یوحنا نجدی

پوست اندازی جمهوری اسلامی

♦ یوحنا نجدی | دوشنبه, ۲۱م فروردین, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 5.0/5 (1 vote cast)

انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷  اگرچه با شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، حضور محسوس نهاد روحانیت و مشارکت مردم به پیروزی رسید اما امروز سی و سه سال بعد از آن روزهای پرالتهاب، شرایط به طور بنیادی تغییر یافته است؛ آنچنانکه نه از استقلال، آزادی، جمهوریت و اسلامیت خبری است؛ نه روحانیت از آن ارج و قرب برخوردار است و نه شور و حالی برای مردم باقی مانده است.

 فارغ از اینکه همان نظام مورد نظر انقلابیون و رهبرانش چقدر می توانست به دموکراسی، توسعه و رفاه مردم بینجامد اما اینک اساسا جمهوری اسلامی جدیدی در ایران مستقر شده که از بسیاری جهات نه تنها برای ناظران جهانی بلکه برای خود ایرانیان نیز ناشناخته و گاه شگفت انگیز به نظر می رسد. این نوشتار به صورت اجمالی سعی می کند، ماهیت نوین جمهوری اسلامی را مورد تدقیق و تبارشناسی قرار دهد.

گام نخست؛ فقدان کاریزما

خشت اول بنای جدید جمهوری اسلامی، چندی بعد از مرگ آیت الله خمینی بنیان نهاده شد. آیت الله خمینی، درست یا غلط، آنچنان بر آرمان و روان بسیاری از مردم مسلط شد که او را کاریزمای انقلاب ایران لقب داده اند؛ کاریزمایی که به توده های بی سازمان، پراکنده و آسیب پذیر وعده تلفیق جمهوریت و اسلامیت داد و همچون سایر کاریزماهای تاریخ، بسیاری برای وی نوعی رسالت تاریخی و فرا زمینی قائل شدند. با این حال، بعد از مرگ وی، آشکار بود که کسی را در ابعاد آیت الله خمینی در کاست روحانیت نمی توان سراغ گرفت؛ از این رو بعد از منتفی شدن بحث شورای رهبری، آقای سیدعلی خامنه ای تنها با استناد به یکی دو نقل قول از آیت الله خمینی، ردای رهبری را به تن کرد بی آنکه از مرجعیت تقلید برخوردار باشد.

در نتیجه، تابستان ۶۸ آبستن دو اتفاق مهم در ساخت سیاسی جمهوری اسلامی بود؛ یکی انتقال قدرت از «مشروعیت کاریزماتیک» به «مشروعیت قانونی» و دیگری عملا غیرضروری شدن کسب درجه اجتهاد و مرجعیت تقلید برای رهبری نظام بخاطر برخی مصلحت های سیاسی. این دو مورد فصل نوینی را برای حکومت اسلامی ورق زد و نطفه ای بسته شد که اساسا ویژگی های اقتدارگرایی نظام را تقویت کرد؛ تعریف «نظارت استصوابی» به مثابه بازویی برای حذف مخالفان، نخستین مورد آن است.

نزدیکی نعلین و چکمه

به باور بسیاری، اهداف بنیادین حکومت تهران از ابتدای شکل گیری تا امروز اساسا در دو سرفصل کلی قابل ارزیابی است؛ یکی استمرار حیات نظام اسلامی به هر نحو و هر ابزاری و دیگری رهبری اسلامی منطقه خاورمیانه. (Lieutenant General Ronald L. Burgess, Jr, 2010)

این دو هدف بنیادی، خیلی زود در جریان جنگ هشت ساله با عراق (۱۳۵۹-۱۳۶۷) به مخاطره افتاد، با این حال مجموعه نیروهای نظامی در جریان جنگ توانستند موجودیت نظام را حفظ کنند و نه تنها دشمن خارجی، بلکه فعالیت گروه های سیاسی اپوزسیون داخلی را نیز کنترل و سرکوب کنند و بدین ترتیب، وفاداری خود را به کاست روحانیون نشان دهند. (Major Brian 2008)

