ایلیا خرسندی

تغییر یعنی تسخیر خیابان

♦ ایلیا خرسندی | دوشنبه, ۱۰م بهمن, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 4.2/5 (5 votes cast)

خرداد امسال وقتی هاله سحابی در مراسم تشییع جنازه پدرش کشته شد یکی از کاربران اینترنتی در خبر خوان گوگل ریدر نوشت: من اگه خدا بودم، دیگه وقتش بود که “الملک لایبقی مع الظلم “…

هر چند زمانی که بخواهیم درباره فعالیت در فضای مجازی و فضای واقعی حرف بزنیم پیش کشیدن این گفته معروف پیامبر مسلمانان و ماجرای کشته شدن هاله سحابی قضیه را پیچیده‌تر می‌کند، اما می‌شود امیدوار بود این پیچیدگی بتواند به بررسی وجوه مختلف موضوع مورد بحث بینجامد و سرجمع نتیجه گیری قابل قبولی انجام شود.

خلقیات یک ملت به آسانی قابل تغییر نیست و بسته به هر دوره زمانی در واکنش‌هایی که آنها انجام می‌دهند نمود پیدا می‌کند. ” الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم” تنها یک حدیث نیست بلکه باوری است که ایرانیان در قرون و اعصار متمادی داشته و اکنون نیز دارند. این باور با یک سری باورهای دیگر پیوند خورده و به همین دلیل است که زمانی که کسی از ظلمی که بر او رفته حرف می‌زند، آنجا که برای احقاق حق دستش به جایی نمی‌رسد، می‌گوید: “خدا جای حق نشسته!”

