تحلیل

اشتباههای آقای پهلوی

♦ سعید قاسمی نژاد | شنبه, ۲۶م آذر, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 3.0/5 (16 votes cast)

رضا پهلوی نام شناخته شده ای است و این نام خود مهمترین سرمایه اوست. نامی که یادآور ساختن ایرانی نوین است که امروزه  در مقایسه با کارنامه تاریک جمهوری اسلامی تاریکیهایش برای مردم بیشتر به محاق می رود و روشناییهایش درخشانتر می شود.  در سیاست شناخته شده بودن سرمایه بزرگی است، رضا پهلوی این شانس را دارد که نیاز ندارد برای شناساندن نام خود به مردم سرمایه زیادی خرج کند، تا همینجا او گامی از بسیاری از رقبای خود جلوست. شرایط کنونی نیز فضایی ایجاد کرده است که توجه نسبت به سخنان او زیاد است. بخشی از این توجه ناشی از به بن بست رسیدن گزینه های تا بحال مطرح و بخشی نیز ناشی از این است که او در سالهای اخیر به دلایلی نه چندان پنهان از حضور منظم در رسانه های پربیننده، شنونده و خواننده فارسی زبان محروم بوده است. چنین شرایطی برای سیاستمداری کارآزموده و کارکشته بهترین شرایط برای جهشی بلند است و برای کسی که آماده نباشد می تواند بوسه مرگ باشد.

رضا پهلوی در یکی دو هفته اخیر چند ابتکار خوب داشت. اولینش نامه اش به پرزیدنت اوباما برای دفاع از حقوق پایه ساکنان اردوگاه اشرف بود و آخرینش طرح شکایت حقوقی از رهبر جمهوری اسلامی. هر دوی این حرکات حرکاتی هوشمندانه هستند که می توانند در ارتقای جایگاه پهلوی در افکار عمومی کمک کنند. اولی از او چهره ای می سازد که حتی به فکر حقوق سرسخت ترین مخالفینش نیز هست، کاری که پهلوی پیش از این با درخواست آزادی موسوی و کروبی نیز آن را آزموده بود و این بار با استفاده از ابعاد بین المللی ماجرای اشرف این تصویر از خود را بر پرده ای جهانی تر منتشر کرد و دومی او را تا ارتفاع  رقیب تن به تن علی خامنه ای بالا می کشد. شرط موفقیت کمپین دوم پهلوی اما این بود که می گذاشت دانه ای که کاشته است رشد کند، درختی تنومند شود تا بتوان از آن بالا رفت. بدین معنی که پس از طرح این شکایت از بار فعالیتهای سیاسی‌اش هر چه بیشتر بکاهد، بر این شکایت متمرکز شود، به مرور حقوقدانان، روشنفکران، روزنامه نگاران، هنرمندان معتبری را حول آن بسیج کند،  بکوشد آن را به جایی برساند، خود را بر رسانه های فارسی زبان و غیرفارسی تحمیل کند و بدین ترتیب با رشد این کمپین و با نام آور شدن این شکایت افکار عمومی ناخودآگاه او را در هیئت رقیب و هماورد اصلی سید علی خامنه ای ببینند.

رضا پهلوی اما نشان داد سیاستمداری کارکشته نیست، مشاورین خوبی نیز ندارد و هنوز باید بیش از این تمرین کند تا بتواند در فضای سیاست ایران که لااقل در میان نیروهای سیاسی و روشنفکری چندان برای او مساعد نیست حضوری موثر داشته باشد. رضا پهلوی در مصاحبه با رادیو زمانه درباره شکایتش از علی خامنه ای به جای آنکه به طرح مسائل حقوقی  مربوط به شکایتش بپردازد، کوشید نشان بدهد که  این اوست که هماورد سیاسی رهبر جمهوری اسلامی است. رضا پهلوی با طرح شکایت سرمایه گذاری خوبی کرد اما نشان داد که صبر لازم برای اینکه بتواند از سرمایه گذاری‌اش سود لازم را ببرد ندارد و خیلی سریع در صدد نقد کردن سودش برآمد. تا همین جای کار او خطایی بزرگ و استراتژیک کرده است اما سویه های منفی مصاحبه او با رادیو زمانه بیش از اینهاست. با سخن نگفتن درباره جنبه های حقوقی ماجرا و اینکه برنامه او برای پیگیری این شکایت چیست رضا پهلوی به همه این پیام را داده است که اساسا قضیه شکایت جدی نیست و تنها یک شوی تبلیغاتی است، مصاحبه محمد مصطفایی حقوقدان شناخته شده ایرانی که مسائل حقوقی ماجرا طبیعتا بر دوش اوست نیز نه تنها کمکی به ماجرا نمی کند بلکه اوضاع را بدتر می کند چرا که او نیز به جای اینکه بر جنبه های حقوقی و ابهامات آن متمرکز شود و بگوید برنامه او و تیم همراهش برای پیگیری ماجرا چیست، یکسره سیاسی صحبت می کند. از این سخن می گوید که رضا پهلوی به دنبال ترویچ پادشاهی نیست، او زمینه دارد، به باور مصطفایی می تواند پل رسیدن به دموکراسی باشد و هدف هر دوی آنها برقراری اتحاد است. اینها همه می تواند درست باشد یا غلط اما ربط چندانی به شکایت از علی خامنه ای که یک مسئله حقوقی است و طبیعتا حقوقدان مجربی مثل محمد مصطفایی باید به آن بپردازد ندارد.

