بهار عرب

کشمکش اسلام‌گراها و نوگراها

♦ رقیدا درغام | دوشنبه, ۳۰م آبان, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

ترجمه: امیرحسین اعتمادی

رهبری سوریه آخرین امکان باقی ماندن در قدرت از طریق اصلاحات را بسته، دیر یا زود شمارش معکوس برای پایان این رژیم آغاز خواهد شد. رییس‌جمهور سوریه، بشار اسد، تقریبا هیچ انتخابی برای خود باقی نگذاشته به جز انتخاب اینکه این پایان چگونه بیاید و به چه شکلی باشد. شاید آخرین فرصت او برای حفظ چهره‌‌اش با کنار رفتن از قدرت، قابل دسترس باشد اما انتخاب‌های رهبری سوریه برای “نقشه خروج” هم بسیار کم است و هم بیش از اندازه دیر شده است. تنها مدل علی عبدالله صالح، رییس‌جمهور یمن برای او باقی مانده است. صالح هنوز در قدرت است و پنجره‌ی “معافیت از مجازات” به رویش به سختی باز مانده است، اگر که او صادقانه و به سرعت به تعهدات خود به شورای همکاری خلیج فارس که بر اساس آن مصونیتش به شرط واگذاری قدرت تضمین می‌شود، عمل کند. رد متکبرانه‌ی پیشنهاد کنار رفتن توسط رهبر پیشین لیبی، معمر قذافی -آن‌چنان که مصونیت از برگزاری دادگاه در صورت اجرای سریع یک نقشه‌ی خروج از قدرت پیشنهاد داده شده بود- زمانی بی‌استفاده ماند که با آن پایان ناگوار روبه‌رو شد. پایانی که احتمالاً هیچ‌گاه به ذهنش هم خطور نمی‌کرد. این درحالی است که این واقعیت که زین‌العابدین بن‌علی، رییس‌جمهور تونس، کشورش را ترک کرده موقتا او را از حساب پس دادن در ارتباط با فساد و کشتار حفظ کرده است. هم‌زمان دادگاه حسنی مبارک، رییس‌جمهور مصر و پسرانش در جریان است و نتیجه‌ی آن مطمئنا برائت آنها نخواهد بود. شاید رییس‌جمهور سوریه در نظر دارد تا بر روی نبود امکان گزینه‌ی مسلحانه برای اپوزیسیون داخلی و عدم تمایل کشورهای عضو ناتو برای تکرار سناریوی لیبی در سوریه شرط‌ بندی کند. شاید او به حل و فصل و پایان از طریق تضعیف مخالفان به مرور زمان فکر می‌کند، تا درنتیجه‌ی آن فشارهای منطقه‌ای، بین‌المللی و داخلی کاهش یابد. در هر حالت، این یک قمار اشتباه و کشنده است. از هم‌اکنون تصمیم‌های بین‌المللی و منطقه‌ای برای تنگ کردن محاصره اقتصادی بر رژیم سوریه گرفته شده است. این رژیم خیلی به طول نخواهد انجامید حتی اگر حکومت ایران تصمیم بگیرد تا بخشی از بودجه‌ی خود را برای حفظ آن اختصاص دهد و یا حتی روسیه با تامین مالی برای جبران آنچه که رژیم سوریه درنتیجه تحریم‌های اقتصادی از دست می‌دهد، دنیا را شگفت‌زده کند. علاوه بر این، تصمیم برای انزوای غیر قابل برگشت رژیم سوریه در سطح منطقه و جهانی گرفته شده است. این دیگر مهم نیست که رهبران رژیم در دمشق این انزوا را موقتی تصور کنند که به مرور زمان شکست می‌خورد یا پس گرفته می‌شود. در اینجا تصمیم اتحادیه عرب برای تعلیق عضویت سوریه و هشدار به دولت این کشور که در صورتی که پروتکل حفاظت از جان غیر نظامیان تحت نظارت موثر اتحادیه عرب را امضا نکند، اقداماتی برای اعمال تحریم‌های اقتصادی انجام خواهد شد، از اهمیت بالاتری برخوردار است. چرا که این، تنها، تعلیق بدون جدول زمانی و تهدید توخالی نیست.

