دیدگاه

فرصت تاریخی ایرانیان

♦ امین ریاحی | شنبه, ۲۴م دی, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 3.6/5 (7 votes cast)

چراغ آزادی: دیدگاه های بیان شده در این مقاله نظر شخصی نویسنده آن است و منعکس کننده نظر چراغ آزادی نیست.

امین ریاحی: تقابل دموکراسی ها و جمهوری اسلامی، فرصت تاریخی ایرانیان

آن چه در چهار دهه اخیر بر ایران گذشت بسیار شبیه نسخه انقلاب های سوسیالیستی و رژیم های برآمده از این انقلاب هاست، احتمالا این شباهت بیش تر از آن که برآمده از تصادف باشد به وام داری ایدئولوژیک انقلاب ایران از ایدئولوژی های چپ مربوط می باشد. اکنون نیز این شباهت ایدئولوژیک باعث شده تا رسانه های اصلاح طلب که همچنان از گفتمان انقلاب ۵۷ متاثر هستند برای تضعیف یکی از خواست های اساسی بدنه جنبش سبز مبنی بر تعامل با جهان آزاد و یاری خواهی از غرب با چپ ها دست به ائتلاف بزنند.

از نمودهای بارز این ائتلاف ایدئولوژیک واکنش آن به شعارهای بدنه جنبش سبز در یاری خواهی از اوباما و اعلام اولویت جدی مقوله منافع ملی نسبت به انترناسیونالیسم و دغدغه های مدیریت جهانی است. نقد این شعارها نه تنها عملی پلید نیست بلکه بسیار شجاعانه و لازم است اما بایکوت خبری و تحریف آن ها علاوه بر این که از منظر اخلاقی زننده است به موضع گیری های نادرست به نام جنبش دموکراسی خواهی ایران ختم می شود.
رضا قاضی نوری در مقاله ای با عنوان «گم کردن دوباره تضاد اصلی» در سایت چراغ آزادی به نقد تقابل روشنفکران و فعالین جنبش دموکراسی خواهی ایران درباره مداخله خارجی می پردازد و تضاد اصلی را میان نیروهای دموکراسی خواه و حاکمیتی استبدادی – دیکتاتوری می داند. وی زبان این بحث را سرشار از نفرت و تحقیر می بیند و برای آن حاصلی جز تضعیف بیش از پیش جنبش دموکراسی خواهی ایران قائل نیست.
احتمالا تنها نقد قابل قبول آن مقاله جایی است که فرم گفت و گوی پیرامون مداخله خارجی را نشانه می رود. در این جا حتما باید اذعان کرد که علاوه بر مخالفین مداخله خارجی که کما فی السابق از عناوینی چون جاسوسی، وطن فروشی، مزدوری امپریالیسم و امثال این ها استفاده می کنند بسیاری از موافقین مداخله خارجی نیز گاه شدیدترین شکل خشونت کلامی را به کار می گیرند و مخالفین را به عاملیت رژیم متهم می نمایند. این بی ادبی در مباحثه علاوه بر بی نتیجه گذاشتن دیالوگ، اختلاف و شکاف در اپوزسیون را هم افزایش می دهد و دستاورد جنبش دموکراسی خواهی از این نقض غرض، آسیب اتلاف انرژی و تفرقه است.
اگر از زبان حاکم بر بحث مداخله خارجی بگذریم نه می توان به تاثیرگذاری ادامه بحث شک کرد و نه آن را آن قدر بی اهمیت دانست که از ادامه اش صرفنظر نمود. به نظر می رسد نوسینده مقاله «گم کردن دوباره تضاد اصلی» به درستی تشخیص داده که تصمیم غرب برای برخورد با جمهوری اسلامی در آینده ایران بسیار تاثیرگذار است اما قائل به این قول ناصحیح شده که عمل اپوزیسیون در این تصمیم گیری نقش چندانی ندارد.
برای مثال و توضیح شفاف تر مسئله تاثیرگذاری اپوزیسیون می توان به نمونه فخرآور اشاره کرد، امیرعباس فخرآور نشان داد که چگونه می توان در کنگره آمریکا لابی کرد و نیز نشان داد تا چه اندازه سناتورهای آمریکایی ممکن است در تصمیم گیری دست به خطا بزنند. در حالی که یک فرد می تواند به کنگره آمریکا نفوذ کند چرا باید اپوزیسیون ایران از این منبع عظیم قدرت چشم پوشی کند و در راستای منافع ملی ایران سیاست ورزی نکند؟ باید این سوال را به طور جدی از مخالفین مداخله خارجی پرسید که اگر اپوزیسیون متعهد چنان که ایشان می پسندند دست رو دست بگذارد و توان خود را برای جهت دهی به سیاست های دموکراسی ها به کار نگیرد آیا این کشورها نیز از پی گیری منافع ملی خود در ایران چشم پوشی می کنند؟ عملکرد سازمان مجاهدین خلق نیز به درستی نشان داده که می توان از اعماق لیست تروریستی به کنگره نفوذ کرد و برای پیشبرد اهداف خود به سیاستمداران آمریکایی فشار آورد، حال چرا باید اپوزیسیون متعهد در مسیر خواست بخش قابل توجهی از بدنه جنبش سبز حرکت نکند و در شرایطی که از منظر پرستیژ و وجهه بین المللی پتانیسل عظیمی برای مذاکره و پیشبرد امور مطابق منافع ملی ایران دارد موضع انفعالی در پیش گیرد؟

