان زندگی یک یهودی ایرانی در دست چاپ است. رامین پرهام با مجلات پژوهشی سیاست بین الملل(politique international) ، اوترتر (Outre-Terre revue française de géopolitique) در فرانسه و New Times در روسیه همکاری می کند. با او درباره روابط ایران و فرانسه از آغاز تا کنون به گفتگو نشسته ایم. این گفگو در چند بخش منتشر خواهد شد. بخش اول به روابط ایران و فرانسه از آغاز تا بنیان نهاده شدن سلسله پهلوی می پردازد.

رامین پرهام

 

 

چراغ آزادی: در ماههای اخیر دولت فرانسه در امور ایران خیلی فعال شده و به نظر می‌رسد که نوک پیکان هدف قرار دادن ایران است. بین ایران و فرانسه بطور کلی از چه زمانی روابط موثری برقرار شده است؟ و تاریخچه این رابطه از کجا بوده است؟
رامین پرهام: اول متشکرم از شما که من را دعوت کردید. قدمت این رابطه طوری بوده که حتی بر زبان ما تاثیر گذاشته است . ما از خارجی به عنوان “فرنگی” صحبت می‌کنیم. این واژه‌ی “فرنگی” از نام یک قوم آلمانی (ژرمن) می‌آید که رفته رفته و پس از فروپاشی رُم، فرانسه را بنیاد نهاد. از این واژه‌ی “فرانک” است که در زبان ما “فرنگی” به عنوان خارجی یا غیرخودی استخراج شده است. همین فرانک‌هایِ فرنگی و صلیبی بودند که در قرون وسطی با اسماعیلیون ایرانی‌تبار و یا اسماعیلیونی که از قلعه‌ی الموت و از پیروان حسن صباح دستور می‌گرفتند، نخستین تماس‌ها را برقرار می‌کنند. در زمان صفویه هم روابطی وجود داشته است. برخی منابع نیز هستند که خیابان شانزه لیزه در پاریس را الهام گرفته از چهار باغ اصفهان می‌دانند و نخستین نگاره‌ها نیز از چهارباغ اصفهان در همین دوران توسط جهانگردان فرانسوی ترسیم شده‌ است. ولی بطور مشخص و به معنای امروزی کلمه، نخستین تبادل سفیر و رابطه دیپلماتیک را می‌شود در اوایل قرن ١٩ پیدا کرد. در آن زمان در ایران قاجار بر سر قدرت است و در فرانسه‌ی پساانقلابی ژنرالی به نام بناپارت، فاتح مصر، به قدرت رسیده است و این کشور شاهد فروپاشی جمهوری نخست و پایان انقلاب و برپایی امپراطوری اول می‌باشد.
قاجار در جهانی دوقطبی، بین دو قدرت استعماری روس و انگلیس، در پیِ نیرویِ سومّی می‌گشت. در آن زمان، این نیرویِ سوم فرانسه بود. بناپارت امیری را از ارتش خود به نام شارل گاردان راهی ایران می‌کند. فرصت پیش آمده در پی معاهده‌ای بین فرانسه و روسیه‌ی تزاری الکساندر از دست می‌رود. بار دیگر فتحعلی شاه و در پی او جانشین‌ وی به سمتِ حامیانِ انگلیسی در برابر روس‌ها می‌روند. در برخی مقاطع تاریخی نیز به روس‌ها نزدیک می‌شوند تا با انگلستان که از طریق مستعمره‌ی خود در فلات قارۀ هند همجوار ایران شده بود، مقابله کنند. جستجو برای یک نیروی سوّم را در زمان پهلوی اوّل نیز شاهدیم و همچنان که می‌دانید، در آن دوران این نیرو در آلمانِ ناسیونال – سوسیالیستی تجسم یافت، با پیامدهایی که می‌دانیم…
با این حال، تاثیر فکری فرانسه به قدری بوده که این زبان، و نیز فرهنگ برخاسته از آن، در میان نخبگان ایرانی و برای مدت‌ها، جایگاه اول را بازی خواهد کرد. تمام دستگاه آموزشی ما، از دارالفنون یا پلی‌تکنیک تا “کنکور” سراسری و مدارس عالی و دانشگاه‌ها، انقباسی است از دستگاه “اِدوکاسیون” فرانسه. از مشروطه تا انقلاب اسلامی، اکثر این نخبگان، از حسن تقی‌زاده، یکی از سران مشروطیّت و پایه‌گذار مجله کاوه و سپس نماینده تبریز در مجلس سنا، تا میرزا محمدخان قزوینی، معروف به علامه قزوینی، پژوهشگر و ادیب بنام ایرانی، و صادق هدایت، نویسنده‌ی نخستین رُمان فارسی‌‍‌‌ای که به مهمترین زبان‌های خارجی یا “فرنگی” نه تنها ترجمه شده که در فرانسه، زادگاه سَبک سوررئالیست در ادبیات، توجه آندره بروتون، از سردمداران این مکتب، را به خود جلب می‌کند؛ از محمدعلی فروغی معروف به ذکاءالملک، اولین و آخرین نخست‌وزیر رضا شاه پهلوی، تا حسنعلی منصور بنیانگذار حزب ایران نوین؛ از سرلشکر حسن پاکروان، رئیس رُکن دو ارتش و دومین رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور و پس از آن سفیر ایران در پاریس، تا مرحوم هویدا و شادروان بختیار، واپسین دولتمردان و نخست‌وزیران محمدرضا شاه پهلوی… جملگی فرانسه‌‌زبان بوده‌اند و با فرهنگ و سیر اندیشه و ادبیات و سیاست در فرانسه آشناییِ گاه بسیار نزدیک داشته‌اند.
