مصاحبه با رامین پرهام

روابط ایران و فرانسه- بخش دوم

♦ سعید قاسمی نژاد | یکشنبه, ۶م آذر, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 3.0/5 (2 votes cast)

چراغ آزادی: بخش اول مصاحبه با رامین پرهام درباره روابط ایران و فرانسه پیشتر منتشر شد. بخش دوم این مصاحبه به روابط ایران و فرانسه در عصر پهلوی می پردازد. بخش اول را می توانید در این آدرس بیابید.

چراغ آزادی: اگر خیلی کوتاه بتوانید راجع به نقش فرانسه در زمان حکومت پهلوی در ایران صحبت کنیم تا بعد برسیم به روابط ایران و فرانسه در زمان جمهوری اسلامی. مهمترین سرفصل‌های روابط ایران و فرانسه در زمان پهلوی چه چیزهایی بود؟
رامین پرهام: اگر اجازه بدهید بیشتر تمرکزم را می گذارم روی زمان پهلوی دوم و به ویژه بر روی سفر تاریخی ژنرال دو گول به ایران، از ١۶ تا ٢٠ اکتبر ١٩۶٣ میلادی، یعنی درست چند ماهی پس از پایان یافتن غائله‌ی معروف به ١۵ خرداد همان سال یا، به تعبیر مهدی بازرگان، حرکت نخستین انقلاب اسلامی. در آن زمان، و بر پایه‌ی اسناد کابینه‌ی ژنرال دو گول که در سال ٢٠٠٠ میلادی و تحت عنوان “سفر فراموش شده” در پاریس و از سوی بنیاد دو گول منتشر شد، تقریبا سه‌چهارم جمعیت بیست و دو میلیونی ایران را روستائیان و دهقانان تشکیل می‌دهند. ۶٠ درصد کشاورزان ایرانی صاحب زمین نیستند و بزرگ‌مالکان ۶۵ درصد کلّ اراضی زیر کشت و ۵۵ درصد تمامی آبادی‌ها و روستاهای ایران را در اختیار دارند. درآمد نفت بسیار ناچیز است. آمریکایی‌ها به شدّت از کمک‌هایِ مستقیم مالیِ خود به ایران کاسته‌اند. با وجود پیشرفت‌های شایان توجهی که از آغاز دودمان پهلوی تا به آن روز شده بود، نرخ سوادآموزی در ١٩۶٣ از ١٨ درصد تجاوز نمی‌کند و هر ٨۶٠٠ ایرانی تنها از دسترسی به ١ پزشک بهره می‌برند که در مقایسه در فرانسه این رقم به یک پزشک برای ١٢٠٠ نفر افزایش پیدا می‌کند. به عبارت دیگر، و همین نکته‌ای است بسیار مهم، ایران کشوری است هنوز کاملا جهان‌سوّمی ولی با اهمیت سوق‌الجیشی بسیار بالا. بخش بزرگی از مشکل ما هم در همین نکته بوده است. در چنین شرایطی است که محمدرضا شاه یک سلسله اصلاحات فراگیر را در سطوح اقتصادی و اجتماعی و تربیتی و درمانی – بهداشتی به مرحله‌ی اجرا می‌گذارد. زن ایرانی در ١٧ سپتامبر همان سال در انتخابات مجلس و برای نخستین بار حقّ رأی خود را اعمال می‌دارد. با این حال، پایه‌های نظام سیاسی ایران از استحکام لازم برخوردار نیست و پادشاه ایران با مخالفت جدّی سه قشر اجتماعی و سیاسیِ در اقلیّت ولی پرتحرک و مخرّب روبروست: توده‌ای‌ها، زمینداران بزرگ و آخوندهای دون‌پایه. یک ماه پس از آن انتخابات نیز “رهبر فرانسه‌ی آزاد” و فیصله‌دهنده‌ی جنگ الجزایر سفر رسمی خود را به ایران آغاز می‌کند. همراهان ژنرال فرانسوی و رئیس و بنیان‌گذار جمهوری پنجم آن کشور از ایران به عنوان “فرانسه‌ی آسیا” نام می‌برند. و دلیل این امر، هم فرهنگی است و هم سیاسی و سوق‌الجیشی.
