شیرین مهدوی

تحرّک اجتماعی در ایران دوره قاجار

♦ شیرین مهدوی | پنجشنبه, ۱۸م اسفند, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

منبع: «اطلاعات سیاسی – اقتصادی » مهر و آبان ۱۳۷۳ – شماره ۸۵ و ۸۶

مترجم: افسانهء منفرد عضو هیأت علمی بنیاد دائرة المعارف اسلامی‏
منبع تصویر: وبسایت ایرانیان دات کام

گرچه جامعهء ایران در عهد قاجار جامعه‏ای طبقاتی و سلسله مراتبی با گروهها و طبقات مشخص بود، امّا جامعه‏ای بسته با خطوط تمایز قطعی و تخطّی ناپذیر به شمار نمی‏رفت. در این‏جامعه، جابجایی طبقاتی هم رو به بالا و هم رو به پائین اتفاق می‏افتاد. دو عامل موجب این تحرک بود: نخست، قوانین‏ اسلامی ارث که با تقسیم دارایی میان بازماندگان از تمرکز آن و در نتیجه از تدوام مقام و جایگاه اجتماعی جلوگیری می‏کرد. دوّم، ماهیّت مستبد حکومت‏ مرکزی که به سبب آن کسی نمی‏توانست مطمئن باشد بازماندگانش در آینده از خطر مصادرهء اموال در امان خواهند ماند.

در رأس این مراتب، شاه قرار داشت و میان او و گروه بعدی یعنی‏ شاهزاده‏گان نسبی، فاصلهء زیادی بود. پس از خانوادهء قاجار،دومین گروه‏ قدرتمند جامعه سران قبایل یا ایلخانان بزرگ بودند که حامی و در عین حال‏ تهدید کنندهء دولت مرکزی به شمار می‏آمدند. آنان نیروهای نظامی تحت‏ اختیارشان را برای پیشبرد اهداف و منافع خود آموزش می‏دادند. گرچه‏ رهبران ایلات خود ملاکین بزرگی بودند، از گروه برجستهء بعدی متمایز می‏شدند. این گروه آمیزه‏ای بود از بخشی از درباریان، صاحبان عناوین (اعیان) و مقامات عالیرتبه و اشراف محلّی. در مرتبهء بعد «مردان اهل قلم» یا وزراء و دیوانیان قرار داشتند. پنجمین گروه ممتاز علماء بودند، از مجتهدین بزرگ تا روحانیون سیّار گروه ممتاز بعدی متشکل از بازرگانان بود که هم تجار بزرگ‏ را شامل می‏شد که در خارج و داخل کشور معامله و داد و ستد داشتند، و هم‏ بازاریان و اصناف را جز گروه‏های مذکور که درصد کوچکی از جمعیت را تشکیل می‏دادند، اکثریت عظیم مردم از مزدبگیران شهری و دهقانان و افراد عشایر بودند. آداب معاشرت، پوشاک، غذا و سبک زندگی در طبقات گوناگون‏ عموما مشخص و متفاوت بود.

به‏هرحال، با وجود گروهها و طبقات گوناگون، وظایف آنان پیچیده نبود و تداخل گروهها در یکدیگر وجود داشت. برای مثال، رهبران ایلی زمیندار نیز بودند یا اغلب ایلخانان نیروی نظامی شاه را تأمین می‏کردند گاه زمینداران‏ همان وظیفه را انجام می‏دادند، یا مأموران حکومتی و درباریان با تجّار در کارهای بازرگانی و کسب و کار شریک می‏شدند. این عرصه‏های مشترک‏ فعالیت جابجائی طبقاتی را در اجتماع آسان می‏ساخت.۱

سه مجرای عمدهء جابجائی طبقاتی عبارت بود از:دستیابی به مقام مهم‏ دولتی، مالکیت زمین و ازدواج با دختران از طبقات ممتاز برای کسب اعتبار اجتماعی.

این مقاله دربارهء حاج محمّد حسن امین الضّرب است که در اواسط قرن‏ نوزده با دست خالی وارد تهران شد و در خلال دو دهه یکی از ثروتمندترین‏ مردان کشور، بانکدار شاه و دربار کارآفرینی برجسته به مفهوم امروزی و آمریکائی‏اش گردید. سرگذشت حاج امین الضّرب نه تنها نشان می‏دهد که‏ جابجایی اجتماعی در ایران دورهء قاجار ممکن بوده است، بلکه ثابت می‏کند که‏ این‏جابجایی، آن‏گونه که در مورد سه نمونهء مشهور تحرک طبقاتی در این دوره‏ یعنی: امیر کبیر نخستین صدر اعظم ناصر الدین شاه (۱۸۹۶-۱۸۴۸)، امین الدوله حاکم اصفهان در حکومت محمد شاه (۱۸۴۸-۱۸۳۴) و امین السلطان آخرین صدر اعظم ناصر الدین شاه مصداق یافته، صرفا از طریق‏ دستیابی به مشاغل بالای حکومتی رخ نمی‏داده است.

سالهای نخستین

حاج محمد حسن امین الضّرب در خانواده‏ای صرّاف در اصفهان به دنیا آمد. در نبود بانکها، صرّافان نقش مهمّی در اقتصاد ایران بازی می‏کردند بطوری‏ که بیشتر نقدینگی توسط آنها به گردش درمی‏آمد. اهمیت صرّافان بر حسب شهری که در آن فعالیت می‏کردند و حجم معاملاتی که در آن شرکت داشتند، متفاوت بود.۲

براساس شرح حال ناتمامی از امین الضّرب، پدر محمد حسن اصفهان را ترک‏ گفت تا کسب و کار خود را به کرمان منتقل کند.۳ خانواده‏اش تا مدتها از او خبری نداشتند. سرانجام شنیدند که در کرمان سخت بیمار شده است. در این‏ هنگام خانواده در شرایط مالی دشواری به سر می‏برد، که مادر ناگزیر برخی اسباب خانه را فروخت تا خرج سفر پسر جوانش، محمد حسن را به کرمان‏ فراهم‏سازد. محمد حسن پس از یک سفر دشوار و پرزحمت با چهارپا، ارزانترین‏ وسیلهء ممکن، به کرمان رسید و در آنجا دانست که پدر درگذشته است و سرمایهء خود را بر باد داده و دیون بسیاری از او بجا مانده است که پسرش‏ مسئول پرداخت آنها شناخته می‏شود. برخی بازرگانان اصفهانی که با او روابط دوستانه‏ای پیدا کرده بودند، ترتیبی دادند تا سفته‏های طلبکاران پرداخت شود و با پرداخت وام هزینهء بازگشت وی را تأمین کردند.۴

پس از بازگشت به اصفهان،خانوادهء محمد حسن با کار همهء افراد خانواده به‏ زندگی ادامه می‏داد. محمد حسن خود در حجرهء۵ یکی از بازرگانان اصفهانی‏ که در کرمان با او دوست شده بود،کار می‏کرد. دو برادرش قرآن را رونویسی‏ می‏کردند و می‏فروختند. مادرشان نیز در خانه سوزندوزی می‏کرد و در بازار می‏فروخت. محمد حسن با چند سرمایه‏گذاری کوچک و سودآور شخصی در حجره‏ای که کار می‏کرد، توانست پول کافی برای پرداخت قروضش گرد آورد و برای خانواده‏اش اسباب سفر تدارک ببیند تا رهسپار تهران شوند.

