ایلیا خرسندی

تأملاتی درباره عکس گلشیفته

♦ ایلیا خرسندی | شنبه, ۱م بهمن, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 3.4/5 (5 votes cast)

خشم و خشنودی اموری حاشیه ای نسبت به واقعیتی هستند که عریان و کوبنده بر ما تحمیل شده؛ واقعیتی که نادیده گرفتنش ممکن نیست و تنها در صورتی که بپذیریمش آدرنالین بالا رفته خونمان پایین می آید و متعادل می شود. انتشار عکس نیمه عریان گلشیفته از خیلی پیش تر مسئله ما بوده است. مسئله ای که همواره انکارش کرده ایم اکنون غافلگیرمان کرده و ما را به تته پته انداخته است. شاید پیش از غافلگیری می توانستیم امیدوار باشیم تفسیر هایمان کارگشا باشد یا حداقل فرصت بیشتری برای نو ماندن پیدا کند اما، اکنون هر تفسیری پیش از تولید کهنه می شود.مسئله ربط وثیقی به زندگی و این گفته آلن رب گریه دارد : “دنیا نه با معناست و نه بی معنا؛ فقط هست. و جالب توجه ترین نکته همین است. و ناگهان این بداهت با چنان نیرویی به ما ضربه می زند که بر ضد آن هیچ کاری از ما بر نمی آید. به یکباره همه ساختمان زیبا در هم می ریزد: وقتی که ناگهان چشم باز می کنیم، یک بار دیگر ضربه این واقعیت سرکش که تظاهر می کردیم از عهده اش برآمده ایم بر ما فرود می آید. در اطراف ما اشیاء، بی اعتنا به گروهی از صفات جان گرایانه یا خانگی که به آنها داده ایم، سر جای خود هستند. سطح آنها صاف و هموار، دست نخورده، بدون درخشش مشکوک یا شفافیت است.”
راه پیداست: باید از طریق غلبه بر آشوب و بی شکلی زمان زندگی و تجربه خویش را به کنش یا کرداری جدی و کامل بدل کنیم حال آنکه، قادر نیستیم به زودی این کار را انجام دهیم؛ شکل دهی به زمان به مثابه معنادار کردن زندگی مستلزم تولید روایتی بی خدشه است با این حال، به نظر می رسد تا مدتی باید به خلق خرده روایت ها بسنده کنیم. عکس گلشیفته مخدری است که ذهنمان را مضافا و مضافا فعال کرده به گونه ای که، آمادگی ذهنی مان برای ایده پردازی آنقدر بالاست که عملا از سامان دادن به فوران ایده ها عاجزیم.
۱-خرداد ۸۸ در بحبوحه تبلیغات انتخاباتی عکس بی حجاب زهرا رهنورد منتشر شد. احمدی نژاد و تیم تبلیغاتی اش می خواستند با انتشار این عکس، میر حسین موسوی را دچار ریزش رأی کنند. قراین و شواهد نشان می دهد آنها چندان در این کار موفق نبودند. ساعتی بعد از مناظره احمدی نژاد و موسوی مردم به خیابان ها ریختند و شعار دادند: “هر کی که ناموس داره/ موسوی رو دوس داره” طرفداران احمدی نژاد حداقل در شهر های بزرگ نتوانستند طرفی از این ببرند که همسر موسوی زمانی به حجاب اعتقادی نداشته است. با این وجود، موفقیت موسوی و تیم تبلیغاتی اش در این زمینه پیچیده و مبهم است. آیا حمایت مردمی از موسوی تا جایی که رقیبش به بی اخلاقی و بی ناموسی متهم شد نشان دهنده این بود که ایرانیان با حجاب مشکل دارند؟ آیا جامعه ای که در آن بدبینی مردان نسبت به زنان و حتا زنان نسبت به مردان تا به آن حد است که آرایش نه چندان غلیظ یک دختر، حجاب نصفه – نیمه او و بگو بخندش با جنس مخالف او را تا حد فاحشه و مشنگ پایین می آورد، یکمرتبه به حدی از روشن بینی رسید که پذیرفت اگر همسر رییس جمهورش حداقل در جوانی با بی حجابی مشکل نداشته زیاد مهم نیست؟