سخنان رضا پهلوی از این نیز حساب نشده تر است. مصاحبه کننده موضوع را از شکایت از خامنه ای به سمت سیاست روز  می‌گرداند و رضا پهلوی به جای اینکه از این موضوع سر باز بزند، نه تنها از آن استقبال می کند بلکه  سخنانی می گوید که مخالفینش مدتهاست منتظر شنیدن آنند. او می گوید:

“حال می‌ماند این مسئله که چگونه می‌توان به این نیروها کمک کرد و فراتر از این شکایت‌نامه یا فراتر از مسئله نقض حقوق بشر رفت. مسلماً ما وارد مرحله‌ای می‌شویم که لزوم تشکیل یک شورای ملی برای هماهنگی نیروهای مبارز با ایران دارد روز به روز بیشتر محسوس می‌شود و در این رابطه از شخص خودم امروز از داخل و خارج بسیار بیشتر خواسته می‌شود که قدم مستقیم بردارم در کمک کردن به تشکیل چنین شورایی.

البته باید بگویم که این موضوعی نیست که اکنون به فکرش افتاده‌ام. سال‌هاست که به آن فکر می‌کردم، ولی با توجه شرایط کنونی، وخیم شدن اوضاع، بحرانی شدن وضعیت، یتیم شدن جنبش سبز، به خاطر این که در عملاً هیچکس در داخل ایران نمی‌تواند کاری انجام دهد، یا به هزار و یک دلیل دیگر، اهمیت تشکیل این شورا و شاید اهمیت نقش من در تشکیل این شورا برای بسیاری از هم‌میهنانم محرزتر شده است.

به همین دلیل از این فرصت استفاده می‌کنم و به اطلاع رسانه‌های ایرانی و هم‌‌میهنانم می رسانم که در این مورد من اقدامات بیشتری انجام داده‌ام، در ارتباط با نمایندگان مختلف ساختارها، سازمان‌ها و تشکل‌ها؛ چه در داخل و چه اینجا؛ در مذاکره‌ مستقیم با شخصیت‌ها و مسئولان‌شان در جهت تشکیل چنین شورایی، و آن‌هم بر مبنای اصول مشترکی که می‌تواند زمینه‌ یک همکاری سیاسی را  فراهم آورد تا زمان ایجاد شرایط برگزاری انتخابات آزاد در ایران.”

مخالفین پهلوی می گویند او می کوشد با استفاده از حصر موسوی و کروبی جنبش سبز را به قول آنها بدزدد. پهلوی در این مصاحبه با صراحتی باورنکردنی به گونه ای سخن می گوید که گویی حرف آنها را تایید می کند، او حتی این حرف را تقریبا با همان صورت بندی مخالفینش تکرار می کند. او می گوید “با توجه به … یتیم شدن جنبش سبز …. اهمیت تشکیل این شورا و شاید اهمیت نقش من در تشکیل این شورا برای بسیاری از هم‌میهنانم محرزتر شده است.” در این سخنان اما اشتباه دیگری نیز نهفته است، در حالیکه موسوی و کروبی خود را همراه جنبش می خوانند؛ رضا پهلوی از یتیم شدن جنبش سبز و افزوده شدن بر اهمیت نقش خودش سخن می گوید، گویی او خود را در نوعی جایگاه پدری می بیند و این هم اتفاقا ترجیع بند انتقادهای مخالفینش از اوست: اینکه او خود را پدر ملت می داند.

