نقد اندیشه

محمد غزالی: کشف جدید عبدالکریم سروش

♦ مهدی مظفری | دوشنبه, ۲۱م آذر, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 4.8/5 (5 votes cast)

رادیو فردا مصا حبه ای منتشر کرده در باره شرکت آقای سروش در کنفرانس سالانه  انجمن آمریکایی مطالعات خاورمیانه. نکته ی اساسی در این مصاحبه نظرات سروش است در باره سه تن از متفکران مسلمان (محمد  ارکون، حامد ابوزید و الجابری) که در سال گذشته از دنیا رفته اند و نیز مطالب ستایش آمیز در باره ی امام محمد غزالی. در رابطه با این مصا حبه و نیز سخنان دیگر سروش در مورد غزالی‌ در جاهای دیگر به‌‌‌ اختصار به‌‌‌ ذکر چند نکته اکتفا می‌کنم. من محمد ارکون و ابوزید را از نزدیک می شناختم، بویژه اولی را. ارکون معلم زبان عربی ما بود در مدرسه‌ی عالی علوم سیاسی پاریس. متاسفانه او عربی کم می دانست. چون بِربِر بود و عربی زبان مادری اش نبود. بعدها رفت و عربی یاد گرفت. این شد که یک ترم وقت ما به باد رفت و دو سه ساعت در هفته که ما می بایست زبان عربی بیاموزیم کلآ به گفتگو در باره وقایع کشورهای اسلامی گذشت. چون من ایرانی و شیعه بودم و روی نقش علما در جنبش های سیاسی ایران و نیز مفهوم قدرت در شیعه کار می کردم و ارکون رساله خود را در باره ابن مسکویه می نوشت، از این رو من مورد توجه خاص ارکون قرار گرفتم. رابطه “استادی” و شاگردی ما به دوستی گرایید که تا همین چند سال پیش ادامه داشت. بطوریکه من قبل از ترک پاریس، مجلدات الغدیر  و چند کتاب دیگر را که مرحوم علی شریعتی نزد من گذاشته بود به ارکون سپردم. بعد هم او را در سال  ۱۹۸۴ در کنفرانسی که در دانشگاه آهوس (دانمارک) ترتیب دادم دعوت کردم. در این کنفرانس شخصیت هایی مثل خانم لمبتون وهشام جعیط شرکت داشتند. بعدها دید و بازدید ارکون و من و نیز مکاتباتمان همچنان ادامه پیدا کرد. حالا که ارکون در میان ما نیست و آقای سروش سعی می کند از او یک متفکر اصلاح طلبِ مسلمان بسازد، امیدوار ام خلاف دوستی نباشد که بگویم که ارکون نه نماز می خواند، نه روزه می‌گرفت و از نوشیدن شراب لذت می برد. هیچ کدام این موارد از نظر من عیب و نقصی نیست. حتی بعکس. اما اگر نماز و روزه و پرهیز از محرمات اسلامی شرط مسلمان بودن باشد، آقای سروش بیهوده می‌کوشد از ارکون یک مسلمان بسازد. ارکون زبان فرانسه را در حد کمال بلد بود و به ظرایف و دقایق این زبان کاملآ آشنا. آثار متعدد او به زبان فرانسه نشان دهنده تسلط کاملش در این رشته است. سلطه‌ی ارکون به زبان فرانسه تالی فسادی هم داشت که در آثار او منعکس است. درست مثل آقای سروش بیشتر با کلمه بازی می کرد تا با مفهوم.

