مهدی الیاسی

لیبرالیسم و ناسیونالیسم

♦ مهدی الیاسی | شنبه, ۲۴م دی, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

منبع: یادداشتهای مهدی الیاسی

بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
آیا لیبرالیسم و ناسیونالیسم دو مفهوم همگرا هستند؟ آیا لیبرالیسم و ناسیونالیسم از چنان همبستگی و خویشاوندی گفتمانی برخوردارند که فی المثل جمعی از کنشگران سیاسی خود را ناسیونال لیبرالیست بنامند؟ از آنجا که عموم مفاهیم علوم انسانی ذاتا جدلی هستند پاسخ تئوریک هرچه باشد، واقعیات عملی از همگرایی این دو مفهوم در برهه هایی از تاریخ حکایت دارد.

در میان انواع ملی گرایی، از قضا ملی گرایی لیبرال، قدیمی ترین شکل و صورت ملی گرایی بوده است و قدمت آن به انقلاب فرانسه می رسد. ملی گرایی لیبرال در انقلاب فرانسه و در دفاع از “حاکمیت ملت” و به ویژه در مفهوم “اراده عمومی” عیان شد و بر حقوق دموکراتیک شهروندان برای تحقق حاکمیت ملی تصریح گردید.

پس از آن ایده ملی گرایی لیبرال در بخش های دیگری از اروپا هم گسترش یافت. عقاید مازینی ( ملی گرای ایتالیایی و قهرمان وحدت ایتالیا ) آمیزه ای از اعتقاد به ملت و باور به اصول جمهوریخواهی لیبرالیستی بود.
بنیانگزاران لیبرالیسم همواره بر دفاع از فرد و پشتیبانی از حقوق و آزادیهای فردی تاکید کرده اند. ملی گرایان لیبرال نیز باور دارند که ملت موجودیتی شایسته آزادی است. ملت ها دارای حق تعیین سرنوشت خویش هستند. آرمان حاکمیت ملی عملا در یک باور مشروطه خواهانه و حکومت مبتنی بر پارلمان و نمایندگی بازتاب پیدا می کند.
در ایران نیز جدا از کشمکش های تئوریک، در مقاطعی از تاریخ هم نشینی ناسیونالیسم و لیبرالیسم را شاهد بوده ایم. انقلاب مشروطه اساسا یک انقلاب ناسیونال لیبرالیستی بود. مشروطه خواهان از یک سو ملهم از آرمانهای میهن پرستانه به دنبال تاسیس دولتی مدرن و نیرومند بودند تا بر ضعف و انحطاط موجود در کشور غلبه کنند و اسباب ترقی و نیرومندی ملی را فراهم آورند و از سوی دیگر متاثر از آموزه های لیبرال و با پافشاری بر مفاهیمی چون آزادی، پارلمان، کنستیتاسیون و حکومت قانون به دنبال تحدید حدود دولت و ثبیت حقوق ملت بودند.
از آنجا که نزدیکی لیبرالیسم و ناسیونالیسم در عمل بارها رخ داده شاید بهتر باشد بی اعتنا به حقانیت تئوریک، از منظری کارکردگرایانه به مزایا و فرصت های این پیوند بیندیشیم:
- ناسیونالیسم اندیشه ای کالکتیو و جمع گراست. از این رو در آسیب شناسی ناسیونالیسم، بی توجهی به فرد و انحلال فردیت در یک هویت جمعی (ملت)، یکی از آسیب های ملی گرایی تلقی گردیده است. در این خصوص به نظر می رسد قرائتی لیبرال از ناسیونالیسم رافع این تهدید خواهد بود.
– از دیگر آسیب های ناسیونالیسم می توان به “دولت گرایی” اشاره کرد. در نگاه ملی گرایان، دولت مظهر حاکمیت ملی است از این رو شایسته و ضروری است که بزرگ و نیرومند باشد. ناسیونالیست های هگلی تا آنجا پیش می روند که روح ملی را در دولت متجلی می بینند. دولت ناسیونالیستی مستعد مداخله حداکثری در اقتصاد و سیاست است. میزان دولتی سازی اقتصاد در دوران هیتلر و موسیلینی دست کمی از حکومت های کمونیستی نداشت. در واکنش به همین مسئله بود که هایک گفت: دولتی کردن اندیشه با ملی کردن صنایع آغاز می شود.
ملی گرایی لیبرال اما نیرومندی ملی را نه صرفا در دولتی نیرومند که در ملتی توانمند می بیند. از این رو یک بخش خصوصی نیرومند که موتور توسعه کشور باشد، قوه محرک نیرومندی ملی تلقی خواهد شد و الزامی به وجود اقتصاد دولتی نخواهد بود.
- تاریخ لیبرالیسم حکایت پیروزی های مستمر و عزتی مستدام است. تا کنون لیبرال ها “شکست نخوردگان” تاریخ بوده اند. از این رو لیبرالیسم اندیشه ای است با کثیری از دشمنان شکست خورده و مترصد فرصت برای انتقام گیری. دشمنانی که هر آن ممکن است با سوار شدن بر مرکب پوپولیسم (به طرق غیر دموکراتیک و یا دموکراتیک  بیرق خونخواهی خلیفه مقتول را در دست بگیرند! در آن هنگامه فتنه، “لیبرالیسم ملی گرا” توان لجستیک بیشتری برای ایستادگی و نبرد دارد که البته جزئیات آن بر اهل بصیرت پوشیده نیست!


نظرات شما

 

نظر شما چیست؟