مصاحبه با محمدجواد اکبرین

سلاح حزب الله و صلاح لبنان

♦ یوحنا نجدی | سه شنبه, ۱۱م بهمن, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 4.5/5 (2 votes cast)

جمهوری اسلامی، سلاح حزب الله و صلاح لبنان

 مقدمه: محمدجواد اکبرین، نام آشنای مطبوعات در عصر اصلاحات معتقد است که امروزه، لبنان برای جمهوری اسلامی همچون کویت برای عراق دوران صدام حسین در سال ۱۹۹۰ است و سیاست خارجی رادیکال دولت محمود احمدی نژاد هاله ای از محبوبیت برای اسرائیل در عرصه بین الملل ایجاد کرده است. با آقای اکبرین درباره اهمیت استراتژیک لبنان در خاورمیانه، نسبت سلاح حزب الله و صلاح لبنان و نوع نگاه جمهوری اسلامی به این کشور به گفتگو نشستیم. وی از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ به عنوان روزنامه نگار و دین پژوه در لبنان زندگی کرد و تحلیل هایش نتیجه لمس کردن شرایط این کشور از نزدیک است.

 

چراغ آزادی: جناب آقای اکبرین؛ با سپاس از فرصتی که در اختیار «چراغ آزادی» قرار دادید. به عنوان نخستین پرسش، به نظر شما، غیر از نبرد غیرمستقیم با اسرائیل، اساسا چرا لبنان برای جمهوری اسلامی از اهمیت استراتژیک و ایدئولوژیک برخوردار است؟ و چه منافعی را در آنجا دنبال می کند؟

اکبرین: وقتی کشوری تنها با ده هزار کیلومتر مربع، هجده طائفه دینی و مذهبی را در خود جای می‌دهد که همه آنها به نوعی در قدرت شریک اند و روابط و منافع خودشان را در جهان دارند و یکی از مهمترین مراکز توریسم سیاسی و فرهنگی دنیاست به طور طبیعی توجه و طمع دولت‌ها را برمی‌انگیزد تا در این نقطه تلاقی سیاسی، فرهنگی، امنیتی و از جهاتی هم اقتصادی شریک باشند؛ حالا در این میان وقتی شیعه لبنان، جمعیت قابل توجهی دارد چرا حکومت ایران از این فرصت استراتژیک استفاده نکند؟ به ویژه آنکه اگر تفکر شیعی در لبنان، پیش‌تر نسبتی با تشیع به قرائت جمهوری اسلامی نداشت اما در سه دهه گذشته پس از ربوده شدن امام موسی صدر در سال ۱۹۷۸ و خروج تدریجی لبنانی‌ها از مدار آن منظومه معنوی و عقلانی، همه چیز برای یک استفاده تمام عیار ایدئولوژیک برای جمهوری اسلامی فراهم شد.

 

چراغ آزادی:  بان کی مون اخیرا در دیدار با میشل سلیمان، رییس جمهوری لبنان، از وی خواست که گفتگوهای ملی را برای خلع سلاح نیروهای خارج از دولت آغاز کند و برنامه سازمان ملل این است که حزب الله به عنوان یک گروه نظامی، سلاح را زمین بگذارد و به عنوان یک حزب سیاسی در لبنان فعالیت کند. به باور شما، تا زمانی که جمهوری اسلامی در ایران بر سر کار است، چنین هدفی محقق خواهد شد و حزب الله سلاح را بر زمین خواهد نهاد؟

اکبرین: این خواسته‌ی بان کی مون از میشل سلیمان، موضوع و تلاش جدیدی نیست؛ در سال ۲۰۰۵ مدتی بعد از ترور رفیق حریری، سران احزاب و جریان‌های سیاسی که در خواب هم نمی‌شد تصور کرد گرد هم بیایند جمع شدند بر سر «طاولة الحوار»؛ خوب! تجربه درخشانی بود که حسن نصرالله و سعد حریری و سمیر جعجع کنار هم بنشینند و گفتگو کنند درباره همه چیز از جمله انحصار سلاح در دولت و خلع سلاح گروه‌ها و احزاب. اما یک سال بعد به محض آنکه منافع تهران ایجاب کرد همه چیز به هم ریخت، عملیات حزب الله برای گروگان‌گیری از اسرائیلی‌ها انجام شد و اسرائیل هم در واکنشی جنون آمیز آن جنگ ۳۳ روزه را آغاز کرد که بی‌برنده پایان یافت. الان هم همین است و تا زمانی که «منفعت انسان لبنانی» خط قرمز حزب الله نباشد و این سلاح در خدمت منافع دیگران باشد، اتفاقی نخواهد افتاد.

مسئله در واقع، اصل سلاح حزب الله نیست؛ مسئله این است که این سلاح در خدمت کیست؟ بسیاری از لبنانی‌ها می‌گویند این سلاح در خدمت منافع لبنان نیست، در سال ۲۰۰۸ وقتی اختلاف بین گروه‌های سیاسی شدید شد و مخالفت حزب الله با یکی از مصوبات دولت به کرسی ننشست همین سلاح به روی ساکنان بیروت و اهالی منطقه جبَل نشانه رفت و شهروندان لبنانی را کشت تا دولت مجبور شود مصوبه مخالف با منافع حزب الله را لغو کند.