چکیده ی حرف حساب ارکون که به نظر من حرف درستی بود در یک جمله خلاصه می شود: فهم اصطلاحات قرآنی تنها به فهم آنها در شرایط زمانی و مکانی عصر پیامبر اسلام میسر است. اما خود او در این زمینه گرهی نگشود که این اصطلاحات در زمان محمدبن عبدالله چگونه بوده است و معادل آنها در زمان ما چه می تواند باشد. حرف های دیگر ارکون عمدتآ ستایش و نقد غرب بود. او هم غرب را می ستود و هم سرزنش می کرد. که این کار را خود متفکران غربی هم می‌کنند و حتی بهتر از ما. جان کلام اینکه آقای سروش مثل دیگر کسانی که به اصلاح طلب و ملی مذهبی معروف شده اند سعی می‌کند برای اصلاح  طلبی اسلامی سند هویت بسازد که ما تنها نیستیم و اندیشمندانی چون ارکون و ابوزید و فلان و بهمان هم اصلاح طلب اسلامی بودند. برای اینکه اصلاح طلبی اسلامی ریشه‌ی تاریخی محکمی پیدا کند و از حد ماجراجویی مثل سید جمال الدین اسدآبادی افغانی حسینی بالاتر برود، سروش آن را به قرن پنجم هجری و مشخصآ به ابوحامد محمد غزالی وصل می‌کند. به نظر می‌رسد غزالی از کشفیات اخیر سروش است که او چه در کنفرانس مذکور و چه در ویدیوهای ساخته برادران صدری مرتبآ از عظمت این مرد و مراتب اصلاح طلبی او یاد می کند، آنهم با تکیه بر  احیاء علوم که سروش مصرآ می گوید تمام مجلدات آن را از اول تا آخر خوانده است. من روی غزالی کار کرده ام. کتاب سیاست و غزالی نوشته ی هانری لائوست استاد فقید کلژدوفرانس را ترجمه و در زمان ”طاغوت” در دو جلد منتشر کرده ام. این کتاب از مستندترین آثاری است که در باره ی زندگانی و تحول فکری و نیز آرای غزالی در باره ی سیاست و جامعه و حکومت نگاشته شده است. این کتاب در سال ۱۳۵۴ توسط بنیاد فرهنگ ایران منتشر شد. نشر آن مدیون توجه سه شخص است: شادروان ناتل خانلری، شادروان سعیدی سیرجانی و بویژه  زنده یاد احمد تفضلی، دوست پرپر شده ام. حال که سی وشش سال از زمان نشر آن می گذرد، هنوز از وسعت نظر و فروتنی و بزرگواری این بزرگان که هیچ یک ارادت خاصی به اسلام و اسلامیات نداشتند در شگفتم. در همان زمان، اشخاصی مثل آقای سروش و کمال خرازی و بسیاری دیگر که مباشران استبداد دینی شدند در مدرسه‌ی علوی و دبیرستان کمال و نارمک که برای تیشه به ریشه زدن دانشگاه تاسیس شده بودند، تعلیمات دینی می‌خواندند.

برگردم به غزالی. به اختصار می نویسم که اگر بخواهیم فقط یک نفر را بعنوان دگماتیک ترین، متحجرترین و ارتجاعی ترین فرد در تمام تاریخ اسلام پیدا کنی، کمتر کسی‌ میتواند با غزالی‌ رقابت کند.غزالی مهیب ترین ضربه ها را در حساس ترین دوره ی تاریخ به حیات اندیشه در جوامع اسلامی زده است. از زمان مامون عباسی در اوایل قرن نهم میلادی، فکر یونانی مبتنی بر فلسفه در حوزه های اصلی کنکاش فکری بویژه در بصره و بغداد نفوذ کرده بود تا آنجا که مامون با الهام از آدکامیای  یونانی، دارالحکمه را در بغداد تاسیس کرد که نتیجه این کوششها به شکوفایی فکری بی‌نظیری انجامید که مورخان این دوره را اوج تمدن اسلامی می‌دانند. در همین دوره است که بزرگانی چون فارابی (معروف به معلم ثانی پس از ارسطو)، مسکویه، توحیدی و بیرونی و ابن سینا روئیدند که بیشتر آنان فیلسوف بودند و نه اهل کلام. چه کسی تیشه به ریشه ی فلسفه زد تا فقه و کلام را جانشین فلسفه کند؟ غزالی. او بود که با تحریر کتاب تهافت الفلاسفه ( خودشکنی یا پرا کنده گویی‌های فلاسفه) پایه اندیشه و کنکاش آزاد را نابود کرد. او بود که گفت فلسفه راه ضلال است، کنارش بگذاریم و شرع را گردن نهیم. احیای علوم که سروش از آن با غرور یاد میکند دقیقآ برای از بین بردن فکر آزاد و تجدید حیات وحی تالیف شده است. آقای سروش که از این کتاب بعنوان احیای علوم یاد می‌کند، فراموش می‌کند که عنوان کتاب را به تمامی ذکر کند تا در ذهن خواننده این تصور ایجاد شود که غزالی اهل علم بوده است. عنوان کامل کتاب، احیاء علوم الدین است. یعنی چه؟ یعنی شرع و فقه و کلام. در دنباله ویرانگری‌های  فکری غزالی است که حدود دو قرن بعد ابن تیمیه متعصب و تروریست راه او را ادامه می دهد. همو که بعدها الهام بخش محمدبن وهاب و سیدجمال و حسن البناء و مودودی شده است. پس از غزالی دو تن از میان گروه معدودی کوشیدند فلسفه و فکر را مجددآ وارد مباحث اسلامی کنند: یکی بزرگمرد اندولس، ابن رشد است و دیگری ابن خلدون که هیچ یک از این دو را اصلاح طلبان معاصر مثل سروش و طارق رمضان جزو مراجع فکری خود نمی شناسند. ابن رشد پاسخ دندان شکنی به غزالی داد. کتابی نگاشت تحت عنوان تهافت التهافت (پرا کنده گویی‌های پراکنده). در این کتاب آرای ضد فلسفه ی غزالی، یک به یک، رد شده است. آقای سروش چنان شیفته ی غزالی، این تازه یافته ی خود، هست که حتی نظرات انتقادی ابن رشد یکی از بزرگ ترین فلاسفه را، نه تنها در محدوده اسلامی بلکه بطور مطلق بر نمی‌تابد. قابل ذکر است که ابن رشد تنها فیلسوف از جهان اسلام است که در تابلو مشهور رافائل در کنار افلاطون و ارسطو آمده است.

