کنگره ملی و شورای راه سبز در گفتوگو با مسیح علینژاد

مصاحبه با مسیح علینژاد: جنبش سبز را دو شقه کردند

♦ محمدرضا یزدان پناه | سه شنبه, ۱۵م آذر, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

yazdanfree@gmail.com

مسیح علینژاد معتقد است که ایده هایی مانند کنگره ملی حتی در صورت اجرایی شدن در خارج از کشور در صورتی که نتوانند “حلقه وصل” خود را با داخل ایران پیدا کنند، امید چندانی به موفقیتشان وجود ندارد. این روزنامه نگار در عین حال می گوید که مجتبی واحدی که با عنوان مشاور مهدی کروبی، بانی این طرح بود تا زمانی که نتواند رضایت افرادی مانند اردشیر امیرارجمند سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید را برای اجرایی شدن ایده خود جلب کند، علی القاعده نمی تواند آن را در بین بخش بیشتری از اپوزسیون عملی سازد و متقابلا اگر امیرارجمند هم نتواند واحدی را همراه خود کند، شورای هماهنگی موفقیتی نخواهد داشت.

ایده تشکیل کنگره ملی که توسط آقای مجتبی واحدی مطرح شد اگرچه در خارج از کشور مباحث و واکنش های زیادی را به دنبال داشت اما به نظر می آید در میان فعالان سیاسی در داخل کشور این پیشنهاد چندان محل بحث و نقد و نظر قرار نگرفت. فکر می کنید دلیل این مسئله چه بود؟

اتفاقا چه سوال خوبی پرسیدید. چون من یکی از چیزهایی که توی ذهنم بود که مطرح بکنم، سکوت سنگین داخلی درباره این پیشنهاد بود. به عنوان یک خبرنگار دوست دارم اول از منظر پرسشگری وارد بحث بشوم. اینکه اساسا آیا تشکیل کنگره ملی یک نوع دور شدن از بطن مناسبات سیاسی داخل کشور است یا اینکه اتفاقا راهی است به سوی شفافیت بیشتر و کمک به مردم ایران برای مشاهده بهتر نزاع های پیچیده سیاسی.

این یک سوال است نه قضاوت. به هر حال در افکار عمومی این پرسش مطرح است که مبادا کنگره ملی، شورای هماهنگی یا هر مجموعه و عنوان دیگری که بیرون از ایران مطرح می شود، مبادا تبدیل به یک دکان سیاسی بشود. و اما بحث درباره کنگره ملی به خودی خود مثبت است به این دلیل که سخن گفتن در این خصوص و ایده هایی مانند تحریم انتخابات، برگزاری رفراندوم و … روزی در میان فعالان سیاسی داخل کشور تابو و در میان فعالان سیاسی خارج از کشور هم لوکس و غیر قابل اجرا به نظر می رسید.

طرح تشکیل کنگره ملی ادامه طرح ها و ایده های مشابهی است که اپوزسیون در ۳۰ سال گذشته ارائه داده با این تفاوت که این بار با اقبال عمومی نسبتا قابل توجهی روبرو شد. این خود می تواند یک نشانه سیاسی باشد صرف نظر از رویکرد طعنه و تخریبی حکومت به این قبیل طرح ها، فکر نمی کنم در حوزه رسانه ای استقبالی از سوی هیچ کدام از فعالان سیاسی در داخل کشور نسبت به آن ابراز شده باشد.

حتی با وجود جنبش سبز که سطح مطالبات و برداشت های عمومی از فضای سیاسی موجود را بالاتر برد؟

بعد از انتخابات سال ۸۸ بسیاری از مرزهای مرئی و نامرئی که پیشترها میان فعالان سیاسی داخل و خارج وجود داشت، شکست. بارها و بارها در بیانیه ها و سخنرانی های سران جنبش اعتراضی، می دیدیم که فعالان خارج از کشور را، طرح های بدیع و بی نظیرشان، حرکت هایشان و ابتکاراتشان را مورد توجه جدی قرار می دادند.

من خودم فکر می کنم برای هر معادله در یک میدان سیاسی مهره هایی هستند که تا آنها جا به جا نشوند، نمی شود مردم در تحقق هدف نهاییشان موفق باشند.

فکر می کنید فارغ از موانع احتمالی دیگر، بدون همراهی و پشتیبانی از ایده کنگره ملی توسط نیروهای داخل کشور آیا امکان تشکیل این کنگره و موفقیت آن وجود دارد؟

شاید خیلی نگاه بدبینانه ای باشد اگر با قاطعیت بگویم نه اما تردید دارم به این دلیل که اگر بازی سیاست را یک شطرنج در نظر بگیریم این خیلی طبیعی است که نخبگان و روشنفکران علاوه بر مردم باید روی همراه کردن مهره های بزرگتر هم تمرکز کنند تا جامعه از نفس نیفتد. منظورم این است که در هر طرح و حرکتی اگر چهره های شاخص سیاسی به راه نیفتند، کیش و مات کردن شاه به این راحتی صورت نمی گیرد.