رضا پهلوی اگر می خواهد نقشی مهم در سیاست ایران بازی کند نیاز دارد  آماده تر از اینی که هست باشد، به نظر می رسد چه به لحاظ آمادگیهای فردی و چه به لحاظ توان سازمانی و تشکیلاتی او هنوز آمادگی ورود تمام عیار به صحنه سیاسی ایران را که دشمنانی سخت آماده و سخت کینه توز در آن منتظر او هستند، ندارد. اگر او در شرایطی که هنوز حاشیه نشین سیاست ایران است،  برنامه کاریش چندان سنگین نیست و حجم حملات به او هنوز چندان زیاد نیست در یک مصاحبه به شکلی پیاپی و سیستماتیک چنین اشتباهاتی می کند می توان حدس زد در شرایط پرفشار حجم اشتباهاتش به شکلی تصاعدی افزایش یابد. ورود بی موقع او به نبرد گلادیاتورهای سیاست ایران با توجه به جایگاهش که هم تماشاگران مشتاق دیدن اویند و هم دیگر گلادیاتورها  علاقه مند به تیغ کشیدن بر او تنها موجب می شود که سقوط خود را تسریع کند. رضا پهلوی برای موفقیت دو راه پیش روی خود دارد. راه اول این است که از لژ مخصوص به تماشای گلادیاتورها در سیاست ایران بنشیند، دغدغه لباس رزم بر تن کردن و وارد میدان شدن را از خود دور کند به این امید که  گلادیاتورها چندان با یکدیگر بجنگند که هم گلادیاتورها و هم تماشاگران خسته از نزاعی تکراری به او روی آورند. راه دوم این است که بخواهد وارد میدان نبرد باشد، در این صورت باید از پیش تدارک لازم را دیده باشد، تشکیلاتی فراهم کند، در خارج از کشور کمپین کند، رسانه برای خود دست و پا کند و …. با نیروی کافی وارد میدان شود و لشگری با خود به همراه داشته باشد که از او دفاع و حمایت کنند. وارد شدن به میدان نبرد گلادیاتورها با ردایی ارغوانی بر تن، عصایی مرصع در دست و به همراه جمعی قلیل که اکثرشان نیز جنگ ندیده هستند یقینا یکی از این دو راه پیروزی نیست.

توضیح: دیدگاه ابرازشده در این مقاله الزاماً منعکس کننده نظر چراغ آزادی نیست.

اشتباههای آقای پهلوی, ۳٫۰ out of 5 based on 16 ratings

نظرات شما

 
  1. فواد سجودی فریمانی says:

    با سلام
    با کلیت حرفاتون موافقم. شناخت نیات اصلی هر گروه یا شخص باید اولین مرحله در همکاری باشد و در مورد آقای رضا پهلوی بی شک حمایت از دمکراسی و حقوق بشر, پیش از محکوم کردن فجایع دوران پدر ایشان و دادن تعهد که به دنبال احیای پادشاهی نیستند, ریاکارانه است. هر چند از هرگونه جریانی که منجر به همبستگی میان نیروهای شود باید حمایت کرد اما باید اطلاع رسانی شود تا اتفاق سال ۵۷ تکرار نشود.
    چند انتقاد یک اینکه کلمه اشتباههای در عنوان مطلب اشتباه میباشد. جمع فارسی برای کلمه عربی به کار نبرید. اشتباهات جایگزین مناسبتری است. دو گرایش نوشته شما به سمت توصیه های سیاسی برای موفق بودن در عرصه سیاست آقای پهلویست. در حالی اگر میشد هدف را بیشتر کمک کردن به جنبش متمایل کنید بهتر میبود
    موفق باشید

    • cheragh says:

      اتفاقاً برای کلمه عربی هم بهتر است جمع فارسی به کار برد. کلمه به عاریت گرفتن از زبان دیگر جایز است دستور زبان عاریت گرفتن نه. تعهد دادن به اینکه دنبال پادشاهی نیستند شرط ضروری ای برای فعالیت سیاسی آقای پهلوی نیست، و ریاکارانه هم به نظر نمی رسد، گر چه شاید توصیه خوبی به ایشان باشد. متشکر از نظرتان.