از یک سو ایران، به معنای دقیق کلمه جزیره‌ای است زبانی و فرهنگی و تاریخی و سیاسی میان اعراب در جنوب، عثمانی در شمال‌ِغربی، روس در شمال، و قبایل پشتو در شرق. این جزیره به شکل استثنایی، زبان و فرهنگ منحصر به فرد خود را میان قبایلی که از هر سو به آن تاخته‌اند تا به امروز حفظ کرده است. و هر گاه این جزیره زکام شده، تمام منطقه سینه‌پهلو گرفته است! فرانسه نیز کشوری است که به “استثنای فرانسوی” خویش می‌بالد. نه کاملا لاتین است و نه تماما آنگلوساکسون. نه دربست آتلانتیست است و نه پایی ثابت در محور مسکو. و در ضمن همه‌ی این ویژگی‌ها را یکجا در خود جمع کرده است. همین “استثنای فرانسوی” است که با بازگشت دو گول به قدرت در ١٩۵٨ و تشکیل جمهوری پنجم، در چارچوب سیاست دوگولی “عظمت”، به یک برنامه و فرهنگ سیاسی تمام عیار و طویل‌المدت تبدیل می‌شود. و در راستای اجرایی کردن همین برنامه نیز هست که ژنرال دوگول، در بعد سیاستِ خارجیِ “عظمتِ” فرانسه و برای ایجاد توازن بین دو قطب غرب و شرق در جنگ سرد، به ایران یعنی به “فرانسه‌ی آسیا” سفر می‌کند. چرا که برای ایجاد آن توازنی که دو گول در پی آن بود، فرانسه خود را ملزم می‌دید تا در چارچوب بینش “جهان چند قطبی” مورد نظر ژنرال، به تقویت روابط خود با کلیدی‌ترین کشورهای در حال توسعه دست بزند. و به خاطر همین ویژگی‌هاست که روابط پادشاه ایران با بنیان‌گذار جمهوری پنجم فرانسه تا به آن حد نزدیک و صمیمانه بود.
چراغ آزادی: آیا سیاست احزاب مختلف فرانسه نسبت به پهلوی دوم تفاوت معنی داری داشته است؟ یعنی تفاوتی بین احزاب دست راستی و دست چپی در مورد ایران وجود داشته یا نه؟
رامین پرهام: تا آنجا که من می دانم نه! ژنرال دو گول از نظام‌هایِ حزبی بیزار بود و از همین رو جمهوری پنجم نظامی است ریاستی که در آن به ویژه سیاست‌های خارجی و دفاعی از اختیارات رئیس جمهور به حساب می‌آیند. در همین بحران یورو نیز اگر توجه کنید، آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان فدرال، قبل از اینکه به بروکسل بیاید و مذاکره کند باید از مجلس آلمان وکالتِ دقیق بگیرد، در حالی که سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه، بدون وکالت مجلس فرانسه راهی پایتخت اتحادیه‌ی اروپا می‌شود. درست است که حزب سوسیالیست فرانسه روابط بسیار نزدیکی با “مشارکتی”‌های ایران داشته ولی، در عین حال، رئیس جمهور پیشین فرانسه از حزبِ دست‌راستیِ گولیستِ این کشور، یعنی ژاک شیراک، نیز یکی از نادر زمامداران غربی بوده که در این سی و دو سال گذشته حاضر شده است تا میزبان یک رئیس حکومت اسلامی از ایران باشد.
چراغ آزادی: یک سوال می‌پرسم و این بخش مصاحبه را تمام می‌کنیم و بعد وارد بحث جمهوری اسلامی می‌شویم. در انتهای دوران پهلوی ما شاهد این هستیم که فرانسه نقش مهمی را در یاری رساندن به آیت الله خمینی بازی می‌کند. یعنی بالاخره فرانسه به ایشان پناه داد و دست ایشان را باز گذاشت برای ارتباطاتش، شکل دادن تشکیلاتش و مسائلی از این قبیل. چه اتفاقی افتاد که فرانسه این انتخاب را کرد؟ آیا این یک انتخاب طبیعی و روال عادی بود؟ یعنی جامعه فرانسه به عنوان یک جامعه باز به هر مخالف سیاسی که به فرانسه بیاید این امکان را می دهد که بتواند از این امکانات علیه یک دولت دوست استفاده کند؟ به عنوان مثال ما بعد از انقلاب شاهد بودیم که فرانسه فشار بر روی مجاهدین و مسعود رجوی گذاشت و خود مجاهدین مدعی هستند که یکی از دلایلی که به عراق رفتند همین بوده که دولت فرانسه اجازه فعالیت گسترده به آنها نمی‌داده. یا مثلا ما در دوران خاتمی دیدیم که دولت فرانسه باز دوباره مجاهدین را تحت فشار قرار داد. آیا اگر انقلاب به آن سرعت اتفاق نمی افتاد فرانسه روابط آیت الله خمینی را محدود می کرد یا ایشان را اخراج می کرد؟ آیا این یک روال طبیعی بود یا فرانسه یک انتخاب سیاسی کرد؟ اگر انتخاب سیاسی کرد دلیلش چه بود؟ چه کسانی در آن موثر بودند؟ چه ایرانی و چه فرانسوی؟