دورهء استواری و انسجام

از آنجا که امین الضّرب و موفقیّت برق آسا و ثروت بی‏حساب او در دورهء زندگیش به افسانه‏ای تبدیل شد،تشخیص افسانه و واقعیت در سرگذشت او تا آنجا که به سالهای جوانیش مربوط می‏شود، دشوار است. در واقع اطلاعات‏ بسیار کمی در آرشیوهای خانوادهء مهدوی مربوط به این سالهای نخست وجود دارد.۶ حقایق معلوم آن است که زمانی تقریبا در حدود سال ۱۸۵۳ که‏ محمد حسن جوان به تهران وارد شد، دارایی او عبارت بود از یک عبا، یک ترازو و یکصد ریال وجه نقد.۷ در سرگذشتنامهء او آمده است که به محض رسیدن به‏ تهران، مغازه‏ای اجاره کرد و شروع به تجارت کرد. به نظر نمی‏رسد که او با سرمایهء اندک خود توانسته باشد بلافاصله مغازه‏ای اجاره کند. احتمالا به سرمایه‏ای‏ احتیاج داشته تا در زمینه خرید اجناس برای فروش سرمایه‏گذاری کند. از طرف‏ دیگر، چون به طور سنّتی کاروانسراهای تجاری را صرّافان و بازرگانان، بر حسب‏ محل تولدشان، اشغال می‏کردند، بسیار محتمل است و برخی شواهد در آرشیوهای خانوادهء مهدوی نیز وجود دارد که نشان می‏دهد او در کاروانسرای‏ حاج حسن کارش را شروع کرده که محّل تجمع بازرگانان اصفهانی بوده و بعضی از آنان با وی خویشاوندی داشتند.۸ به گفتهء منابع زیاد دیگری، او به‏ عنوان دست فروش کار خود را شروع کرده است. به‏هرحال، این که او چه‏ اجناسی را خرید و فروش می‏کرده، موضوعی مورد بحث است. منابع معاصر چه آنها که او را ستوده‏اند و چه کسانی که سرزنشش کرده‏اند، محمد حسن را صرافی دوره گرد یا فروشندهء بافته‏های پنبه‏ای ارزان و بندتنبان‏۹ معرفی‏ کرده‏اند. بر طبق منابع کمی موثّق‏تر، در نخستین ماهها، محمد حسن در کسب و کاری وارد شد که آنرا خوب می‏شناخت و پیشهء اجدادیش بود، یعنی‏ صرافی. در بازار می‏گشت و از بازرگانان خارجی و سایرین برای طلا و سکه‏های خارجی سفارش می‏گرفت. سپس در مغازه‏ها (حجره‏ها) ی دیگران‏ دنبال این پولها می‏گشت تا آن را بخرد و با سود بیشتر به مشتریان بفروشد.۱۰ از طرف دیگر، شاید در تجارت کالاهای دیگر نیز دست داشته است. چنان‏که‏ در شرح حالش آمده است: «از خرید و فروش هر رقم اجناس خودداری‏ نداشتم.»۱۱ امّا سرنوشت او هنگامی که کار را برای شخصی به نام پانایوتی‏ Panayotti که نمایندهء شرکت«رالی» Ralli در تهران بود، آغاز کرد، دگرگون‏ شد. رالی و«انگلستو» Angelasto شرکتهای یونانی عمده‏ای در ایران بودند که مرکزشان در تبریز قرار داشت.۱۲ آنها با کالاهای انگلیسی، عمدتا پنبه و ماهوت دولا عرض منچستری، سروکار داشتند. ایشان از هنرمندان ایرانی‏ طرحهایی سفارش می‏گرفتند و به انگلیس می‏فرستادند تا طبق سفارش روی‏ پارچه چاپ شود. در عوض، ابریشم و ابریشم خام صادرمی‏کردند.۱۳ محمد حسن چم و خم کسب و کار در داخل و خارج را از پانایوتی آموخت. امّا چگونه به کار برای او رو آورد، دانسته نیست. در خلال دورهء کوتاهی پس از ورود به تهران، محمد حسن سرمایهء کافی گرد آورد و نه تنها برای مادر و برادرانش پول فرستاد تا به تهران بیایند، بلکه ۴۰۰ مثقال ‏۱۴ طلا خرید و از طریق‏ پانایوتی در کار صدور پشم به اروپا سرمایه‏گذاری کرد. این ریسکی بسیار موفقیّت آمیز بود که در نتیجهء آن در ۱۸۵۷ محمد حسن خود تجارتخانه‏ای با شراکت سه نفر دیگر، یعنی بازرگانی آذربایجانی، صرّافی اصفهانی که بعدها پدر زن او شد و برادرش حاج ابو القاسم تشکیل داد. هدف شرکت، تجارت میان‏ تهران، تبریز و استانبول بود. در آن هنگام تبریز در ایران، و استانبول در خاورمیانه مهمترین مراکز تجاری بودند. او تا ۱۸۶۲ بر طبق حو اله‏ای که به‏ برادرش داده بود در کارونسرای امیر مقیم بود.۱۵ سال ۱۸۶۳ برای‏ امین الضّرب سالی به یاد ماندنی به شمار می‏رفت، در این سال موفقیت تجاری‏ او تحقق یافت،به حج رفت و ازدواج کرد.در این سال سرانجام محمد حسن خان‏ سر و سامان گرفت.

براساس شرایط شراکت در تجارتخانهء امین الضّرب و شرکاء، یک شریک‏ ناگزیر بود مقیم استانبول شود. از اینرو در ۱۸۷۰ حاج ابو القاسم را در استانبول‏ می‏بینیم که با برادرش مکاتبه می‏کند. سوابق این نامه نگاری در دفتر ثبت‏ نامه‏ها در آرشیو خانوادهء مهدوی، مربوط به سالهای ۱۸۷۱-۱۸۷۰، نگاهداری‏ می‏شود.۱۶ این مکاتبات تصویری شاخص از فعالیت تجاری حاج محمد حسن و گستردگی و تنوع آن به دست می‏دهد، براساس تاریخ این دفتر حاج محمد حسن‏ یک بنگاه تجاری با حجم بالای مبادلات و نمایندگی‏های دائمی و دفاتری در شهرهای مهم و بنادر ایران برکنارهء خزر، باکو و هشتر خان، مسکو، استانبول، طرابو زان، مارسی و منچستر و دیگر جاها تأسیس کرده بود.

اطلاعات خصوصی اندکی، جز تاریخ‏های تولد و مرگ در این نامه‏ها وجود دارد. برای مثال، نام همسر حاج ابو القاسم که در تهران مقیم بوده، ذکر نشده است. این نامه‏ها، مکاتبات تاجری با بصیرت و خواهان سود بیشتر است‏ که مصمّم است فریب نخورده؛کسی که از هر فرصتی، از سفر شاه به عتبات تا ماههای عزاداری و جشنهای نوروزی برای کسب سود استفاده می‏کند، این‏ نامه‏ها تصویر تاجری هوشیار را ارائه می‏کند که کار خود را با آگاهی کامل از این نکته پیش می‏برد که هر تجارتی ناپایدار و وابسته به وقایعی است که ورای‏ ارادهء اوست.