  2. م says:

    فکر کنم یکی از راه های کسب سرمایه “شناخته شدن” هم آویزان شدن از کسی مثل رضا پهلوی است. روشی که بیشتر از همه سعید قاسمی نژاد با آن آشناست. او با زرنگی و فرصت طلبی می داند که حمله به فردی چون رضا پهلوی می تواند نام او را مطرح کند. همان کاری که چند وقت پیش برایش ترتیب دادند تا در صدای آمریکا با رضا پهلوی مناظره کند، در حالیکه سعید قاسم نژاد را کسی در ایران نمی شناسد، او برای کسی اهمیت ندارد، مهره ای در سپهر سیاست ایران نیست (نه در میان توده مردم و نه در میان نخبه ها). تنها تصویری که از او موجود است جوانکی احساساتی و کم تجربه و کمی حسود که جاه طلبی های شخصی اش را به ایده های لیبرالیسم گره زده یا به عبارت بهتر با آن توجیه می کند. در همین نوشته قاسم نژاد حسادت ها و جاه طلبی های فراتر از ظرفیت های او به خوبی آشکار است. قاسم نژادی که به رضا پهلوی توصیه “تمرین” کردن می دهد، بارها توسط اطرافیانش سرزنش شده است که جوانکی احساساتی و کم تجربه است و باید بیشتر رشد کند. شاید همین موضوع به کمپلکسی برای این جوان شده است که اکنون می توان انعکاس آن را در نوشته هایش دید.

  3. afsaneh says:

    baziha be jaye javab dadan hamishe mikhahand shakhse nevisande ra bekooband, be nazare man tahlile jalebi bood

  4. jimbow says:

    آقای سجودی فریمانی: شما کاملا در اشتباه هستید. جمع کلمه ای عربی با “ان” یا “ها” ی فارسی نه تنها ایرادی نداره، بلکه بهتر هم هست که کلمات عاریتی ، با پسوند های جمع فارسی جمع بسته بشن. این زبان فارسیه و هر واژه ای واردش میشه باید تابع محض قواعد و دستور این زبان باشه. وابسته کردن دستوری یک زبان به زبانی بیگانه ، اشتباه بزرگیه، توجه بفرمائید عمده آسیب هایی هم که به زبان فارسی رسیده، همانا از نادیده گرفتن مرزها و تشخص زبان فارسی بوده.

  5. pishkar orang says:

    man ba shoma moafegham fekr mikonam ishan az hasre aghayan karobi va mosavi estefadeh kardeh va maghame khod ra ertegha bakhshand am nemidanand rahbar az rahbarane jonbesh estefadeh khahad kaed hamantor ke dar mahafeke siasi sohbat az azadieshan mishavad .

  6. pishkar orang says:

    albateh faliate akhire ishan ham baese azadie aghayan kahrobi va mosavi khahad shod .

  7. saam goshtasb says:

    با درود و ضمن احترام به نظرات نگارنده . فقط میتوان در حد یک نظر شخصی به آن توجه کرد و دارای اصالتی نیست . دوست عزیز اگر آقای پهلوی بدنبال امتیاز گیری بود پارسال هم از مجاهدین هم حمایت نمیکرد . از آقای کروبی یک سال و اندی پیش حمایت کرد . از آقای منتظری به بزرگی یاد کرد . یعنی شما میفرمایید تمام این مسائل در این دوسال زمینه چینی بوده برای نتیجه گیری های شما ؟ به نظر من شما خیلی هوشیارانه برای نوعی دسته بندی خاصی دست به تخریب رضا پهلوی زدید که نتیجه اون بیش از هر چیز نصیب جمهوری اسلامی میشه . سالهاست عده زیادی به رضا پهلوی برای بدست گرفتن رهبری اصرار میکنند و همیشه از جانب رضا پهلوی رد شده . چرا که رضا پهلوی به خودفرمانی ملی اعتفاد داشته . و از سالها پیش مردم رو به خود رهبری دعوت میکنه . هم میهن من برای لکه دار کردن نام یک چهره ملی مبارز علیه حکومت جمهوری اسلامی کمی محتاطاتانه تر عمل کنید تا دشمن شاد نشویم .