رامین پرهام: پرسش پیچیده‌ای است و برخی ابعاد آن را شاید حالا حالا ها نتوان پاسخ گفت. اما یک مسئله را فراموش نکنید و آن اینکه به طور کلی شاخص اصلی سیاست خارجی یک کشور، تداوم آن است. همچنان که گفتم ایران و فرانسه رابطه قدیمی دارند. فرانسه در ایران همواره نقش یک نیروی سوم را داشته، در برابر و تعدیل‌کننده نیروهای جهانی دیگر که مدتها انگلیس و روسیه بودند و بعد آمریکا به علاوه‌ی روسیه. تاثیرگذاری فرهنگی این کشور بر نخبگان ایرانی را نیز یادآور شدیم. برگردیم به آمدن خمینی به پاریس. امروزه شاید عجیب بنظر برسد که یک عده انقلابیون اسلامی به یک کشور اروپایی بیایند و در آن کشور مجموعه‌ای را بوجود بیاورند به اسم “دهکده‌ی انقلاب” با همه‌ی دَم و دستگاه‌اش، مثل اتاق تحریریه، هیئت مشاورین، هیئت مترجمان و نویسندگان، نمازخانه، محافظ و آن هم محافظانی که دستگاه چمران در لبنان، یعنی امل که گروهی مسلح باشد، به پاریس فرستاده تا از “آقا” محافظت کنند! به علاوه‌ی اعضای موتلفه اسلامی و فدائیان اسلام که خونِ چند دولتمرد و روشنفکر ایرانی را در کارنامه‌ی وحشت خود داشتند! حاج مهدی عراقی در فرانسه بود. مثل آب خوردن هم می‌رفت و می‌آمد. حاج مهدی عراقی متعلق به یک گروه تروریست و آدم‌کش بود. محسن رفیق‌دوست خودش در خاطراتش می‌گوید با چاقو در قُم آدم کشته است! اینها منصور نخست وزیر ایران را کشته بودند، بعضا به پاریس رفت و آمد داشتند و خرج نوفل لوشاتو را می‌دادند. در حالی که خمینی خودش حتی نجف و کربلا را هم درست نمیشناخت، ولی اطرافیان وی، بویژه ملی مذهبیون و دو چهره بسیار تاثیر گذارشان یعنی ابراهیم یزدی و صادق قطب‌زاده، با احزاب چپ اروپایی روابط وسیعی داشتند. درآن زمان محمد مکری، یکی از چهره‌های قدیمی جبهه ملی و از نزدیک‌ترین یاران نهضت آزادی در پاریس، نیز در فرانسه بود. خمینی علاقه زیادی به وی داشت. بعدها اولین سفیر کبیر تام‌الاختیار جمهوری اسلامی در اتحاد جماهیر شوروی می‌شود، قبل از اینکه اطلاعات دقیقی مبنی بر اینکه همسر ایشان افسر KGB بوده به گوش خمینی و سردمداران ایران برسد و آقای مکری را به ایران فرابخوانند و بصورت خیلی بی سر و صدا و تحت عنوان مشاور عالی نفتی، ایشان را دوباره راهی فرانسه کنند! چون، همچنان که گفتم، خمینی علاقه شخصی به ایشان داشت. رایزنی‌های استراتژیک حلقه‌ی اوّل اصحاب خمینی در فرانسه، یعنی ملی مذهبیون نهضت آزادی، در آپارتمان پاریسی محمد مکری و در نتیجه زیر نظر همسر روسیِ وی که فارسی‌زبان نیز بود، صورت می‌گیرد! این افراد (یزدی و قطب زاده) رابطه گسترده‌ای با کمونیست‌های فرانسه، ایتالیا و شبکه کمونیستی بلوک شرق داشتند. دستگاه اطلاعاتی فرانسه از روابط گسترده ملی مذهبیون نهضت آزادی با فلسطینیان و چپ‌های اروپایی آگاه بود و می‌دانست که نوارهای معروف آقای خمینی بعضا از همین طریق به ایران می‌رسند. در آن زمان فرد بسیار لایقی به نام آلکساندر دو مَرانش، از اشراف‌زادگان فرانسه، ریاست دستگاه اطلاعاتی و ضداطلاعات خارجی این کشور را بر عهده داشت. تمامی شواهد دال بر این است که دومرانش فردی بسیار کارآمد و کاردان بود. این دستگاه‌ها دقیقا می‌دانستند که صادق قطب‌زاده به عنوان مثال، که یکی از آن دانشجویان مادام‌العمری اپوزیسیون ایران در آن زمان بود، مرتب بین کشورهای عربی، آسیایی، اروپایی و بلوک شرق و اتحاد شوروی، با پاسپورت‌های متفاوت در سفر بوده است. قطب‌زاده دارای چند پاسپورت بود؟ و با کدام منابع مالی این سفرها را انجام می داد؟ و چطور شد که این افراد را به فرانسه راه دادند؟ درست است که آن موقع هنوز ١١ سپتامبری نبود ولی مونیخ و تروریسم فلسطینی که وجود داشت! هواپیما‌ربایی و ماجرای ودیع حداد، تروریست فلسطینی، و یار لبنانی وی، انیس نقاش معروف، و آدم‌ربایی سران اُپک در وین در ١٩٧۵ که وجود داشت! دستگاه‌های فرانسوی از روابط فلسطینی‌ها با تروریزم سرخ در ژاپن، ایتالیا و آلمان که آگاه بودند. پیش از این، همچنان که می‌دانید، علی شریعتی، اصلی‌ترین نظریه‌پرداز ملی مذهبیون و انقلاب اسلامی، هنگامی که در همین شهر پاریس به سر می‌برد، با قطب‌زاده، یزدی و چمران، همکاری می‌کرد و خشونت انقلابی یا به قول خودش “حسینی” را تئوریزه می‌کند. شریعتی نه تنها با جبهه آزادیبخش الجزیره که گروهی خشونت‌طلب و مسلح بوده و در پاریس و دیگر نقاط فرانسه به بمب‌گذاری، ترور و ایجاد “وحشت انقلابی” روی آورده بود، در ارتباط مستقیم و ارگانیک بود، که از حمایت چپ فرانسه و روشنفکران به نام آن و در رأس همه ژان پل سارتر نیز بهره می‌جست. همین نوع حمایت بی‌دریغ چپ و رسانه‌های آن در فرانسه و برجسته‌ترین چهره‌های روشنفکری چپ و به ویژه میشل فوکو از خمینی را نزدیک به دو دهه بعد و در جریان انقلاب شاهد ایم. پس روزی که بدعت تاریخی اسلام انقلابی و خشونت‌طلب با نعلین خمینی از نجف به پاریس قدم می‌گذارد، آنچنان هم چیز ناآشنایی نیست: ملی مذهبیون نهضت سالیان سال است که زمینه‌های روشنفکری، رسانه‌ای و شبکه‌ای این بدعت را در همکاری تنگاتنگ با مارکسیسم انقلابی و تروریسم عرب و فلسطینی فراهم آورده‌اند! دستگاه‌های اطلاعاتی غرب از این ارتباطات باخبر بودند. این را به آگاهی سازمان اطلاعات و امنیت ایران هم رسانده بودند.
چراغ آزادی: من اگر بخواهم نظر شما را خلاصه بکنم تصور شما این است که این یک روال طبیعی نبود و به هر حال فرانسه با در نظر گرفتن منافع ملی‌اش یک انتخاب سیاسی کرد؟
رامین پرهام: ببینید، مسئله روال طبیعی یا غیرطبیعی نیست. مسئله این است که، بر خلاف خمینی و دارودسته‌اش، محمدرضا شاه پهلوی اهل خشونت نبود. در زمان وی، شما شاهد ترور میکونوس، بمب‌گذاری در آرژانتین، آدم‌کشی در ترکیه، سربریدن در حومه‌ی پاریس و یا ترور رهبران کرد ایرانی در وین پایتخت اتریش نیستید. زنده‌یاد کامبیز روستا، یکی از باسابقه‌ترین رهبران چپ انقلابی ایران در آن زمان و از آگاه‌ترین فعالین انقلابی چپ در زمینه‌ی شبکه‌های منطقه‌ای، چه کمونیست و چه عرب، در گفتگوهای طولانی خود با من همواره یادآور این نکته بود که بسیاری از انقلابیون ایرانی، چه چپ، چه اسلامی و چه کنفدراسیونی، پاسپورت و بورس تحصیلی خود را از “کنسولگری‌های شاهنشاهی ایران در اروپا” دریافت و یا تمدید می‌کردند! پس در پاسخ به پرسش شما باید بگویم که دو ویژگی می‌تواند رفتار فرانسه و دیگر دولت‌های غربی را در این زمینه توجیه کند: یکی عدم کفایت لازم دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی ایران در آن زمان و دیگری جایگاه بلند اخلاقی محمدرضا شاه پهلوی در قیاس با خمینی.

روابط ایران و فرانسه- بخش دوم, ۳٫۰ out of 5 based on 2 ratings
کلیدواژه ها ,

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