گفتگو با جمشید اسدی

دوراهی بیگانه ـ هراسی و استقلال

♦ علیرضا موسوی | دوشنبه, ۱۴م فروردین, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

مقدمه: در این قسمت از مصاحبه با جمشید اسدی به سه موضوع بیگانه هراسی، استقلال فرهنگی و مجادله‌ای که بر سر عکس گلشیفته فراهانی به راه افتاد پرداخته و نظراتش در این باره پرسیده‌ایم.

در این گفتگو دکتر اسدی با تاکید بر اینکه فرهنگ را بایستی فردی در نظر گرفت و به انتخاب افراد احترام گذاشت می‌گوید: «هرگاه کسی از مقوله ای جمعی، مانند فرهنگ، به عنوان یک کل و بدون درنظرداشت حضور فرد در آن و گوناگونی برداشت‌های فردی سخن گفت و به ویژه دفاع کرد، بی درنگ تردید کنید و بهراسید که پیامد‌های خطرناکی دارد.»

مشروح گفتگو با دکتر جمشید اسدی را در ادامه می خوانید:

 

ایران هیچگاه استعمار نشده است اما بیگانه ستیزی و غرب ستیزی همیشه جزو سنت روشنفکری و سیاسی ما بوده است؟ این نگاه از کجا نشات گرفته است؟

این درست که کشور بلند تاریخ ما هرگز به شکل مستقیم مستعمره نشد و حکومت اش در دست بیگانه نیافتاد، اما شوربختانه و بدون تعصب باید گفت که ایران در دوران قاجار ـ به ویژه از زمان ناصرالدین شاه و تا مدت ها ـ زیر سلطه انگلستان و روسیه که دربار قجر را زیر نفوذ داشتند، نیمه مستعمره بود. بگذریم از دورانی که شیرمردانی چون سپهسالار و امیرکبیر بر سرکار بودند.

سلطان صاحبقران برای تامین ولخرجی ها و هزینه های خوشگذارنی در سفر و حضر، نه تنها مالیات های سنگین به مردم  عادی و بازرگانان می بست، بلکه بدون دلمشغولی امتیازهای استثنایی نیز  به بیگانگان واگذار می کرد. مظفرالدین شاه، جانشین او هم دست کمی از پدر نداشت. واگذاری امتیازهای انحصاری به انگلیسی ها و روس ها از جمله نشانه های وضعیت نیمه مستعره کشور بود. اجازه دهید چند نمونه دهم:

امتیاز های که به انگلیسی ها داده شد: خطوط تلگرافی از تهران تا خانقین، بوشهر، بلوچستان، تبریز ـ جلفا و نیز خط بندرهای گوادر ـ جاسک ـ بندرعباس به شرکت انگلیسی تلگراف اروپا ـ هندوستان (۱۸۶۸ ـ ۱۸۶۲)، بانک شاهنشاهی و نشر اسکناس (۱۸۸۹)، امتیاز صنایع تنباکوی کشور به شرکت تنباکوی پادشاهی انگلستان به بهای پانزده هزار پوند (۱۸۹۰)، براساس این امتیاز، تنباکو کار و مشتری ایرانی دیگر نمی توانستند به طور مستقیم با یکدیگر داد و ستد کنند و مجبور بودند از طریق واسطه انگلیسی اقدام کنند)، احداث راه و راه آهن تهران ـ اهواز، تهران ـ قم ـ اصفهان، بروجرد ـ اصفهان و دیگر، امتیاز انحصاری اکتشاف وبهره برداری از منابع نفت و گاز را برای شصت سال به ویلیام ناکس دارسی (توسط مظفرالدین شاه در سال ۱۹۰۱)، فانوس های دریایی در خلیج فارس(۱۹۱۳)، واگذاری کنترل کامل ارتش، خزانه، شبکه ترابری و مخابرات کشور (در زمان احمدشاه، سال ۱۹۱۹) و دیگر.

امتیازهایی که به روس ها داده شد: هفت امتیاز برای استفاده خطوط تلگراف شمال و شمال شرقی کشور (۱۹۰۲ ـ ۱۸۸۱)، بهره برداری از شیلات دریای مازنداران (۱۹۰۶ ـ ۱۸۸۶)، تاسیس بانک استقراضی (۱۸۹۰)، بیمه ترابری انزلی ـ قزوین ـ همدان و تهران (از ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۵)، استخراج معادن قراجه داغ در آذربایجان (۱۸۹۸)، احداث و بهره برداری راه شوسه و راه آهن در منطقه آذربایجان (۱۹۱۳ ـ ۱۹۰۲)، احداث خط لوله انتقال نفت از انزلی به رشت (۱۹۱۱) و دیگر.

