ایلیا خرسندی

بر پا ساختن «التحریر»

♦ ایلیا خرسندی | سه شنبه, ۱۸م بهمن, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 3.7/5 (3 votes cast)

عنوان کامل: بر پا ساختن «التحریر»: امکان سنجی یک کنش متفاوت

“اشتیاق عربی” عجالتا بهترین تعبیر برای توصیف آن کاری است که عرب‌ها کردند. از اوایل زمستان سال گذشته که خودسوزی یک جوان تونسی دولت سالخورده بن علی را سرنگون کرد تا اکنون که هر روز در شهرهای حمص، درعا و حماة ده‌ها شهروند سوری به دست “ماشین کشتار” بشار اسد کشته می‌شوند، عرب‌ها یک لحظه هم جهان را آرام نگذاشته اند. کاری که آنها می‌کنند از موضوع بحث صرفا سیاسیون فراتر رفته و شهروندان کمتر سیاسی اقصا نقاط جهان را نیز درگیر خود کرده است. در این مدت، روزی نیامده که عرب‌ها تیتر اصلی اخبار نبوده باشند و با “التحریر” ی که در مصر بر پا ساخته اند و با مقاومتی که در لیبی، یمن، سوریه و بحرین از خود نشان داده اند، همواره تحلیل‌گران سیاسی را وسوسه کرده اند درباره آنها بنویسند و از دومینوی اعتراضی حرف بزنند که می‌رود تا تمامی جهان را فرابگیرد.
این اتفاقات در حالی رخ داده است که یک سال پیش از آن، جهان عرب “جزیره ثبات” می‌نمود اما، سرزمین ۸۰ میلیونی ایرانی‌ها دستخوش نااستواری سیاسی بود و هر ماه و هر هفته معترضان، خیابان های تهران و دیگر شهرهای کشور را به میدان مبارزه تبدیل می‌کردند. مبارزه شهروندانی که خود را “جنبش سبزی” معرفی می‌کردند از راهپیمایی‌های میلیونی باشکوه تا درگیری‌های خشن خیابانی گسترده بود. آن زمان آنها توانسته بودند با انجام یک سری اقدامات خلاقانه، هوشمندانه و هیجان‌انگیز توجه جهانیان را به خود جلب کنند و به تیتر اول رسانه‌ها با هر گرایش و زد و بند سیاسی تبدیل شوند. محوریت جنبشی که با شعار “رأی من کجاست؟” آغاز شد و به “استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی”، “مرگ بر دیکتاتور” ، “مبارک، بن علی/ نوبت سید علی” و … رسید خلاقیت و هوشمندی بود که آزادکننده نهایت پتانسیل نیروهای اجتماعی و چشم اسفندیار رژیم گشتاپویی جمهوری اسلامی است. از ۲۲ خرداد ۸۸ تا شش دی این سال آنچه ایرانیان کردند کاری بیرون از متافیزیک استبداد بود. آنها موفق به بازتعریف بسیاری از رخدادها، رفتارهای روزمره و روابط اجتماعی و به این اعتبار موفق به بازتعریف هویت خود به عنوان شهروند قرن بیست و یکمی شدند. آنها به مدد مبادرت به یک سلسله کنش‌های متفاوت توانستند سیاست‌زدگی را به رفتار سیاسی و غر و لند بی‌خاصیت سوژههای حقیر و له‌شده را تبدیل به بحث‌های راهگشای سیاسی و مفری برای آگاه‌سازی و مشروعیت‌زدایی از دستگاه ارتجاع کنند. اینکه تا پیش از اتفاقات دو سال گذشته سر دادن ” الله اکبر” از بام خانه پاچه خواری رژیم بود و از آن به بعد تبدیل به فریاد حضور و همبستگی شد، اینکه بوق زدن در خیابان نشان نداشتن فرهنگ رانندگی بود و تبدیل به شعار ما خواستار تغییر ایم شد، اینکه در یک روز هزاران خواننده کتاب پرفروشی که نویسنده‌اش اظهار نظراتی در حمایت از رژیم سرکوبگر انجام داده بود به کتاب فروشی رفتند و کتاب او را پس دادند، اینکه جوانان شور و شوق بیشتری برای رفتن به تفرج‌گاه‌ها پیدا کردند تا آنجا بادکنک سبز به هوا بفرستند و درختان را با پارچه های سبز آذین ببندند، اینکه کیک تولد‌ها با شعار های “یا حسین/ میر حسین” ، ” زندانی سیاسی آزاد باید گردد” و … تزیین شد، اینکه