مجید محمدی

مغالطات در بحث از توهین به مقدسات

♦ مجید محمدی | پنجشنبه, ۲۷م بهمن, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 5.0/5 (1 vote cast)

عنوان کامل: «مغالطات، خلط‌ها و انتظارات در بحث از توهین به مقدسات»

استرداد نویسنده و بلاگر سعودی، حمزه کشگری، به عربستان سعودی برای محاکمه به اتهام توهین به پیامبر اسلام و کفر گویی نه تنها رفتار دولت عربستان سعودی و دولت مالزی (بازداشت وی در حال سفر به نیوزیلند از طریق مالزی) بلکه موضوع توهین به مقدسات را بار دیگر به بحث در عرصه‌ی عمومی آورده است. حد و حدود توهین به مقدسات چیست؟ آیا نقد باورهای منسوب به پیامبر اسلام توهین به وی است؟ آیا شکایت از  پیامبر اسلام در یک پیام در دنیای مجازی یا حتی به سخره گرفتن وی می تواند ملاک محکومیت یک فرد به اعدام قرار گیرد؟ آیا حساب اخلاق و حقوق را می توان در اینجا از هم سوا کرد به این معنا که توهین یا مسخره کردن مقدسان (و نه مقدسات) یک دین را اخلاقا نادرست بدانیم، اما آن را جرم تلقی نکنیم؟

بستر اجتماعی مفاهیم

رسیدن به وفاق در مورد تعریف توهین و مقدس و باور و عقیده کاری است غیرممکن. این امور در بستر و بافت اجتماعی شکل می گیرند و به شکل اجتماعی دوباره سازی می شوند. قدرت و اهرم‌های آن مثل ثروت، اقتدار اجتماعی و منزلت نقش اصلی را در شکل دادن و بازسازی این مفاهیم دارند. حتی قوانین مربوط به آزادی بیان در جوامع دمکراتیک و آزاد مرتبا بر اساس قدرت نیروهای اجتماعی و رخدادها و ساختار نهادهای قضایی و قانونی و ارتباط میان قوا تغییر می کنند. اما در بحث از حد و حدود آزادی بیان فراتر از پویایی درونی جوامع و تنازع و رقابت بر سر منابع کمیاب در فضای اجتماعی، مغالطات، خلط‌ها و انتظارات بیجایی وجود دارند که باید از آنها پرهیز کرد. این مغالطات، خلط‌ها و انتظارات در جهت محدود کردن آزادی بیان خارج از روال‌های طبیعی اجتماعی عمل می کنند.

توهین به شخص و توهین به ایدئولوژی و مذهب

مسخره کردن و توهین به ایده‌های دیگر ادیان متفاوت است با توهین به فرد عینی انضمامی (حسن یا آرش معتقد به آن دین). تفاوت است میان توهین به فرد مسلمان و توهین به اسلام. از این جهت مسخره کردن و نوشتن و گفتن طنز در باب باور به امام زمان یا شیوه‌ی غسل برای پاک شدن مساوی نیست با توهین به فرد فرد مسلمانان. اگر دست انداختن باورها و توهین به افراد مساوی انگاشته شوند دیگر در جامعه هیچ سخنی نمی توان گفت چون هر ابراز عقیده‌ای (حتی بیان واقع) می تواند با باور یک فرد متضاد بوده و توهین به شخص وی تلقی شود.

توهین به قومیت و نژاد و توهین به مذهب

برخی ممنوعیت توهین (به هر معنایی که گرفته شود) به سیاهان و یهودیان (استفاده از کلماتی مثل کاکا سیاه یا معرفی کردن همه‌ی یهودیان به عنوان قاتلان مسیح) و آزادی انتقاد از یا تمسخر مقدسات مسلمانان در برخی کشورهای غربی را نشانی از معیارهای دوگانه می گیرند. این قول به دو دلیل نادرست است. نخست آن که توهین به افراد براساس تفاوت‌های نژادی (یهودیان خود را یک قوم تلقی می کنند و نه صرفا باورمندان به یک دین) ماهیتا متفاوت است با مسخره کردن باورهای مذهبی. در ایالات متحده نه تنها باورهای مسلمانان بلکه باورهای مسیحیان و یهودیان و دیگر ادیان به سخره (از منظر دینداران، اما طنز از منظر غیر دینداران) گرفته می شود و قانون از آزادی بیان همگان دفاع می کند.