 نگاهی به شبکه های مجازی نشان می دهد در صف مخالفان عمل گلشیفته تعداد دختران بیشتر از پسران است. واقعیت دیگری هم هست که بسیار روشنگرانه و قابل توجه است. اگر دختران را به دو دسته مقیم ایران و مقیم خارج از کشور تقسیم کنیم درصد معناداری از کسانی که مقیم ایران هستند، با عمل گلشیفته مخالفت کرده اند.

تنها همزمانی مسایلی پیچیده باعث شد برگ برنده احمدی نژاد کار نکند و موسوی موفق به رو کردن برگی شود که در دستش نبود و از آسمان فرود آمده و به دستش افتاده بود. این ” قدرت نجات بخش سیاست” بود که ما را قادر به بازتعریف مقوله حجاب کرد همانطور که اکنون این ” قدرت نجات بخش سیاست” است که انتشار عکس گلشیفته را برای چند شبانه روز به موضوع اول شبکه های مجازی تبدیل کرده است. اینجا اما یک تفاوت مهم وجود دارد؛ بزنگاه خطرناک تر و مبارزه نفس گیر تر است. دختران و پسران ایرانی می توانستند با اندکی تساهل و تسامح و البته هوشمندی بی حجابی رهنورد را توجیه کنند. فراگیر شدن استفاده از شبکه های مجازی پیش از این آنها را در این موقعیت قرار داده بود که عکس های بی حجاب دوستان، آشنایان، هم کلاسی ها، همسایه و … خود را ببینند و خود مبادرت به انتشار چنین عکس هایی کنند. برای آنها قابل تصور بود که می شود در جامعه ای زندگی کرد که زنان در خیابان بدون چادر و چاقچور رفت و آمد می کنند اما، کمابیش هضم این مسئله برایشان آسان نیست که می توان در جامعه ای زندگی کرد که در آن عکس نیمه عریان هنرپیشه ها روی جلد مجلات است. زنان ایرانی در این زمینه با مشکلی جدی دست به گریبانند. نگاهی به شبکه های مجازی نشان می دهد در صف مخالفان عمل گلشیفته تعداد دختران بیشتر از پسران است. واقعیت دیگری هم هست که بسیار روشنگرانه و قابل توجه است. اگر دختران را به دو دسته مقیم ایران و مقیم خارج از کشور تقسیم کنیم درصد معناداری از کسانی که مقیم ایران هستند، با عمل گلشیفته مخالفت کرده اند. جدای از اینکه غیر قابل تصور بودن زندگی با گلشیفته ها در یک جامعه آزاد، باعث این مخالفت می شود یک نوع محافظه کاری که البته مبتلایان به آن نامش را “عمل استراتژیک” می گذارند، زنان ایرانی را منفعل می کند. بسیاری از آنها به صورت بنیادین با عمل گلشیفته مشکلی ندارند. آنها از این می ترسند که متهم به سوء استفاده از آزادی و جنبه آزادی را نداشتن شوند. دستگاه ارتجاع