استحاله استقلال

درباره ی انتقال کپرنیکی مفهوم استقلال

♦ علیرضا کیانی | سه شنبه, ۱۳م دی, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 4.0/5 (4 votes cast)

۱-زمانه ی پرآشوبی ست. این آشوب فقط هیاهوی دنیای بیرون را در بر نمی گیرد، بلکه مفاهیم تئوریک نیز دستخوش تحول و تغیّر گشته اند؛ تحول و تغیّری که تنها در دائره المعارف ها تاثیر موثر نمی گذارد، بلکه اندیشمندان و هواداران و کارگزاران فکری آن ها را نیز تحت تاثیر قرار می دهد و از جمله ی این مفاهیم، که مباحث دراز دامن فکری-سیاسی را در پی داشته است، مفهوم “استقلال” است. مفهومی که بعد از معاهده ی تاریخی وستفالیا و در عصر هژمونی دولت ها، مفهومی به شدت کلیدی در چگونگی رابطه ی دولت های مختلف، با رهیافتی استقلال طلبانه بوده است که مباحث مربوط به پی گیری منافع خود را پیش می بردند. از جمله ی مقاطعی که این واژه و تعیّن پذیری های بیرونی مربوط به آن به شدت اوج گرفت، در قرن بیستم و خصوصا در سال های جنگ سرد بود که استقلال خواهی کشورهای جهان سوم از استعمار دولت های غربی اوج گرفت و مبارزان استقلال طلب، خواهان رهایی کشورهایشان از اداره و نظارت کشورهای پیشرفته و متمدن غربی گشتند و بالاخره بعد از کش و قوس های بسیار، شد آن چه را می طلبیدند و از جمله ی این کشورها که گرچه هیچ گاه مستعمره نبود ولی در پیوند استراتژیک با غرب به سر می برد، ایران بود و روح چپ گرای حاکم بر اعتراضات و شورش های منتهی به انقلاب ۵۷، انقلابیون ایرانی را نیز خواهان استقلال کرده و آن ها را نیز به این حال و هوا انداخته بود که در کنار عاملی به نام شاه و دربار، هرچه مشکل است از غرب (و امریکا به عنوان نماد آن) است و اصلا شاه، ملعبه ی دست آمریکایی هاست و با نشاندن شعار استقلال در کنار شعار آزادی، نشان دادند که چه اندازه این مساله برایشان اهمیت دارد.
۲- اما مساله در اینجا بود که تجربه ی زیسته نشان داد که این استقلال طلبی بیشتر از آنکه به استقلال ملت بیانجامد به استقلال یک الیگارشی سیاسی-اقتصادی یاری رساند که به نام مفاهیم مقدس، بر سر میهن و ملت آوردند آنچه را که بیگانه نیاورده بود. انقلابیون ایرانی و صاحبان اصلی انقلاب، یعنی روحانیون توانستند با تاسیس نهادهای سیاسی-اقتصادی-نظامی چون ولایت فقیه، سپاه پاسداران، بنیاد مستضعفان و…و نیز در دست گرفتن صدا وسیمای کشور و حق انحصاری پخش برنامه های دیداری و شنیداری و همچنین با اتخاذ رویکردی خصمانه و تنش زا در ارتباط با دیگر دولت ها و با اعمال تضییقات فراوان بر نهادهای جامعه ی مدنی، استقلال خود را به معنای واقعی کلمه ایجاد و از آن محافظت کنند. شاید این جنبه از استقلال، آنی نبود که روشنفکران سکولار حامی انقلاب می طلبیدند اما شکی نیست که این تجربه، پیامد ناخواسته ی استقلال خواهی ایشان محسوب می شد و جمهوری اسلامی نیز به خوبی به این نیاز پاسخ مثبت داد. در استقلال جمهوری اسلامی شکی نیست، اما استقلال جمهوری اسلامی از دنیای آزاد. روشنفکران ایرانی این را نمی طلبیدند اما عملکردشان جز این، در پی داشت؟ در واقع، روشنفکران انقلابی گمان می بردند که دوای دردشان از جمله در بیرون کردن مستشاران امریکایی ست و این شعار نیز صورت عملی به خود گرفت، ولی این بار بر جای مستشاران آمریکایی، کسانی نشستند که نه تخصصی در کار خود داشتند و نه تعهدی در قبال آزادی و آبادی. پرسشی که پیش روی روشنفکران انقلابی آن دوران گسترده است این است که استقلال را برای “که” و “چه” طلبیدند؟
