ساسان آقایی

«مسوولیت حفاظت» چیست!؟

♦ ساسان آقایی | شنبه, ۲۷م اسفند, ۱۳۹۰

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

پاراگراف ۱۳۸، ۱۳۹*

Sasan.Aghaei@Gmail.com
برای بیش از سه دهه، بشریت نگران تکرار رخ‌دادهای ننگینی چون اشغال “بوداپست” از سوی تانک‌های ارتش سرخ و سرکوب بی‌رحمانه‌ی یک مردم به‌پاخواسته به دست نظامیان شوروی بود، یک نگرانی هراس‌انگیز، هراس از این که جنبش‌های مردمی و دموکراسی‌خواهانه به فاجعه‌آمیزترین شکل ممکن سرکوب شوند و هزاران نفر جان خود را در این میان ببازند، بی‌آن‌که بهار آزادی را به چشم بینند. فروپاشیدن امپراتوری دروغ و ستم شوروی البته این ترس را از چشمان مردم بلوک شرق اروپا زدود اما پایان فاجعه‌آمیز جنبش‌های اعتراضی ملت‌ها در دیگر سرزمین‌ها ادامه یافت چه، قدرت مهارناشدنی ماشین سرکوب، هم‌چنان در اختیار بسیاری از دیکتاتورهایی باقی ماند که بدون هیچ شرم‌ساری و تاوانی آن را علیه ملت‌های خود به کار می‌بستند. چند سال پس از بهار شرق اروپا، در مدیترانه مردمان بوسنی، یک “نسل‌کشی” به قصد «اصلاح نژادی» را تجربه کردند. روآندا ایستگاه پسین ماشین نسل‌کشی‌ مدرن بود و پس از آن، ده‌ها هزار نفر از مردم کنگو و کوزو از سوی حکومت‌های تا بن دندان مسلح به کام مرگ فرستاده شدند. ماشین نسل‌کشی حتا با پایان قرن بیستم هم متوقف نشد و این بار چنگال خود را در تن مردم بی‌دفاع دارفور سودان فرو برد. در جریان نسل‌کشی‌های دهه‌ی ۹۰، میلیون‌ها شهروند در جایی به نام «دهکده‌ی جهانی»، بدون آن‌که نقش و دخالتی مستقیم در فرآیند سیاسی داشته باشند، جان خود را از دست دادند. آن بخش بیدار از وجدان جهانی از خود می‌پرسید که راه دیگری وجود نداشت!؟

 

مسوولیت جهان در قبال شهروندان دهکده‌ی خود چیست؛ چند ابراز تاسف و محکومیت و یک بیانیه‌ی آرام در شورای امنیت!؟