شهروندان به جای آنکه شاهد شعار “پرسپولیس سرور استقلاله” یا بر عکس روی دیوار‌ها باشند با دیوار نوشته هایی مانند “مرگ بر دیکتاتور” ، “سهرابیم، نداییم/ ما همه یک صداییم” و … رو به رو شدند و صد‌ها اینکه ی دیگر، نشان دهنده موج فزاینده خلاقیتی بود که برای تغییر در وضعیت اقتصادی – اجتماعی نامساعد، اختناق، سلب آزادی، قانون‌گریزی، دروغ‌گویی، خلف وعده، خیانت در امانت، تقلب و زورگویی بروز کرد. همانطور که “اشتیاق عربی” بهترین تعبیر برای توصیف آن کاری است که عرب‌ها کردند ” خلاقیت ایرانی” هم توصیفی مناسب برای سلسله کنش‌های هموطنان ما در جریان جنبش اعتراضی دو سال اخیر است. شاید بر این اساس است که برخی، اعتراضات مردمی در تونس، مصر و دیگر کشور های منطقه را الگو گرفته از جنبش اعتراضی ایرانیان می‌دانند. بدون اینکه در رد یا اثبات این گزاره بکوشیم به این می‌پردازیم که این جنبش‌ها چه شباهت‌ها و تفاوت هایی با هم دارند. بی شک شباهت‌های آنها مانند نفی خشونت، بدون رهبر بودن، ساختار شبکه‌ای داشتن و استفاده از شبکه‌های مجازی و اجتماعی برای آگاه‌سازی و سازمان‌دهی و مهم‌تر از همه باز تعریف مقولاتی مانند دموکراسی، تکثر گرایی، حقوق اقلیت‌ها و … بیشتر از تفاوت‌هایشان است. با این وجود حداقل در مقام مقایسه بین آنچه در ایران اتفاق افتاده و آنچه مردم تونس، مصر، سوریه، یمن و بحرین تجربه کرده و می‌کنند، تفاوت‌های مهمی وجود دارد که به نظر می‌رسد کشف و تحلیل آنها راهگشای بن بستی باشد که معترضان ایرانی به آن خورده اند.
به طور خلاصه وجه تمایز آنچه در ایران اتفاق افتاده با آنچه دیگر ملت‌های منطقه که دستخوش نااستواری سیاسی بوده اند تجربه کرده اند در تعابیر “خلاقیت ایرانی” و ” اشتیاق عربی” نهفته است. این دو تعبیر البته در فازی منطبق و همسو با هم هستند. خلاقیت به گونه‌ای ریشه در اشتیاق دارد و همانطور که اشتیاق خلاقیت را در خود مستتر کرده، خلاقیت هم می‌تواند اشتیاق را در خود پنهان کند. آنچه باعث می‌شود “اشتیاق عربی” را تعبیر مناسبی برای آنچه عرب‌ها کردند بدانیم این است که “تن پروری” و ” میل شدید” در خلق و خوی عرب‌ها وجود دارد و این هر دو باعث می‌شود یک الگوی رفتاری برای آنها شناخته و تعریف شود. به عبارت روشن تر عرب‌ها معمولا تنبلی فزاینده ای در انجام کار‌ها و رفتن از وضعیتی به وضعیت دیگر دارند، اما وقتی تصمیم به این کار می‌گیرند یا مجبور می‌شوند چنین کنند اشتیاق وافری از خود نشان می‌دهند. این اشتیاق در جریان خیزش‌های دو سال اخیر آنها به چشم می‌خورد. کشورهای عربی در قرن بیستم کمتر از همه کشور‌ها دستخوش نااستواری سیاسی بوده اند. کودتا‌ها در این کشور‌ها به نسبت کشور های دیگر برای مثال به نسبت کشور های آمریکای لاتین بسیار پایین و دیر به دیر بوده است. در سراسر قرن بیستم و در سال‌هایی که از قرن بیست و یکم گذشته به ندرت جنبش‌های اعتراضی در این کشور‌ها رخ داده و آنها تقریبا با انقلاب بیگانه بوده اند. این در حالی است که وضعیت اقتصادی شهروندان عرب اگر نگوییم بدتر از مردم کشورهای انقلا‌ب‌خیز بوده بهتر از آنها هم نبوده است. در مواردی مانند آزادی‌های سیاسی – اجتماعی عرب‌ها به مراتب وضعیت بدتری از دیگر ملل جهان داشته اند. در بسیاری از کشورهای عربی زنان تا همین چند سال پیش حق رأی نداشتند و در تعدادی از آنها هنوز هم حق رأی ندارند. با این وجود، آنها تمایل چندانی به کنش‌گری