این همه اما چطور با باورهای دیگر ایرانیان پیوند می‌خورد؟ حداقل دو آموزه دیگر که از اقبال قابل قبولی هم برخوردار است وجود دارد که کمابیش مغایر با باور فوق به نظر می‌رسد. “خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر اینکه آن قوم خود بخواهد سرنوشتش را تغییر دهد.” و “زانوی شترت را با توکل ببند.” از ۱۴۰۰ سال پیش تا کنون بارها توسط متفکران قوم بازگو شده اند. آنچه مشخص است این است که این دو آموزه در موقعیت‌های تاریخی مختلف برای در هم شکستن جو یأس و ناامیدی که با تقدیر و توکل توجیه می‌شود، داده شده اند. در گفتمان دینی وجود این دو دسته از آموزه‌های کمابیش متفاوت چنین امکانی را فراهم کرده است، اما اگر بپذیریم ایرانیان تقدیرگرا هستند و این ویژگی آنها باعث می‌شود آموزه‌هایی از دین اسلام مانند ” الملک یبقی…” بیشتر مورد استقبال قرار بگیرد، در واقع، پذیرفته ایم که آنها در قالب گفتمان‌های دیگر و در برهه‌های مختلف زمانی توجیهاتی برای تقدیرگرایی خود می‌تراشند. مخدر تقدیر و توکل می‌تواند به تراشیدن این توجیهات بینجامد که آگاه‌سازی و مشروعیت‌زدایی از رژیم، برای براندازی آن کفایت می‌کند و باز همین مخدر است که ما را بر آن می‌دارد تا ساده‌ترین راه را انتخاب کنیم، بنشینیم پشت کامپیوترهای خود و روزانه ده بیست تا مطلب در شبکه‌های مجازی همخوان کنیم، برای چند مطلب کامنت بگذاریم و رنج امتیاز دادن به چند مطلب دیگر را بر خویشتن هموار کنیم. ناگفته پیداست که این نوعی فعالیت سیاسی مثبت است اما کافی نیست. فعالان دنیای مجازی باید بدانند دنیای گسترده مجازی در واقع دنیای چندان گسترده‌ای حداقل برای ایرانیان نیست. ایران در زمینه دسترسی به اینترنت جزء چند کشور آخر دنیاست و آن اینترنتی هم که وجود دارد به معنای واقعی کلمه ذغالی است. گستره استفاده از اینترنت به شهرهای بزرگ و اقشار و طبقات خاصی از جامعه محدود می‌شود. میلیون‌ها نفر در ایران نام اینترنت را نشنیده اند و ده‌ها میلیون نفر برای یک بار هم از فضای مجازی استفاده نکرده اند. این واقعیت‌ها نشانگر تأثیر نه چندان زیاد فضای مجازی در اطلاع‌رسانی و آگاه‌سازی است. گذشته از محدودیت کمی عدم فراگیری اینترنت کیفیت اطلاع‌رسانی و آگاه‌سازی را هم پایین می‌آورد. ده ها میلیون نفری که با اینترنت بیگانه اند با رادیو و تلویزیون آشنا و انس گرفته اند. این آشنایی و الفت باعث می‌شود ناخودآگاه اخبار رسانه‌های حکومتی را باور کنند و اخباری که در دنیای پیچیده و مرموز مجازی منتشر می‌شود را نپذیرند. این بی‌اعتمادی تنها ویژه بیگانگان با دنیای مجازی هم نیست که کاربران اینترنت هم آن اعلامیه‌ای که در فیس بوک منتشر می‌شود تا آن اعلامیه ای که از لای در به خانه‌شان می‌افتد را کمتر باور می‌کنند. آنها ناخوداگاه می‌دانند اطلاع‌رسانی و آگاه‌سازی در فضای مجازی کفایت نمی‌کند بلکه ایجاد تغییرات بنیادین نیازمند اقدامات عملی است که حداقل آن اعلامیه پخش کردن و در فضای عمومی با صدای بلند از سیاست حرف زدن است. آدام پرزورسکی می‌نویسد: “یک رژیم سقوط نمی‌کند مگر اینکه یک بدیل، از راه‌هایی مانند فراهم کردن گزینه‌ای عملی برای تک تک افراد سازمان‌دهی شود. تنها زمانی که بتوان این انتخاب را کرد که از تربیت بچه ها دست کشید، به جای ترک کردن کارخانه آن را تصاحب کرد، به جای پایین آوردن صدا در موقع حرف زدن از سیاست، فعالانه دیگران را بسیج کرد، تنها آن هنگام است که یک رژیم تهدید می‌شود. اگر چنین امکاناتی وجود نداشته باشد و اگر کسی به واسطه ترس از خطر جانی نتواند در چنین فعالیت‌هایی شرکت کند، می‌توان باور داشت که رژیم کاملا نامشروع است ولی هنوز به گونه‌ای اطاعت‌طلبانه عمل می‌کند. اگر مشروعیت در واقع کارآمد بودن در حفظ و تداوم بخشیدن به یک رژیم خاص بود، این دقیقا به این دلیل است که رضایتی سازمان‌دهی‌شده را بنیاد می‌نهد. اگر باور به مشروعیت رژیم از بین رفته باشد و هیچ بدیلی سازمان‌دهی نشده باشد، هیچ گزینه‌ای پیش روی افراد نخواهد بود.” (گذار به دموکراسی. ترجمه محمد علی کدیور. ص ۱۴۴)

اگر در پارادایم دینی بحث کنیم “لایبقی” نه با ظلم که با اقدام عملی علیه ظالم اتفاق می‌افتد و اگر واقعیت جامعه را با تمام سویه‌هایش مد نظر قرار دهیم، آگاه‌سازی محدود در دنیای مجازی به تنهایی مشروعیت رژیم را از بین نمی‌برد. مشروعیت رژیم با حضور در فضای واقعی و مورد تهدید قرار دادن منافع و امنیت آن از بین می‌رود. جنبش اعتراضی مردم ایران در دو سال اخیر چندین گام ما را به پیش برده است. می‌توان ادعا کرد مشروعیت رژیم برای درصد قابل توجهی از شهروندان از بین رفته است. ما اکنون در شرایطی قرار داریم که باید به فکر سازمان‌دهی تجمعات و تحصن‌های فراگیر در دنیای واقعی باشیم. قرار گرفتن در چنین شرایطی البته نباید ما را مغرور کند؛ چرا که شرایط خوب همیشه آفتی به نام بازی بد دارد. پرزورسکی می‌نویسد: “آنچه برای بقای یک رژیم واجد اهمیت است مشروعیت یک نظام خاص سلطه نیست، بلکه حضور یا غیاب بدیل‌های مرجح است.” (همان. ص ۱۴۲)