به عنوان مثال علیرغم اعتراضاتی که در تمام این ۳۰ سال به سیستم حاکم وجود داشت، در دو سال و نیم اخیر این اعتراضات نمود بیرونی بیشتری پیدا کرد؛ چرا؟ چون مهره های سیاسی بزرگتر در این بازی نقش گرفتند و حرکت کردند و مسئولیت فقط با مردم نبود.

به هر حال هنوز به عنوان یک ناظر رسانه ای نمی بینم این طرح هایی که در خارج از کشور مطرح می شود، در داخل کشور هم با حمایت روبرو بشوند. در هر صورت ما چه خوشمان بیاید چه نه بازی سیاسی در داخل ایران است و تا زمانی که از بازیگران بزرگتر استفاده نشود حکایت چنین طرح هایی میشود ماجرای کسانی که بیرون بازی ایستاده اند اما گاهی وقتها به خودشان گل می زنند گاهی هم خارج از محوطه بازی دچار خودمشغولی می شوند.

آقای مجتبی واحدی قبل از اینکه این ایده را مطرح کنند، یک سری موضع گیری های تند علیه بخشی از نیروهای موسوم به اصلاح طلب از جمله آقای خاتمی داشتند. با توجه به اینکه جریان مشهور به اصلاح طلب خود را در چارچوب نیروهای سیاسی داخل کشور رده بندی می کند، آیا این دست اظهارات از جانب آقای واحدی عاملی برای بی اعتمادی و بی توجهی آنها به این ایده و مبلغش نشد؟

من فکر می کنم آقای واحدی فعالیت های خیلی خوب و درخشانی داشته و نقدهای بسیار تندی هم که به ایشان شده من خیلی با آنها موافق نبوده و نیستم اما اعتقاد دارم اعتبار و مشروعیت یک امر، طرح یا آدم ها دائمی و ثابت نیست و بستگی به عملکرد آنها دارد. اما آنچه بعد از انتخابات اتفاق افتاد این بود که دو چهره سیاسی که پیش از این به عنوان حقوقدان یا فعال رسانه ای در مجموعه همین نظام حضور داشتند هم اکنون به عنوان اپوزسیون خارجی ظاهر شده اند. مشخصا منظورم آقای واحدی است و آقای امیرارجمند.

این دو نماینده کاندیداهای انتخابات گذشته در خارج از کشور بوده و هستند اما بعد از یک مدتی نگاه ناظر رسانه ای شاهد این بود که میزان اثرگذاری آنها در روند فعالیت سیاسی به گونه ای شد که وزارت اطلاعات ایران یک نوع حکومت نظامی اعلام کرد و مردم را مجبور کرد تا در خانه هایشان بنشینند و یک شوی تلویزیونی بر علیه این دو را نگاه بکنند. جمهوری اسلامی همیشه فکر می کرد در بزنگاه های سیاسی اگر در را برای خروج برخی مخالفان و منتقدان خود از کشور باز بگذارد آنها پس از مدتی به دلیل قرار گرفتن در فضای مجازی سیاسی کم کم کارآیی خود را از دست می دهند.

اما وقتی وزیر اطلاعات مجبور می شود بیاید و در یک برنامه تلویزیونی مفصل علیه این دو چهره سیاسی در خارج از کشور صحبت کند، نشان می دهد که کارآیی این فرضیه از دست رفته است اما بعد چه شد؟ همین دو چهره مستقیم یا غیر مستقیم از همدیگر انشعاب کردند. یکی در قالب شورای هماهنگی و دیگری در قالب ایده کنگره ملی.

می خواستم این را بگویم در واقع فعالیت سیاسی در خارج از ایران حتی اگر توسط دو چهره اصلاح طلبی هم باشد که خود نماینده دو چهره ی متحد داخلی بوده اند، در نگاه ناظر داخلی اینگونه تلقی می شود که مجددا در ورطه دودستگی و انشقاق افتاده و خیلی نتوانستند بر سر حداقل های مشترک با هم همکاری کنند.