در تحلیلی وسیع تر، دو عامل اساسی نظامیان را به الیگارشی روحانیت پیوند زد؛ اول نابسامانی های سیاسی در نخستین سال های انقلاب که آیت الله خمینی را وادار ساخت بویژه برای کنترل و سرکوب فعالیت های سازمان مجاهدین و توده ای ها به نیروهای نظامی و بخصوص سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعتماد کند و دوم جنگ با عراق که حفظ حیات جمهوری اسلامی را منوط به همراهی و نزدیکی هرچه بیشتر روحانیت به نظامیان ساخت. (Behrouz Aref & Behrouz Farahany 2010)

در نتیجه، از ۱۳۵۸ و ظرف کمتر از سی سال، از تعداد روحانیون در نهادهایی همچون مجلس به طور معناداری کاسته شد و به شمار نظامیان اضافه گشت؛ اگرچه نصف نمایندگان مجلس دوره اول را روحانیون تشکیل می دادند اما این رقم در مجلس نهم به ده درصد کاهش یافت و همچنین یک سوم نمایندگان افرادی با سابقه نظامی بودند. (Raz Zimmt 2008)

محققان اخیرا نظام جمهوری اسلامی را به طرز معناداری مبتنی بر نظریه Praetorianism  ارزیابی می کنند؛ نظریه ای که به دوران روم باستان باز می گردد و در آن نظامیان محافظ «قیصر» به صورت تدریجی بر جایگاه و کارکردشان، قدر و منزلت بیشتری بخشیدند؛ سایر گروه ها را کنار زدند و قدرت پنهان اما واقعی را به دست گرفتند.

از این رو، محققان اخیرا نظام جمهوری اسلامی را به طرز معناداری مبتنی بر نظریه Praetorianism  ارزیابی می کنند؛ نظریه ای که به دوران روم باستان باز می گردد و در آن نظامیان محافظ «قیصر» به صورت تدریجی بر جایگاه و کارکردشان، قدر و منزلت بیشتری بخشیدند؛ سایر گروه ها را کنار زدند و قدرت پنهان اما واقعی را به دست گرفتند. این تغییر تدریجی البته متفاوت از کودتاهای نظامی یا حکومت نظامیان است و از این رو شاید برای مردمان درگیر مسائل روزمره چندان ملموس به نظر نرسد اما دیرزمانی طول نمی کشد که وجهه جدید نظام سیاسی مبتنی بر Praetorianism هویدا می شود. (Elliot Hen-Tov and Nathan Gonzalez 2011)

در این میان، درآمدهای سرشار حاصل از فروش نفت به شاهرگ حیاتی ائتلاف استراتژیک روحانیت و نظامیان تبدیل شده است. این مساله به تازگی و عمیقا مورد توجه محافل علمی قرار گرفته است و رفته رفته زوایای بیشتری از آن هوایدا خواهد شد. (See: Youhanna Najdi & Azhari Bin Abdul Karim 2012)

البته جای تعجب نیست در کشوری که از لحاظ منابع نفتی اثبات شده، بعد از عربستان سعودی و کانادا در جایگاه سوم دنیا ایستاده، سیاست اش اینهمه تحت تاثیر نفت قرار گیرد. (شکل زیر)

Source: Backgrounder; Iran’s energy sector: a target vulnerable to sanctions, The Heritage Foundation, 2011

نکته بسیار کلیدی اینجاست که مطالعات اخیر نشان می دهد در نحوه هزینه و خرج کردهای حکومت های غیردموکراتیک نفتی، بخش نظامی شدیدا تحت تاثیر افت و خیزهای بهای جهانی نفت قرارمی گیرد. یکی از مطالعات ارزشمند درباره پنج کشور غنی نفتی شامل ایران، کویت، عربستان، ونزوئلا و نیجریه نشان می دهد که تغییر در اختصاص بودجه به بخش های نظامی از افزایش یا کاهش درآمدهای نفتی این دولت ها، تایثر محسوسی می پذیرد؛ در صورتی که این ویژگی برای سایر بخش ها همچون خدمات اجتماعی، بهداشت و آموزش چندان قابل اعتنا نیست. (Chun 2010)