امیدوارم امتیازهای دیگری را از جا نیانداخته باشم.

نفوذ استعمار تنها در دربار قاجار نبود و حتی شوربختانه به جان و دل بسیاری از ایرانیان هم کشانده شد. این خرافه تا مدت ها در پاره ای از فرهنگ ما وجود داشت که «تا انگلیسی ها نخواهند هیچ کاری در این کشور انجام نمی شود». این خرافه کم کم خطرناک تر و سرانجام تبدیل شد به «تا “آن ها” نخواهند آب از آب در ایران تکان نخواهد خورد!» آن ها معنی روشنی ندارد، اما کمابیش اشاره ای است به نیروهای پنهان خارجی که سرنخ همه کارها در  دست شان است و هر وقت بخواهند سر نخ را می جنبانند و این را می برند و آن را می آورند! راستش را بخواهید من این گونه نفوذ استعماری را از حضور نظامی خارجی بدتر می دانم. امیدوارم این خرافه از جان و دل همه ما رفته باشد.

همه را گفتم و نابخردی و بی انصافی است اگر به مبارزه دکتر محمد مصدق برای ملی کردن نفت اشاره نکنم. البته من به مدیریت این مبارزه از سوی دکتر مصدق و یاران اش بی انتقاد نیستم، اما اصل مبارزه او با قراردادی که نشانه های استعماری داشت را ارج می نهم. به ویژه آن که این مبارزه ملی هرگز به بیگانه ستیزی و بیگانه هراسی آلوده نشد و نیز این که با وجود اهمیت خطیر این مبارزه آزادی و دموکراسی در زمان نخست وزیری مصدق هرگز به زیر سئوال نرفت.

می بینید که نگاه ضد استعماری در کشور ما بی پایه و بی ریشه نیست. اما غرب ستیزی و به ویژه غرب ستیزی ایدئولوژیک حکایت دیگری است که در پاسخ های پیش اندکی به آن پرداخته ام.

 

نظرتان در رابطه با استقلال فرهنگی و تکیه بر فرهنگ بومی چیست؟

عمده‌ترین ایرادِ بیگانه هراسان از جهانی شدن این است که گویا داد و ستد و نشست و برخاست با جهان باعث از دست شدن فرهنگ و هویت ملی ‌می‌شود. از همین زاویه است که بسیاری از سردمداران جمهوری اسلامی و به ویژه مقام معظم رهبری در باره ضرورت مبارزه با آن چه هجمهٔ فرهنگی می نامند بارها هشدار داده اند و برای حفاظت از فرهنگ و ارزش های اسلامی خواستار پس زدن فرهنگ خارجی از جامعه شده اند.

اما راستی آن است که فرهنگ تنها در داد و ستد و آمد و شد آزادنه با جهان رشد می کند و برمی آید، نه با پرهیختن از آن! همچنان که شرحش رفت، داد و ستد با خارج باعث افزایش ثروت می‌شود و ثروت هم به مردم امکان می دهد تا به فرهنگ و به ویژه فرهنگ ملی خود بپردازند. روشن است که مردم فقیر دغدغهٔ اصلی‌شان فرهنگ نمی تواند بود، بلکه بیشتر خوراکی است برای خویش و فرزندان و شاید پشه بندی تا از گزند پشهٔ مالاریا در امان باشند. در چنین سطحی از نیاز، چگونه می‌توان به فکر فرهنگ بود؟

هر چه انسان کمتر در بند مشکل تنازع بقا باشد، یعنی به سطحی از ثروت رسیده باشد که بتواند دست کم به نیازهای خستگی و گرسنگی و تشنگی خود پاسخ دهد، بیشتر به فکر فرهنگ خواهد بود. اما انسان اگر در پی دزدی و گدایی و جنگ نباشد، تنها از راه تولید و داد و ستد است که می تواند از عهده نیازهای روزمره خود برآید. بدین ترتیب، هر چه داد و ستد در درون و نیز برون مرز کشوری گسترده تر باشد، ثروت مردم هم بیشتر می شود و به دنبال آن گرایش ایشان به فرهنگ. مردم در کشور‌هایی که با جهان داد و ستد و بازرگانی دارند ثروتمندتر شده‌اند و به فرهنگ توجه بیشتری نشان داده‌اند. نگاهی بیاندازید به رشد فرهنگی چین و هند پس از رشد اقتصادی هر دو.