به‏هرحال، او به این نکته پی برد که سود آورترین بازار در تهران، بازار کالاهای تجملّی است و بهترین مشتریها، اشراف و درباریانند که خواهان‏ چیزهای تازه هستند و توانایی پرداخت بهای آن را دارند. بنابراین، تا آنجا که به‏ واردات مربوط می‏شد، فعالیت خود را عمدتا بر این بازار متمرکز کرده بود. او از اتریش بلور، از انگلستان چینی، از چکسلواکی شیشه،از فرانسه سنگهای‏ قیمتی،جواهر و پارچه‏های زریف و از آلمان و انگلستان هر نوع قابل تصور منسوجات پشمی و پنبه‏ای به تهران وارد می‏کرد و همزمان با این نوع کالاها چای، شکر، صابون و انواع مختلف داروهای مورد نیاز را به بازار ایران‏ می‏آورد. به این ترتیب، او خود را به یک نوع محصول یا بازار محدود نمی‏ساخت. در مقابل، پشم و ابریشم به مارسی ،ابریشم به مصر و شال از کرمان به اروپا و نیز پشم، تنباکو، تریاک غلاّت و فرش به روسیه و ترکیه صادر می‏کرد که از آنجا به نواحی دورتر فرستاده و پخش می‏شد. او به محض اینکه‏ می‏شنید در بعضی بازارها برخی محصولات بیش از دیگر کالاها مورد نیاز است، بی‏درنگ به برادرش سفارش می‏کرد که با تمام محمولهء کشتی رهسپار مصر یا فرانسه شود. آنگونه که او به سادگی و سهولت از تدارکات این‏ سفرهای دشوار سخن می‏گوید،به خواننده این احساس را می‏دهد که دربارهء مسافرتی در قرن بیستم سخن می‏گوید.

کار آفرین موفق

حاج محمد حسن هرچند پیش از سال ۱۸۷۱ به عنوان بازرگانی بر جسته‏ تثبیت شده بود،در دههء آخر قرن نه تنها بنگاه تجاری خود را توسعه داد بلکه از سوی شاه صاحب القاب و عناوین گوناگونی شد. او با ضرّابخانه مربوط شد و سرانجام به مدیریت ضرّابخانه گمارده و صاحب منصبی حکومتی گردید. بدین‏ ترتیب او بطور رسمی صرّاف حکومت شناخته شد.

یکی از وظایف صرّافها و بازرگانان صدور و نقد کردن سفته بود و حاج‏ محمد حسن از ابتدای کارش در این عرصه فعالیت داشت. امّا به تدریج فعالیت‏ بازرگانی و بانکداری او با یکدیگر در آمیخت و او مسئول گردآوری دیون‏ حکومتی از اجاره دار گمرکات و نیز گاه از حاکمان ولایتی شد.۱۷ برای رسیدن‏ به این هدف، او تأسیس نمایندگیهای در تمام شهرهای بزرگ ایران را آغاز کرد. این فعالیتهای بانکی در ولایات بدان معنی بود که می‏توانست روی‏ ذخیرهء مالی خارج از تهران هرگاه برای فعالیت بازرگانی بدان نیاز می‏افتاد، دست بگذارد. در همین زمان بسیاری از دولتمردان و وکلای آنان در تهران به‏ او نمایندگی دادند که مسائل مالی آنها را اداره کند. دفتر ثبت نامه‏ها در ۱۸۷۳-۱۸۷۲ نشان دهندهء نامه‏های زیادی از حاج محمد حسن به رکن الدوله‏ حاکم زنجان و میرزا محمد حسین دستیار حاکم اصفهان است. این نامه‏ها بویژه بدان سبب جالب توجه است که نشان می‏دهد در مورد این افراد، حاج‏ محمد حسن خود را تنها به موضوعات مالی منحصر نمی‏کند بلکه مسائل‏ سیاسی را نیز مورد بحث قرار می‏دهد و با جسارت نظر مشورتی خود را امور سیاسی همانند کارهای مالی اظهار می‏دارد.۱۸ نه تنها پانایوتی به حاج‏ محمد حسن فوت و فن تجارت را آموخته بود، بلکه ارتباط او با شرکتی اروپایی، و موفقیت فعالیت‏های تجاری‏اش سبب اعتبار و شهرت وی در میان اشراف‏ شد. نامه‏ها نشان می‏دهد که او تقریبا هر روز با چهره‏های مهمی چون میرزا عبد الوهاب نصر الدوله وزیر تجارت، میرزا یوسف خان مستشار الدوله وزیر عدلیه و میرزا یوسف خان مستوفی الممالک وزیر داخله و خزانه داری، حاکم‏ تهران و رئیس دار الشورای کبری در تماس بوده است. او توانست میرزا حسین‏ خان مشیر الدوله صدر اعظم اصلاح‏طلب، امین السلطان پدر و پسر و معیّر الممالک خزانه دار را در شمار مشتریان خود درآورد.۱۹ بیشتر متنفذّین او را واسطهء معاملات خود می‏کردند. در این زمان در ایران بازرگان دیگری که‏ نمایندگیهایی را در اروپا اداره کند نبود و نیز بانکی در کشور وجود نداشت. او تنها کسی بود که کالا به فرانسه، آلمان و انگلستان می‏فرستاد. در نتیجه، هرگاه‏ دولت نیازمند تسلیحات و کالاهای لوکس از اروپا بود، بوسیلهء او معامله‏ می‏کرد و سفیران خارجی تنها از طریق او پول از اروپا می‏آوردند.

یکی از موفقیّت آمیز ترین اقدامات تجاری حاجی محمد حسن مربوط به تریاک‏ می‏شد. زمانی که بهای تریاک در هنگ کنگ و نیز در ایران ارزان بود، او با تمام‏ سرمایهء خود و پولهای وام گرفته شده تریاک خرید و از سراسر کشور محصول‏ تریاک را گرد آورد و توانست هزار و دویست صندوق تریاک به هنگ کنگ‏ بفرستد. هنگامی که تریاکها در راه هنگ کنگ بود، قیمت آن روزانه افزایش‏ یافت. حاج محمد حسن در نتیجهء این معامله سیصد هزار تومان سود برد.۲۰ این‏ سود آنقدر هنگفت بود که سفیر ایران در لندن دربارهء آن گزارشی به تهران‏ فرستاد.در نتیجه،شاه به امین الضّرب خلعت‏۲۱داد. به‏هرحال، طبق آرشیو خانواده مهدوی،در ۱۸۷۷ ۱۸۷۶ شاه به حاج محمد حسن نشان درجهء دوّم‏ شیر و خورشید داد که به احتمال زیاد در حکم پاداش این موفقیّت تجاری بزرگ‏ بوده است.

نزدیکترین مشتری و همکار حاج محمد حسن، میرزا علی اصغر خان‏ امین السلطان صدر اعظم قدرتمند ناصر الدین شاه بود.۲۳ از طریق امین السلطان، حاج محمد حسن توانست فعالیتهای دولتی را به کار شرکتهای خصوصی‏ تجاری‏اش بیفزاید. او مسئول ادارهء ضرابخانه شد و حقوق واگذاری و مقاطعهء آن را به دست آورد. از این‏رو، شاه به او عنوان امین الضرّب داد. عملکرد او در ضرّابخانه موجب بروز نظرهای موافق و مخالفی شد که پرداختن به آن در حوصلهء این مقاله نیست.۲۴

امین الضّرب در عرصهء بکر صنعت پیشرو بود. او بنیانگذار تعدادی‏ کارخانه شد که مهمترین آنها ابریشم تابی در رشت(۱۸۸۵)است. تمام‏ ماشین آلات این کارخانه از فرانسه وارد شد و مهندسان فرانسوی برای‏ راه اندازی آن به کار گرفته شدند. به دنبال آن، وی دو کارخانهء شیشه و چینی در تهران و کارخانه‏های پشم ریسی در قم، رفسنجان و کرمانشاهان با ماشین آلات‏ مجهز تأسیس کرد.