ردپای دیگر فرانسه در روابط با ایران را می‌توان در سفرنامه‌های قرن نوزده میلادی جستجو کرد. در این میان، سفرنامه‌های کُنت دو گوبینو و اوژِن فلاندن به فارسی نیز ترجمه شده‌اند. بگذارید دو نکته جالب را در این رابطه در همینجا یادآور شوم. نخست این که، سفرنامه‌ی گوبینو با این مضمون به پایان می رسد که، “اگر روزی این مردم – یعنی پارسیان – و این مملکت – یعنی سرزمین پارس، نام همیشگی ایران در تاریخ – با این همه امکانات بتوانند یک حکومت عقلایی و خردگرا داشته باشند … آنچنان جایگاهی پیدا خواهند کرد که تاثیر ایران را بسیار فراتر از مرزهای این کشور شاهد خواهیم بود”. و اما سفرنامه‌ی نقاش و شرق‌‍شناس دیگر فرانسوی، فلاندن. وی، پس از رسیدن به مناطق مرکزی ایران، رویدادی را نقل می‌کند که به تقصیل در “مشروطه‌ی ایرانی” ماشاالله آجودانی نیز پیدا می‌کنیم. این رویداد عبرت‌آموز که توجه شرق‌شناس فرانسوی را در آن زمان و سپس تاریخ‌نگار و پژوهنده‌یِ ایرانیِ دورانِ مشورطه را در سال‌هایِ اخیر به خود جلب کرد، بدین قرار است. در زمان محمد شاه قاجار، آخوندی به نام آقا سیّد محمد باقر مجتهد اصفهانی، ملقب به سیّد شفتی، از “مفاخر اسلام” در آن روزگار، با کمک لات‌های خود، در نصف‌جهان و دیگر مناطق مرکزی ایران چنان دَم و دستگاه تاراج و تجاوز و بگیر و ببندی برای خود بپا کرده بود که همچون رئیس یک حکومت نیمه‌مستقل محلی با “فرنگی”ها و به ویژه با حامیان انگلیسی خود ارتباط مستقیم شبهه دیپلماتیک به راه می‌اندازد. کار فساد دستگاه آخوندی – لاتی به جایی می‌رسد که شاه با لشکریان خود به اصفهان آمده و شهر را به محاصره‌ی خود درمی‌آورد. آخوند شفتی، برای نجات عبا و عمامه‌ی خود هم که شده، با شاه کنار می‌آید. دروازه‌های شهر گشوده شده و لشکریان به داخل آمده و مردم که فروپاشی نظام آخوندی – لاتی را می‌بینند به جان آدم‌کشان سیّد شفتی افتاده، آنها را تکه‌تکه می‌کنند. آقا نیز به همراه دیگر “مفاخر اسلام” و آقازاده‌های‌شان از شهر تبعید می‌گردند!
ژاک دو مُرگان فرانسوی نیز نخستین باستان‌شناسی بود که اولین اکتشاف را در شوش انجام داد. فراموش نکنیم که نخستین سرود ملی ما، تحت عنوان “وطنم، وطنم”، توسط آهنگ‌ساز فرانسوی ژان باتیست لومِر، خلق و تنظیم گردید. این افسر فرانسوی نخستین ابزار موسیقی فرنگی را به ایران وارد کرده و تدریس کرد. جالب اینکه، یکی از شاگردان لومِر فرانسوی در دارالفنون، غلامحسین خانِ درویش بود که از وی به عنوان فردی نام برده می‌شود که “نخستین تحول واقعی موسیقی” را در ایران رقم زده، ابوالحسن صبا و موسی معروفی را به جامعه‌ی هنری و فرهنگی ایران تحویل داد.
چ. آ: در زمان انقلاب مشروطه مشروطه‌خواهان بیشتر از فرانسه متاثر بودند یا از انگلستان؟ کدام روشنفکر برجسته‌ای را می توانید ذکر کنید در زمان مشروطه از فرهنگ فرانسه خیلی متاثر بوده است؟
ر. پ: هر گاه از تأثیرگذاری فکری و نفوذ ایده و اندیشه سخن می‌گوئید این نکته را به یاد داشته باشید که، “انگلیسی‌ها در تحلیل واقعیت عینی از هوش نسبتاً خوبی برخوردارند، گرچه در درک ایده یک مقدار مشکل دارند”! این را من نمی‌گویم، چرچیل می‌گوید! از این گذشته، نمی‌توان چندان از تأثیرگذاری اندیشه‌ی آنگلوساکسون در آن زمان صحبت کرد. به دو دلیل عمده. یکی این که انگلستان در انقلاب مشروطه، همچنان که نیم قرنی پیش از آن در مورد فخرالاسلام سیّد شفتی یادآور شدم، نه تنها در کنار نخبگان پیشروی ایرانی نبود که درست در مقابل آنها ایستاده بود. و دیگر این که، در آن زمان، زبان و فرهنگ فرانسه بود که نه تنها در میان نخبگان ایرانی که در میان بسیاری از سرآمدان جهان، حرف اوّل را می‌زد. قرن لوئی چهارده را “قرن فرانسه” می‌گویند. به ادبیات روسیه و به سفرنامه‌ی مارکی دو کوستین، اشراف‌زاده‌ی فرانسوی، تحت عنوان “نامه‌های روسیه‌ی ١٨٣٩” توجه کنید. روس‌ها نیز شدیداً تحت تأثیر زبان و ادبیات و اندیشه‌ی فرانسوی بودند. به جرأت می‌توان گفت که بر خلاف تمام لاف‌زنی‌های نخبگان اسلامی و ملی مذهبی، آنگلوساکسونی کردن فضای هنر و اندیشه و سیاست و مُد و و و …. در ایران، به شکل بسیار جدّی… با انقلاب اسلامی آغاز می‌شود! تا جایی که امروزه، ناظران غربی مسائل ایران از “آمریکانولاتری” ایرانیان یا “آمریکایی‌پرستی” آنان صحبت می‌کنند. این بُت‌پرستی نوین را باید در کارنامه‌ی “درخشان” انقلاب اسلامی در کنار دیگر “دستآورد”های “نه شرقی نه غربی” آن به ثبت رساند!! فارسی وآن، اگر فرصت‌شناسی مورداک را می‌رساند، دست‌آورد او نیست، دست‌آورد خمینی و “دوران طلائی” اوست!