رسم جهانی در آن دوران شکل ناخوشایندی داشت؛ آغاز جنایت/هشدارهای جهانی، ادامه‌ی جنایت/تهدیدهای جهانی، نسل‌کشی/محکومیت جهانی؛ این سنت دست‌کم در بوسنی، روآندا و سودان چندان کارآمد به نظر نمی‌رسید. پرسش از همین ‌جا آغاز شد؛ «جهان باید در برابر این جنایت برهنه که جان ده‌ها هزار نفر را می‌گرفت، چه می‌کرد، آیا باید به تماشا نشست که چگونه میلیون‌ها نفر در گوشه گوشه‌ی دنیا به‌دست جنایت‌کاران جنگی می‌میرند و تنها با قربانیان به هم‌دردی ‌پرداخت؟ این کافی بود؟ مسوولیت جهان در قبال شهروندان دهکده‌ی خود چیست؛ چند ابراز تاسف و محکومیت و یک بیانیه‌ی آرام در شورای امنیت!؟»
مشکل بنیادی در سازوکار سازمان ملل و شورای امنیت نهفته بود. این سازوکار در زمانی نوشته شد که سایه‌ی دو جنگ ویران‌گر جهانی بر زندگی تکاتک مردم دنیا سایه‌ی سنگین و رعب‌آوری داشت، بنابراین چنان‌چه از نام «شورای امنیت» برمی‌آید، مهم‌ترین مسوولیت معتبرترین رکن تصمیم‌گیری در روابط بین‌المللی، «حفظ و پاس‌داری از امنیت جهان» است و این حفظ امنیت جهان گاه به قیمت سکوت در برابر بارزترین نمونه‌های نقض حقوق بشر تمام شد. شورای امنیت آن‌چه در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ بر مجارستان، لهستان، چکسلواکی، شیلی، دومنیکن و … گذشت را تماشا کرد و در بیش‌تر موردها با یک «ابراز تاسف» از کنار جان هزاران نفری گذشت که قربانی دخالت‌های نظامی، حاکمان نظامی، کودتاها و کشتارها شده بودند. دلیل ساده‌ای داشت؛ با وجود دو ابرقدرت جهان که هر کدام دستی در یکی از این روی‌دادهای خشونت‌بار داشتند، هرگونه تلاش برای توقف ماشین‌های نظامی در نطفه خفه می‌شد و دخالت موثر در حوزه‌های شرق و غرب که جز با یاری گرفتن از طرف مقابل ممکن نبود، به آنی صلح مسلح و جنگ سرد را بدل به جنگ سوم جهانی می‌کرد؛ ویران‌گرترین جنگ تاریخ با بمب‌های اتمی.
شکست شوروی در جنگ سرد و فروپاشی حکومتی که ارتش سرخ آن به تنهایی در کشتار مستقیم هزاران آزادی‌خواه شرق اروپا نقش ایفا کرده بود، فضایی تازه را در سپهر سیاست جهانی سامان بخشید. نه‌تنها از هراس یک جنگ جهانی کلاسیک دیگر به شکل چشم‌گیری کاسته شد که دکترین دیپلماسی ابرقدرت پیروز در جنگ سرد نیز از پشتیبانی حکومت‌های مستبد با هدف جلوگیری از گسترش کمونیسم به سوی ترویج لیبرال‌دموکراسی در تمامی کشورها چرخش آرامی کرد چرا که آمریکا می‌دانست، کمونیسم دیگر وجود خارجی ندارد که بخواهد تهدیدی جدی برای هژمونی آمریکایی باشد. هم‌زمان افق‌های تازه‌ای نیز در آسمان شورای امنیت به‌وجود آمد. نسل‌کشی روآندا، نخستین تلنگر به ساختار سنتی این شورا بود و هرچند که جهان جدید نتوانست از نسل‌کشی هشتصد هزار نفر در تنها ۱۰۰ روز جلوگیری کند اما سبب شد تا بسیاری از کارشناسان دیپلماسی و روابط بین‌الملل روش شورای امنیت در برخورد با پدیده‌ی نسل‌کشی را شماتت کنند و این‌چنین برای نخستین بار بحث‌هایی درباره‌ی «مداخله» درگرفت که بعدها تبدیل به یک “فرآیند” شد. نخستین‌های دیگری هم در راه بودند. در ۱۹۹۵، “کوفی عنان”، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد که دست‌های خود را در برابر کشتار صدها هزار هم‌نژاد خود در روآندا بالا می‌دید، پرسید؛ «سازمان ملل چه زمانی می‌تواند برای حفاظت از یک اجتماع مداخله کند؟» او تمام ارکان سازمان را به تکاپو برای یافتن یک راه‌کار حقوقی و مدنی در چنین موردهایی مجاب ساخت و درست در همین زمان یک نسل‌کشی هول‌ناک دیگر در بوسنی انجام می‌گرفت. حقوق‌دانان دست به کار شدند، نهادها حقوق بشری درباره‌ی لزوم مداخله‌های نظامی در زمان نسل‌کشی بحث‌هایی را آغاز و قدرت‌های بزرگ نیز خود را آماده‌ی ایفای نقشی بشرمدارانه‌تر کردند. به این ترتیب به آرامی، هنجار سنتی و اشتباه مرسوم در روابط بین‌الملل با نام «اصل دخالت نکردن در مساله داخلی کشورها» رنگ باخت؛ اصلی که ابزاری در دست قدرت‌های سرکوب‌گر برای «جنایت علیه بشریت» شده بود؛ جهان آرام آرام می‌فهمید که کشتار ده‌ها هزار نفر در چند روز، مساله‌ی داخلی یک کشور نیست چرا که برای نمونه مردم سودان، بخشی از دارایی‌های عمر بشیر نبودند که هرگاه اراده کند آن‌ها را سر به‌نیست سازد.