از آنجا که زمینداری نشانهء ارتقاء طبقاتی بود، امین الضّرب در کرمان، اصفهان، خراسان، تهران، گیلان و مازندران زمین خرید. در مازندران او امتیاز استخراج سنگ آهن را کسب کرد، در حالی‏که قبلا استخراج فیروزه را در خراسان به دست آورده بود. او برای سهولت انتقال و صدور سنگ یکی از نخستین خطوط راه آهن را در کشور بین آمل و دریای خزر ساخت. تمام مواد و ماشین آلات از بلژیک وارد و مهندسان بلژیکی به کار گمارده شده بودند. به‏ دلایل سیاسی مختلف ازجمله دسیسه‏های دربار و رقابت قدرتهای بزرگ که‏ موضوع بحث این رساله نیست ،این راه آهن نتوانست دوام آورد.۲۵ او هم‏چنین‏ در طرحهای جاده سازی مختلف در سراسر کشور شرکت داشت.

هرچند تاجران طبقه‏ای برخوردار از شأن و قدرت اقتصادی و تا حدودی‏ سیاسی بودند،با این همه در معرض تبعیضات داخلی و خطر مصادره و غصب‏ اموال از سویی، و سوء استفادهء بیگانگان از طرف دیگران قرار داشتند. ارتباط میان امین الضّرب و شاه، حکومت و دربار تنها منحصر به بانکداری و بازرگانی نبود، بلکه او مشاور مالی شاه بود، از اینرو در اعتراض به اعمال‏ ناعادلانه‏ای که نسبت به اقشار بازرگان صورت می‏گرفت و در دفاع از منافع‏ آنها هرگاه لازم بود، به خوبی وارد عمل می‏شد. او داوریهایش را دربارهء توسعهء اقتصاد داخلی، مداخلهء خارجی و اهمیت طبقهء بازرگان شفاهی یا در نامه هایش‏ به شاه و صدر اعظم گوشزد می‏کرد.۲۶ در نامه‏ای به شاه در سال ۱۸۸۴،او در اهمیت طبقهء بازرگان نوشت:«عمدهء امور به تجارت بسته است.اگر تجارت‏ قوّت داشته باشد،می‏تواند رفع احتیاجات ممالک محروسه را از ولایات خارجه‏ بنماید-کارخانجات احداث نماید،معادن مفتوح کند،امتعهء ممالک محروسه را رواج دهد».۲۷

ازجمله تبعیض‏هایی که بازرگانان از آن رنج می‏بردند،آن بود که بازرگانان‏ خارجی تنها پنج درصد بر حسب ارزش کالا مالیات گمرکی می‏پرداختند و از حقوق و عوارض گمرکی داخلی معاف بودند،در حالی‏که بازرگانان ایرانی نه‏ تنها برای ورود کالاها به کشور مالیات می‏دادند بلکه می‏بایست عوارض و مالیاتهای راهداری بی‏حساب و کتابی هنگام عبور محموله از شهرهای سر راه‏ پرداخت کنند.در نتیجه، بازرگانان ایرانی ۱۴ تا ۲۲ درصد روی همان‏ مال التجاره‏ای می‏پرداخت که بازرگان خارجی تنها یکبار پنج درصد بابت‏ عوارض آن می‏داد. دربارهء وضع ناگوار بازرگانان ایرانی، امین الضّرب در سال ۱۸۸۴ تلگرافی به عنوان اعتراض برای شاه فرستاد: «مال التجاره از امتعهء ایران در بندر جز عبور می‏کند، بعضی را صدی ده و صدی بیست و پنج می‏گیرند، و می‏گویند معمول سابق است. جدیدا حکم شده است صدی سه از آنچه وارد می‏شود گمرک گرفته شود…چون می‏دانیم اولیای دولت…راضی به ظلم‏ نیستند، عرضحال خود را می‏کنیم. چنانچه مقرر است صدی سه بدهیم،از ورود و خروج هردو مقرر شود صدی سه بگیرند-نه اینکه هر کدام صرفه به حالت‏ آنهاست معمول سابق‏ [باشد] و هرگاه نیست صدی سه بگیرند.»۲۸

علّت این تعدّیات داخلی آن بود که منصب حکومتی در ایران دورهء قاجار اغلب به بالاترین پیشنهاد دهنده فروخته می‏شد و حکام محلی در بیشتر موارد برای حفظ مقامی که بدان منصوب شده بودند،۲۹ باید پول قرض می‏کردند تا حق و حساب لازم را بپردازند. بنابراین صاحب منصب تازه وسایل افزایش‏ درآمدش را ضمن تصدی مقامش پیدا می‏کرد. مدت زمان این تصدی نیز نامعلوم بود. این کار از طریق افزایش مالیاتها و ابداع مالیاتهای تازه و تحمیلات بیشتر و بازرگانان و مردم بطور کلّی انجام می‏شد۳۰٫

امین الضّرب در نامه‏های انتقادی خود که منجر به تشکیل مجمع شورایی‏ بازرگانان ایرانی شد، به مأموران محلی بخاطر سوء استفاده از مقامشان برای اخذ پول از بازرگان حمله می‏کرد. او حتی تا آنجا پیش رفت که پسر ارشد و منتفّذ شاه، مسعود میرزا ظل السلطان حاکم اصفهان،آماج حملات او شد.۳۱ وی‏ دربارهء اعمال ایذایی و غیر منصفانه حاکمان در نامه‏ای سرّی به شاه در ۱۸۸۵ به این نکته اشاره کرده است که حاکمان: «چنان ترتیب درستی دارند که‏ نمی‏گذارند مسأله منکشف شود. آنچه می‏خواهند از رعیت بیچاره می‏گیرند و بی‏حسابی می‏کنند، و با وزرای دولت ساخته‏اند…مردم همان فریاد می‏کنند، لیکن معلوم نیست که از چه جهت است. فریاد آنها راهش در دست نیست…به‏ اقسام مختلف پول مردم و املاک مردم را می‏گیرند».۳۲ در ادامه پیشنهاد می‏کند که بازرسان بیطرفی از میان تجار در هر استان‏ انتخاب شوند که بدون ترس از مصادره‏های انتقامجویانه قادر باشند همهء گوشه‏های مسائل ولایات را گزارش کنند.۳۳ بهره‏برداری خارجیان در سایه رقابت تجاری قدرتهای بزرگ در ایران آن‏ زمان و وجود حکومتی صورت می‏گرفت که با مشکلات مالی بسیار روبرو بود. حکومت ایران برای جبران کمبود درآمد خود بخشی از امتیازات‏ اقتصادی را به خارجیان اعطا کرد و این تهدیدی برای منافع ملی محسوب‏ می‏شد. در میان این امتیازها، دو امتیاز که به دو نفر انگلیسی داده شده بود، در پی اعتراض مردم لغو گردید. نخست امتیاز رویتر بود که در ۱۸۷۲ به او واگذار و در ۱۸۷۳ باطل شد.۳۴ دوّم امتیاز یک شرکت چندملیتی برای فروش و کنترل تولیدات توتون و تنباکو که در سال ۱۸۹۰ به سرگرد تالبوت برای پنجاه‏ سال واگذار گردید. این امتیاز در جهت مخالف منافع اقتصادی گروههای‏ مختلف تاجران و کشتکاران این محصولات بود که می‏بایست مستقیما با «رژی» به هر قیمتی که تعیین و تثبیت می‏کرد، معامله می‏کردند. رژی با اعمال قدرت و در انحصار گرفتن کامل توتون و تنباکو موجب زیان تجّار و صادرکنندگان این کالا شد و بیشترین صدمه را این تجّار متحمّل می‏شدند که‏ اجازه نداشتند تنباکو را مستقیما از کشتکار بخرند یا آن را صادر کنند.