  8. آریانا says:

    واقعا موجب تاسف است که عده ای با عینک بد بینی وزیر ذره بین تمامی عملکردهای آزاد منشانه ایشان را منفی تفسیر میکنند !! حمایت از دشمنان یکی از صریحترین اصول دموکراتیک است که رضا پهلوی با حمایت از زندانیان سیاسی و کمپ اشرف و موسوی و کروبی از خود نشان داده!! اگر عده ای مغرضانه مایلند آب در آسیاب دشمن بریزند که بر آنها حرجی نیست و اگر هم عده ای از روی نا آگاهی دارند انتقاد میکنند باید بگویم که تخریب ایشان به عنوان رهبر برجسته اپوزیسیون بسیار نادرست است و بهتر است اگر انتقادی است ! مخرب نباشد ! بهر حال این عملکرد انقدر مثبت برده که پایه های نظام را بلرزه در آورده و رسانه های داخلی هم که سالها از سیستم سانسور در نام ایشان استفاده میکردن الان بصدا در آمدتد

  9. GOMNAM says:

    ‫… تو هم برا ما آدم شدی !دبیرستان یادت رفته؟

  10. مهر says:

    آقای قاسمی نژاد گرامی، من خودم مثل خیلی از جوانان دیگه به آقای موسوی رای دادم و به این جنبش پیوستم. من میدونستم که نباید اشتباهی رو مرتکب بشم که پدر و مادرم در سال ۵۷ مرتکب شدن و دنبال جنبشی رفتن که از آن چیزی نمیدانستند و مطمئن نبودند که این جنبش پاسخگوی تمام خواسته های آنهاست و باز هم به قانون اساسی و نوعی از حکومت رای دادند که باز هم از آن چیزی نمی دانستند. جنبش سبز هم برای من اینگونه بود چون هیچوقت نمیدیدم که رهبران این جنبش تضمین قاطعی برای خواسته های من نوعی ارائه بدن. آقای کروبی هنوز هم که هنوز به حکومت دینی اعتقاد دارند – به گفته ی مجتبی واحدی- و آقای موسوی هم هیچ وقت تعریف درستی از دموکراسی ای که قصد اجرایش را دارند نزدند. من اگر رای دادم و دنبال این جنبش رفتم امید به ایجاد تغییرات آهسته و پیوسته داشتم و حقیقتا هیچ تضمینی نبود که افرادی که پیش از این وابسته به این نظام بودن و اتهاماتی هم به ایشان وارد است و هرگز در دادگاهی محاکمه نشدند تا بی گناهی یا گناهکاری ایشان مشخص شود – اختلاس های مالی آقای کروبی از بنیاد شهید و اعدام های سال ۶۷ در زمان نخست وزیری کروبی و… – پایه گذار یک دموکراسی و جمهوری واقعی باشند. و حالا من هرگز دنبال این جنبش نخواهم رفت چون دیگر تغییرات آرام و پیوسته نمیخواهم. و میدونم که رهبران این جنبش هرگز پاسخ مناسبی به خواست من نمیدن.
    دیگر نیازی به اینکه کسی بخواهد از این فضا سواستفاده کند نیست چون حقیقتا این جنبش تمام شده و میدانم خیلی از جوانان دیگر مثل من ناامید شدن.
    اگر رضا پهلوی به زعم شما قصد تبلیغات داشته باشد، چه کسی می گوید که او این حق را ندارد؟ هیچ ایرانی ای از ایرانی دیگر ایرانی تر نیست. و هر کسی می تواند برای جلب آراء خویش تلاش کند. ولی من به حسن نیت آقای پهلوی شکی ندارم چون بارها خود را جمهوری خواه معرفی کرده و همیشه تاکید بر رفراندوم و همه پرسی و آرای مردم داشته. حداقل میدانم بیش از اینکه دغدغه ی نوع حکومت را داشته باشد دغدغه آزادی مردم ایران را دارد.. چیزی که بسیاری از جمهوری خواهان هم نادیده میگیرند و هر منتقدی قلم در دست میگیرد و به نحوی می نویسد که انگار آرا مردم اهمیتی ندارد و به هر طریقی که شده قصد خوراندن عقاید خودشان به مردم را دارند – البته منظورم به مقاله شما نیست- . ارزش کار کسی که برای آزادی تلاش می کند بسیار بیشتر از ارزش کار کسی است که برای حب و بغض خود تلاش می کند.

Leave a Reply to آریانا