بعد از سال ۲۰۰۳ وقتی آقای خاتمی وارد لبنان شد و به صورت کم‌نظیری مورد استقبال همه طوائف آن قرار گرفت (بر خلاف کاریکاتور آن استقبال در سفر آقای احمدی نژاد)، یکی از روحانیان و اندیشمندان برجسته‌ مسیحی، مطران جورج خضر، گفته بود «ما با اینکه حزب‌ الله لبنان پشتوانه‌‌ای مثل ایران داشته باشد مشکلی نداریم اما کدام ایران؟ ایرانی که به گفتگوی تمدن‌ ها معتقد است و رئیس جمهوری مانند خاتمی دارد یا ایرانی که قصد صدور انقلاب به جهان را دارد و می‌خواهد سیطره‌ ی خود را با ثروت نفت و قدرت اسلحه بگستراند». به نظرم همین نگاه مطران جورج خضر پاسخ پرسش شماست.

 

چراغ آزادی: به باور شما، سیاست خارجی مطلوب و معقول حکومت ایران نسبت به پرونده ترور رفیق حریری چه می‌توانست باشد به گونه‌ای که منافع ملی ایران را بیشینه کند؟ و شما در این باره چه رویکردی را برای یک ایران دموکراتیک پیشنهاد می‌کنید؟

اکبرین: وقتی حریری ترور شد حزب الله که تا پیش از ترور، او را عامل اسرائیل می‌دانست ناگهان او را شهید توصیف کرد و گفت عواملش باید محاکمه شود اما بعد که شواهد دست داشتن سوریه و حزب الله در آن آشکار شد قاضی و رؤسای دادگاه را عامل اسرائیل خواندند تا نوبت به آقای خامنه‌ای رسید که در پایان سال ۲۰۱۰ و در آستانه انتشار کیفرخواست نهایی دادگاه حریری، در دیدار با امیر قطر گفت که این دادگاه فرمایشی است و هر حکمی بدهد مردود است. مرور همین روند کافی است تا معلوم شود که نسبت ایران با این پرونده چیست؟

 اما سیاست خارجی مطلوب و معقول همان بود که آقای خاتمی در پیش گرفت. او موضع ایران در برابر ترور حریری را در ذیل مخالفت تمام عیار با تروریسم و خشونت تعریف کرد و محکم در برابرش ایستاد و حتی بعد از دولت‌اش هم وقتی به دعوت موسسه امام موسی صدر به لبنان آمد حق حریری را بر توسعه لبنان پس از جنگ داخلی‌اش یادآوری کرد و او را قربانی فرهنگ ترور توصیف کرد. مبنای رفتار حکومت ایران می‌توانست به جای محوریت سود حزب الله، روشن شدن حقیقت ترور باشد اما همان سال که حریری ترور شد آخرین سال دولت خاتمی هم بود.

چراغ آزادی: برخی معتقد اند که ایران فارغ از اینکه چه حکومتی در آن مستقر است، به خاطر موقعیت استراتژیک و منابع زیرزمینی ارزشمندش، به هر حال دست کم یک قدرت منطقه‌ای است و نمی‌تواند در تحولات کشوری همچون لبنان در خاورمیانه بی‌تاثیر و خنثی باشد. به نظر شما، با چه رویکردی می توان در تحولات کشوری مثل لبنان نقش‌آفرینی کرد به گونه‌ای که نوعی دخالت در مسائل داخلی این کشور تلقی نشود؟

اکبرین: کافی است به آنجا به صورت یک کشور نگاه کند و همه تنوع و طوائف و ویژگی‌هایش را به رسمیت بشناسد و حزب الله را دولتی در برابر دولت مرکزی و یا به عنوان ارتش نظامی خود در شمال اسرائیل نخواهد، بلکه آن را بخشی از دولت و ملت لبنان بداند.  نگاه ایران به لبنان، درست مثل نگاه اسرائیل به لبنان قبل از سال ۲۰۰۰ و مثل نگاه صدام به کویت در سال ۱۹۹۰ است. مقاومت مردم لبنان برای اخراج اشغال‌گران و بازپس‌گیری سرزمین‌شان، اسرائیل را مجبور کرد تا نگاه‌اَش را عوض کند و در سال ۲۰۰۰ خاک این کشور را ترک کند. قبل از آن هم جنگ خلیج فارس و عملیات طوفان صحرا در ۱۹۹۰ صدام را مجبور کرد خاک کویت را ترک کند و دیگر آن را استان نوزدهم خود نخواند و به حاکمیت ارضی و استقلال سیاسی‌اش احترام بگذارد. امیدوار ام آن تجارب تکرار نشود و برای تغییر نگاه ایران به لبنان، نه جنگی نیاز باشد نه مقاومت مسلحانه‌ای و امیدوار ام صلاح زودتر از سلاح به داد ما برسد.