امین الضّرب یکی از افراد بود. اجرای این انحصار بدان معنی بود که او و سایر تجار تنباکو ورشکسته می‏شدند. هرچند علما بودند که با تحریم استفاده از تنباکو مهر پایان بر این روند نهادند، امّا جامعهء تجّار و ازجمله امین الضّرب نیز نقش مهمی در این جریان ایفا کرد.تجّار  امین الضّرب را به عنوان یکی از مهمترین بازرگانان پایتخت و کشور و به سبب ارتباط با شاه و امین السلطان‏ واسطه قرار دادند. بازرگانان به ویژه تجّار اصفهان، زادگاه امین الضّرب، در نامه‏های خود به زیانهای امتیاز اشاره کردند و مصرّانه از او خواستند با پادر میانی برای الغای این امتیاز، خدمت پایداری به مردم و دولت خود کند.۳۵ حتی پس از الغای امتیاز تنباکو در ۱۸۹۲، حکومت ایران هنوز با موافقتنامه‏ای میان شرکت تنباکو ایران و تعاونی تنباکو در استانبول مواجه بود که براساس آن شرکت تنباکوی ایران تعهّد داشت تمامی تنباکوی اختصاص‏ یافته برای صارات را در اختیار تعاونی مذکور بگذارند.

سرانجام، دولت ایران ناگزیر شد موافقتنامه‏ای با«سوسیته‏دوتومباک»منعقد کند و امین الضّرب شرایطی را که موافقتنامه براساس آن تنظیم شده بود دیکته‏ کرد. او در نامه‏ای به امین السلطان رئیس هیئت نظامی برای مذاکرات متذکر شد که کمپانی مذکور نباید در داخل کشور نمایندگی داشته باشد بلکه باید از طریق تجار ایرانی عمل کند.۳۶ در واقع، موافقتنامهء نهایی متضمن این شرط شد.۳۷

امین الضّرب به شکوفائی منابع کشور علاقهء بسیار داشت و این امر را تنها با بکارگیری روشهای نوین بانکداری ممکن می‏دانست.او در ۱۸۷۱،ده سال‏ قبل از تشکیل بانک شاهی ایران،در نامه‏ای دربارهء این موضوع به شاه اظهار داشت که توسعهء صنعتی در ایران بدون یک بانک ملّی ممکن نیست و تشکیل آن‏ را پیشنهاد کرد.۳۸

همزمان با توسعهء بنگاه تجارتی‏اش، امین الضّرب به توسعهء صنعتی کشور نیز علاقه‏مند شد و در نامه‏هایی به شاه و صدر اعظم تمهیداتی پیشنهاد کرد تا شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور با توسّل به آنها بهبود یابد. امین الضّرب ‏همچنین در طرحهای بسیاری مربوط به امور عام المنفعه و آموزش و پرورش‏ دخالت داشت. در سالهای قحطی ۱۸۷۱-۱۸۷۰،برای تخفیف آلام مردم، مبلغ‏ هنگفتی از سرمایهء خود را برای آوردن غلّه و ادویه از روسیه به ایران‏ سرمایه‏گذاری کرد، تا آنجا که شایعاتی مبنی بر ورشکستی او بر اثر این اقدام‏ بر سر زبانها افتاد بسیاری از معاصران، این اقدام او را خیرخواهانه و در راستای یاری به مردم دانسته‏اند.۳۹ از آن مهمتر و شجاعانه‏تر، اقدامات او در قحطی ۱۸۹۹-۱۸۹۸ بود. از آنجا که محصول غلّه کاهش یافت و قیمت آن‏ ترقی کرد، مالکان دست به احتکار غله زدند و نانوایان قیمت نان را تا آنجا افزایش دادند که مردم توانایی خریر نان را نداشتند. مظفر الّدین شاه پیشنهاد کرد که از محتکران غلّه را با همان نرخ کاذب و تورّمی با سرمایهء خزانهء دولتی‏ بخرند و به نانوایان به نرخ عادی بفروشند تا نان ارزان شود. در این میان به مردی‏ امین و غیرذینفع نیاز بود تا همهء اقدامات لازم را در جهت سود عامهء بدون‏ تلاش برای کسب منفعت شخصی سرپرستی کند، در نتیجه دولت به‏ امین الضّرب رو آورد. محتکران که در میان آنها قدرتمندترین افراد جامعه قرار داشتند، باید تشویق می‏شدند که نسبت به قیمتی نسبتا عادلانه قضاوت کنند. امین الضّرب با رفتن نزد متنفذترین این محتکران، امام جمعهء تهران، اقدامات‏ خود را آغاز کرد و با چرب زبانی و سیاستمداری، وی را تشویق کرد غلّهء خود را به قیمتی که امین الضّرب پیشنهاد کرده بود،بفروشد. در نتیجه، دیگران نیز از او پیروی کردند و قیمت نان و دیگر مواد غذایی کاهش یافت‏۴۰ شاه که از نتایج‏ فعالیت او بسیار خشنود و راضی بود یک لبّادهء شمسه دار به امین الضّرب و یک‏ قواره پارچهء مخصوص پالتوی خود را به برادر او حاج ابوالقاسم ملک التجّار مشهد خلعت داد.۴۱

بساط خیرات امین الضّرب در تمام مراسم‏ها و یادبودهای مذهبی-از جشن تا عزا-گسترده و خانه‏اش به روی فقرا و نیازمندان گشوده بود.در ایام محرّم در سراسر دههء عاشورا در خانهء او مجالس روضه خانی برقرار بود و از حاضران‏ پذیرایی می‏شد. بنابر گفتهء پسرش امین الضّرب دوّم، در این ایام روزانه ۲ تا ۳ خروار برنج پخته می‏شد و ۲ تا ۳ هزارنفر مرد و زن غذا می‏خوردند.۴۲ افزودن بر این موقعیتهای خاص آمدن برخی از علما و چهره‏های مذهبی به خانه‏اش‏ همیشه به استقبال او روبرو می‏شد و اغلب نیز این افراد در خانهء او دیده‏ می‏شدند. دو بار هنگامی که سید جمال الدین اسد آبادی از ایران دیدار می‏کرد، در خانهء امین الضّرب اقامت گزید، و چون پناهنده‏ای افغانی محسوب می‏شد، امین الضّرب او را در فاصلهء دو دیدار از روسیه و پس از آنکه مجبور به ترک ایران شد، از نظر مالی حمایت کرد.۴۳

نمونه علائق عمیق مذهبی و اشتیاق او به تعلیم و تربیت، اقدام او به انتشار بحار الانوار است که آن را در ۲۲ جلد به خرج خود و با چاپ سنگی منتشر و رایگان در میان مردم توزیع کرد.۴۴ همچنین احداث مؤسساتی عمومی از قبیل‏ کاروانسراها و حجره‏هایی در اماکن مقدس را به عهده گرفت.۴۵