امروز شما در بسیاری از کشور‌های جهان، نه تنها کالاهای چینی و هندی می‌بینید ـ که دیگر تعجب برانگیز نیست ـ بلکه فرآورده های فرهنگی این دو کشور را نیز می بینید. همچون کتاب و فیلم هایی از هنرمندان هندی که مستقیم به زبان انگلیسی آفریده و یا به انگلیسی و دیگر زبان ها ترجمه ‌شده اند. مثال دیگر، شبکهٔ الجزیره است که در پی ثروتمند شدن قطر ایجاد شد و هر روز بیش از پیش جهانی می شود. البته نمونه های بسیار بیشتری می توان آورد. کوتاه سخن این که رویکرد به جهانی شدن باعث افرایش درآمد ملی و افزایش ملی هم باعث روی آوردن بیشتر مردم به فرهنگ می شود.

اما گذشته از ثروت، فرهنگ ازمناسبات آزاد با جهان هم تاثیر مثبت می پذیرد. مثالی بزنم. می‌گویند سینمای ایران نباید مورد هجمهٔ فرهنگی قرار بگیرد. بسیار خوب! اما سینما که از آغاز ایرانی نبوده و بلکه ایرانی در تماس با فرنگی با آن آشنا شده است. این درست، اما پس از آن که سینما وارد کشور ما شد، ایرانی با ویژگی های شخصی و ذوقی و فرهنگی خود، به آن رنگ و بویی ایرانی داد و دوباره آن را به نزد جهانیان فرستاد و به این ترتیب هنر و نام ایران را بلند آوازه کرد.

شوربختانه اما، مشکل ما تنها این نیست که سرسختان در جمهوری اسلامی به اسم فرهنگ ملی و بیشتر اسلامی گفت و شنید آزاد با جهانیان را هجمهٔ فرهنگی می نامند و با آن در ستیزند. این‌ها حتی مخالف آنند که فرهنگ ملی ایران مورد استقبال جهانیان قرار گیرد. چرا که همین می تواند به ارزش های اسلام سنتی صدمه زند! مثلا از این در هراس اند که مبادا فیلم یک کارگردانی ایرانی در فرنگ جایزه‌ای سینمایی ببرد. چون گذشته از این که اسم ایران در جهان نباید به غیر از مبارزه با صهیونیسم و استکبار مطرح شود ـ به ویژه از سوی هنرمندی که “مجذوب مقام ولایی” نیست ـ این امکان هم هست که به وقت تشکر و تبریک، “نامحرمی” دست هنرمند ایرانی را بفشارد و همین “فرهنگ” ما را از میان می‌برد! این که هنرمند چه جایزه‌ای را و در چه سطحی برده است و این که از این طریق چقدر فرهنگ ایرانی به برون مرز رفته و آفرین جهانیان را برانگیخته است، برای سرسختان “بیگانه‌هراس” جمهوری اسلامی اهمیتی ندارد. اما همین که کارگردان مرد باشد و میزبان فسیوال زن ـ با برعکس ـ و این دو با هم دست دهند، اعتراض می کنند که هجمهٔ فرهنگی شد و ارزش ها از میان رفت.

این درک کوته بینانه ای است که سرسختان نظام جمهوری اسلامی از استقلال فرهنگی دارند. البته باید شرط انصاف را به جا آورد و افزود که در میان اپوزیسیون هم کم نیستند کسانی که در روزگار جنگ سرد مانده اند و بیگانه گریزند و هر نشست و برخاستی را با خارجی “حرام” می دانند.