غزالی، حتی زمانی که از مناصب رسمی کناره گرفت و مثل آقای سروش به اسلام رحمانی روی آورد و اعترافات را نوشت، بازهم از تزویر دست بر نداشت؛ همان شیوه ای که امروز در میان برخی گروه ها رایج است. دمکراسی، آری، اما از نوع اسلامی‌اش. سکولاریسم، آری، اما در محدوده شرع (سکولاریسم سیاسی). مساوات و عدالت، آری، اما فقط برای برخی از مسلمانان. غزالی هرچه توانست فیلسوفان را کوبید و آنان را به کفر متهم کرد. به ارسطو تاخت و نیز به دو مفسر او: ابن سینا و فارابی. “زیرا هیچ کدام از فیلسوف‌نماهای اسلامی مانند این دو مرد افکار ارسطو را نقل و ترویج نکرده اند… و آنچه ما به توسط گفته های این دو مرد از فلسفه ی ارسطو در یافته ایم منحصر در سه قسم است: قسمتی از آن را باید مورد تکفیر قرار داد. قسم دیگر را باید بدعت شمرد و انکار قسم سوم را نباید لازم دانست” (ص ۵۹ اعترافات)  .

پس از ده سال سیر و سلوک، غزالی بالاخره به راه انبیا باز گشت و نوشت: “همانگونه به ضرورت قطعی برای من روشن شد که خاصیت و چگونگی تاثیر عبادات را به حدود و مقداری که از طرف پیامبران برای درمان بیماری های دل دستور داده شده نمی توان با عقل درک نمود. عقل عقلا در آن راه نیست، بلکه باید مقلد انبیا بود که آن خواص را با نور نبوت مشاهده کرده اند نه با دیده ی قاصر عقل” و ادامه داد ” که بالجمله، انبیا طبیبان بیماری های دل اند، فایده و وظیفه‌ی عقل تنها  این است که این حقیقت را تشخیص دهد به مقام نبوت اعتراف و به ناتوانی خود از درک اموری که جز با چشم نبوت نتوان درک کرد اقرار و تصدیق کند… خط سیر عقل تا همین جاست و از این بیشتر نتواند رفت”(ص ۹۶-۹۷ اعترافات ،ترجمه زین الدین کیائی نژاد، تهران ۱۳۴۹). تصور می‌شد غزالی پس از جدایی از راه شریعت و انبیا راه تازه‌ای یافته است. این راه تازه بازهمان راه انبیا است. روز از نو، روزی از نو. اسلام فقاهتی نشد، اسلام رحمان.,

در خاتمه ناچارم این نکته را اضافه کنم که این غزالی، کشف جدید عبدالکریم سروش، برای دانشجویان دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در قبل از انقلاب شخصیت شناخته شده ای بود. در آن زمان درسی بود تحت عنوان: اندیشه های سیاسی در ایران و در اسلام. این درس به دو بخش تقسیم شده بود: بخش اول از زرتشت تا فارابی که مرحوم حمید عنایت آن را درس می داد و بخش دوم از فارابی تا نائینی که من متصدی تدریس آن بودم که غزالی جزو این بخش بود. یکی از دانشجویان برجسته آن زمان که بعدها استادی مشهور و مبرز شد همین پروفسور حسین بشیریه است. دست بر قضا هر سه  ما، عنایت و بشیریه و من، هم سر نوشت شدیم. عنایت ایران را ترک  گفت، بشیریه و من در دو مقطع مختلف، هر د، از دانشگاه اخراج شدیم!

جای تأسف است که اصلاح طلبی وطنی ما به‌‌‌ یک مشی ارتجاعی تبدیل شده و روز به روز در گِل بیشتر فرو می‌رود. از بازرگان به‌‌‌ شریعتی‌، از شریعتی‌ به‌‌‌ خمینی و از خمینی به‌‌‌… غزالی.  اصلاح‌طلبی وطنی می‌‌تواند به یک موج مترقی تبدیل شود اگر از تجربه اصلاح طلبی دینی اروپایی درس بگیرد. اصلاح طلبی اخیر بدو دلیل موفق شد. یکی اینکه به گذشته پشت کرد. به سنت اگوستن بر نگشت، آنچنان که سروش به غزالی باز می‌گردد، دیگر اینکه اصلاح طلبی دینی در برابر موج روشنگری و آزاد فکری اروپا که دو قرن قبل از آن آغاز شده بود نایستاد. خود را در مسیر آن موج قرار داد. از این رو، هم دین نجات یافت و هم فرهنگ دمکراسی شکوفا شد. این می‌تواند درس بزرگی برای اصلاح‌طلبان دینی وطنی ما باشد.

توضیح: مهدی مظفری استاد دانشگاه آهوس در دانمارک است. مقاله به تاریخ ۱۲ دسامبر ۲۰۱۱  به نگارش در آمده است.