چراغ آزادی: به باور شما، اگر در ایران یک حکومت دموکراتیک مستقر بود، در کشمکش میان لبنان و اسرائیل چه موضعی اتخاذ می کرد؟

اکبرین: مگر الان ترکیه در کشمکش میان لبنان و اسرائیل چه می‌کند؟ ضربه‌ای که ترکیه به زیاده‌خواهی‌های اسرائیل زده و قدرت مهاری که او در نسبت با اسرائیل دارد را هرگز جمهوری اسلامی ندارد. بر عکس، رییس دولت کنونی ایران با انکار هولوکاست و خطابه‌های تهدیدآمیزش، چنان هاله‌ای از مظلومیت برای اسرائیل ایجاد کرده  که بر حمایت بین‌المللی از او افزوده است. صداقت و عقلانیتی اگر وجود داشت نقش ایران در این کشمکش همان قدر روشن بود که امروز در نسبت ترکیه با اسرائیل و لبنان روشن است.

 

چراغ آزادی:  برخی معتقد اند که سیاست خارجی جمهوری اسلامی دهه اول انقلاب، بیشتر معطوف به کشورها و جنبش‌های شیعی بود اما بعد از پایان جنگ با عراق، رفته رفته از این رویکرد دست کشید و جنبش‌های غیرشیعی را نیز در صورت همگرایی با ایران علیه غرب و اسرائیل مورد حمایت قرار داد. آیا این رویکرد در مورد لبنان هم صورت پذیرفت؟

اکبرین: تا آنجا که من از خواندن و شنیدنِ تاریخ روزهای نخست انقلاب می‌فهمم چنین نبود و تفاوت دهه اول انقلاب با الان را نباید در نکته‌ای که شما اشاره کردید جستجو کرد؛ البته در هر دو دوران، سیاست خارجی، مبتنی بر مصلحت ملی نبود، اما پارادایم آن روزها چه گوارا بود و جنبشی اسلامی با رنگ چپ که می‌خواست انقلاب را به همه جهان صادر کند. نگاه کنید به محمد منتظری و دوستان‌اَش؛ هدف‌شان پوشش مستضعفان جهان بود و نه فقط جنبش‌های شیعی. آنها خواب و قرار نداشتند و گمان می‌کردند به زودی چپ‌های مسلمان، جهان را به جای بهتری برای زندگی محرومان تبدیل می‌کنند. اما پارادایم‌شان معماری بود نه ویرانی. می‌خواستند به اندازه شعور آن روزهای‌شان چیزی بسازند و کاری بکنند کارستان؛ اقتدار و اعتبار چپِ جهانی هم آن روزها فرصتی ویژه در اختیار آن‌ها می‌گذاشت. بماند که هر رویکرد معمارانه‌ای ممکن است ملازم ویرانی‌هایی باشد اما جهت‌گیری مهم است. در آن سکانس از فیلم «عروسی خوبان» ساخته آقای مخملباف، که نماد آرمان‌های دهه اول انقلاب است، آن کاراکتر انقلابی برای گرسنگی کودکان در آفریقا زار می‌زند و گریه می‌کند.

حالا اما سه دهه پس از انقلاب، باز هم سیاست خارجی مبتنی بر مصلحت ملی نیست، با این تفاوت که بنا بر معماری نیست؛ هیچ افقی ندارند جز بقای خودشان و نفی دیگران به هر قیمتی؛ شما گفتمان حاکم را ببینید همه‌اش بر مبنای تهدید و نفی و ویرانی است؛ آیت الله خامنه‌ای هم در منطق وارونه تاریخی‌اش به صراحت گفته است که برای رسیدن به خواسته‌هایش، تجربه امام حسن اتفاق نخواهد افتاد؛ این یعنی هرگز به صلح نمی‌اندیشد. نظامیان پیرامون‌اش هم جهان را تهدید می‌کنند. فرقی هم بین داخل و خارج کشور نیست؛ اعتراض به نتایج انتخابات در داخل، همان‌قدر فتنه است و سزاوار قتل و شکنجه و زندان و حصر، که پیوستن به جامعه جهانی برای توسعه دموکراتیک و اقتصادی. لبنان هم از این کلّیت مستثنی نیست و در منطق جمهوری اسلامی اگر قرار است ابزار آن‌ها نباشد، همان بهتر که در آتش جنگ بسوزد و هرگز امن نباشد اما گروه‌های حامی جمهوری اسلامی، شیعه باشند یا نباشند مورد حمایت مالی و تسلیحاتی نظام قرار می‌گیرند. توجه به سیاست خارجی ایران در سوریه‌ی امروز هم البته می‌تواند گواهی باشد بر آنچه گفته ام.

سلاح حزب الله و صلاح لبنان, ۴٫۵ out of 5 based on 2 ratings
کلیدواژه ها , ,

نظرات شما

 
  1. yas jalali says:

    خیلی خوشم آمد این بحثهای سلاح وایجور چیزا خیلی خوشم آمد

نظر شما چیست؟