و نکته‌ی دوم آن که توهین و مسخره کردن سیاهان امریکا یا یهودیان از جهت آن که توهین به یک قومیت و قشری از جامعه است ممنوع است نه از جهت توهین به اعتقادات آنها. اعتقادات در جامعه‌ای آزاد دارای تقدس نیستند اما افراد دارای حقوق بوده و قابل احترام هستند. هیچ کس نمی تواند خود را وکیل باورهای دینی خاصی معرفی کند و در صورت احساس توهین به آنها در پی اقدام بر آید. تفاوت است میان توهین به یهودیان به عنوان یک قوم و توهین به حضرت موسی به عنوان پیامبر یک دین یا به سخره گرفتن آموزه‌های تلمود. از این جهت در یک جامعه‌ی آزاد توهین به فرد مسلمان (به عنوان یک شخص و نه به عنوان مسلمان) جرم و غیر اخلاقی تلقی می شود اما توهین به پیامبر مسلمانان که قرن‌ها پیش از دنیا رفته یا مسخره کردن باور آنها که به هیچ فرد خاصی تعلق ندارد جرم تلقی نمی شود- گرچه بسیاری این کار را اخلاقا نادرست می دانند (با فرض روشن بودن مرز میان توهین و انتقاد و طنز).

خواست توهین کردن و توهین نشنیدن

مسلمانان باورمند نمی خواهند به مقدسات آنها توهین شود اما بسیاری از آنها در صورت داشتن اکثریت یا در اختیار داشتن قدرت سیاسی دمار از روزگار باورمندان به دیگر ادیان و برگشتگان از دین خود یا سست باوران و غیر دینداران در می آورند. باورمندان تمامیت خواه خواهان حقوق یک طرفه‌اند. آنها به دلیل باطل انگاشتن ادیان و مذاهب دیگر، از هیچ توهینی به اهل دیگر ادیان در جوامع و رسانه‌های خود فروگذار نمی کنند. مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و بوداییان بنیادگرا و اهل دیگر ادیان و مذاهبی که تنها خود را حق و دیگران را جملگی باطل تلقی کنند این دوگانگی و معیار دوگانه را به بخشی از باورهای بنیادین خود مبدل می سازند که آنها حق دارند دیگر ادیان را هر گونه که بخواهند معرفی کنند اما دیگران حق ندارند بجز با احترام از آنها یاد کنند. آنها معتقدند که همه‌ی حقیقت در نزد آنهاست و دیگران به جز باطل نمی باشند.

تمسک به ایجاد رنج و درد برای محدود کردن آزادی بیان

استدلالی که معمولا علیه “توهین” (هر معنایی که از آن مراد شود) به مقدسات می شود آن است که این امر رنج و دردی را بر باورمندان به آن امر مقدس تحمیل می کند. از این که توهین چیست بگذریم (مفهومی که کاملا ظرفیت ذهنی شدن را دارد مگر آن که دقیقا تعریف شود) در اینجا خلطی وجود دارد میان یک پدیده و یکی از لوازم ناخواسته اما طبیعی آن. هر سخنی که فردی بگوید ممکن است کس دیگری را بیازارد. این امر مانع از آن نمی شود که افراد را از ابراز نظرشان باز داریم. در ابراز نظر نیز ماهیتا تفاوتی میان آزار یک فرد مذهبی و غیر مذهبی و احساس رنج و درد ناشی از توهین به باور مذهبی و غیر مذهبی او وجود ندارد.

قاضی جان رابرتز، یکی از قضات و رئیس دیوان عالی ایالات متحده، در مورد شکایت خانواده‌ی یکی از جان باختگان جنگ با عراق از اعضای یکی از کلیساها که با حضور در خیابان نزدیک به محل برگزاری مراسم ختم به اظهار نظر منفی در مورد مقتول می پردازند می نویسد: “این ابراز نظر می تواند افراد را به عمل وادارد، بر چهره‌ی آنها اشک شوق یا رنج سرازیر کند، و رنج بسیاری را بر آنها تحمیل کند. … ما نمی توانیم با تنبیه سخنگو به این رنج عکس العمل نشان دهیم.” بنا به عقیده ی وی لازمه‌ی تعهد به آزادی بیان  حتی محافظت از “سخنان آزار دهنده در موضوعات عمومی است تا اطمینان حاصل کنیم که بحث عمومی را محدود نمی کنیم.” (نیویورک تایمز، ۲ مارس ۲۰۱۱)

تحریک نیروهای رادیکال

استدلال دیگر علیه آزادی به سخره گرفتن باورها و احکام مذهبی، امکان تحریک نیروهایی است که ممکن است دست به خشونت زنند. جوهره‌ی این استدلال آستانه‌ی پایین تحریک پذیری متعصبان مذهبی است. آنها که آستانه‌ی تحریک پذیری پایینی دارند ممکن است اصولا قائل به حذف کامل ادیان و باورهای دیگر باشند. دنیا را نمی توان بر اساس ترس از دیوانگان و کسانی که زود تحریک می شوند تنظیم کرد. برخی از این افراد آستانه‌ی تحریک جنسی پایینی دارند و بر اساس ملاک عدم تحریک پذیری، همه‌ی زنان را باید به خانه فرستاد یا در گونی قرار داد. برخی ممکن است حتی با دیدن زن چادری نیز تحریک شوند و این را نمی توان مبنای ممنوعیت حضور زنان در جامعه قرار داد.