اثری از مانا نیستانی

دخالت محکم اتحادیه عرب در مساله‌ی سوریه با چنین عزمی، اهمیت بزرگ منطقه‌ای و جهانی با خود دارد. در یک مورد، جلوتر از دخالت خارجی به صحنه می‌آید تا اطمینان بدهد که مساله‌ی سوریه یک چالش عربی است نه یک مساله‌ی غربی. این دخالت همچنین، نسبت به موضع بیش از حد متعصبانه روسیه و دار و دسته‌اش در اردوگاه مخالف که از اقدام شورای امنیت سازمان ملل برای برخورد کافی با سوریه جلوگیری می‌کنند، پیش‌دستی می‌کند. اقدام اتحادیه عرب، همچنین، مسوولیت‌پذیری اعراب را هم‌‌تراز مسوولیت‌پذیری ترکیه قرار می‌دهد و مانع ایران و ترکیه می‌شود که به تنهایی سرنوشت سوریه را تصاحب کنند. درواقع، بعد از آنکه اتحادیه عرب مدت زمان زیادی برای خطاب قرار دادن سوریه مقاومت کرد، تغییر بنیادین در این اتحادیه به وقوع پیوسته و آنها سرانجام خود را در موقعیتی می‌بینند که مجبور شده‌اند دست‌کش‌ها را در مقابل دولت سوریه در بیاورند. اما حالا چه اتفاقی می‌افتد؟

هیچ تَرک پستی در صفوف هیأت‌های دیپلماتیک سوری نظیر آنچه در مورد لیبی اتفاق افتاد وجود نداشته است. جایی که دیپلمات‌ها به صورت شخصی و گروهی از رژیم جدا شدند. به عنوان مثال، معاون نماینده‌ی دائم لیبی در سازمان ملل، سفیر ابراهیم دباشی، اولین کسی بود که از برقراری منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی سخن گفت. او همچنین اعضای هیات اعزامی به سازمان ملل را برای یک ترک ماموریت دسته‌جمعی بسیج کرد که در پایان هم به صدور قطع‌نامه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۷۳ منجر گردید. در مقابل، هیات اعزامی سوریه به سازمان ملل تا به امروز تحت رهبری سفیر بشار جعفری منسجم به نظر می‌رسد. او در نطق امروز خود در مورد امپریالسم به انکار سرکوب‌ها توسط نیروهای امنیتی و نظامی سوری پرداخت که تا کنون به کشته شدن بیش از ۳۵۰۰ نفر انجامیده است. با این وجود جدایی‌هایی که در میان نیروهای ارتش اتفاق افتاده به مراتب مهم‌تر از جدایی‌ از پست‌های دیپلماتیک هستند که هنوز رخ نداده است. بنابراین شاید جدایی‌ها از ارتش از درون جامعه‌ی علوی که فرقه‌شان را مهم‌تر از خانواده می‌دانند، انتقالی کمتر خونین از رژیم اسد به نظامی فراگیر را که بر اساس انحصارگرایی شکل نگرفته باشد تضمین سازد. چنین سناریویی از سوی بیشتر سوری‌ها که انحصار قدرت توسط سلفی‌ها، علوی‌ها، اخوان‌المسلمین و حتی سکولارها را نمی‌خواهند مورد استقبال قرار خواهد گرفت.

در حقیقت، نگرانی‌ها درباره‌ی اخوان‌المسلمین در سوریه، بی‌پایه نیست، به ویژه با نگاهی به آنچه که در دیگر قیام‌های عربی در حال رخ دادن است؛ از تونس تا مصر و از لیبی تا یمن. این می‌تواند به این معنا باشد که اسلام‌گراها، به ویژه میانه‌روهای‌شان، با پشت‌گرمی غرب و بعضی اعراب و احتمالا ترک‌ها، در حال تسلط یافتن بر صحنه هستند. در حقیقت، به قدرت رسیدن اسلام‌گراها از طریق احترام به قواعد بازی دموکراتیک، خیلی زود با خوشامدگویی‌ها از واشنگتن تا لندن و پاریس روبه‌رو شده و خواهد شد. حقیقت امر این است که نگرانی زیادی در مورد حمایت غرب از اسلام‌ میانه‌رو که در تونس و لیبی، و همین‌طور در مصر به قدرت رسیده وجود دارد. آنجایی که به نزاع با زنان عرب برخاسته‌اند که از سویی غرب مدعی پشتیبانی از آنان است و از سوی دیگر چشم خود را بر آنچه که در راستای حذف و تنها شدن آنان در حال انجام است می‌بندد. این تنها یک جنبه‌ی واضح از نتیجه‌ی به قدرت رسیدن اسلام‌گراها با کمک غرب و با هزینه‌ی مدرن‌های عرب به طور عام و زنان عرب به طور خاص می‌باشد. این مساله بی‌نهایت خطرناک است و باید بدون توجه به آنکه اشتیاق برای بهار عربی با چه قدرتی ممکن است در حال طلوع کردن باشد با آن مقابله کرد.