محمد غزالی: کشف جدید عبدالکریم سروش, ۴٫۸ out of 5 based on 5 ratings
کلیدواژه ها

نظرات شما

 
  1. کاظم رنجبر says:

    با عرض سلام وادب ، به عنوان تحصیل کرده در رشته جامعه شناسی سیاسی در فرانسه ، از سال اول تا درجه دکترا ، واقامت اجباری ۴۲ ساله ام در این کشور ، ومطالعاتی که در رابطه با رشته تحصیلی ام دارم ، باید اذعان کنم ، که بعد از ۴۲ سال ، و اینهمه روشنفکر نمائی بخشی از ایرانیان ، چه کمونیست ، چه ملی گرا ، چه روشنفکران مذهبی ، برای من ، این اولین بار است که با اندیشه های یک روشنفکر واقعی ، صاحب شعور و علم و صداقت روشنفکری وشایسته عنوان روشنفکر برخورد می کنم. افسوس که تا امروز من این هموطن گرامی وعزیز را تا امروز نمی شناختم . البته بخش مهم آن بخاطر این است که من در طول عمرم آنقدر «روشنفکر ایرانی » رنگارنگ دیدم !!! که از دوباره دیدن این جماعت معذورم . آقای محدی مظفری افتخار می کنم که از طریق این نوشته با شما هموطن فرهیخته آشنا شدم . موفق و پیروز باشید . هموطن گرامی بنویسید و باز هم بنویسد ، آنچه که شما دردست دارید تنها قلم نیست ، بلکه پتکی است بر بنای جهلو خرافات ، که دین فروشان و استعمار قرنها است که ملت های مسلمان را در این بنا زندانی کردهاند. با نهایت احترام : کاظم رنجبر دکتر در جامعه شناسی سیاسی. پاریس ۱۵ دسامبر ۲۰۱۱ – kazem.randjbar@yahoo.fr

    • کیانوش says:

      دکتر جان با کمال ادب و احترام ، پس از ۴٢ سال زندگی در فرانسه تملق و چاپلوسی از یاد محترمتان نرفته، عزیز دل،من گمان نمیکنم دکتر مظفری احتیاج به چنین “ـاین اولین بار است که با اندیشه های یک روشنفکر واقعی ، صاحب شعور و علم و صداقت روشنفکری وشایسته عنوان روشنفکر برخورد می کنمــ” حرفهائی داشته باشند٠ باشد که کار ایشان را سرمشق نموده خودتان هم از اینگونه روشنگریها بفرمایید٠ آزادگی ، عزیز برادر، جای دیگریست . کاش درس خوانده های ما کمی هم آزاده بودند٠ این سخن شما ، جناب دکتر رنجبر،به معنی توهین به چند میلیون ایرانی شرافتمند و صاحب عقیده است ٠٠٠ ادمین این را هم حذف خواهد کرد، میدانم، ولی تا توان دارم مینویسم و خواهم نوشت٠

  2. استاد عزیزم.
    با درود و احترام. این نوشته شما مستی شراب های کهن را دارد . دست مریزاد . لطفا بیشتر بنویسید .
    با مهر : گیله مرد

  3. نیما says:

    « غزالی، حتی زمانی که از مناصب رسمی کناره گرفت و مثل آقای سروش به اسلام رحمانی روی آورد و اعترافات را نوشت، بازهم از تزویر دست بر نداشت؛ همان شیوه ای که امروز در میان برخی گروه ها رایج است. دمکراسی، آری، اما از نوع اسلامی‌اش. سکولاریسم، آری، اما در محدوده شرع (سکولاریسم سیاسی). مساوات و عدالت، آری، اما فقط برای برخی از مسلمانان. » متأسفم که یک استاد محترم دانشگاه این طور راحت دروغ می‌گوید، و یا – اگر واقعاً چنین جمله‌ای را نه از روی دروغ‌پردازی، بلکه به جهت بی‌اطلاعی از آراء سروش نوشته است – بدون مختصری مطالعه، اقدام به نگارش چنین مطلبی می‌کند. من به عنوان یک فرد منتقد به روشنفکری دینی، مدت‌هاست به انتقاداتی که به دکتر سروش می‌شود حساس و متمرکز شده‌ام و برایم بسیار جالب است که غالب این انتقادات، توام با دروغ و ابراز خشم است و مبنای قابل دفاع معرفت‌شناختی ندارد. گاهی احساس می‌کنم اپوزیسیون خود چقدر غیردموکراتیک است. در نوشته‌ی این استاد گرامی، همان طور که ملاحظه می‌کنید سروش تلویحاً یک مزور معرفی شده است، درست همان طور که غزالی، چرا که غزالی حتی پس از رو کردن به تصوف و دست شستن از شریعت هم به زعم نویسنده‌ی محترم « باز هم از تزویر دست برنداشت! » می‌توان پرسید این را از کجا فهمیدید!؟ چون غزالی همچنان مسلمان باقی ماند بنابراین از تزویر دست نکشید!؟ یعنی شرط دست کشیدن از تزویر، دست کشیدن از اسلام است!؟ آیا کسی که تلویحاً چنین استدلال می‌کند، می‌تواند به دموکراسی مقید بماند!؟ به همین سیاق مابقی جملات ایشان را در مورد دکتر سروش بخوانید. کسی که به صراحت اعلام کرده فقه را قبول ندارد، و معتقد به مبنا قرار دادن عقل مدرن برای اداره‌ی جامعه است، چرا متهم می‌شود که در حال مقاومت در برابر آندیشه‌های مترقی غرب است!؟ چنین نوشته‌هایی حاکی از روحیه‌ی بسیار پایین و نازل عدالت‌خواهی و انصاف حتی نزد دانشگاهیان ماست. خلاصه‌ی حرف این استاد گرامی پس پشت نکات تاریخی‌ای آشنا که بیان کرده است، این است که وقتی ما غزالی درس می‌دادیم، سروش بچه بوده است! این است نقد روشنفکری دینی؟ خب بنویسید پس از سی سال هنوز قاصرید از نقد روشنفکری دینی و خودتان را خلاص کنید.