به موازات ترّقی سریع در کار تجارت که او را یکی از ثروتمندترین مردان‏ در سراسر ایران کرد و همانطور که سرنوشتش تغییر می‏یافت سبک زندگی و ارتباطات اجتماعی او نیز دگرگون می‏شد. از دست پروردهء یک بازرگان سادهء اصفهانی، به حامی امین السلطان قدرتمندترین صدر اعظم ناصر الدین شاه تبدیل‏ شد. سفر پررنج با استر از اصفهان به کرمان، جای خود را به سفرهای پر خرج به‏ سبک اروپایی به کشورهایی مانند روسیه و فرانسه داد. از فروشنده‏ای‏ دوره‏گرد به آنجا رسید که در روسیه و فرانسه تجارت خانه‏اش شعبی با نمایندگانی در آمریکا و آسیا داشت. او که خود برای تحصیل به مکتب خانه‏ای‏ معمولی رفته بود برای پسرش چند معلم سر خانه گرفت تا چون یک اشراف زادهء دوران خود تربیت شود. از زندگی در خانه‏ای معمولی‏در اصفهان و سپس در تهران،به آنجا رسید که توانست یکی از پر آوازه ترین خانه‏های تهران را بخرد که‏ حتی شاه پس از شنیدن وصف زیبایی باغ و ساختمانش به دیدار او بیاید.۴۶ هنگامی که بیمار می‏شد دکتر فرانسوی و اختصاصی شاه او را معالجه‏ می‏کرد. شاه برای سازمان دادن غرفهء ایران در نمایشگاه بین المللی پاریس در ۱۸۸۹-۱۸۸۷، امین الضّرب را بعنوان مشاور برگزید. و آنگاه که چهرهء سیاسی‏ و بحث برانگیزی مانند سید جمال الدین به تهران وارد می‏شد شاه از امین الضّرب می‏خواست از او پذیرایی کند؛ چیزی که برای دیگران بسیار حسرت برانگیز بود.۴۷ شاه در مورد او گفت: «حاج محمد حسن امین الضّرب در حقیقت تاجر مخصوص ماست برای تأسیس کارخانجات و خواستن بعضی امتعه و غیره از فرنگستان که به عهدهء او گذاشته شده، باید با کمال آسودگی مشغول تجارت‏ باشد.»۴۸

حاج محمد حسن در ۶۳ سالگی در دسامبر ۱۸۹۸ درگذشت و در آرامگاهی‏ خصوصی در نجف به خاک سپرده شد. او چنان شهرت نیکی با اعمال‏ خیر خواهانهء خود به هم زده بود که براساس منابع: «مردم،بدون استثناء، برای او طلب مغفرت کردند و از مرگش متأسف شدند.»۴۹

چون امین الضّرب و موفقیّت خیره‌کننده و ثروت بسیار او در دورهء زندگیش‏ به افسانه‏ای بدل شده، تا آنجا که به دارائی‏اش مربوط می‏شود جدا کردن‏ افسانه از واقعیت دشوار است. منابع روسی ثروت او را ۲۵ میلیون تومان‏ تخمین زده‏اند.۵۰ یک منبع ایرانی، آن را یک میلیون و هفتصد و هفتاد تومان‏ برآورد کرده است.۵۱ نوهء او دکتر اصغر مهدوی آن را ۸۰۰ هزار تومان ذکر کرده‏ است. اختلاف گفته‏ها بسیار است. به‏هرحال، مقدار دارایی او مهم نیست، بلکه واقعیت قابل توجه ثروت بحث انگیزی است که برای باز ماندگانش باقی‏ گذارد. عدم امنیت و نامعلوم بودن آینده جنبه‏هائی از زندگی در ایران دورهء قاجار بود. اتهامات بی‏حساب و مستبدانه، جریمه‏ها و مصادره‏ها، اغلب برای‏ زندگان و مردگان، هرگاه قدرتمندان نیاز به پول داشتند، پیش می‏آمد. در واقع‏ این بد شانسی برای امین الضّرب نیز رخ داد. در متون دورهء قاجار، داستان او را به عنوان نمونه‏ای از مصادره و غصب مستبدانه بسیار آورده‏ند. او را به سوء ادارهء ضرابخانه متهم کردند و ۷۶۵ هزار تومان جریمه شد.۵۲ به برکت مهارت‏ سیاسی و زیرکی در ارتباط با اعضای هیئت حاکمه، ازجمله شاه بود که بیش از این مقدار هنگفت جریمه نشد و توانست بخش اعظم دارایی خود را حفظ کند. امین الضّرب غیر از تأسیس یک امپراتوری تجاری و گردآوری ثروتی خیره‏ کننده، خاندانی را بنیان نهاد که یکی از «هزار فامیل» ایران شدند و تا انقلاب‏ اسلامی در ۱۹۷۹ همواره بخشی از هیئت حاکمهء ایران به شما می‏رفتند.۵۳ برادرش حاج ابو القاسم ملک التجار مشهد۵۴ و پسرش حاج حسین آقا امین الضّرب دوّم از متنفذترین و برجسته ترین بازرگانان ایرانی بودند. امین الضّرب دوّم روابط خاص پدر را با ناصر الدین شاه و پسرش مظفر الدین شاه‏ ادامه داد و به عنوان مشاور مخصوص،شاه را در سفرش به اروپا در سال‏ ۱۹۰۱ همراهی کرد. وی نخستین کسی بود که برق را به ایران آورد. او از حامیان فعّال نهضت مشروطه و یکی از اعضای دورهء مجلس به نمایندگی‏ از سوی تجار تهران بود. وی عضو فعّال مجلس اوّل جزو گروه نمایندگان پیشرو و طرفدار اصلاحات ریشه‏ای بود. همچنین، یکی از هفت عضو کمیته‏ای بود که مسئولیت نوشتن متمّم قانون اساسی را به عهده داشت.۵۵ پسر عموی او حاج‏ رضا رئیس التجّار (پسر ملک التجار مشهد) نیز یکی از اعضای نخستین هیئت‏ نمایندگی خراسان در مجلس بود. آنان و فرزندانشان بارها به مجلس راه یافتند و نام مهدوی اغلب در فهرست اعضای مجلس ایران قبل از انقلاب اسلامی دیده‏ می‏شد.۵۶ دیگر اعضای خانواده نیز صاحب مشاغل برجسته ازجمله وزارت‏ بودند. بدین سان، بازماندگان صرّاف سادهء اصفهانی راه درازی را طی کردند.

حاج محمد حسن امین الضّرب یک نابغهء مالی و مردی بصیر بود که‏ توانست با تیزبینی شرایط اقتصادی ایران و جهان را که به سرعت دگرگون‏ می‏شد دریابد و از آن استفاده کند. او هم ضرورت و هم فرصت درگیر کردن‏ کشورش را در انقلاب ما بعد صنعتی اروپا درک می‏کرد. امّا شرایط خاص، کارآیی او را کاهش داد. او در دورهء امتیازات خارجی، رقابت روس و انگلیس‏ و شاهان گیج و سر در گمی که نظیری در میان همتایان اروپایی خود نداشتند، فعالیت می‏کرد. آمیزه‏ای از دسیسه‏های درباری و مداخلات بیگانگان، مانع‏ از به ثمر رسیدن بسیاری از طرحهای او شد.