بنابراین فارغ از اینکه بحث کنیم آقای واحدی به خاطر دیدگاه های جنجالی که شما اشاره کردید بخشی از طرفداران خود را در داخل کشور از دست داده یا نه نگاه ناظر بیرونی این است که چرا این دو سخنگویان نتوانستند با هم و در کنار هم همانند روزهای نخست کار کنند و اثر گذار باشند. آنهم در شرایطی که طرفداران جنبش سبز و به خصوص جوانان می دیدند که خود آقایان موسوی و کروبی همواره در جنبش سبز تا لحظه آخر در کنار یکدیگر بودند.

فکر می کنید دلیل اصلی این ناهماهنگی میان نمایندگان کاندیداهای معترض چه بود؟ آقای واحدی بارها گفته که شورای هماهنگی راه سبز امید هیچ استقبالی از طرح کنگره ملی نداشت.

من در همان اوایل تشکیل شورای هماهنگی در مصاحبه ای با دویچه وله گفتم نسل جوان ما دیگر نمی تواند بپذیرد کسانی بی نام و بی شناسنامه برای آنها برنامه ریزی کنند. باید آسیب شناسی کرد که چرا کسانی که به تازگی از ایران خارج شده اند و نماینده دو کاندیدای انتخابات بودند به همین راحتی سرمایه عظیم داخل کشور را دو شقه کردند. اما من چون نماینده شورای هماهنگی نیستم و تازه خودم هم انتقاداتی به عملکردشان داشتم و دارم، نمی توانم بگویم چرا آنها در خصوص این ایده همکاری نکردند. اما صورت مسئله را نمی توان پاک کرد و افکار عمومی هم خودش ناظر ماجرا است.

ولی الان مدتی است که به نظر می آید خود آقای واحدی هم با شور و حرارت اولیه ایده خودش را پیگیری نمی کند. دورنمای شما از کنگره ملی چیست؟ آیا در چنین شرایطی امکان تشکیل آن وجود دارد؟

به هر حال طبیعی است که در داخل ایران برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد هیچ مکانیسم مستقلی وجود ندارد البته این جدید هم نیست. اما اتفاقی که در دو سال اخیر افتاده این است که اکنون اعتراضات نسبت به آن از بدنه جامعه به بدنه حاکمیت وارد شده و خیلی از کسانی که در بدنه حکومت بودند هم الان بحث عدم سلامت انتخابات و حتی تحریم آن را مطرح می کنند.

آقای واحدی هم در همان روزهای اول مطرح کردن ایده کنگره ملی، بحث رفراندوم را مطرح کردند. می خواهم بگویم الان یک اتفاق نظری در داخل کشور وجود دارد برای تحریم انتخابات. حتی از زندان های ما هم بیانیه هایی می آید که مشخصا بحث تحریم انتخابات را مطرح می کنند. اما تا زمانی که حلقه وصل میان کنگره ملی یا هر مجموعه دیگری در خارج از کشور با داخل پیدا نشود، کماکان در سقوط باقی می ماند و موفق نمی شود.

هم آقای واحدی تاکید می کنند که ایده خودشان را بر اساس تحلیلشان از داخل ایران پی ریزی کرده اند و هم شورای هماهنگی راه سبز امید خاستگاه خود را درون کشور عنوان می کند. ولی خب عملا در خارج از کشور در حال فعالیت هستند.

وقتی چنین دورخیزی که آقای واحدی برای کنگره ملی برداشته یا حتی همان شورای هماهنگی راه سبز امید، مجموعه ای بوده که فعالان سیاسی که تازه از ایران خارج شده بودند در خارج از کشور تشکیلش دادند سوال اینجاست که آیا این یک نوع اعتراف است نسبت به اینکه هر گونه فعالیت سیاسی در داخل ایران به بن بست رسیده است؟

اگر قرار است کار سازماندهی شده سیاسی برای خروج از این بن بست صورت بگیرد نمی شود همه شاخص های سیاسی را در نظر نگرفت. ما چه خوشمان بیاید و چه نیاید، حکومت دارد در داخل علیرغم همه سرکوب های سنگین، مهره های مورد نظر خودش را جا به جا می کند اما در خارج از ایران ما داریم یک سری از مهره های حتی داخلی را منفعلانه کنار می گذاریم. از جمله در همین بحث کنگره ملی یا شورای هماهنگی، یکی که فقط صدای اصلاح طلبان را مطرح می کند و یکی دیگر هم که بیشتر علیه اصلاح طلبان موضع می گیرد. تقریبا هر دو مجموعه هم خیلی کمرنگ پیگیر وضعیت زندانیان سیاسی یا خانواده های کشته شدگان هستند که بلاخره بدنه اصلی جنبش مبارزان داخلی را الان آنها تشکیل داده اند و جنبش اعتراضی را آنها زنده نگه داشته اند.