عملکرد جمهوری اسلامی و هل دادن ایران به سوی جنگ نیز به مسئولیت اپوزیسیون برای تعامل با دموکراسی ها افزوده است. نگارنده باور دارد در سه دهه گذشته هیچ گاه به اندازه اکنون نقش عاملیت اپوزیسیون بالا نرفته و واکنش های مخالفین تا بدین سان در شکل گیری آینده ایران تاثیر نداشته است. در صورتی که برای دموکراسی ها خطر جمهوری اسلامی هسته ای نسبت به مناسبات سرمایه داری اولویت داشته باشد واکنش اپوزیسیون و مردم ایران در تعیین نوع جنگ به شدت بالا خواهد رفت. دموکراسی ها می توانند با جنگ محدود، نابود کردن مراکز هسته ای، حفاظت از تنگه هرمز و دفع واکنش های جمهوری اسلامی خطر ایران هسته ای را تا مدت مناسبی از بین ببرند. در این صورت – و بر مبنای این فرض ویژه که دفع خطر جمهوری اسلامی هسته ای غرب را ناچار به اتخاذ گزینه نظامی می کند – همراهی اپوزیسیون و بخش موثری از مردم با دموکراسی ها می تواند روی تصمیم آن ها برای حمله محدود یا فراگیر تاثیر گذاشته و در صورت دلگرمی به حمایت ایرانی ها جمهوری اسلامی را به کلی ساقط نماید.
در صورتی که دموکراسی ها تحت هر شرایطی بخواهند با حمله نظامی تنها قدرت هسته ای جمهوری اسلامی را نابود کنند یا به دلیل عدم همراهی ایرانی ها از حمله فراگیر صرفنظر کنند انتقام گیری جمهوری اسلامی از مردم و مخالفین داخل کشور می تواند بزرگترین فاجعه انسانی تاریخ ایران زمین را رقم بزند. کسانی که اپوزیسیون متعهد را به دلیل همراهی با دموکراسی ها سرزنش می کنند با تبدیل جنگ فراگیر به جنگ محدود می توانند از عاملین ناخواسته این فاجعه باشند.

بهتر است یک قدم به جلو بگذاریم و این را هم اضافه کنیم که اگر جمهوری اسلامی به ماجراجویی بین المللی دست نمی زد و با پشتیبانی از تروریسم و حرکت در مسیر ساخت سلاح هسته ای غرب را به ستیز با خود نمی خواند، اپوزیسیون باز هم باید پای غرب را به بازی ایران باز می کرد. پس از جنگ سرد نمونه ای وجود ندارد که کشوری توانسته باشد بدون حمایت غرب مسیر گذار به دموکراسی را بپیماید. تجربه بیست سال اخیر به خوبی نشان داده که تحقق ثبات و دموکراسی در هر کشوری منافع ملی آن کشور و غرب را بهتر از بدیل های دیگر حفظ می کند و نخست جلب حمایت دموکراسی ها و دوم یاری گرفتن از آن ها برای گذار به دموکراسی دو گام اساسی در پروسه دموکراتیزیشن هر کشوری است. بار دیگر باید این سوال را تکرار کرد که در شرایطی که منافع ملی ایرانی ها و کشورهای غربی در یک راستا قرار گرفته و یک فرصت تاریخی برای نابود کردن آخرین ساختار فربه مانع دموکراسی برای ایرانیان فراهم آمده چرا نباید از منبع قدرت عظیمی چون جلب حمایت غرب برای پیشبرد دموکراتیزیشن کمک گرفت و هزینه آن را که نسبت به فایده اش ناچیز می نماید پرداخت کرد؟
اگر تضاد اصلی ایران را دموکراسی و دیکتاتوری یا سنت و مدرنیته بدانیم باز هم نقش مداخله خارجی در حرکت به سوی دموکراسی یا مدرنیته بی بدیل است و برخورد و مباحثه در اردوی مخالفین جمهوری اسلامی برای پیشبرد روند مذاکره و یاری خواهی از غرب باید ادامه یابد. متاسفانه نتیجه عمل کسانی که تضاد اصلی را امپریالیسم می دانند مستقیما دامنگیر همه ایرانیان خواهد شد و هزینه رویاپردازیشان در تداوم جمهوری اسلامی جلوه خواهد کرد. ما در یک کشتی نشسته ایم و خاموش کردن چراغ ها فرصتی برای ترک کشتی انقلابیونی که رویای کوبیدن خود را به ناوهای غرب دارند به دست نمی دهد، بایسته است که بدون سنگر گرفتن در ژست های حقوق بشری یا روشنفکری خواسته به حق بخش قابل توجهی از بدنه جنبش را برای یاری خواهی از غرب به کرسی بنشانیم.

فرصت تاریخی ایرانیان, ۳٫۶ out of 5 based on 7 ratings

نظرات شما

 
  1. رضا says:

    می فرمایید از ترس کشته شدن به دست دیکتاتور ایران امریکا را دعوت به کشتن مان کنیم؟ خطر جنگ را خیلی دست کم می گیرید. باید امیدوار باشیم که جنگ احتمالی محدود به بمباران مراکز هسته ای و نظامی باشد، نه که خود فعالیت کنیم که از آن فراتر رود.

  2. amir says:

    جمهوری اسلامی ایرن پیروز است

نظر شما چیست؟