سیاسی از خود نشان نمی‌دادند اما، به یکباره آتش بو عزیزی جهان عرب را فرا گرفت و اکنون دیگر آنها حاضر به ساکت شدن نیستند و در کشور هایی مانند تونس، مصر و یمن حتا با وجود به دست آوردن موفقیت‌های خیره‌کننده مردم هنوز به خیابان می‌آیند و میدان “التحریر” بر پا می‌سازند. بر پا ساختن میدان “التحریر” یعنی ماندن در خیابان تا پاسخ مثبت شنیدن برای مطالبات حداکثری کنشی است که حداقل در جنبش اعتراضی اخیر ایرانیان غایب بوده است. در سراسر حیات جنبش سبز یک شب در خیابان نمانده ایم و در روزهای اوج جنبش فعالیت ما محدود به حضور در خیابان برای یکی دو ساعت در روز بوده است که این حضور نیز به مرور زمان و با تشدید سرکوب به هفته‌ای یکی دو ساعت، ماهی یکی دو ساعت و اکنون به سالی یکی دو ساعت تبدیل شده است. ناگفته پیداست که این حضور دستاوردهای مثبتی داشته است، اما آیا کافی بوده و اگر هزینه فایده کنیم سود کرده ایم یا ضرر؟ دستاورد حضور خیابانی ما در ۲۵ بهمن سال گذشته هر چند آگاه‌سازی، مشروعیت‌زدایی از رژیم، عرض اندام جنبش و شفاف شدن رفتار حاکمیت بوده است، اما در عوض رهبران جنبش سبز به حصر رفته اند و فعالان سیاسی بازداشت و شبکه‌های اجتماعی متلاشی شده است.از آن بدتر تجمعات روزهای بعد مانند روز های اسفند ۸۹ و خرداد ۹۰ بوده است که تنها و تنها به بازداشت شماری از شهروندان و اعمال مجازات زندان، شلاق، محرومیت و … برای آنها منجر شده است؛ اتفاقاتی که فعالان سیاسی را مأیوس و شهروندان را بی‌تفاوت کرده است. این واقعیت دارد که نظام‌های استبدادی با هر بار سرکوب معترضان قوی‌تر می‌شوند. بر این اساس، اعتراضی که سرکوب آن از قبل قابل پیش‌بینی است بی فایده و بی خاصیت است و اکنون که دوباره برخی تشکل‌ها و افراد از مردم دعوت کرده اند ۲۵ بهمن در پیاده‌روهای انقلاب قدم بزنند، شهروندان در تعارض میان آمدن و نیامدن به این می‌اندیشند که آیا حضور سه‌ساعته در پیاده‌روهای انقلاب فایده‌ای دارد یا اینکه تنها باعث می‌شود حاکمیت، اراذل و اوباش را به خیابان بفرستد تا عده‌ای را کتک بزنند و عده‌ای را بازداشت کرده به زندان‌های رسمی و غیررسمی منتقل کنند؟ ما چه اهدافی را از حضور بی‌رنگ و بی‌صدا در ۲۵ بهمن دنبال می‌کنیم؟ این رخداد رخدادی است که قبل از وقوع چگونگی‌اش کاملا مشخص است و از هم اکنون می‌توان اخبار و گزارش‌هایی را برای رسانه‌های مختلف و بر اساس خط مشیء آنها تنظیم کرد و روی خروجی‌ها قرار داد. رسانه های اپوزیسیون خواهند نوشت همزمان با سالگرد حصر خانگی رهبران جنبش سبز مردم در تهران راهپیمایی سکوت برگزار کردند. این رسانه‌ها در توجیه اینکه این چه راهپیمایی‌ای بوده است که همزمان با آن صدها هزار نفر سر کار رفته اند، صد‌ها هزار نفر به مغازه رفته اند و خریدهای روزانه شان را انجام داده اند، مردم میهمانی گرفته و به میهمانی رفته اند، سامانه اتوبوسرانی فعال بوده و مترو‌ها سر موقع آمده اند و … خواهند نوشت: از ساعات ابتدایی روز نیروهای امنیتی و لباس شخصی با حضور ملموس در خیابان انقلاب از تشکیل اجتماعات چند نفره جلوگیری و به بازرسی عابران پیاده اقدام می‌کردند. گزارش‌ها حاکی از بازداشت شماری از شهروندان است. رسانه های پوزیسیون هم یا سکوت خواهند کرد یا به درج خبر کوتاهی مبنی بر اینکه برنامه‌ریزی سیا و موساد و فتنه گران داخلی همسو با آنها در ۲۵ بهمن و در آستانه انتخابات مجلس ناکام ماند، اکتفا می‌کنند.