گفتگوی نظری تنها روش تعامل نیست

گروهی بر این عقیده‌اند که سخن گفتن در مورد دیگر ادیان و باورها و احکام آنها باید به نقادی کارشناسانه و جمع‌های کوچک علمی و دانشگاهی محدود بماند تا گفتگو میان ادیان و باورها جریان یابد و دشمنی و کینه‌ی ناشی از به تمسخر گرفتن و توهین جای گفتگو را نگیرد. قائلان به این نکته و کسانی که چنین انتظاراتی دارند از دو نکته غافلند: اول آن که همگان در باره‌ی باورها و احکام دیگر ادیان در چارچوب گفتگوی انتقادی آکادمیک باقی نمی مانند و دوم آن که اصولا گفتگو تنها روش تعامل میان اهل ادیان و غیر باورمندان نیست. افراد می توانند با تخطئه، طنز، عیب جویی و رد و انکار با باورهای دیگران روبرو شوند. گرچه گفتگوی سازمان یافته و نظری یکی از بهترین روش‌های تعامل و مواجهه است نمی توان در عالم واقع دیوار جدایی میان اهل ادیان انداخت و تنها روش مواجهه را گفتگو دانست.

مغالطات در بحث از توهین به مقدسات, ۵٫۰ out of 5 based on 1 rating

نظرات شما

 
  1. ساوش says:

    درود بر شما و خردتان .. از شما بسیار آموخته و می آموزم.. امیدوارم به راهتان ادامه دهید و همواره جانهای مشتاق را از دانشتان بهره مند کنید

  2. سیامک says:

    عزیز جان خودت در این مطلبی که نوشتی داری مغلطه می کنی آن وقت دیگران را متهم به مغلطه گویی می کنی عجبا

  3. بامداد توس says:

    خوب بود نویسنده‌ی محترم به مواردی که مسلمانان به تبعیت از قرآن یا پیامبرشان بدترین توهین ها را به دیگر اندیشان می‌کنند ذکر می‌کرد. از جمله:
    ۱٫ مسلمانان به پیروی از پیامبرشان ابوالحکم را که از نخبگان و اندیشمندان مکه و عموی محمد بود، ابوجهل می‌خوانند. بوالحکم نامش بد و بوجهل شد ای بسا اهل از حسد نا اهل شد (مولوی)
    ۲٫ عبد عزی، عموی دیگر پیامبر اسلام نیز به واسطه‌ی سوره‌ای از قرآن به ابولهب شهره گشت. در این سوره آمده است : بریده باد دستهای ابولهب بعلاوه همسرش نیز مورد اهانت قرار گرفته و او را حمالة الحطب نام نهاده است.
    ۳٫ قرآن دیگر اندیشان به چهار پا و بدتر از آن همانند کرده و آنها را گول و کر و کور دانسته است: چنانکه در باره‌ی آنها می‌گوید: قلب دارند و نمی‌فمهند ، چشم دارند و نمی‌بینند، گوش دارند و نمی‌شنوند، اینها همانند چارپایان اند و بلکه از آنها گمراه تر.

    • حمید says:

      این شعری که از مولوی ذکر گردید کاملا غلط است ، منظور مولوی این است که بوالحکم که روزگاری به این نام شهرت داشت بدلیل خسادتش به پیامبر اسلام جاهل و ابو جهل شد و این شعر در مذمت حسادته که نشانه آن ابو جهل است.
      ثانیا قرآن می فرماید اینان همانند چارپایانند یعنی از قدرت درک صخیخ انسانی عاجز هستند . این یک توهین یا فحش نیست.
      حماله الحطب و ابولهب صفات نیستند بلکه واقعیاتی هستند مبنی بر اینکه این اشخاص در آخرت به این صورت خواهند بود.
      اصولا من نمی دانم چرا عده ای اینقدر با این دین اسلام عناد دارن.چرا کسی مقاله ای در باب تندروی مذهبی در اسرائیل نمی نویسه . یا مطالب غلطی که در دین فعلی یهود وجود داره. ؟

  4. بامداد توس says:

    در پاسخ حمید مانده‌ام چه بگویم. تنها از ایشان خواهش می‌کنم بفرمایند توهین چیست؟ اگر کسی را احمق و نفهم بنامیم یا نسبت گاو و خر به او بدهیم اگر توهین نیست چه می‌تواند باشد. اگر کسی این نسبت‌ها را به خود خود ایشان بدهد بر آشفته نمی شوند و معتقند که اینها توهین نیست. ایشان فرموده اند که: این اشخاص در آخرت به این صورت (حماله الحطب و ابولهب ) خواهند بود. خوب بود توضیح هم می‌دادند حماله الحطب یا ابولهب چه شکلی است و از کجا می‌دانند که این افراد به صورت ابولهب یا حماله الحطب در خواهند آمد؟
    اگر این ایشان از مقاله‌ها و مطالبی که علیه اسرائیل و مذهب یهود نوشته شده بی‌خبرند، خوب است خود ایشان دست بکار شوند و مقاله‌های مورد نظرشان را بنویسند.

نظر شما چیست؟