مجادله درباره مداخله خارجی

گم کردن دوباره تضاد اصلی

♦ رضا قاضی نوری | پنجشنبه, ۱۵م دی, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 4.6/5 (9 votes cast)

روشنفکری ایران حداقل در نیم قرن اخیر به عنوان یک کلیت، تاریخ چندان پر افتخاری ندارد. کم نیستند برهه‌های حساس تاریخی که روشنفکری مدرنیست ایرانی  با رویکرد و رفتار نادرست، عملاً به ارتجاع و عقب‌ماندگی یاری رسانده است. این فهرست پنجاه ساله را احتمالاً می‌شود از عدم همراهی و تخریب علی امینی نخست وزیر اصلاح‌گر دوران پهلوی شروع کرد. رویکردی که نخست به گرم شدن بازار مبارزات مسلحانه و سپس به سونامی انقلاب پنجاه هفت منجر شد. از به هیچ نگرفتن تلاش‌های بختیار که بگذریم از ستمی که بر ایران و بازرگان به نام مبارزه با “جاده صاف‌کن‌های امپریالیسم” رفت نمی‌شود گذشت. ستمی که خیلی زود گریبان ستمگران را گرفت و آنان را به اولین دسته قربانیان تبدیل کرد. قلم‌فرسایی بیش از حد درباره این تاریخ از این بابت بیهوده است که مرتضی مردیها به تمامی در کتاب “مبانی نقد فکر سیاسی” و مقاله “مرده‌ریگ سنت روشن‌فکری” به جنبه‌های تئوریک و مفهومی بحث پرداخته است. اگر به دنبال اشارات مشخص تاریخی نیز باشیم، صادق زیباکلام در مقدمه “هاشمی رفسنجانی و دوم خرداد” به جنبه‌های عینی موضوع پرداخته‌ است.

آنچه بازگشایش سخن در مورد این بحث را ضروری می‌کند پرتگاهی چندباره است که به نظر می‌رسد روشنفکران و فعالین سیاسی پیشرو، امروز برای سقوط در آن از یکدیگر پیشی می‌گیرند و آن ایجاد شکافی خطرناک و بی‌معنا بر سر مواضع افراد گروه‌ها درباره مداخله خارجی است. در دوران دولت موقت، بسیاری از روشنفکران و فعالان خطر قریب‌الوقوع تسلط تمام عیار ارتجاع را به بهانه مبارزه با عوامل امپریالیسم نادیده گرفتند و به جای پرداختن به تضادهای اصلی آن دوران یعنی تضاد سنتی-مدرن یا مستبد-دموکرات، به مجادله پیرامون دوگانه آن روز دست‌چندمی‌تری همچن لیبرالیسم -سوسیالیسم پرداختند. این مجادله و دودستگی و فراموشی لزوم حمایت از دولت موقت در برابر مستبدان اگرچه نادرست و فاجعه بار بود اما حداقل از یک جنبه نسبت به آنچه که امروز در فضای روشنفکری ما می‌گذرد برتری داشت زیرا حداقل در موضوع مورد بحث که جهت‌گیری حاکمیت ایران نسبت به آنچه امپریالیسم می‌نامیدندش مؤثر بود. طنز تلخ نهفته در مجادله جاری آن است که احتمالاً مواضع هیچ یک از طرف‌ها جز ایجاد فضای نفرت در میان صفوف منتقدین و تضعیف بیش از پیش جنبش دموکراسی‌خواهی ایران، هیچ تأثیر دیگری بر جهان واقع ندارد.