جنبش اعتراضی در صورتی موفق خواهد بود که بدیلی مرجح برای وضع موجود بیافریند. این بدیل تا زمان تغییر رژیم عجالتا ذهنی است، اما آنچه این ذهنیت را شکل می‌دهد، توانایی مخالفان در سازمان‌دهی تجمعات با شکوه، تحصن‌های فراگیر و اعتصابات گسترده است. بدون شک شهروندان به اپوزیسیونی که توانایی انتشار یک اعلامیه، یک شب نامه، یک کتاب ، یک فیلم و … را نداشته باشد اعتمادی ندارند. آنها نسبت به مبارزانی که می‌ترسند شبانه دیوارهای شهر را با شعارها، اعلامیه‌ها و … پر کنند بدبین اند. روزهای آینده روزهای پر حادثه‌ای خواهد بود، در صورتی که از حضور صرف در فضای مجازی دست برداریم، اگر می‌توانیم شبکه‌ای تشکیل دهیم وگرنه به صورت فردی فضای واقعی شهر را با کنش‌هایی مانند شعار نویسی، پخش اعلامیه، انتشار شب نامه، صحبت کردن از سیاست با صدای بلند در مترو، تاکسی و اتوبوس تغییر دهیم. تغییر تنها با تسخیر خیابان اتفاق می‌افتد.

تغییر یعنی تسخیر خیابان, ۴٫۲ out of 5 based on 5 ratings
کلیدواژه ها , ,

نظرات شما

 
  1. داریوش says:

    در حقیقت جز آگاهاندن توده مردم، که درصد بالای اکثریت در جامعه را تشکیل می دهند، گام های بعدی تغییر قایل حصول نخواهد بود. چرا که به لحاظ کمی، حرکت جامعه توسط همین عوام صورت می گیرد و طبق قانون طبیعت، توده ها مقلد و پیروِ چیزی برتر هستند. مقاله تان بسیار زیبا بود. هدف ما جز با بسیج عمومی فعالان اینترنت، روشنفکران و آگاهان، در جهت اطلاع رسانی و آگاهی بخشی میسر نخواهد شد. در هر خانواده (شامل اقوام و خویشان) دست کم یک نفر وجود دارد که واجد این شرایط باشد. این وظیفه اوست که در جمع های خانوادگی، با استفاده از اوضاع ملتهب کنونی، باقی را به جنبش ترغیب کند. سخن بسیار است و بنده نیز با مطالبی که این روزها انتشار می دهم، این مقصود را دنبال خواهم کرد.

  2. بابک خرم دین says:

    باید همه در ساعت ۴ در مسیر باشیم بدون یک دقیقه تاخیر . باید در ساعت ۴ همه نجوا کنیم . و فریاد بزنیم . مرگ بر دیکتاتور . همه جا باید فریاد زد . در خواب در بیداری باید فریاد زد . مرگ بر دیکتاتور .

  3. حسین says:

    مطمئن هستم نویسنده این مطلب خارج از ایران زندگی می کند. معمولا کسانی که در خارج هستند با تمام انرژی تلاش می کنند افراد داخل کشور را به خیابان ها بیاورند، چون رایگان است و آن که هزینه را پرداخت می کند ایرانیان داخل هستند : دستگیری زندان و …

  4. sib says:

    نمی دونم این چه جور تظاهراتی میشه! اول که می گن تظاهرات سکوت، بعد هم ساعت شروع و خاتمه اعلام می کنن، جالبه که فقط برای یک روز!! تظاهرات ما ایرانی ها هم مثل حکومتمون عجیب و غریبه! بریم سر کار، ناهار هم مفصل بخوریم، خواب بعد از ناهار رو هم بریم، چایی عصر و بخوریم و ۴ تا ۷ بیاییم خیابون ببینیم که چه خبره! اون هم تو سکوت مطلق. بهتر بود به صورت ذهنی میومدیم تظاهرات، مثلا ۴ تا ۷ همه تو خونه تو ذهنمون تظاهرات می کردیم.
    بابا جون تظاهرات این طور میشه که مثلا می گن همه از صبح روز ۲۵ بهمن کارهاشون رو تعطیل کنن، بیان هر جایی که قرار می گذارن، شبانه روزی بمونن و شعار بدن، تو درگیری ها به جای اینکه نیروهای دستیر شده رو تر و خشک کنن، باید بزنن هم دست و هم پاهاشون رو قلم کنن تا دیگه ماه ها تو سرکوب نیان. باید رعب و وحشت تو دلشون انداخت وقتی ببینن ۱۰ نفرشون علیل شدن دیگه جرأت نمی کنن بیان بیرون. انقدر باید بمونن تا به نتیجه برسن. مثل مصر و تونس و … والا به خدا با تظاهرات سکوت و فقط ۳ ساعت بیرون قدم زدن هیچ رژیمی کنار نمی ره. حالا خود دانید.

  5. ایلیا خرسندی says:

    هر چند بخشی از انتقادات sib پذیرفتنی است اما شدیدا با اعمال خشونت آن هم از طرف مردم مخالفم. با این وجود ، با اون بخش از نظرات ایشون که می گن:نمی دونم این چه جور تظاهراتی میشه! اول که می گن تظاهرات سکوت، بعد هم ساعت شروع و خاتمه اعلام می کنن، جالبه که فقط برای یک روز!! تظاهرات ما ایرانی ها هم مثل حکومتمون عجیب و غریبه! بریم سر کار، ناهار هم مفصل بخوریم، خواب بعد از ناهار رو هم بریم، چایی عصر و بخوریم و ۴ تا ۷ بیاییم خیابون ببینیم که چه خبره! اون هم تو سکوت مطلق. بهتر بود به صورت ذهنی میومدیم تظاهرات، مثلا ۴ تا ۷ همه تو خونه تو ذهنمون تظاهرات می کردیم.
    تا حد زیادی موافقم. به نظرم ایده راهپیمایی سکوت ایده خوبی نیس. ایده از ۴ تا ۷ در پیاده رو قدم زدن هم همینطور. ما باید به سمت این بریم که شب در خیابون بمونیم. باید میدان التحریر درس کنیم وگرنه حضور ما نه تنها فایده نداره که زیانبار هم هس. رژیم های توتالیتر هر بار که بتونن جنبش و اعتراضی رو سرکوب کنن قدرتمند تر میشن. من تحلیلم اینه که اگه ۲۵ بهمن بیرون بیایم که میایم و اگه ۷ بریم خونه هامون که به نظر می رسه می خوایم این کارو بکنیم تنها هزینه گزاف دادیم. ما باید امکان سنجی کنیم و ببینیم اگه واقعا توان اومدن به خیابون و موندن رو داریم فراخوان بدیم و تبلیغ کنیم. من دارم یه مطلب تحلیلی درباره این امکان که ما ۲۵ بهمن می تونیم به خیابون بیایم و بمونیم و میدان التحریر بسازیم می نویسم. از دوستان دیگه ای که با من هم عقیده هستن هم می خوام تا فرصت هس واسه موندن توی خیابون تبلیغ کنن.
    حسین گفته :مطمئن هستم نویسنده این مطلب خارج از ایران زندگی می کند. معمولا کسانی که در خارج هستند با تمام انرژی تلاش می کنند افراد داخل کشور را به خیابان ها بیاورند، چون رایگان است و آن که هزینه را پرداخت می کند ایرانیان داخل هستند : دستگیری زندان و …
    لازم دونستم جواب بدم که من نه در خارج که در همین ایران و در تهران زندگی می کنم و البته نظرم هم اینه که خارج رفته ها حداقل اونایی که یکی دو سال اخیر رفتن چندان وضعیت و زندگی خوبی ندارن. اونا مشکلات خودشونو دارن. ممکنه از یه امنیت نسبی برخوردار باشن اما مشکلاتی مثل دوری از خانواده، وطن، هم وطن و … اونا رو رنج میده. خیلی از اونا دچار زندگی پاره پاره ای هستن. اونا دلایل خودشونو واسه رفتن داشتن و ما بهتره قضاوت در مورد دلایل اونا را واسه خودمون نگه داریم.

نظر شما چیست؟