دیدگاه

دخالت بشر دوستانه

♦ مایکل الیوت | جمعه, ۲م دی, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

ترجمه: سیاوش صفوی
بحث بر سر اینکه آیا کشورها حق یا وظیفه دخالت درامور کشورهای دیگر را دارند یا خیر همواره در جریان است. موضوع “دخالت بشردوستانه” تحت چندین عنوان متفاوت حداقل از زمانی که قدرتهای بزرگ از یونان برای بدست آوردن استقلال حمایت کردند، به کار گرفته شده است؛ ولی صورت مدرن آن اولین بار در دوران جنگهای سلطه جویانه در یوگسلاوی و هنگامی شکل گرفت که همگان به این نتیجه رسیدند که نیروی نظامی تنها راه پایان دادن به آن فجایع وحشتناک است. اخیرا سازمان ملل “مسئولیت حفاظت” را بعنوان هنجار مسائل بین المللی برگزیده است که هنگامی که دولتی خود را در جلوگیری از نقض های بزرگ حقوق بشری ناتوان یا بی میل نشان می‌دهد امکان مداخله نظامی را بررسی می‌کند.
جنگ لیبی مجددا به این مجادلات دامن زد. گروهی از یک سو بر این اعتقاد اند که نیروهای بین‌المللی می‌توانند از بروز فجایع بسیاری جلوگیری کنند یا به آنها پایان بخشند، در حالی که گروهی دیگر از آن سو بر این اعتقادند که مداخله، بر مبنای استقرارِ نامتداوم اصولی غیرشفاف صورت می‌گیرد و تفاوت چندانی با امپریالیسمِ در ظاهر دلسوزانه ندارد.
این مناظره حتی اگر سال آینده لیبی به صورت یک نسخه شمال آفریقایی از ایالت کانزاس بشود(که بعید می‌نماید) نیز به ثمر نخواهد رسید. ولی اکنون ما به اندازه‌ای با دخالت بشردوستانه آشنایی داریم که بتوانیم به برخی نتایج در زمینه اِعمال آن برسیم.
اول، این کار حقیقتاً گزینشی صورت می‌گیرد. در دنیا رهبران دیگری حداقل به نامطبوعی قذافی وجود دارند که شبها سر آسوده بر بالش می‌گذارند. در بحرین، یمن و سوریه تظاهرات مسالمت‌آمیز مردم با کشتار از سوی رژیم‌ها روبرو شد ولی هیچ بحثی درباره دخالت ناتو به میان نیامد. پاسخ استاندارد در مقابل اعتراض به عدم تداوم این خواهد بود: “اینکه نمی‌توان همه را نجات داد به این معنی نیست که نباید تعدادی را نجات داد”. اما این پاسخ بحث را مختومه نمی‌کند. بحث “همه/تعدادی” برای کسانی که به فکر دخالت کردن هستند توجیه خوبی است، اما برای کسانی که این دخالت ها باید نجات دهد به نوعی بی رحمانه است؛ آنها تشویق می‌شوند که فکر کنند هر لحظه امکان دارد سواره نظام از پشت تپه برای کمک به آنان سرازیر شود، حتی اگر قرار نباشد این اتفاق بیافتد.
دوم،این بحث صادقانه نخواهد بود که بگوییم دخالت بشردوستانه هیچ ارتباطی به تغییرِ مطلوبِ رژیم ندارد (کما اینکه اوباما این بحث را مطرح کرده است). البته که دارد. اگر رژیمی چنان رفتار ناخوشایندی با مردمش داشته باشد که دخالت نیروی خارجی لازم شود، منطقی نخواهد بود که بگوییم این دخالت با برقرار ماندن حکومت وظیفه خود را انجام خواهد داد. اگر این طور باشد دیگر چه نیازی به نیروی خارجی وجود دارد؟ گاه این بحث مطرح می‌شود که مداخلات موفقیت‌آمیزی چون پروازممنوع در کردستان عراق دهه ۱۹۹۰ و جنگ کوزوو به تغییر رژیم منتهی نشدند و صدام و میلوسوویچ در مقام خود باقی ماندند. اما این حرف به معنای نادیده گرفتن این واقعیت است که تغییرات در کردستان و کوزوو کاملا اتفاق افتادند و رژیم قبلی دیگر در آن مناطق قدرتی نداشت. اما اگر جهان به این نتیجه برسد که حقوق بشر در زیمباوه به قدری پایمال می‌شود که دخالت نیروهای خارجی برای محافظت از مردم ضروری می‌نماید، آیا امکان دارد که رابرت موگابه بر قدرت باقی بماند؟