همواره آنها را به این مسئله متهم کرده و مجبورشان می کند خلافش را ثابت کنند. این دستگاه در این زمینه مانند بسیاری از زمینه ها با ترساندن مردم از آلترناتیو وضع موجود سعی می کند آنها را بی خیال تغییرات بنیادین کند حال آنکه، یکی از اساسی ترین آموزه های جنبش سبز “طلب امر ناممکن از میان بدیل های ممکن” است. باید همانگونه که قرائتی کاملا سیاسی از انتشار عکس بی حجاب رهنورد شد در ماجرای گلشیفته هم از “قدرت نجات بخش سیاست” مدد بگیریم و راه را بر “تفاسیر تئوریک دلبخواهی، خوانش های فرهنگی، بریدن خویش از سیاست و در غلتیدن به ورطه کین توزی حقیر شخصی” ببندیم. به نظر می رسد فعالیت دستگاه ارتجاع در راستای سیاست زدایی جامعه تا حدی موفق بوده است وگرنه می توانستیم انتظار داشته باشیم کسانی در قالب نوعی کمپین اقدام به انتشار عکس های نیمه عریان خود در فضای مجازی کنند. همانطور که ” قدرت نجات بخش سیاست” در ماجرای انتشار عکس بی حجاب رهنورد به کمک مان آمد این بار هم به کمک مان می آید. تنها باید عمیقا به این گزاره اندیشید که کسانی که فریاد وا اسفایشان برای انتشار عکس گلشیفته بلند شده فرق چندانی با کسانی که عکس بی حجاب رهنورد را پیراهن عثمان کردند ندارند.
۲-تقریبا قابل پیش بینی بود که در روز قدس سال ۸۸ دسته ای از حامیان جنبش سبز شعار “نه غزه، نه لبنان/ جانم فدای ایران” سر بدهند. تفسیر های پیش و پس از این اتفاق بسیار قابل توجه بود و این برهه از جنبش سبز یکی از برهه های درخشان جنبش اعتراضی مردم ایران بود. درخشان بودن آن بیشتر به این دلیل بود که طیف های مختلفی که خود را نزدیک به جنبش سبز معرفی می کردند را در برابر پرسش های بنیادین قرار داد. شعار ” نه غزه…” و واکنش حاکمیت به آن و مهم تر از آن موضع گیری افراد شاخص جنبش اعتراضی فرصتی برای اندیشیدن به وجود آورد. اگر قرار باشد جنبش سبز را جنبشی مدرن بدانیم یکی از دلایل مان سر دادن همین شعار است. این شعار نشان می دهد نوعی آگاهی در مردم به وجود آمده است. آنها یکی از اصول بنیادین سیاست مدرن را پذیرفته اند: حفظ منافع ملی. یکی از اصول بنیادین سیاست مدرن حفظ منافع ملی حتا به قیمت زیر پا گذاشتن اخلاقیات و باورهای انسان دوستانه است. حامیان جنبش سبز با سر دادن این شعار اعلام کردند خواستار حکومتی هستند که بر اساس منافع ملی عمل کند و نه بر اساس ایدئولوژی.