این که به عنوان مثال، جان اف کندی به محمدرضا شاه “توصیه” ی نخست وزیری علی امینی را بکند تا بلکه امینی بتواند کشور را بر اساس دکترین “اتحاد برای پیشرفت”، از اوضاع نابسامان نجات دهد و بعد خود شاه بر اثر رقابت های داخلی با امینی، به امریکا سفر کند و به کندی اطمینان بدهد که خود مصلح توانگری ست و در نهایت، با عزل امینی، دست به اصلاحات اقتصادی-اجتماعی بزند، بدتر بوده است یا این که کشور به دست قیّمانی اداره شود که در منتهای استقلال سیاسی به سر می برند ولی خود نیز از دست خود در فغان و عذابند و دسته ای، گروهی را “برادران قاچاقچی”، و گروهی، دسته ای را “جریان انحرافی” بنامد؟ و در این میان نیز گوشت قربانی، منافع ملتی باشد که منابع طبیعی کشور را در رقابت بالادستی ها به تاراج رفته می بیند، منابع طبیعی ای که بر خلاف انرژی هسته ای، حق مسلم ملت ایران است.
.
۳- از این روست، که با توجه به تجربه ی تلخ گذشته، ما امروزه نیازمند تاملی جدی در باب مفهوم استقلال هستیم. تاملی که بتواند حق ملت را در این میان ادا کند و در کاربست مفهومی خویش، منافع ملی را رهیافت خویش قرار دهد نه ضدیت بی اساس با آمریکا و غرب یا آویزان شدن از ریسمان پوسیده ی ایدوئولوژی ها را. بر این اساس و در ادامه ی منطقی گفته های بالا، به نظر می رسد امروزه و در دنیای دموکراسی خواه این روزها، نظام و کشوری صلاحیت استقلال خواهی در تصمیم گیری های سیاسی اش را دارد که دارای سیستمی دموکراتیک بوده و گردش نخبگان در آن به صورتی دموکراتیک انجام پذیرد. از این رو استقلال به معنای امروزین آن با آزادی سیاسی در پیوند استراتژیک بوده و اگر نظامی دیکتاتوری خواهان استقلال باشد، این در واقع چیزی نیست جز مستقل بودن در زیاده خواهی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی. اگر آزادی احزاب، آزادی مطبوعات، آزادی اجتماعات، گردش دموکراتیک نخبگان، آزادی اقتصادی و دولت غیرمداخله‌گر در عرصه ی اقتصادی وجود داشته باشد، این نظام و دولت است که شایسته ی استقلال سیاسی است و صلاحیت آن را دارد که آن را درخواست کند که در واقع در این صورت، استقلال سیاسی دولت به معنای استقلال سیاسی ملت است. در واقع این قلم بر آن است که با دید و روشی کپرنیکی، “استقلال ملت” را بر جای “استقلال دولت” بنشاند و استقلال دولت را صورت مجازی استقلالی بداند که در صورت حقیقی اش از آن ملت است یا باید باشد. به بیان دیگر، ما نیازمند یک تحول معرفت شناسانه در درک مفهوم استقلال هستیم که من در اینجا از آن به “انتقال کپرنیکی” یاد می کنم. یعنی همانطور که کپرنیک مرکزیت جهان را از زمین به خورشید انتقال داد و نشان داد که این زمین است که به دور خود و خورشید می گردد ما نیز باید مفهوم استقلال را از دولت به ملت منتقل کنیم و با این انتقال، دولت را کارگزار