اما نکته مهم دیگری هم در مورد فرهنگ ملی هست که می‌خواهم با شما و به ویژه خوانندگان لیبرال شما در میان بگذارم. هرگاه کسی از مقوله ای جمعی، مانند فرهنگ، به عنوان یک کل و بدون درنظرداشت حضور فرد در آن و گوناگونی برداشت های فردی سخن گفت و به ویژه دفاع کرد، بی درنگ تردید کنید و بهراسید که پیامد‌های خطرناکی دارد. چرا؟

بدین دلیل عمده که فرهنگ یگانه ملی یا اسلامی وجود خارجی ندارد. دارد؟ آیا آن را در جایی دیده‌اید؟ شماره تلفن یا نشانی از آن ها دارید؟ آیا هرگز فرهنگی، حالا چه اسلامی چه ملی، برندهٔ جایزه‌ای شده است؟ پاسخ به همه این پرسش ها منفی است، چون خود فرهنگ که وجود خارجی و هویتی ندارد که بگوید کیست و چه می‌خواهد.

آن چه واقعا وجود دارد، فردی است ـ یکی از بسیاران ـ که از ورای فردیت خود از فرهنگی تاثیر می پذیرد و سپس برداشت خود از آن را از ورای همان فردیت بازتاب می دهد و گاه به عنوان هنرمند به آفرینشی دست می یازد. کثرت و تنوع زاده و نیز سرشت بنیادین فرهنگ اند. آن چه که از سوی برخی به عنوان فرهنگ ملی عنوان می شود و معمولا خط های قرمزی هم به برای آن تعیین می شوند، نیست مگر حکم اختیاری و ذهنی کسی که خود را قیم و متولی آن فرهنگ می داند. چه کسی هویت و چارچوب این فرهنگی را که باید از آن دفاع کرد تا مورد هجمه قرار نگیرد، تعریف می‌کند جز آن کسی که زور دارد و می تواند برداشت و تعریف خود از فرهنگ ملی را به ملت تحمیل کند؟ امروز در کشور ما، آن فرهنگ ملی یا دقیق تر اسلامی‌ای که نباید مورد هجمهٔ فرهنگی قرار بگیرد در حقیقت فرهنگِ آقای خامنه‌ای و بخشی از پاسداران سرسخت است. او در حقیقت به اسم فرهنگ اسلامی فرهنگ مورد علاقهٔ خودش را القا می‌کند و هر مخالفش را به عنوان عامل هجمهٔ فرهنگی به زندان می‌اندازد و محروم می‌کند مثل اینکه در خانهٔ سینما را می‌بندند که مبادا هجمهٔ فرهنگی صورت بگیرد.

دفاع از فرهنگ ـ به تعریفی ویژه و یگانه ـ  ظاهری میهن پرستانه و مردم پسند دارد، اما در حقیقت جز استبداد و مردم فریبی نیست. این چه فرهنگ ملی است که ما، افراد ملت، نمی توانیم به روایت و فردیت خود دوست اش بداریم و در چارچوب آن دست به ابتکار زنیم؟ فرهنگ ملی، یعنی فرهنگ من، فرهنگ شما و فرهنگ تک تک خوانندگان این گفتگو. هر کس از ما باید بتواند از فرهنگ ملی خود آزادنه بهره جوید و دست به آفرینش زند و در کنار دیگر برداشت ها بزید. چه نیازی به قیم است؟ حقیقت این است که نیازی به قیم نیست، کمااینکه کمتر کسی به سراغ قیم رفته، قیم ها خود را تحمیل می کنند! مانند همین آقای خامنه ای در ایران.

چکیده پاسخ ام به پرسش شما این است که فرهنگ تنها زمانی استقلال دارد که فرد استقلال داشته باشد و بتواند آزادانه با دادوستد فرهنگی، فرهنگ خود را برکشد و بالا برد. فرهنگ جز از طریق آزادی و جز از طریق تغییر و تحول، سرزنده و شاداب باقی نمی‌ماند. به ویژه فرهنگ ایران که از راه آشنایی و برخورد با فرهنگ دیگران برآمد و پربار شد. فرهنگ ما زمانی سرزنده و شاداب است که آزادانه با دیگر فرهنگ ها در تماس است و نخبگان اش با گفتگوی با فرنگی یاد می گیرند و یاد می دهند و نقاط قوت و ضعف خویش را باز می شناسند. از حافظ و سعدی بگیرید تا روشنفکران فرنگ رفته در عصر مشروطه و حتی تا به امروز.

اما گویا مسئله آزادی‌های فرهنگی برای خیلی از مخالفان جمهوری اسلامی هم حل نشده است، برای مثال می توان به واکنش‌های برخی اصلاح طلبها نسبت به انتشار عکس برهنه گلشیفته فرهانی اشاره کرد، آنها استدلال می‌کردند که این عمل او منافی فرهنگ ایرانی و اسلامی ماست و مردم ما چنین چیزی را بر نمی تابند.