  4. منیره says:

    با سپاس از آقای مظفری. به اعتقاد من مشکل ما ایرانیان این است که سروش به مانند همان انسان یک چشم در جمع کوران، به خود حق میدهد و از آنجائیکه که فرهیخته گانی چون مهدی مظفری خیلی کم هستند و آنهایی هم که هستند به ندرت دست به قلم میبرند، جرات میکند برای خودش ببرد و بدوزد و تاریخ را آنگون که میخواهد تعبیر کند.

    حال چند نکته ای در مورد یادادشت دوستمان نیما. دوست عزیز نمیدانم چطور میتوانی به خاطر حمایت از کسی که تاریخ را تحریف میکند و خوشبختانه به اندزه کافی هنوز انسانهایی زنده (از جمله خود من) هستند که بگویند چه کسی دروغ میگوید، بگویی که غالب انتقادت توآم با دروغ و خشم بوده. نیمای عزیز این سروش است که دروغ میگوید این سروش است که دانشجویان، استادان و استادیارها، کارمندان دانشگاهها (و مشخص تر در میان آنان زنان) را یا خانه نشین و یا روانه غربت و یا به سلاخه رژیم ولایت فقیه فرستاد. من به گفته های دیگران(از جمله چپها) کاری ندارم من از آنی که خودم با گوشت و پوست تجربه کرده ام میگویم
    ولی آیا این دروغ است که غزالی مخالف فلسفه یونانی بود؟ این دروغ است که نا کتاب غزالی احیاء علوم الدین است و ه نه آن چیزی که سروش میگوید؟ این دروغ است که اختلاف اطلاح طلبان دینی در کشورهای اسلامی تا اصلاح طلبان ما اختلاف ماه من تا ماه گردون است؟ این دروغ است که …..
    نیمای عزیز متآسفم که تو هم نیز در اینجا تهمت و افترایی از روی خشم ابراز کزده ای و بس. و فقط یک نکته انحرافی نوشته آقای مطفری را گرفته ای (در مورد اینکه ….در مدرسه‌ی علوی و دبیرستان کمال و نارمک که برای تیشه به ریشه زدن دانشگاه تاسیس شده بودند، تعلیمات دینی می‌خواندند” که در اینجا با تو موافقم نمی بایست اینگونه ادا میشد) و کل یاداشت را نفی میکنی . اگر چه همین نکته به شکل غلط عنوان شده نیز حقیتی را بازگو میکند و آن اینکه اقدامات تیشه به ریشه علم و دانشگا زدن قبل از انقلاب آغاز شده بود.
    نیمای عزیز حقیقت هیچگاه مطلق نیست. و هرکس بر گوشه هایی از حقیت نور میافکند. دست از لجبازی و چانبداری کورکورانه برداریم تاشاید قسمتهای بیشتری از حقیقت را بتوانیم ببینیم.

  5. نیما says:

    در ارتباط با پیغام منیره‌ی عزیز:

    سروش نکته‌ای می‌گوید که به نظر من درست است و به هر حال صحت و سقم‌اش قابل تحقیق است چون به قول شما خیلی‌ها هنوز زنده هستند: او می‌گوید که تنها عضو مستعفی ستاد عالی انقلاب فرهنگی در اعتراض به سیاست‌های آن ستاد بوده در حالی که اغلب اعضای فعلی شورای عالی انقلاب فرهنگی از همان زمان ستاد تا کنون عضو شورا هستند و جز یکی دو نفر دیگر (از جمله زیباکلام) کسی از عضویت در آن شورا ابراز تأسف نکرده است. بنابراین ممکن است شما برای من روشن کنید از بین این جماعت چرا دقیقاً همان فرد معترض است که هر ساله به خاطر عضویت در ستاد مورد سرزنش قرار می‌گیرد!؟ حالا فرض کنیم اینکه دانشگاه‌ها پیش از تأسیس ستاد مزبور، به دست مردم و برخی از دانشجویان انقلابی از پیش تعطیل شده بود دروغ باشد (که نیست) و اینکه سروش می‌گوید وظیفه‌ی اصلی و اولیه‌ی ستاد بازگشایی دانشگاه‌ها بود نه تعطیل آن، غلط باشد (که نیست). یعنی من بدترین شرایط را تصور می‌کنم: سروش به گفته‌ی شما « دانشجویان، استادان و استادیارها، کارمندان دانشگاهها (و مشخص تر در میان آنان زنان) را یا خانه نشین و یا روانه غربت و یا به سلاخه رژیم ولایت فقیه فرستاد.» حالا چرا از خیل گناهکاران دقیقاً همان نادمی را می‌کوبید که دو دهه است در چهارچوب تفکر خودش در حال جبران مافات است!؟ مابقی مصون‌اند چون سینه سپرده کرده‌اند و هنوز حقوق‌بگیر همان شورایی هستند که نطفه‌اش آن ستاد بود!؟ من با همه‌ی آنچه که جناب مظفری نوشته که مخالفت نکردم. بله غزالی واقعاً نمونه‌ی یک ذهنیت ارتجاعی‌ست در فرهنگ ما. اما جناب مظفری می‌گوید غزالی و سروش اگر مزور نیستند، پس چرا مسلمان‌اند!؟ این نحو استدلال از نظر شما درست است؟ سروش برای جبران مافات باید دست از عقاید شخصی‌اش بشوید تا من و شما ذره‌ای انصاف در کار قضاوت او و کارنامه‌اش به کار بریم!؟

    جناب مظفری از قرار شخص فرهیخته‌ایست و قطعاً در این مورد نیاز به تأیید کسانی مثل من ندارد. آنچه آقای مظفری ندارد ذره‌ای انصاف در مورد سروش است (حدس می‌زنم به سروش که رسیده‌اند کفگیر انصاف‌اش به ته دیگ خورده، وگرنه قطعاً در موارد دیگر این طور نیست). اما حالا چرا سروش سیبل است و عروسک‌اش را دائم می‌سازیم و می‌سوزانیم تا دلمان خنک شود، چندین و چند دلیل دارد: از شهرت خود سروش گرفته تا دل پر اپوزیسیونی که بی پروای قضاوت عادلانه فقط دنبال فرونشاندن خشم چندین و چند ساله است. به همان دوست گرامی که خود را دکتر جامعه‌شناس از فرانسه، معرفی کرده ست و از نوشته‌ی جناب مظفری به هیجان آمده، توجه کنید! ایشان نوشته که سال‌هاست دچار اقامت اجباری در مملکت فرنگ شده و حدس می‌زنم از سال‌های اولیه‌ی انقلاب از جمله تصاویری که به خاطر دارد، فیلم مناظره‌ی سروش با رقیبان فکری انقلاب در تلویزیون است! پس حالا که دست‌مان به آن خیل جوانان مسئولیت‌ناپذیر از دیوار سفارت‌خانه و امارت‌خانه بالا برو نمی‌رسد، حالا که دستمان به آن دانه‌درشت‌ها نمی‌رسد، سهل است، به همین اعضای بی‌شرم فعلی شورای انقلاب فرهنگی که نمی‌رسد، سروش که همین بغل است، از قضا شکر خورده و به اشتباه خود اعتراف هم کرده است! پس چه بهتر که عجالتاً بزنیم توی سرش دلمان خنک شود! نه!… این نحو موضع‌گیری‌ها از اپوزیسیون نگران کننده است و از استاد با سابقه‌ای مثل آقای مظفری بعید که چند نکته‌ی راست در مورد غزالی را با چند نکته‌ی دروغ در مورد سروش به هم بیامیزد، بعد این دو را یک‌کاسه کند، و نهایت نتیجه بگیرد که چون هر دو “هنوز” مسلمان‌اند، پس مزورند!

    ضمناً من در این مورد احساسی از جنس خشم ندارم. چون به لحاظ اعتقادی پیرو فکری سروش نیستم. (البته خشم سروش و شاگردان‌اش از این همه نامردمی برایم قابل درک است)، احساس من از جنس تأسف و نگرانی‌ست. چون دارم می‌بینم که اراده‌ی معطوف به بدخوانی نوشتارهای یک نفر، که انگیزشی جز انتقام پشت سرش نیست، چه‌ها که نمی‌کند! اگر میل به انتقام را بتوانم درک کنم و با آن کنار بیایم، سوزاندن خشک و تر با هم، و مجازات کردن یک نفر نادم را به جای کثیری از مجرمین وقیح مشغول به کار، هرگز برنمی‌تابم.

  6. از مقاله اموزنده شما بشدت استفاده کردم. امیدوارم به این نوع روشنگری خود هرچه بیشتر ادامه دهید.