با این اوصاف، اگر جنگ، ماکتی از جنگ رسانه‌ای است چرا باید رنج پیاده‌روی در پیاده‌روهای انقلاب را بر خود هموار کرد و ترس بی‌دلیل بازداشت شدن و هزینه گزاف دادن را به جان خرید؟ آیا بهتر نیست در خانه بمانیم؟ اخبار رسانه‌های پوزیسیون و اپوزیسیون که به هر حال منتشر می‌شود.
در چنین شرایطی باید با یادآوری دوباره اهداف خود، واقع‌بینانه به این فکر کرد که دستاوردهایی مانند آزادی زندانیان سیاسی، برگزاری انتخابات آزاد، برپایی حکومت قانون، آزادی، عدالت اجتماعی و … چطور محقق می‌شود؟ باید مدام به خود و دیگران تذکر داد که ما حضور نخواهیم داشت که به حاکمیت اعلام کنیم مخالف زندانی کردن منتقدان، برگزاری انتخابات فرمایشی، قانون گریزی، سلب آزادی، بی عدالتی و … هستیم، بلکه حضور خواهیم داشت تا حاکمیت را مجبور کنیم به خواسته‌های‌مان تن دهد. اینکه ما اعتراض داریم بر هیچ کس پوشیده نیست. مسئله این است که آیا به آن “آگاهی تراژیک” رسیده ایم که چیزی برای از دست دادن نداریم و آیا حاضر ایم برای تغییر در شرایط موجود خطر کنیم یا ترجیح می‌دهیم سیاست‌زده باشیم و فقط غر بزنیم؟ اکنون وقت آن است که به کنشی متفاوت فکر کنیم. وقت آن است که خود را برای بر پا ساختن میدان “التحریر” آماده کنیم و اتفاقا در شرایطی قرار داریم که حضور و بست‌نشینی در خیابان برای اینکه حاکمیت را مجبور کنیم به خواسته‌های‌مان تن دهد، دور از دسترس نیست. وخامت فزاینده اوضاع اقتصادی، وضعیت شکننده جمهوری اسلامی از نظر بین المللی، نااستواری سیاسی در کشورهای منطقه و ترس از دومینوی اعتراض و در پیش بودن انتخابات مجلس، عواملی هستند که دست حاکمیت را در اعمال خشونت شدید می‌بندد. اکنون در شرایطی هستیم که باید امکان با پنبه سر بریدن را از حاکمیت بگیریم. رژیم‌های استبدادی وقتی چنین امکانی را از دست می‌دهند یا دست به اعمال خشونت عریان می‌زنند یا با امتیاز دادن به معترضان سعی در آرام کردن فضا می‌کنند. در مورد ایران اگر دومی اتفاق بیافتد که دستاورد امیدبخشی خواهد بود و قطار جنبش روی ریل خواهد افتاد و اگر دومی رخ دهد که به دلایل ذکر شده درصد رخ دادنش پایین است، آتش اعتراضات شعله‌ور خواهد شد و می‌توان امیدوار بود فشارهای بین‌المللی گزینه‌هایی مانند آنچه در برابر اپوزیسیون سوریه قرار گرفته، در برابرمان قرار دهد.
در فرصت باقی مانده تا ۲۵ بهمن شبکه‌های اجتماعی و افراد باید بدون اتکا به خط‌دهی تشکل‌های بی‌هویت، محافظه‌کار و غیرخلاق به جمع‌بندی دقیقی در این مورد برسند که آیا توان این را دارند که شب ۲۵ بهمن و شب‌های بعد در خیابان بمانند یا نه؟ اگر توان چنین کاری را در خود نمی‌بینند بهتر است صبر کنند و نیروی خود را برای حضور بهتر در آینده نگه دارند و اگر توان چنین کاری در آنها هست، که قراین و شواهد نشان می‌دهد هست، باید با سرعت و دقت به ارایه راهکار های عملی برای انجام کنش متفاوتی که قصد انجامش را دارند، بپردازند.

بر پا ساختن «التحریر», ۳٫۷ out of 5 based on 3 ratings

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