مسالهٔ آزادی و دموکراسی تعریف روشنی دارد و استوار بر خودمختاری فرد است. می توان مخالف یا موافق کار خانم گلشیفته فراهانی بود و در این مورد اظهار نظر کرد. اما آزادی عمل ایشان، مادامی که مزاحم آزادی دیگری نیست، ربطی به نظرسنجی و شمار موافق و مخالف ندارد. من هم بیش از دفاع از آزادی عمل خانم فراهانی نمی خواهم در این مورد اظهارنظر کنم. این قدر بگویم که کماکان مشتاق دیدن فیلم‌های ایشان هستم؛ چون به نظر من بازیگر بسیار مستعدی هستند. مردمی هم که از کار ایشان خوششان نیامده می‌توانند به دیدن فیلم‌های ایشان نروند.

اما در مورد اینکه بعضی می‌گویند مردم ایران چنین کاری را بر نمی‌تابند، من مطمئن نیستم. گمان نمی کنم که برای مردم ایران چندان مساله باشد که فلان هنرپیشه چه عکسی گرفته است. البته حتی برخی مخالف و بعضی موافق و عده ای هم بی تفاوتند. با وجود این، این هست که روشنفکران ناخداگرا یا خداباوری که خود را متولی فرهنگ می دانند می‌توانند مردم را تحریک ‌کنند و جنجال به راه اندازند. اگر این متولیان موفق شوند به اسم دفاع از فرهنگ ملی و اسلامی تعیین کنند که هر کس چگونه بازی یا رفتار کند، در زمینهٔ سیاست و اقتصاد هم چنین خواهند کرد و این یعنی همان استبداد و بلکه توتالیتاریسم است.

می‌خواهم این نکته برای خوانندگان شما روشن باشد که کسی متولی فرهنگ نیست. مردم در یک جامعهٔ آزاد می‌توانند به سیاستمدار، کارآفرین و یا هنرمند سینما با مسالمت و بدون کمترین تنشی بگویند از فلان کار خوششان آمده است یا نه. در همین فرانسه که یکی از آزاد‌ترین کشورها به ویژه در زمینهٔ فرهنگی است ـ جایی که اگر اشتباه نکنم برای نخستین بار زنی برهنه در مقابل دوربین سینما قرار گرفت ـ گاهی مردم صحنه‌هایی را در فیلمی نمی‌پسندند و با گفتن و نوشتن اعلام می‌کنند که ما به دیدن این فیلم می‌رویم یا نمی‌رویم و همین طور مساله حل می‌شود و جامعه بدون تنش پیش می‌رود. برای بعضی از مردم کارهای غیرمتعارف هنری مهم است و برای برخی نیست، برخی واکنش نشان می‌دهند و برخی بی‌تفاوتی. در نهایت با هم گفتگویی دارند و اختلاف شان حل می شود یا نه. این ها همه در سرشت زندگی اجتماعی است.

اما زمانی که کسی که خود را متولی فرهنگ می‌داند ـ روشن است که منظورم نقد و اظهار عقیده نیست ـ در حقیقت از این می‌ترسد که آن چه را که نمی پسندد، مردم بپسندد و آن چه را که او دوست دارد مردم دوست ندارند و سرانجام در اثر آزادی و رقابت “فرهنگ” مورد نظر ایشان از میان برود. اما چون حاضر به اعتراف به چنین هراسی نیست و همچنین نمی‌خواهد بگوید چون من از این فرهنگ و از این سینما خوشم نمی‌آید آن را ممنوع می‌کنم، به اسم همه صحبت می کنند و معمولا به اسم مقدسات مذهبی یا ارزش های ملی، تا مگر مردم را تحریک کند و بلکه بشوراند و در این حالت صد البته که ممکن است کار به تنش اجتماعی ‌بیانجامد. اما حقیقت این جاست که بیشتر مردم شکیبایند و اهل مدارا مگر اینکه از سوی کسانی که خود را متولی فرهنگ و سیاست و اقتصاد می‌دانند، تحریک شوند.

با تشکر از شما

با تشکر از فرصتی که در اختیار من گذاردید.


کلیدواژه ها

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