من در عملکرد شورای هماهنگی یا حتی خود آقای واحدی هیچ چشم انداز بلند مدتی نمی بینم که آنها بتوانند آن گونه که باید صدای کسانی باشند که از دل آنها بیرون آمده اند.

تعدادی از حامیان طرح کنگره ملی آن دسته از منتقدان حکومت – بیشتر اصلاح طلبان – را که با ایده های اینچنینی مخالفند، متهم می کنند که در واقع نگرانی اصلیشان سرنگونی کل نظام جمهوری اسلامی است و چون چنین چیزی را نمی خواهند حاضر به تایید یا حمایت از آن نیستند. شما تصور می کنید این نگرانی احتمالی چقدر در شکلگیری چنین نقدی نقش داشته باشد؟

اینطور به نظر نمی رسد. اگر نگاه بکنیم به مخالفت های صورت گرفته با این ایده می بینیم که مخالف ها از طیف های مختلفی است. حتی کسانی که از اساس با جمهوری اسلامی مخالف هستند این بحث را مطرح می کنند که چون آقای واحدی نماینده آقای کروبی هست و هنوز ممکن است رویکرد مذهبی به تغییراتِ ساختاریِ نظام جمهوری اسلامی داشته باشد، به این طرح نقد می کنند، از طرفی دیگر برخی هم ممکن است نشستن آقای واحدی با گروه هایی که خیلی مورد قبول اصلاح طلبان در داخل ایران نیستد را نقد کنند. اتفاقا این به رفتار تاریخی ما ایرانی ها بر می گردد که از هر طیفی صدای مخالفت برای هر عملی در آغاز بلند است، اگر موفق باشد آن طرح همه همراه می شوند و اگر در سراشیب قرار گیرد انگشت های اتهام دوباره به سمت هم نشانه می رود و صداهای مخالفان بالاتر می رود. اما در مجموع کماکان معتقدم زمانی که آقای واحدی بتواند با نزدیک ترین فرد به خودش بر سر حداقل های مشترک به یک اتحاد تاکتیکی برسد، و یا آقای امیر ارجمند هم همینطور، آن زمان می توان خوشبین بود که هماهنگی یا طرح های ملی فرجام روشن تری پیش رو خواهد داشت.

اما برخی تحلیلگران می گویند که شاید اگر فردی با سابقه سیاسی، تشکیلاتی یا لااقل شهرت بیشتری نسبت به آقای واحدی چنین ایده ای را مطرح می کرد بهتر هم می توانست آن را پیش ببرد.

این حرف چندان منطقی نیست. نگاهی به درون جنبش سبز به راحتی این ادعا را نقض می کند. در این جنبش کسانی با ارائه طرح های بدیع، نقش های بزرگی گرفتند که اصلا شناخته شده نبودند. البته نمی خواهم بگویم که در کارهای بزرگ سیاسی هم می تواند اینطوری باشد. عملکرد کنگره ملی و نوع نگاه آقای واحدی یا مجریان یک طرح است که می تواند اقبال عمومی را جلب کند نه اینکه حد و اندازه و یا شهرت او چقدر است. فکر می کنم این بحث ها در شرایط کنونی مقداری کلیشه ای و غیر علمی و غیر سیاسی است و اصلا نباید مطرح بشود.

با شنیدن نام این افراد یاد چه چیزی می افتید؟

مجتبی واحدی: وقتی سردبیر آفتاب یزد بود برخی از نوشته های من آنجا منتشر نمی شد. هم به خاطر خط قرمزهای خود روزنامه هم به خاطر خط قرمزهای حاکمیت. خوشحالم که خود آقای واحدی حالا خط قرمزهای کمتری دارد.

اردشیر امیرارجمند: ایشان را اصلا نمی شناختم. بعد از انتخابات و حتی فکر می کنم بعد از حصر موسوی و کروبی شناختم شان.

حسن داعی: نگران آینده خودم می شوم و فکر می کنم مبادا اگر زمان دور ماندن من از ایران هم طولانی شد در آینده ادبیاتم با کسانی که به تازگی از ایران خارج می شوند همانند ادبیات آقای داعی شود.

نیک آهنگ کوثر: (مکث طولانی) می توانست از پتانسیل و انرژی زیادی که داشت در جهت امید دادن به مردم استفاده کند.

رضا پهلوی: فکر می کنم بخش هایی از نسل ما گاهی دلش می خواهد نه نامی از پسر شاه سابق باشد و نه نامی از پسر رهبر سابق. شاید با حذف القاب آقازادگی شان خیلی هم قابل احترام باشند اما .ایران نام نو می خواهد.

علیرضا نوری زاده: یاد ماهواره و ممنوعیت می افتم.


نظرات شما

 

نظر شما چیست؟