علیرغم آنکه سیاستگذاران و نهادهای درگیر در تصمیم‌سازی در کشورهای غربی، جهت‌گیری گروه‌ها، روشنفکران و فعالان را به دقت رصد می‌کنند اما در شرایط موجود تأثیرپذیری تصمیمات و پیشنهادات آن‌ها از بیانیه‌ها و مواضع اعلام شده، صفر یا نزدیک به صفر است. به احتمال قوی به جز عقب‌نشینی جمهوری اسلامی تنها چیزی که می‌تواند سدی بر فرآیند فزاینده برخورد بین‌المللی با ایران شود برخاستن یک جنبش مردمی قدرتمند است که غرب را نسبت امکان تغییر رژیم یا اصلاحات گسترده (و نتیجتاً تعلیق غنی‌سازی) اقناع کند که روی دادن چنین امری نیز حداقل در کوتاه‌مدت بعید به نظر می‌رسد. اگر غرب به این جمع‌بندی رسیده باشد که ایران به سمت تبدیل شدن به یک قدرت هسته‌ای-نظامی پیش می‌رود نظر مخالفان حکومت باعث نخواهد شد تا چنین خطری تحمل شود. از سوی دیگر بحث مداخله بشردوستانه نیز در شرایط فعلی کاملاً بلاموضوع است چون هیچ عقل سلیمی نمی‌تواند سطح فعلی نقض حقوق بشر و کشتار مخالفان در ایران را (گرچه بسیار گسترده و غیرقابل قبول است) با کشورهایی که در آن‌ها دخالت بشردوستانه صورت گرفته مقایسه کند.

آنچه که بیش از نفس موضع‌گیری و مباحثه درباره مداخله خارجی و مخالفت یا موافقت با آن خطرناک است زبان سرشار از نفرت و تحقیر این گفتگوها است. زبانی که هر دو طرف بسیار دست و دلبازانه آن را به کار می‌برند. مثلاً اکبر گنجی به عنوان فردی که در زندان‌های جمهوری اسلامی تا آستانه مرگ پیش رفت و مورد انواع آزار و تعرض واقع شد و پس از آن نیز سال‌ها یکی از فعال‌ترین “روشنفکران ناراضی” و فعالان مخالف در خارج از کشور بود و به عنوان یک مثال کوچک در برنامه اعتصاب غذایی سه روزه‌ای که پس از انتخابات ترتیب داد حمایت بسیاری از جمله چهره‌های بین‌المللی را نسبت جنبش سبز جلب کرد، به راحتی در فضای مجازی عامل رژیم و لابی جمهوری اسلامی خوانده شد و زشت‌ترین الفاظ در مورد او به کار رفت.

عجیب‌تر آن که پروفسور حمید دباشی هم در مقاله جنجال برانگیزش تحت عنوان “ستون پنجمِ پسامدرن”[i] بر روح حاکم بر مصاحبه‌ها پیشینی که از او منتشر شده بود پای می‌گذارد و از الفاظ عجیبی علیه کسانی که با او اختلاف نظر دارند استفاده می‌کند. او مثلا پیشتر در مصاحبه‌ای[ii] گفته بود:

مساله حمایت جنبش حقوق مدنی و باز کردن حوزه اجتماعی است. حوزه اجتماعی باز شده‌ای که در آن می‏توان به صراحت و سادگی و بدون ترس از چوب و چماق و تکفیر حرف زد. در چنین وضعیتی ممکن است یک نفر حامی افکار اقتصادی سوسیالیستی باشد و یکی افکار نئولیبرال و طبعا هر اندیشه‌ای موافقین و مخالفینی دارد.

هم او بعدتر در تنها در یک مقاله (ستون پنجمِ پسامدرن) بخش‌های از اپوزیسیون را که در زمینه مداخله خارجی با او مخالفند بی‌شرم، ریاکار، خائن، خام و مبتذل می‌خواند. آیا این الفاظ مصداق تکفیر سیاسی نیستند؟

این مثال‌های اندک از نشانه‌های بسیار حاکی از آن است سرنخ دوباره، از دست اردوی مخالفان[iii] در رفته و ما در درک تضاد اصلی که بدون تردید امروز میان نیروهای دموکراسی‌خواه و حاکمیتی استبدادی-دیکتاتوری که امروز بیش از همیشه به سوی توتالیتاریانیسم گرایش پیدا کرده، ناتوان مانده و بر سر موضوعی با یکدیگر جدال می‌کنیم که تأثیر اندکی برآن داریم.