ازآنجا که تاریخ اقتصادی ایران در این دوره به خوبی بررسی نشده است، ارزیابی جایگاه امین الضّرب در محیط اقتصادی و اجتماعی زمان خودش‏ آسان نیست، امّا مورد او نشان می‏دهد که امکان ترّقی از پائین ترین به بالاترین‏ لایه‏های اجتماعی وجود داشته است؛ هم‏چنین روشن می‏سازد که چنانچه‏ فعّالیتهای امین الضّرب و کارآفرینانی بومی مانند او بیشتر گسترش می‏یافت، ایران می‏توانست جای پای محکمی در مسیر اوّلیهء صنعتی شدن و نوسازی‏ داشته باشد.

پا نوشت‏ها:

(۱).در تأیید این نظر نگاه کنید به:

Ann K. S. Lambton, “Social change in Persia in the 19th century”

در تناقض با این نظر نگاه کنید به:

Edward Abrahamian, “Iran Between Two Revolutions”
(۳).زندگینامه‏ای که پسرش حاج محمّد حسین، امین الضرب دوم، نوشته است. نگاه‏ کنید به حسین آقا امین الضرب، «یادگار زندگانی»، در سواد و بیاض، ویراستهء ایرج افشار،۲ ج (تهران،کتابفروشی دهخدا،۱۹۷۰) ج ۲،صص ۲۳۲-۱۸۷٫

(۴).به قولی در ۱۸۵۳ به کرمان رفت و در ۱۸۶۵ راهی تهران شد.نگاه کنید به: حسین محبوبی اردکانی،تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، دانشگاه تهران، ۱۹۷۸ ص ۴۹٫

(۵).دفتر تجاری که غالبا در بازار قرار دارد.

(۶).برای تاریخ،محتوا و طبقه‏بندی آرشیوهای مهدوی نگاه کنید:اصغر مهدوی، «اهمیت آرشیوهای خصوصی برای مطالعهء تاریخ اجتماعی و اقتصادی ایران در اواخر دورهء قاجار»، Iranian Studies 1983:278-243

(7).حاج حسین آقا،«یادگار زندگانی»،ص ۱۹۷: عبا, ردای سنّتی ایرانی،ریال واحد پول رایج در دورهء قاجار معادل قرآن‏که ده ریال یک تومان می‏شد و در ۱۸۲۹ حدود ده‏ شیلینگ و در ۱۸۹۱ پنج شیلینگ بود.نگاه کنید به:

Charles Issawi, “The Economic History of Iran, 1800-1914”
(۸).دکتر اصغر مهدوی نوه حاج محمد حسن امین الضرب که بیشتر آرشیوهای خانواده‏ را مطالعه و طبقه‏بندی کرده است،این اطلاعات را در اختیار مؤلف قرار داده.مؤلف‏ عمیقا از مساعدت وی در انجام این تحقق سپاسگزار است.

(۹).نگاه کنید به مهدی بامداد،تاریخ رجال ایران(تهران،زوّار،۱۹۶۸)،ج سوم،ص‏ ۳۴۸٫نیز میرزا مهدی خان ممتحن الدوله،خاطرات،ویراستهء حسینقلی خان شقاقی‏ (تهران:انتشارات امیر کبیر،۱۸۸۳)،ص ۱۲۸،شرح حال دوستانه و تحسین آمیزی از امین الضرب و دستاوردهای او براساس آرشیوهای خانوادهء مهدوی یافت می‏شود در: حسین محبوبی اردکانی،تاریخ مؤسسات تمدنی،صص ۶۷-۴۸٫

(۱۰).براساس اطلاعاتی از دکتر اصغر مهدوی.

(۱۱).حاج حسین آقا،«یادگار زندگانی»،ص ۱۹۷٫

(۱۲).رالی وانگلستو شعبهء شرکت بین المللی رالی بود.شعبهء ایران تحت حمایت روسیه‏ قرار داشت.

(۱۳).عیسوی،تاریخ اقتصادی،صص ۱۰۸-۱۰۵٫

(۱۴).مثقال،واحد وزن،معادل ۶/۴ گرم.نگاه کنید:عیسوی تاریخ اقتصادی‏ ص ۳۸۹٫

(۱۵).کاروانسرای امیر پس از صدر اعظم بصیر ناصر الدین شاه،میرزا تقی خان‏ امیر کبیر،در ۱۸۵۳ چنین نام‏گذاری شد و شامل ۳۳۶ حجره در طبقهء بالا و پائین است.

(۱۶).این دفتر،دفتر و سایر مدارک چاپ نشده را دکتر اصغر مهدوی لطف کرده و در اختیار من قرار دادند.

(۱۷).گمرک در ایران دورهء قاجارمانند بسیاری مؤسسات دیگر،توسط دولت برای کسب‏ درآمد سالیانه به اجاره داده می‏شد.نگاه کنید به:

WM Floor, “The Customs in Qajar Iran”
(۱۸).در این هنگام،حاکم زنجان محمد تقی می‏رزار کن الدوله چهارمین پسر محمد شاه و کوچکترین برادر ناصر الدین شاه بود.او حاکم ولایات مختلف ازجمله دو بار حاکم زنجان در ۱۸۷۲ و اوایل ۱۸۷۶ و چهار بار حاکم خراسان بود.او احتمالا حاکمی بود که حاج ابو القاسم برادر حاج محمد حسن را ملک التجار مشهد کرد.برای اطلاعات‏ بیشتر در مورد وی نگاه کنید به:بامداد،تاریخ رجال،ج ۳،صص ۳۱۹-۳۱۲٫وزیر اصفهان میرزا محمد حسین مستوفی نظام الملک یکی از معروفترین مستوفیان این دوره‏ بود و قبلا به عنوان وزیر و نمایندهء حاکم،ابو الفتح میرزا مؤید الدوله،در یزد خدمت‏ می‏کرد.برای اطلاعات بیشتر در مورد او نگاه کنید به:بامداد،تاریخ رجال،ج ۵،صص‏ ۲۴۰-۲۳۹٫

(۱۹).برای اطلاعات بیشتر در مورد میرزا حسین خان نگاه کنید به:گیتی نشأت، The Origins Of Modern In Iran 1870 1880 ( Chicago:University Of Chicago Press,1982 )در مورد پدر امین السلطان نگاه کنید به.تاریخ رجال،ج ۱،صص ۷-۲،برای پسر نگاه کنید به: پانوشت ۲۳ در سطور زیر،برای اطلاعات بیشتر دربارهء معیر الممالک نگاه کنید به: بامداد،تاریخ رجال،ج ۱،صص..۵-۴۹٫نیز دوستعلی خان معیر الممالک،رجال‏ عصر ناصری(تهران:نشر تاریخ ایران،۱۹۸۳)،صص ۴۲-۳۳٫

(۲۰).برای اطلاعات بیشتر در مورد تجارت تریاک در ایران و خلیج فارس نگاه کنید: A.R.Nelligan,The Opium Question With Special Reference To Persia(London,1972) نیزعیسوی،تاریخ اقتصادی،۲۴۱-۲۳۸٫

(۲۱).برای خلعت نگاه کنید به:دائرة المعارف اسلام،ویرایش دوّم،و نیز نگاه کنید به‏ «یادگار زندگانی»،ص ۲۰۹٫

(۲۲).برای اطلاعات بیشتر دربارهء نشان‏های ایرانی نگاه کنید به: Angello M.Piemontese The Status Of The Qajar OrdersOf Knighthood,East And West,Sept-Dec.1969,Pp 437-7.