مستقل ملت به شمار آوریم و نه ملت را کارگزار استقلال خواهی دولت. بارز است که ما استقلال سیاسی را رد نمی کنیم بلکه آن را “منتقل” می کنیم. همانطور که انتقال مرکزیت جهان از زمین به خورشید یک انتقال صوری نبود و تبعات عظیم فلسفی-علمی در پی داشت، این انتقال نیز انتقالی صوری نیست و تبعات مثبت فکری-سیاسی در پی دارد که از جمله ی آن، عدم مشروعیت دولت دیکتاتور و مستبد در استقلال خواهی پیرامون تصمیم گیری هایش است.خصوصاً وقتی این اعمال ابعاد وسیع منطقه ای-جهانی داشته باشد مانند تصمیم گیری درباره ی انرژی هسته ای و این که این انرژی حق ملت ایران است یا خیر.
اگر بخواهم به این انتقال جنبه ی عینی بیشتری بدهم می توانم آن را اینگونه توضیح بدهم که اگر فی المثل، قرار باشد در ایران فردا انتخاباتی آزاد با شرکت همه ی گروه ها و دستجات سیاسی انجام پذیرد و گروه حاکم با رای مردم بخواهد در قانون اساسی تغییراتی ایجاد کند نباید این نکته را فراموش کند که استقلال حاکمیت ملی به معنای استقلال آن گروه حاکم در تصمیم گیری های اقتصادی و سیاسی اش نیست بلکه به معنای استقلال یک ملت در انتخاب پیرامون موضوعات تاثیرگذار در زندگی اش است و این گونه است که می توان مفهوم استقلال را در دنیای امروز در مفهوم “آزادی انتخاب” مستحیل کرد و استقلال ملت را نام دیگر آزادی انتخاب بر شمرد. رهاسازی شهروندان از قید وبندهای مختلف و امکان آزادسازی انتخاب هایشان، دقیقا به معنای استقلال یک ملت است. در واقع، در دنیای امروز وقتی ما بحث استقلال را به میان می آوریم باید از خود بپرسیم استقلال از “چه”؟ و اگر به عنوان پیش فرض بپذیریم که مختصات دنیای آزاد راهنمای تصمیم گیری های ماست، این “چه” را می توان در قید وبندهای دست و پاگیر سیاسی- اقتصادی- اجتماعی، و آزادی از آن قید وبندها تعبیر کرد که در واقع به معنای استقلال یک ملت است از تمایلات توتالیتر یک دولت. ملتی که استقلال تصمیم گیری دارد و بر اساس اصول نظام نمایندگی، حق خود را به نمایندگان خود منتقل می کند و حاکمیتی دموکراتیک شکل می گیرد. استقلال سیاسی ای که در این فرم دمکراتیک به وجود می آید، استقلال یک حاکمیت دموکراتیک است که بر اساس منافع ملی کشور خویش تصمیم می گیرد و با دنیا از در آشتی و مسالمت در می آید، که می داند با توجه به تغییرات کلان اقتصادی-سیاسی در سطح دنیا و همگرایی هرچه بیشتر واحدهای سیاسی-اقتصادی، نگاه سنتی به مفهوم استقلال و سعی بر اعمال آن، هم در تضاد با منافع ملی و اصل آزادی انتخاب است و هم شبیه به یک طنز تلخ است. شبیه حسی که به آدمی از دیدن تصویر چه گوارا دست می دهد وقتی این انقلابی آمریکاستیز را بر روی تی شرت های جوانان مصرف گرای آمریکایی، منقوش می بیند!

درباره ی انتقال کپرنیکی مفهوم استقلال, ۴٫۰ out of 5 based on 4 ratings

نظرات شما

 
  1. Ali Shakeri says:

    این جمله ایشان از یک خشم مازوخیسم چپ ستیزانه او حکایت می‌کند تا یک تحلیل.

    “شبیه حسی که به آدمی از دیدن تصویر چه گوارا دست می دهد وقتی این انقلابی آمریکاستیز را بر روی تی شرت های جوانان مصرف گرای آمریکایی، منقوش می بیند”

نظر شما چیست؟