    با سپاس هموند شبکه سکولار دمکرات ها کامبیز

  7. امین says:

    غزالی کشفِ جدیدِ سروش نیست. سروش بسیار پیش‌تر گفته است که به هنگامِ ترکِ وطن به قصدِ تحصیل در بریتانیا چهار کتاب با خود همراه برده که دو کتاب از این چهار “کیمیای سعادت” و “محجه‌البیضاء” هستند که اولی تالیفِ غزالی و دیگری از ملافیضِ کاشانی است که تحتِ تاثیر غزالی نگاشته شده است.
    علاقه‌ی سروش به غزالی از بسیار پیش از این در آثار او پیدا بوده است (به ویژه نگاهِ او به فقه). نویسنده‌ی محترم مقاله، که از آن محملی برای اظهارِ فضایل خود نیز ساخته است، می‌باید پیشِ چشم می‌نهاد که لازم است تمام یا دست‌کم بخشِ مربوطی از اثار یک نویسنده را خوانده باشیم برای این که درباره‌ی آثار و اندیشه‌های او بنویسیم. ارادتِ سروش به غزالی برای کسانی که نوشته‌های او را دنبال کرده باشند امرِ محرزی است که تبارِ تاثیرات او بر سروش را در بسیاری از نوشته‌‌ها و سخن‌رانی‌ها او می‌توان یافت.
    از سوی دیگر نوشته فاقد هر گونه تحلیل و مطلبِ به درد بخوری است. اوّل تا آخرِ مقاله عبارت است از کمی ذکرِ فضایل، کمی نق زدن، کلیّات‌بافی و کمی داده‌ی تاریخی که برای دنبال‌کنندگانِ این گونه مباحث هیچ چیز تازه‌ای ندارد.
    متاسفانه جایی ئی‌میلِِ نویسنده را پیدا نکردم تا بتوانم با ایشان مکاتبه کنم.

  8. احمد says:

    نمیدانم فرهیختگی وتمجیدهای برخی از نویسنده به دلیل نگاه علمی وروشمند نویسنده به موضوع است یاتمسخر دکتر سروش .دراین مقاله ازنگاه روشمند ومستدل خبری نیست لاجرم شاید دومی است. هنوزعقده هاووعصبانیت هاوسرخوردگی های پنهان مان رابرخی بافحاشی به سروش گره گشایی وارام میکنیم. …اما نویسنده محترم همه نکات مهمی راکه درمقاله اورده است سروش دراثارش دارد الا عرق خوری ارکون که انهم خلط ماقال ومن قال است .کشفیات ارائه شده درباره غزالی راهردانشجوی مبتدی فلسفه خوانده است سئوالی که باید نویسنده پاسخ میداد (که انگاه حاکی از روح علمی وارزش نوشته ایشان بود)ان بود که کسی که قائل به سکولاریسم سیاسی است وفقه اندیش نیست چراغزالی در منظرش چنین جایگا ه بلندی دارد. سروش ازچه منظر به غزالی می نگرد……مقاله حاضر راباتوجه به عدم شناخت نویسنده با اثارسروش وفقدان روح وزوش علمی امیدوارم عقده گشایی نباشد.
    گر تو بودی در گلستان جنان دسته گل اورده بودی ارمغان
    هرچه می گویی و وصفش می کنی چون نشانی در تو نبود ای سنی

  9. عسل says:

    من وقتی عنوان مقاله را دیدم، به قصد فهمیدن حقایقی نو در باره غزالی آنرا خواندم. در خود مقاله مطالب خوبی در این باره آموختم. و پس از آن نظرات را خواندم تا اگر خواننده ای نقدی بر آن دارد آنرا نیز بشنوم تا موضوع برایم روشنتر شود.ولی متاسفانه نظرات درج شده به سمت و سویی دیگر رفته!

  10. غزالی آسیب شناس says:

    با سلام و درود
    نکاتی که بیان نمودید بیشتر بوی جبهه گیری یک سویه، و از منظر یک ایرانی گرا و ضد اسلامی بود؛ لذا اهمیت علمی آن در هاله ای از ابهام فرو می رود. داده هایی را که ارائه و تحلیل نمودید نیز در این چهارچوب قرار دارد. هر چند مطالب ظاهر علمی داشت لیکن بیشتر به دشنام می ماند. اینکه نوشتید که غزالی تیشه به ریشه فلسفه زد، درست می فرمایید اما شما تنها یک وجه قضیه را نظاره می کنید و از دیگر قضایا چشم پوشی نمودید. چرا این سوال برای شما مطرح نبوده که وقتی غزالی توانست تیشه به ریشه یک علم هزار و اندی ساله بزند، حتما معایبی داشته که فیلسوفان در صدد رفعش بر نیامده اند. در اقع کاری که غزالی با فلسفه کرد بیشتر به کار مارکس در برخوردش با نظام سرمایه داری نمود. از این منظر که مارکس آسیب شناس نظام سرمایه داری بود؛ غزالی نیز آسیب شناس نظام فلسفه بود. اگر غربیان آمدند و از کار مارکس درس گرفتند، در مقابل فیلسوفان بجای اصلاح در غبار زمان فرو رفتند. حتی ابن رشد کاری فراتر از غزالی انجام نداد. در واقع اینجا اشکال به فیلسوفان بر می گردد که نتوانستند از تهدیدات، فرصت ها خلق کنند. لذا غزالی کار شگرفی کرد که شایسته تقدیر است نه تحقیر و اگر اینچنین ما به جهان و مسائل آن انتقادی نگاه کنیم کاری درخور ستایش خواهیم کرد. الان شما انتقادی نگاه کردید ولی در واقع فاقد آسیب شناسی تفکر غزالی و سروش است. درباقی قسمت های نوشتار نیز بر همین سیاق دچار خلط مبحث شدید و لذا سعی کنید بیش از آنکه خصمانه نگاه کنید، اندیشمندانه نگاه کنید
    با تشکر فراوان