چ.آ: به لحاظ نظری منظورم بود.
ر. پ: منظور من هم، همین دیدگاه نظری است! از این منظر، و تنها به عنوان مثال، می‌توان از دو تن از بنیان‌گذاران اندیشه‌ی ملی‌گرایی ایرانی، یعنی از میرزا آقا خان کرمانی و از آخوندزاده و از تأثیرپذیری ژرف نویسنده‌ی “تمثیلات” از تفکر فرانسوی از طریق آشنایی وی با زبان روسی و با فضای فرهنگی گرجستان، نام برد. مستشارالدوله نیز که همچنان که از نام وی پیداست، مدتی “شارژه دآفر” ایران در پاریس بود، کتاب معروف خود تحت عنوان “یک کلمه”، یک کلمه‌ای که، به گفته‌ی استاد آجودانی، همان “قانون” باشد، را در پاریس نوشته، در تفلیس با آخوندزاده در میان گذاشته و در ایران به چاپ می‌رساند. در همین گرجستان بود که آخوندزاده با کار تئاتر و نمایشنامه‌های مولیر فرانسوی آشنا می‌گردد…
ببینید، به طور کلی، ما در عهد تجدد دو انقلاب مهم داریم که تاثیرشان در کل جهان تا به امروز نیز پیداست. انقلاب امریکا و انقلاب فرانسه. این دو انقلاب بودند که از نظر فکری تاثیرگذار بودند. بخاطر اینکه پیام‌شان پیامی بود “یونیورسال” و جهانی. همانند پیامی دینی که صرفاً قومی نباشد و آهنگی و ادعایی جهانی داشته باشد. به نوعی پیام این دوانقلاب را می‌توان تعبیر کرد به دینی و به آیینی این‌دنیایی و به یک گفتمانِ سیاسیِ این‌جهانی.
نخبگان ما در زمان مشروطه به حدّی متاثر از گفتمان برابری‌طلب فرانسوی بودند که نخستین نسخه‌ی قانون اساسی ما در آن زمان الهام گرفته از مشابه فرانسوی خود بود. در امتداد این تأثیرپذیری، می‌توان از موزه ملی ایران باستان نام برد که در زمان رضا شاه بنا شد و معمارش آندره گودار فرانسوی بود. و یا بعدا تاثیر هانری کربَن را داریم در تنظیم و تفسیر و شناساندن تفکر شیعه‌ی ایرانی. درک کربن فرانسوی از عرفان شیعه‌ی ایرانی را نیز داریوش شایگان، که خود با زبان و فرهنگ فرانسه آشنایی بسیار دقیقی دارد، به همین زبان و به صورت یک سنتز ارائه داده، سنتزی که توسط پدر من، باقر پرهام، به فارسی برگردانده شده است. هانری کربن فرانسوی در آن زمان روابط نزدیکی با برخی از اندیشمندان ایرانی و با مراجع بزرگ فقهی در قم از طریق نزدیکان خود در محفلی بنام انجمن شاهنشاهی فلسفه، برقرار می‌کند. و یا موزه‌ی هنرهای معاصر که تحت تأثیر شهبانوی ایران که خود درس‌آموخته‌ی مدرسه‌ی معماری پاریس بود، به مهمترین دریچه‌ی آسیاییِ هنرهایِ معاصر غربی تبدیل شده بود. و یا جشن هنر شیراز که با الهام از جشن هنر شهر آوینیون در جنوب فرانسه، بزرگ‌ترین هنرمندان ایرانی و خارجی و از جمله استاد شجریان در ١٣۴٩ و یا بِژار، کرِگراف فرانسوی را در برنامه‌های خود دید. و یا می‌توان از نخستین مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در ایران نام برد که با الهام از مرکز پژوهش‌های ملی فرانسه در میدان بهارستان در ١٣٣٧ آغاز به کار کرد. نزدیکتر به خود ما، بعد از انقلاب، در اوایل دهه‌ی شصت خورشیدی، مؤسسه تحقیقات فرانسوی در ایران بنا گذاشته شد. این مؤسسه بعداً واحدی شد از مرکز تحقیقات علمی ملی فرانسه که از آن زمان تا کنون، به مهمترین قطب فکری و دانشگاهی در رابطه با مطالعات ایرانی در فرانسه تبدیل شده است. سالیان سال، همین واحد ایران‌شناسی مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه بوده است که در قبال جمهوری اسلامی و اصولا گفتمان و نخبگان برآمده از آن، الهام‌بخش سیاست‌های فرانسه در ارتباط با ایران بوده است. این مرکز از آغاز ریاست جمهوری رفسنجانی تا پایان کار خاتمی، بیشترین تأثیر را در این زمینه از خود به جای گذارده است.