 ما عجالتا با این پرسش رو به رو شده ایم که آلترناتیو جمهوری اسلامی چه واکنشی در قبال رفتار گلشیفته ها خواهد داشت؟ از طرف دیگر، شهروندان ایرانی چه نگاهی به آنها خواهند داشت؟ به هر حال ما باید جایی تکلیف مان را با حجاب روشن کنیم.

دسته ای از موافقان انتشار عکس گلشیفته از تعبیر ” بزنگاه تاریخی” استفاده کرده اند. به کار بردن این تعبیر ممکن است در بدو امر خام دستانه تلقی شود. مخالفان، ما را محکوم به شیفتگی نسبت به عمل گلشیفته می کنند و حتا ممکن است تعبیر ” ندید بدید” را برایمان به کار ببرند. واقعیت اما این است که مسئله مسئله ای بسیار مهم است. انتشار این عکس ما را به تأمل واداشته است. عریانی گلشیفته با مسایلی مانند دموکراسی، آزادی، حق مالکیت بر بدن و … پیوند خورده است. ما عجالتا با این پرسش رو به رو شده ایم که آلترناتیو جمهوری اسلامی چه واکنشی در قبال رفتار گلشیفته ها خواهد داشت؟ از طرف دیگر، شهروندان ایرانی چه نگاهی به آنها خواهند داشت؟ به هر حال ما باید جایی تکلیف مان را با حجاب روشن کنیم. وضعیت حجاب در ایران آنومیک است. حجاب بسیاری از زنان یکی به میخ زدن و یکی به نعل کوبیدن است. بسیاری از آنها حجاب نصفه – نیمه دارند و حجاب نصفه – نیمه ریشه دوگانگی ها و تعارضات روانی است. حجاب نصفه – نیمه افراد را بر سر دو راهی خود را کاملا پوشاندن یا خود را کاملا در معرض نمایش گذاشتن قرار می دهد. تکلیف زنان در کشوری مانند عربستان روشن است. آنها خود را کاملا پوشانده اند. تکلیف زنان در کشور های آزاد هم روشن است. آنها خود را کاملا در معرض نمایش گذاشته اند یا حداقل می توانند چنین کنند و زنان در هر دو این جوامع سلامت روانی بالاتری نسبت به زنان ایرانی دارند. اگر ما به چنین بینشی رسیده باشیم که اختیار در این زمینه اصل کارگشا است نباید قانع به تغییرات صوری شویم. اینکه عنوان شود زنان حق ندارند بدون روسری به خیابان بیایند فرق چندانی با اینکه گفته شود زنان می توانند بدون روسری باشند اما، حق پوشیدن مینی ژوپ و تاپ ندارند، نمی کند. همانطور که این هر دو فرق اساسی با این ندارد که زنان حق ندارند در کنار ساحل با لباس شنا رفت و آمد کنند و … در شرایط اول زنانی که روسری شان عقب برود فاحشه و مشنگ نام می گیرند، در وضعیت دوم زنانی که پاچه ها و آستین ها شان کمی کوتاه باشد و در حالت سوم آنهایی که فرضا شلوارکی با رنگ صورتی با دوخت و پارچه ای بدن نما پوشیده باشند.
۳- انتشار عکس گلشیفته با موفقیت اصغر فرهادی در جشنواره گلدن گلوپ همزمان شد.هم عکس گلشیفته و هم فیلم ” جدایی نادر از سیمین” تصویری از ایران و انسان ایرانی ارایه می کند. سوال این است که به کدام باید مباهات کرد و از کدام باید عصبانی بود؟ شاید اصلا بشود هر دو را باعث افتخار دانست یا بر عکس. به هر حال اگر غم این را می خوریم که تصویری بی خدشه، زیبا و واقعی از ایران ارایه شود این تصویر هرگز در فیلم های جشنواره پسند فرهادی یافت نمی شود. فرهادی نانش را از تصویر دفرمه ایران و ایرانی می خورد حال آنکه، گلشیفته واقعی ترین تصویر را از ایران ارایه می کند. این ما ایرانی ها هستیم که در اینترنت در به در دنبال عکس ها و فیلم های سکسی می گردیم. این ما هستیم که مدام به سایت هایی که مطالبی با عنوان ” تازه ترین عکس های نیوشا ضیغمی”، “عکس های خصوصی الناز شاکر دوست”، “بهنوش بختیاری و شوهرش در کیش” و … منتشر می کنند، سرک می کشیم و این ما ایرانی ها هستیم که کمتر به فکر متقاعد کردن دختر ۱۲ ساله مان می افتیم که دروغ گویی ما برایش مسئله شده است.با این وجود، چرا دست و دلبازانه از فرهادی تمجید می کنیم و به مخالفت با گلشیفته می پردازیم یا دست به رفتاری محافظه کارانه در قبال او می زنیم؟ به نظر می رسد نمی خواهیم قرائت هربرت مارکوزه از جنبش اعتراضی ۱۹۶۸ فرانسه مبنی بر اینکه این جنبش عصیانی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، جنسی و … است را درباره جنبش اعتراضی خود بپذیریم. ما هنوز علاقه مند به پنهان نگه داشتن این واقعیت هستیم که جامعه ما در شرایطی قرار دارد که یک فیلم پورنو ( زهره) می تواند فروشی برابر با پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران ( اخراجی ها) داشته باشد.