(23).برای اطلاع بیشتر در مورد امین السلطان نگاه کنید به: بامداد، تاریخ رجال،ج دوّم، صص ۴۲۵-۳۸۷،و نیز خان ملک ساسانی،سیاستگران دورهء قاجار،(تهران، انتشارات بابک،۱۹۵۹)ج دوّم،صص ۳۲۱-۱۴۰،

(۲۴).این بخشی از یک بررسی در حال انجام دربارهء امین الضرب خواهد بود که من‏ درصدد انجام آن هستم.

(۲۵).نگاه کنید به:

William J. Olson, “The Mazandaran Development Project and Hajj Mohammad Hasan. A Study in Persian Entrepreneurship, 1884-1898,”

(۲۶).محمد حسن خان اعتماد السلطنه،روزنامه خاطرات(تهران،امیر کبیر،۱۹۷۱)، ص ۳۵۱٫

(۲۷).فریدون آدمیت و هما ناطق،افکار سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در آثار منتشر نشدهء دورهء قاجار(تهران،آگاه،۱۹۷۸)،ص ۳۰۴٫

(۲۸).همانجا،ص ۳۰۸٫

(۲۹).طعنه آمیز آنکه این عمل شمشیر دو لبه‏ای برای امین الضرب بود.نگاه کنید به: عباس میرزا ملک آرا،شرح حال،ویراستهء عبد الحسین نوایی(تهران:انتشارات بابک،) ۱۹۴۶)،صص ۱۹۲-۱۹۱،

(۳۰).نگاه کنید به:فرخ خان امین الدوله،مجموعهء اسناد و مدارک،به کوشش کریم‏ اصفهانیان و قدرت اللّه روشنی،۴ ج.(تهران،دانشگاه تهران،۱۹۷۹)،ج ۱،ص ۳۵۵: کلنل کوسوگوفسکی،خاطرات،ترجمهء عباس قلی جلّی،(تهران،کتابخانهء سیمرغ،) ۱۹۷۶)،ص ۱۰۱٫

(۳۱).آدمیت و ناطق،افکار سیاسی و اجتماعی،صص ۳۷۱-۲۹۹،

(۳۲).همانجا،صص ۳۶۷-۳۶۶٫

(۳۳).همانجا،صص ۳۶۸-۳۶۷٫

(۳۴).برای اطلاعات بیشتر در مورد امتیاز رویتر نگاه کنید به: L.E.Frechtling,The Reutre Concession in Persia,Asiatie ,(1938)34, Review ابراهیم تیموری،عصر بیخبری یا تاریخ امتیازات در ایران(تهران:اقبال،۱۹۵۳)صص ۱۰۵-۹۷ و فریدون آدمیت،اندیشهء ترقی و حکومت قانون:عصر سپهسالار(تهران:شرکت سهامی خوارزمی،۱۹۷۳)صص‏ ۳۶۹-۳۳۵٫

(۳۵).فریدون آدمیت،ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران(تهران:انتشارات پیام، ۱۹۷۶)،صص ۳۷-۳۶و نیز صص ۵۰-۳۶؛برای بحث کاملتر دربارهء امتیاز،نیز نگاه‏ کنید به:

Nikki R. Keddie, “Religion and Rebellion in Iran: The Iranian Tobacco Protest of 1891-1982”

(۳۶).آدمیت،ایدئولوژی،ص ۴۴٫

(۳۷).نگاه کنید به: Lambton,Qajar Persia,p.270

(38).تاریخ سی سالهء بانک ملّی ایران (تهران:بانک ملّی ایران،۱۹۵۹)،صص‏ ۷۴-۶۵٫

(۳۹).حسین آقا امین الضرب، «یادگار زندگانی»،صص ۲۰۴-۲۰۳٫

(۴۰).غلام حسین افضل ملک،افضل التواریخ،منصورهء نظام مافی و سیروس سعدوندیان(تهران،نشر تاریخ ایران،۱۹۸۳)،صص ۲۹۰-۲۸۸٫

(۴۱).اردکانی،تاریخ مؤسسات،ج دوّم،ص ۶۵٫

(۴۲).خروار،واحد وزن،معادل ۳۰۰ کیلو گرم.نگاه کنید به:«یادگار زندگانی»،ص‏ ۲۲۶٫

(۴۳).نگاه کنید به:ایرج افشار و اصغر مهدوی،مجموعهء اسناد و مدارک درباره‏ سید جمال الدین معروف به افغانی(تهران:دانشگاه تهران،۱۹۶۳):شیرین مهدوی‏ «واعظ و بازرگان»:سید جمال الدین افغانی و حاج محمد حسن امین الضرب.

(۴۴).بهار الانوار،تألیف مهم و درخشانی از احادیث شیعی از محمد باقر مجلسی‏ (درگذشتهء۱۱۱۰/۱۶۹۹)،چاپ جدیدی از آن اخیرا در ایران بیش از ۱۰۰ جلد منتشر شده است.

(۴۵).اعتماد السلطنه،روزنامه خاطرات ص ۵۵۴ و افضل الملک،تواریخ،ص ۳۷۵، حجره در این مورد اتاقهای کوچک اطراف امامزاده یا مسجد که می‏توان در آن‏ استراحت کرد.

(۴۶).بامداد تاریخ رجال،ج ۴،صص ۳۱۷-۳۱۶،و عبد اللّه مستوفی،شرح زندگانی‏ من: تاریخ اجتماعی و اداری دورهء قاجار،۳ ج(تهران،زوار،۱۹۴۲)،ج ۱،ص ۵۲۲٫ خانوادهء مهدوی هنوز مالک و ساکن این خانه‏اند.

(۴۷).اعتماد السلطنه،روزنامهء خاطرات،ص ۵۹۲٫

(۴۸).نامه‏ای از ناصر الدین شاه به عباس میرزا ملک آرا،برادرش و وزیر تجارت منقول در: آدمیت و ناطق،افکار سیاسی و اجتماعی،ص ۳۶۹٫

(۴۹).افضل الملک،التواریخ،ص ۲۹٫

(۵۰).عیسوی،تاریخ اقتصادی،صص ۴۸-۴۷٫

(۵۱).هدایت،خاطرات،ص ۱۰۰٫

(۵۲).همانجا،امّا بنا بقول عبد اللّه مستوفی،شرح زندگانی،ج ۲،ص ۱۱،ثروت او ۴۰۰۰۰۰ تومان بود.براساس خاطرات حاج سیاح،ویراستهء حمید سیاح،(تهران: امیر کبیر،۱۹۸۰)،ص ۴۹۴،۸۰۰۰۰۰ تومان بود.

(۵۳).نگاه کنید به:

jabmes Alban Bill,The Politics:Groups,Crasses And Modernization,(Columbus,Ohio,Charles E.Merrill, 10-9.pp,(1972)

(54).ملک التجار منصبی نیمه انتخابی نیمه انتصابی بود.جریان انتصاب ملک التجار بدین ترتیب بود که تجار متنفذ در هر شهر بزرگ یکی را از میان خود بر می‏گزیدند و سپس او را به و الی معرفی می‏کردند تا وی را منصوب کند.

(۵۵).آدمیت،ایدئولوژی،صص ۳۶۳-۳۶۹،۴۰۸٫

(۵۶).نگاه کنید به:زهرا شجیعی،نمایندگان مجلس شورای ملی در بیست و یک دوره‏ قانون‏گذاری،(تهران:دانشگاه تهران،۱۹۶۵)،ص ۳۷۲٫


نظرات شما

 

نظر شما چیست؟