این تحقیق مشخصا درباره ایران نیز مورد بازآزمایی قرار گرفت و تایید کرد که نه تنها طی سی سال اخیر بلکه حتی طی پنجاه سال اخیر، افت و خیز درآمدهای نفتی، تاثیر قابل توجهی بر بودجه اختصاص یافته به بخش های نظامی در ایران داشته است؛ در حالیکه این مساله برای بخش هایی همچون فرهنگ و بهداشت اساسا ناچیز است. به علاوه، تاثیر شوک های مثبت نفتی، ظرف پنج سال بعد از این شوک ها به شکل تجهیز و مدرن تر شدن بخش های نظامی ظهور پیدا می کند. ۲۰۱۱) (Mohammad Reza Farzanegan

از این رو، نفت به مثابه ماده چسبناکی نعلین و چکمه را بهم پیوند داده است و حکومت دینی و نظامیان را به اتحاد در منافع ویا تهدیدهای استراتژیک رسانده است. اینکه این اتحاد در بلندمدت هم پایدار خواهد ماند یا خیر، خود بحث جداگانه ای است اما از یک نکته نباید غافل شد که اگرچه بحث این نوشتار درباره بدنه اصلی و تاثیرگذار این دو نهاد است اما هم در درون روحانیت و هم نظامیان طیف های مختلفی را می توان سراغ گرفت که بسیار متفاوت از بدنه اصلی این گروه ها می اندیشند؛ اگرچه فعلا از تاثیرگذاری چندانی برخوردار نیستند.

سرکوب فزاینده و صد در صدی

جنبش اعتراضی مردم ایران بعد از انتخابات مخدوش و متقلبانه ریاست جمهوری نهم، فارغ از بحث پردامنه درباره موفقیت یا شکست آن، آشکارا نشان داد که بخش قابل اعتنایی از ایرانیان درون مرزهای کشور، تئوکراسی حاکم بر ایران را به دلایل متنوع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره قبول ندارند. از این منظر، جنبش سبز رفته رفته حتی از رهبرانش و قانون اساسی جمهوری اسلامی هم عبور کرد و تغییر نظام سیاسی مستقر را خواستار شد. (Freedom House 2010)

با این وجود، وجه مهمتر قضیه را باید در شدت سرکوب و بی پروایی نظام در استفاده از خشونت و قوه قهریه دانست؛ آنچنانکه ده ها کشته و صدها زندانی در تهران و شهرستان ها طی خرداد ۸۸ تا بهمن ۸۹ عملا به قول «هانا آرنت» قدرت پلیس سیاسی رژیم را بیش از گذشته هویدا ساخت که ناگفته پیداست سپاه و گروه های شبه نظامی همچون بسیج و لباس شخصی ها در مرکز این پلیس سیاسی قرار دارند. (Abbas Milani 2009)

اگر چندی به گذشته باز گردیم به عنوان یک نمونه تاریخی مشابه می توان به قیام دانشجویی ۱۸ تیر ۱۳۷۸ اشاره کرد که در آن زمان هم (همچون جنبش سبز) شعارهای دانشجویان مستقیما کادر رهبری نظام را هدف قرار داد؛ پایتخت را ناآرام کرد و دامنه آن خیلی زود از تهران تا تبریز گسترش یافت و سرانجام با سرکوب و خشونت بی رحمانه پلیس سیاسی به پایان رسید.

این دو حرکت اعتراضی، از این منظر، تا حدود زیادی مشابه اند که با بسط و تعمیق دامنه اعتراض های خیابانی، هم از لحاظ محتوای مطالبات و هم از لحاظ گستره جغرافیایی، شدت سرکوب ها هم به طرز محسوسی فزونی یافت؛ آنچنانکه به خاطر داریم در کوی دانشگاه چگونه دانشجویان را از طبقه سوم با شعار «یا حسین» به پایین پرتاب کردند یا ماشین نیروی انتظامی چگونه هموطن مان را زیر گرفت و له کرد و به روی مردم آتش گشودند. از این رو، (غیر از فقدان رهبری منسجم و هدفمند) بی شک باید بر شدت سرکوب نظام در عدم موفقیت جنبش های اعتراضی و دموکراسی خواهانه ملت ایران تاکید کرد و جهموری اسلامی اگر موجودیت اش را در خطر احساس کند، بی شرمانه ترین و غیرانسانی ترین نوع سرکوب را بکار خواهد گرفت.