۴-شاید این ادعا که در جریان انتشار عکس گلشیفته خرده رسانه ها بر رسانه های سرمایه سالار پیروز شدند در بدو امر پذیرفتنی نباشد. مخالفان این ادعا خواهند گفت این مجله فیگارو بود که عکس گلشیفته را چاپ کرد و این مجله در هیچ قاموسی خرده رسانه نیست. با این وجود، تأکید ما بیشتر روی رسانه های سیاسی است؛ چرا که اساسا مسئله رقابت خرده رسانه ها و رسانه های سرمایه سالار در زمینه سیاسی قابل طرح و پیگیری است. فیگارو با چاپ عکس گلشیفته هدفی سیاسی را دنبال نمی کند. زمینه فعالیت این مجله چاپ چنین عکس هایی است و گلشیفته فارغ از اینکه چه انگیزه ای برای انتشار عکس خود داشته است، یکی از بهترین رسانه ها را انتخاب کرده است. زمانی که کار گلشیفته کنشی سیاسی تلقی شد موضوع رقابت خرده رسانه ها با رسانه های سرمایه سالار هم مطرح شد؛ چرا که تقریبا همه این رسانه ها منتظر واکنش های کاربران شبکه های مجازی ماندند و بعد از اینکه موضوع را مهم یافتند اخبار و تحلیل هایی در این باره منتشر کردند. حال سوال اینجاست که اساسا هدف از ربط دادن عکس گلشیفته به رقابت خرده رسانه ها با رسانه های سرمایه سالار چیست و اگر قبول کنیم در این جریان این خرده رسانه ها بودند که پیروز شدند قرار است به چه تحلیلی برسیم؟
ساموئل هانتینگتون معتقد است نوسازی سیاسی در جوامعی که زیر یوغ نطام های توتالیتر هستند منوط به وجود رهبری کاریزما یا وجود حزب، نهاد و تشکلی قدرتمند است. او این نظر را در کتاب ” سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی” مطرح کرده است و انتشار این کتاب به سال ۱۹۶۸ بر می گردد. بر این اساس، هر چند نظر او صائب است اما کلاسیک شده است. ما اکنون با این پرسش رو به رو هستیم که آیا جوامعی که هیچ کدام از این دو شرط را ندارند محکوم به عقب ماندگی هستند؟ ما در جهانی زندگی می کنیم که نظام های توتالیتر آن نه تنها از تصلب اجتناب می کنند که سازمان هایی یادگیرنده هستند. آنها به خطرناک بودن وجود رهبر کاریزما و نهاد قدرتمند آگاهند و نمی گذارند هیچ کدام از این ها به وجود بیاید. در چنین شرایطی آیا راه سومی وجود دارد؟ پاسخ ” آری ” است و دلیل این یقین تحولات خاورمیانه در یکی دو سال اخیر است. جنبش های اعتراضی مصر، تونس، بحرین، یمن، سوریه و … هیچ کدام نه رهبری کاریزما داشتند و نه احزاب و نهاد های قدرتمند. با این وجود برخی از آنها پیروز شدند. این جوامع هنوز به نوسازی سیاسی دست نیافته اند اما، در مسیر آن قرار دارند و این مهم تنها و تنها به مدد راه سومی ممکن شده است که می توان آن را ” انقلاب های قرن بیست و یکمی” نامید. این انقلاب ها ویژگی هایی مانند بدون رهبر بودن، ساختار شبکه ای داشتن و … دارند. تجمعات و تحصن ها در این انقلاب ها بیشتر از طریق خرده رسانه ها سازمان دهی می شود و رسانه های سرمایه سالار مجبورند با موج اعتراضات هماهنگ شوند. این ویژگی یک جور اصالت به این انقلاب ها می دهد و مبارزان سیاسی را به افرادی یادگیرنده بدل می کند.

تأملاتی درباره عکس گلشیفته, ۳٫۴ out of 5 based on 5 ratings
کلیدواژه ها

نظرات شما

 
  1. فف says:

    hاین عکس که چیزی رو نشون نمی ده خیلی راحت می شه سر یه نفر رو گذاشت رو بدن کسی دیگه .اگه هم واقعیت داشته باشه به خودش ربط داره نه به آدم های فضول

نظر شما چیست؟