با این وجود، و حتی اگر دولت باراک اوباما و دولت‌های اروپایی، خود را آماده کنند تا نقش اسلام میانه‌رو را در سوریه بپذیرند، رژیم بشار اسد دیگر پایگاهی در کشور ندارد تا بتواند به او اجازه‌ی باقی ماندن در قدرت را بدهد. رژیم آن زمانی که تصمیم گرفت تا موضوع را از طریق رویکرد امنیتی حل و فصل کند، همه راه‌ها را بست و امروز هیچ راه بازگشتی از این تصمیم که اکثریت مردم سوریه را از رژیم اسد روی‌گردان کرده وجود ندارد. آنها نه تنها اسد را ناجی خود از “آنچه بدتر است” نمی‌دانند، بلکه او تبدیل به “شیطانی” شده که آنها خیلی خوب می‌شناسند و می‌خواهند از دست او خلاص شوند؛ حتی اگر آنچه می‌آید بدتر از او باشد. این مساله‌ی قابل توجه به خوبی روشن می‌سازد که تا چه میزان رژیم سوریه برای اکثریت مردم این کشور آدم‌کش به نظر می‌رسد. رژیم نه تنها در میان کشورهای همسایه -که همیشه متکبرانه در امور داخلی‌شان دخالت ‌کرده- بلکه به طور مشخص در سطح داخلی، خودش را با نفرت احاطه کرده و این دقیقا همان نقطه‌ی بدون بازگشت است.

مسوولیتی که بر عهده‌ی اپوزیسیون سوریه است در مقایسه با اپوزیسیون لیبی، مصر، تونس و یمن، دو برابر است. افتادن در دام “اسلام میانه‌رو” که وسیله‌ای است که اخوان‌المسلمین را به قدرت می‌رساند، با هزینه‌ی بالایی برای اپوزیسیون و چه بسا هزینه‌های بالاتری برای سوریه همراه خواهد شد. این وظیفه‌ی اپوزیسیون چند قسمت‌شده‌ی سوریه است تا خلاصی از رژیم اسد به هر طریقی، چشمانش را کور نکند. وظیفه‌ی بنیادینش آن است که گمراه نشود و به طعمه‌ا‌ی برای فریب تبدیل نگردد و سوریه را در نقطه‌ی دشواری قرار ندهد. رژیم دمشق، شمارش معکوس برای پایانش را آغاز کرده و سوریه شمارش معکوس برای سرنوشتی نامعلوم را. مگر اینکه اپوزیسیون به آن‌چه بلافاصله در حال اتفاق افتادن است پی ببرد و دوقطبی شدن و تکه تکه شدن را متوقف کند.

رژیم بشار اسد در هر صورت کنار خواهد رفت. چه تن به اصلاحاتی بدهد که دیگر برایش خیلی دیر شده -اصلاحات انقلابی رادیکالی که منجر به واژگونی انحصار قدرت حزب بعث خواهد شد- و چه مغرورانه و لجوج به راهش با این شعار که “بگذار همراه فلسطینی‌ها کشته شوم” ادامه دهد. در هرحال اسد تسلیم می‌شود و سوریه را به مقصد یکی از کشورهای عربی که احتمالا او را خواهد پذیرفت و یا روسیه که از قرار معلوم به او خوش‌آمد خواهد گفت، ترک می‌کند. دولت شکننده شده و این همان سناریویی است که اپوزیسیون سوریه، اتحادیه عرب، ترکیه و دولت‌های غربی و حتی روسیه و متحدانش به آن فکر می‌کنند. اما حکومت ایران، تفکر خودش را دارد. آنها، سوریه، عراق و لبنان را به چشم حیات خلوت خود می‌بینند و امیدی وجود ندارد که به آینده‌ی سوریه همچون کشوری عرب فکر کنند. آنچه اینجا میان ایران و غرب مشترک است آن است که هر دو به سوریه از پشت عینک اسلام و مناقشه‌ی فرقه‌ای منطقه‌ای -و نه فقط بین شیعیان و سنی‌ها بلکه همین‌طور میان آنچه اسلام میانه‌رو و اسلام افراطی خوانده می‌شود- نگاه می‌کنند.