 

RtoP بر این بنیان استوار است که «حاکمیت یک امتیاز نیست، یک مسوولیت است» و مهم‌ترین مسوولیت هر حکومتی در سراسر جهان، پاس‌داری از «جان شهروندان» خود به شمار می‌رود.

نتیجه‌ی همه‌ی بحث‌ها این شد که اصل سنتی «پرهیز از دخالت در امور داخلی کشورهای عوض» جای خود را به “Responsibility To Protect” داد. RtoP چیست؟ مفهوم واژه به واژه‌‌اش می‌شود؛ «تعهد به پشتیبانی» که آن را در دانش روابط بین‌الملل «مسوولیت حفاظت» می‌خوانند. RtoP یا R2P در سال ۲۰۰۵ متولد شد؛ یک قانون مترقی برای یک جهان رو به ترقی. براساس این اصل که با رای تمام کشورهای عضو سازمان ملل متحد در منشور مهم‌ترین نهاد جهان‌شمول قرار گرفته؛ دایره‌ی اختیار سازمان ملل برای دخالت در امور کشورهای عضو و حتا غیر عضو افزایش چشم‌گیری پیدا کرد. پس از تصویب R2P در نشست سالانه‌ی سران کشورهای عضو سازمان ملل متحد، پاراگراف‌های ۱۳۸ و ۱۳۹ نیز به منشور شورای امنیت سازمان ملل افزوده شد که براساس آن اختیار و وظیفه می‌یابد؛ «اگر گروهی در داخل سرزمینی، مورد ظلم و ستم قرار بگیرد و یا با یک جنایت سنگین مانند نسل‌کشی و کشتار دسته‌جمعی روبه‌رو شوند، به سود مردم از هر راهی که می‌تواند، از جمله راه نظامی، دخالت کند». RtoP بر این بنیان استوار است که «حاکمیت یک امتیاز نیست، یک مسوولیت است» و مهم‌ترین مسوولیت هر حکومتی در سراسر جهان، پاس‌داری از «جان شهروندان» خود به شمار می‌رود. اگر این مسوولیت «به هر شکل نقض شود»، «به‌خوبی اجرا نشود» و یا «حکومتی قادر به انجام آن نباشد»، سازمان ملل متحد اختیار آن را یافته که برای نجات جان مردم بی‌گناه و پیش‌گیری از هرگونه فاجعه، وارد عمل شود. اصل RtoP تا به امروز «نسل‌کشی»، «جنایت جنگی»، «جنایت علیه بشریت» و «پاک‌سازی قومی» را به عنوان چهار مورد «نقض مسوولیت حاکمیت» برشمرده که جهان را باید برای توقف آن‌ها به هر شکل ممکن وارد عمل شود.

 

اصل RtoP تا به امروز «نسل‌کشی»، «جنایت جنگی»، «جنایت علیه بشریت» و «پاک‌سازی قومی» را به عنوان چهار مورد «نقض مسوولیت حاکمیت» برشمرده که جهان را باید برای توقف آن‌ها به هر شکل ممکن وارد عمل شود.