دقیقا به همین دلیل که دخالت های بشردوستانه عموما به تغییر رژیم-ومسائل پیرامون مسئولیت‌های پس از آن- منجر می‌شوند بسیاری از کشورها از درگیر شدن اجتناب می‌کنند.
سوم اینکه تجربه به ما نشان داده که همیشه تنها برخی کشورها به یک نیروی جدی و قدرتمند مداخله‌گر ملحق می‌شوند و این موضوع محدوده جغرافیایی این مداخلات را محدود می‌کند. جنگ لیبی توسط ناتو بدون آلمان و با مشارکت کمی از اعراب انجام شد. مداخلات مدرن عموما به این صورت بوده اند و خواهند بود. آنها توسط ناتو انجام می‌شوند چون ناتو قدرت انجام آنها را دارد و سه عضو مهم یعنی آمریکا، انگلستان و فرانسه دارد که افکار عمومی کشورهایشان حامی چنین مداخلاتی است. مشکل اینجاست که معادل ناتو در جای دیگری وجود ندارد؛ همچنین میل انجام این کار نیز در کشورهای دیگر یافت نمی‌شود. آلمان در جنگ لیبی شرکت نکرد، و هند، چین، برزیل و روسیه نیز از رای دادن به آن در شورای امنیت امتناع کردند. همبستگی اقتصادی زیادی بین این پنج کشور وجود دارد.
در عمل، دخالت‌های بشردوستانه تنها در نقاطی از جهان اتفاق می‌افتند که در محدوده سنتی ناتو قرار دارند، یعنی اروپا، شمال آفریقا و خاور میانه. کشورهای کره شمالی و برمه دهه‌هاست که توسط منفورترین رژیم‌های جهان هدایت می‌شوند -یکی در دهه ۱۹۹۰ مردم خود را در گرسنگی نگاه داشت و دیگری در ۲۰۰۸ هیچ کمکی به مردمش در برابر گردباد وحشتناک و نابودی‌های آن نکرد- اما رهبران این کشورها نباید نگران باشند. همسایگان آنان در آسیای شمال شرقی و جنوب شرقی مانند فرانسه، انگلستان و آمریکا نیستند و نیازی به تبدیل جهان به مکانی بهتر با استفاده از نیروی مسلح حس نمی‌کنند.
پس چه باید کرد؟ آیا هیچ آزمایشی وجود دارد که با استفاده از آن بتوان موجه بودن دخالت بشردوستانه را دریافت؟ تلاش هایی در این زمینه انجام گرفته است، اما شاید بهترین آنها نطق معروف تونی بلر در شیکاگو درباره ملتی متشکل از “جامعه جهانی” باشد که در ۱۹۹۹ و اوج جنگ کوزوو انجام گرفت. بلر پنج “ملاحظه اصلی” را پیش از تصمیم‌گیری درباره دخالت در امور کشوری دیگر منظور می‌کند. “اول اینکه آیا به دلیل دخالت اطمینان کامل داریم؟ جنگ یک ابزار ناقص برای اصلاح ایرادات انسانی است؛ اما نیروهای مسلح گاه تنها ابزار برخورد با دیکتاتورها هستند. دوم، آیا از تمام گزینه‌های دیپلماتیک استفاده کرده ایم؟… سوم، بر مبنای یک ارزیابی عملگرایانه از موقعیت، آیا می‌توان یک عملیات نظامی هوشمندانه و دقیق انجام داد؟ چهارم، آیا برای درازمدت خودمان را آماده کرده ایم؟ ما در گذشته صحبت‌های زیادی در زمینه راهکارهای خروج کرده ایم. اما پس از متعهد شدن نمی‌توانیم به محض پایان جنگ به راحتی همه چیز را رها کنیم؛ ماندن با تعداد قابل قبولی از نیروها بهتر از بازگشت و تکرار این عمل با تعداد بزرگتری از نیروهاست. و در نهایت، آیا منافع ملی ما هم در این امر دخالت دارند؟
شما می توانید به این نظرات ایراد بگیرید و حتی آنها را مورد تمسخر و طعنه قرار دهید اما فراموش نکنیم که این سخنرانی-خصوصا شرط چهارم- پیش از جنگ عراق انجام شده است. نکته مهم اینجاست که این موارد بسیار منطقی هستند ولی در عین حال برآورده کردن همه آنها بسیار دشوار خواهد بود. (چند مورد در جنگ لیبی برآورده شدند؟) با تمام این حرف ها، موارد موجه دخالت بشر دوستانه کماکان نادر خواهند ماند، اما بحث ها بر سر این دکترین پایانی نخواهد داشت.

منبع: http://www.time.com/time/magazine/article/0,9171,2063770,00.html

توضیح: دیدگاه ابرازشده در این مقاله الزاماً منعکس کننده نظر چراغ آزادی نیست.


نظرات شما

 

نظر شما چیست؟