  11. اقلیت says:

    ازنظربنده شما نه یک انسان منصف بلکه فردی مطلق اندیش هستید.غزالی درزمان خود واقای سروش هم دراین زمان ازبزرگان علمی جهان اسلام بوده وهستند.شما به قول آل احمد غرب زده هستید ودچارالیناسیون شده اید.ومطلقا با اسلام مخالف ومطلقا شیفته نظام غرب ودنیای مدرن.اگرسروش ازغزالی تعریف می کند دلیل اصلی اش این است که غزالی به طورصریح حوزه دخالت دین را امور دردنیا مشخص میکند ومثل عموم دینداران نیست که همه مسائل سیاسی،اقتصادی،وفرهنگی وهمه چیزجامعه را بخواهد به وسیله دین جواب دهد.والبته مثل شما هم نیست که ماده گرا وضد دین باشد وبخواهد تمام نیازهای بشری را تنها به وسیله عقل محدود بشرسامان دهد .لطفا مقداری با انصاف تر وبه دور ازشیفتگی به هرنظام فکری دیگری قضاوت کنید وتحلیل وبررسی کنید.

    • vahed says:

      سلام دوست عزیز
      با تشکر از اتتقاد شما
      لطف بفرمایید مطلب را از اول بار دیگر بخوانید. ذکر مارکس صرفاً به عنوان مثالی برای نزدیکی مطلب به ذهن است. نگاه من تاریخی و زمینه ای است نه متنی. هم غزالی بزرگ است هم سروش و مطلب من در برگیرنده هیچ انتقادی بر این دو نیست بلکه انتقاد از نویسنده مقاله است که سعی دارد با نگاه متنی غزالی را ضد فلسفه و ضد عقل جلوه دهد.
      با تشکر

  12. کاوه says:

    دوست عزیز نیما, آنچه شما را از این مقاله بدرد آورده این است که آقای مهدی مظفری بین اسلام فقاهتی و اسلام رحمانی فرقی نمیبیند. و هر دو را ریاکار مینامد. شما روی این لطفا بحث کنید و انقدر سنگ آقای سروش را به سینه نزنید که ایشان دیگر قابل دفاع نیستند.

  13. علی سالاری says:

    من افتخار این را داشته ام که پیش از این از نوشته های دکتر مظفری بهره برده باشم، این نوشته را با عنوان ” غزالی، فخر رازی و خواجه نظام الملک” سه بانی قرون وسطای اسلامی در صفحهً فیسبوکم بازنشر کردم، امیدوار و شدیداً نیازمندیم که شاهد نوشته های بیشتری از اساتید گرانقدر حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، که توسط این رژیم کهنه پرست مذهبی تحمل نشدند، آقایان دکتر حمیدعنایت، مهدی مظفری و حسین بشیریه باشیم.

  14. SQR says:

    آدم اگه چهار مثقال عقل سلیم تو سرش باشه می‌فهمه که «اسلام رحمانی» یعنی «پهن معطر».
    ماشالله جناب دکتر حاج فرج دباغ به خوبی تونسته مأموریت‌ش – که همانا حفظ بیضه‌ی پلاسیده‌ی اسلام باشه – رو در دیار کفر هم به خوبی پیش ببره. با خرج کفار! (ضمنا اینجا جا داره یادی هم از آقازاده‌ی ایشون کنیم!)
    سروش به عنوان یکی از عمله‌‌های جریان اصلاح‌طلبی و تحت عنوان یاوه‌ی «روشن‌فکر دینی» در همون مسیری به پیش رفته و می‌ره که باقی اصلاح‌طلبان. پیدا کنید پرتقال‌فروش را.

  15. کیانوش says:

    مقاله ای بسیار منظم که بسیار بود و کافی نبود٠ وقتی به تاریخ ایران نگاه میکنیم ، حتمأ و حکمأ میتوان نظر داد که ما ایرانیان رنسانس فکری خود را در قرن چهارم و پنجم داشتیم و در حال حاضر هزار سال است که در سیر نزولی اوهام غوطه میخوریم٠ تا وقتی انسانهایی هستند که نظریات متحجر را زنجیروار ادامه میدهند ، آینده همواره تاریک خواهد ماند٠

نظر شما چیست؟