از سال ۲۰۰۵ تا به امروز البته شاهد پیش‌رفت‌های قانونی بیش‌تر R2P هم بوده‌ایم. اگر در سال ۲۰۰۶ این قانون به اساس‌نامه‌ی شورای امنیت افزوده نمی‌شد، در عمل نمی‌توانستیم هیچ‌گونه امیدی به اجرایی شدن آن داشته باشیم. شورای امنیت با قطع‌نامه‌ی شماره‌ی ۱۶۷۴ خود، «مسوولیت حفاظت» را برای همیشه جزیی از وظایف خود دانست و در سال ۲۰۰۹ نیز “بان‌ کی‌ مون”، دبیرکل کنونی سازمان ملل با تدوین گزارشی به نام «برنامه‌ی اجرای مسوولیت پشتیبانی» پافشاری سازمان ملل را در بهره‌گرفتن از تازه‌ترین ابزار قدرت خود نشان داد. آزمون حقیقی RtoP اما دوسال بعد فرا رسید؛ زمانی که معمر قذافی، مخالفانش در بن‌غازی را «موش» خواند و قسم خورد تا آخرین نفر آن‌ها را می‌کشد. او با وجود واکنش‌ها و تهدیدهای جدی رهبران سیاسی اروپا و آمریکا، وعده‌ی خود را عملی کرد؛ حمله‌ی زمینی و هوایی به مخالفان و کشتار دست‌کم ده هزار نفر در ۴۰ روز. زنگ‌های خطر به صدا درآمده بود، آیا یک سربرنیتسای دیگر در راه است!؟ RtoP مشت آهنین خود را نشان داد. در ۱۹ دسامبر ۲۰۱۱، ۱۵ عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد گردهم آمدند تا از بوسنی شدن لیبی جلوگیری کنند. در میان ناخشنودی آشکار چین و روسیه، قطع‌نامه‌ی ۱۹۷۳ با رای مثبت ۱۰ کشور و بدون وتو، تصویب شد و از ۲۴ ساعت بعد از تصویب قطع‌نامه، جنگده‌ها و ناوهای ناتو با رهبری اجرایی فرانسه و پشتیبانی گسترده‌ی آمریکا به‌سوی لیبی به حرکت درآمدند. شورای امنیت در قطع‌نامه‌ی خود گفته بود؛ «برای حفاظت از جان غیرنظامیان، باید از هر امکان لازم استفاده کرد» و از آن‌جا که قذافی با عملیات هوایی، مخالفان را می‌کوبید، «برقراری منطقه‌ی پرواز ممنوع» با به پرواز درآمدن جنگده‌های ناتو بر فراز آسمان لیبی، «اقدام لازم در حفاظت از جان غیرنظامیان» به‌شمار می‌رفت. اکنون که کمی بیش‌تر از یک سال از قطع‌نامه‌ی ۱۹۷۳ شورای امنیت می‌گذرد، کسی در تمام لیبی پیدا نمی‌شود که بر باور این باشد؛ بدون کمک ناتو، امکان پیروزی وجود داشت، بنابراین می‌توان گفت که واکنش جهان به مورد لیبی “ستایش‌برانگیز” بود. با وجود این تجربه‌ی خوشایند، هنوز ناهمواری‌ها بر سر راه مسوولیت‌های جامعه‌ی جهانی در قبال ملت‌های به‌پاخاسته به چشم می‌خورد. روسیه و چین در مورد سوریه نشان دادند که هنوز هم شورای امنیت گرفتار با سازوکارهایی‌ ناعادلانه است که ارثیه‌ی دو جنگ جهانی و دوران جنگ سرد به‌شمار می‌رود و RtoP در مسیر پیش‌رفت خود، با ناسازگاری‌هایی از جانب این دو قدرت «غیرمسوول» و «ناقض حقوق بشر» روبه‌رو خواهد بود. چین و روسیه با دوبار وتو در کم‌تر از سه ماه، به‌تقریب چیزی از راه‌کار شورای امنیت در قبال بحران سوریه را باقی نگذاشتند. به نظر می‌رسد که رهبران این دو کشور، هم‌چنان از قدرت درک تغییر روابط بین‌المللی در دو دهه‌ی اخیر برخوردار نیستند و از جمله کسانی به‌شمار می‌روند که گویی پیام R2P را نمی‌شنوند؛ R2P به آن‌ها و گروه خودکامه‌گان می‌گوید: دوران طلایی دیکتاتورها پایان یافته و دیگر نخواهند توانست در حصار مرزهای یک کشور، با ملت‌های خود هر رفتاری داشته باشند. RtoP البته مخاطب دیگری هم دارد؛ گروه دموکراسی‌جویان جهان که دریافته‌اند، از این پس می‌توانند به پشتیبانی جهان امید ببندند و به سرنوشت هزاران جوان آرزومند پراگ مبتلا نخواهند شد که در برابر تانک‌های ارتش سرخ تنها ماندند تا جان دهند.

* منظور تیتر، پاراگراف‌های ۱۳۸ و ۱۳۹ منشور شورای امنیت سازمان ملل متحد است.

منبع: سالنامه‌ روزنامه اعتماد


کلیدواژه ها

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