روابط ایران و فرانسه - بخش نخست, ۳٫۰ out of 5 based on 2 ratings
کلیدواژه ها

نظرات شما

 
  1. fred says:

    بسیار مصاحبه پر محتوایی بود رامین جان دستتا دارد نکنه که نا گفته های گفتنی را به زبان آوردی.
    از سعید نازنین هم تشکر می کنم که این مصاحبه را گرفتند

    موافق و پیروز باشید
    ارادتمند
    فرد صابری
    استکهلم _ سوئد

  2. سیامک says:

    ایشان شاید بهتر باشد راجب مطالبی که در تخصص ایشان است اظهار نظر فرمایند این علم سیاست از این ناسیاستمدارها تا به حال بسیار صدمه دیده است هر کس خود را صاحب صلاحیت برای اظهار نظر می داند در حالی که در همان فرنگ هم هر کسی پا برهنه وارد سیاست نمی شود و قبل از ان باید مراحلی را برای یادگیری این علم بگذراند البته نظر من بیشتر بر روی اظهارات ایشان در مورد ایران فعلی و نه مطالب تاریخی که ایشان فرموده اند است البته برخی از افاضات ایشان در مورد مسائل تاریخی هم ایراد دارد و در برخی موارد کذب است

    • چراغ آزادی says:

      بحث صرفاً تاریخی کرده اند قربان، حرفی از سیاست روز نزده اند. متوجه نشدم چگونه با حرفی که زده نشده مخالفت می کنید. موارد به زعم شما اشتباه در تحلیل تاریخی ایشان را هم شایسته بود ذکر می کردید.

نظر شما چیست؟