اتحادیه عرب در حال عمل به یک مسوولیت جدید و بی‌سابقه است که می‌تواند به یک حوزه‌ی معین تحت عنوان گسترده‌ی “مسوولیت ‌جمعی حفاظت” از غیرنظامیان در مقابل رژیم‌هایی که آنان را سرکوب می‌کنند، منتهی شود. این یک نقش جدید و در عین حال ضروری است. در اینجا دبیر کل اتحادیه عرب، نبیل العربی، شایسته‌ی تحسین می‌باشد چرا که او از یک شروع بد در موضوع سوریه به یک موقعیت پیشگام به نفع مردم عرب -و نه با هزینه‌ی مردم ولی به اسم حمایت از رژیم‌های عربی- نقل مکان کرده است. این یک انتقال با کیفیت بود که تحت رهبری نبیل العربی صورت گرفت. همچنین پادشاه اردن، ملک عبدالله دوم، شجاعتش را به عنوان اولین رهبر عرب که تصریح کرد بشار اسد باید به خاطر مردم و کشورش برود، نشان داده است. مصر و تونس پسا-انقلابی ناامیدکننده بودند چرا که تردیدشان این نظریه را تقویت کرده که آنچه آنجا در حال اتفاق افتادن است یک کودتا است و نه یک انقلاب یا بیداری و یا یک بهار. کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، و به طور خاص از طریق حضور استثنایی نخست‌وزیر و وزیر خارجه‌ی قطر، شیخ حمد بن جاسم، در حال ایفای یک نقش برجسته و پیش‌گام به ویژه در لیبی، یمن و سوریه هستند. با این وجود، هنوز پرسش‌ها، ملاحظات و اتهاماتی در خصوص نقش‌های مشکوکی که به طور خاص در مورد همکاری با غرب برای رشد اسلام میانه‌رو ایفا می‌شده وجود دارد. آنچه که به ویترینی برای به قدرت رسیدن اخوان‌المسلمین و گروه‌های مشابه تبدیل شده است.

این وظیفه‌ی اتحادیه عرب است که نسبت به این مسایل مهم کاملا آگاه باشد. مخصوصا اگر که خود را اتحادیه عرب می‌داند نه اتحادیه اسلام، چه رادیکال و چه میانه‌رو. این وظیفه‌ی اتحادیه عرب است تا در جاهایی که تغییرات پیش‌تر رخ داده و یا در حال رخ دادن است، نسبت به آنچه که در ارتباط با حقوق نوگراها، زنان و حقوق بشر اتفاق می‌افتد نگران باشد. در این مرحله، سوریه بیشترین اهمیت را دارد و مسوولیت اتحادیه عرب دو برابر است. به ویژه اگر دولت‌های باراک اوباما، نیکلا سرکوزی و دیوید کامرون بخواهند به اسلام میانه‌رو برگردند و میانه‌روهای عرب را به یک‌باره کنار بگذارند. این در واقع مشکوک است. چهره‌های میانه‌روی عرب باید از گیجی ناشی از شوک آنچه تا بدین‌جا در بهار عرب حاصل شده بیدار شوند و وظیفه‌ی خودشان بدانند که در شکل دادن به آینده‌ی مطلوب‌شان شرکت داشته باشند.

رژیم‌ها از تونس تا مصر و لیبی و سوریه و یمن در حال رفتن هستند. آنچه بیشترین اهمیت را دارد مشارکت سریع در شکل دادن به سرنوشت اعراب است تا در یک چرخه‌ی سازمان‌یافته، از پیش طراحی شده یا تصادفی قرار نگیرند. چرخه‌ای که با طرفداری از اسلام‌گراها در مقابل ارتش، در اصل حذف مدرنیست‌ها از عرصه‌ی مشارکت سیاسی را نشانه رفته است.

 

- رقیدا درغام ستون‌نویس و خبرنگار ارشد دیپلماتیک روزنامه‌ الحیات چاپ لندن است.

منتشر شده در هافینگتون پست- ۱۸ نوامبر ۲۰۱۱

http://www.huffingtonpost.com/raghida-dergham/arab-spring_b_1101553.html


کلیدواژه ها

نظرات شما

 
  1. حمزه says:

    اسلام گرایان میانه رو هم خار شدن رفتن در چشم مدعیان دموکراسی به نظر آنها دموکراسی وقتی خوبه که ما اکثریت باشیم در غیر اینصورت می شود انواع تهمت ها را به مخالف خود زد در بین خیلی از مدعیان گویا رفتار دموکراتیک هنوز نهادینه نشده و فقط در لفظ مانده است

نظر شما چیست؟