قفل سرنوشت ایران که امروز طبق آمار حداقل بیش از یک سوم مردم پایتخت آن رسماً دچار اختلال روانی شده‌اند(آماری که ظرف ۹ سال ۶۰ درصد رشد داشته)[iv] و در اعتیاد و اعدام نیز پیشتاز جهان است و به طور کلی شاخص‌های زندگی انسانی در آن روز به روز در حال افول است با این مجادلات بیهوده و اختلاف افکنی‌های نادرست هر لحظه ناگشودنی‌تر می‌شود.عجیب‌تر آنکه این بحث‌های بیهوده که مصداق “انجام کار نادرست به روش نادرست”[v] است دقیقاً دوباره در هنگامی بالا گرفته است که بسیاری از گروه‌ها در حال اندیشیدن و رایزنی برای خلق سازوکارهایی به هدف  ایجاد انسجام و گرد هم‌ آوردن مخالفان هستند.

روشنفکری منتقد و اپوزیسیون ایران اگر به جای مبارزه خلاقانه و مؤثر با وضع موجود دوباره به ورطه اتهام‌زنی‌های متقابل سقوط کند و با کاربست زبان نفرت‌پراکنانه‌ای که هر روز شاهد آن هستیم راه را بر انجام کنش‌های مشترک در بزنگاه‌های تاریخی پیش رو مسدود کند هم در برابر مردمی که هر روز قربانی می‌شوند و هم در برابر نسل‌های آینده ایرانیان مسئول است و کارنامه تاریخی نه چندان روشن آن تاریک‌تر هم خواهد شد. ملاحظه در نحوه به کارگیری زبان و پرهیز دادن از مجادلات این چنینی را به هیچ نباید با توصیه‌ای اخلاقی اشتباه گرفت زیرا که این امر یک ضرورت پراگماتیستی و عینی برای به زانو درآوردن اقتدارگرایی و کمینه کردن رنج مردمان است.



[i] رجوع کنید به این آدرس

http://www.rahesabz.net/story/45552/

[ii] رجوع کنید به این آدرس

http://www.mowjcamp.com/article/id/19652

[iii] . من در شرایط موجود به اصالت تفکیکی که اکبر گنجی میان روشنفکران حوزه عمومی (که حتی “اگر مخالف نظام سیاسی موجود باشند، باز هم اپوزیسیون نامیده نمی شوند ]و[ آنان را "روشنفکران ناراضی" می خوانند "( و مخالفان قائل است، معتقد نیستم و اگر چنین تفکیکی را هم بپذیریم خود او با تعریفی که ارائه میدهد در میان روشنفکران حوزه عمومی نمی‌گنجد زیرا کسی استراتژی‌ها و تاکتیک‌های مشخص سیاسی (همچون تحریم انتخابات) برای نیروهای سیاسی ارائه می‌دهد نمی‌تواند از زیر بار برچسب فعال سیاسی و تبعاً پیامداندیشی در باب مواضعش شانه خالی کند.

[iv] رجوع کنید به این آدرس

http://www.newseek.ir/id/30197

[v]  در علم مدیریت کار سازنده و بهره‌ورانه به انجام کار درست به روش درست اطلاق می‌شود که انجام مجادله در باب موضوعی بی‌فایده به زبانی آزارنده  مصداق عکس آن است.

گم کردن دوباره تضاد اصلی, ۴٫۶ out of 5 based on 9 ratings

نظرات شما

 
  1. امیر says:

    روشنفکرن ایرانی هیچوقت مردم ایران در نظر نیاوردن!! همیشه در یک دور باطل چرخیدند.. این هم آخر و عاقبتشون..

نظر شما چیست؟