این شرایط اخیرا برخی محققان را به این گمان رسانده که برخلاف آنچه اغلب گفته می شود آینده جمهوری اسلامی چیزی شبیه کره شمالی است، حکومت تهران به دنبال پیاده سازی «الگوی چین» در ایران است. یعنی یک نظام سیاسی کاملا بسته، سراسر ناقض حقوق بشر و بی اعتنا به موازین انسانی و بین المللی، همراه با انسداد کامل جامعه مدنی که با اتکا به رشد اقتصادی و البته نیاز جامعه جهانی به محصولات و صادرات این کشور (نفت و گاز)، به حیات خود استمرار می بخشد. این مدل البته برای جمهوری اسلامی، صادق نیست چون اقتصاد ایران از بسیاری جهات متفاوت از اقتصاد چین است و از سوی دیگر پیشینه تاریخی و موقعیت ژئوپلیتیک ایران اساسا با کشوری همچون چین قابل قیاس نیست. (Elliot Hen-Tov 2006)

پیدا و پنهان جدید جمهوری اسلامی

تئوکراسی مستقر در ایران، امروزه اساسا ظاهر و باطن عمیقا متفاوتی نسبت به اوایل انقلاب و شاید آرمان انقلابیون پیدا کرده است؛ آنچنانکه چهره های اصلی صدر انقلاب همچون مهندس موسوی و شیخ کروبی این روزها یا در حصر خانگی اند؛ یا همچون ناطق نوری و عبدالله نوری به ناچار روزه سکوت به لب گرفته اند و یا چون هاشمی رفسنجانی یک به یک سنگرهایش را از دست می دهد و خاکریز به خاکریز عقب تر می رود.

در مقابل اما یقه سفیدهایی به آشیانه قدرت سیاسی رسیده اند که سازگاری بیشتری با ماهیت جدید جمهوری اسلامی دارند: روحیه استبدادی دارند؛ با بدنه سپاه و نظامیان دست دوستی داده اند؛ به شدت پوپولیست اند؛ با روحانیون سنتی و مراجع، دست به عصا هستند؛ تمام گذشته و مسئولان پیشین جمهوری اسلامی غیر از آیت الله خمینی را تکفیر می کنند و آنچنان بلندپروازند که گاه از آن طرف بام فرو می افتند و آیت الله خامنه ای را نیز به چالش می کشند.

اگر این سیر تاریخی و تغییر تدریجی جمهوری اسلامی را مورد بررسی و تبارشناسی قرار دهیم، آنگاه خیلی از مسائل همچون رأی دادن یا ندادن آقای خاتمی، یا اعتراض های گاه و بیگاه علی مطهری در میدان بهارستان به سادگی رنگ خواهند باخت.

References:

1- Abbas Milani, “Iran in Ferment; Cracks in the Regime” Journal of Democracy 20,

no.4 (2009): 11–۱۵٫

۲- A. Apostolou, Iran’s New Civic and Political Landscape, USA, freedom house, 2010, pp. 1-11.

3- Ariel Cohen & James Philips, Backgrounder; Iran’s energy sector: a target vulnerable to sanctions, The Heritage Foundation, 2011.

 

4- Behrouz Aref and Behrouz Farahany, ‘‘The Guards: Iran’s Unelected Power,’’ Le Monde

Diplomatique, March 5, 2010, available at http://www.middle-east-online.com/english/

?id_37748.

 

5- Chun, C.K.S,. Do oil exports fuel defence spending? Strategic Studies Institute (SSI), United States Army War College. 2010

 

6- Elliot Hen-Tov and Nathan Gonzalez, “The Militarization of Post-Khomeini Iran: Praetorianism 2.0” The Washington Quarterly 34, no.1 (2011): 45–۵۹٫

۷- Elliot Hen-Tov, “Understanding Iran’s New Authoritarianism” The Washington Quarterly, winter 2006-07, pp. 163-179.

8-Lieutenant General Ronald L. Burgess, Jr., “Iran’s Military Power” Statement before the Committee on Armed Services United States Senate, Defense Intelligence Agency, 14 April 2010

 

9- Major Brian, “Islamic Revolutionary Guard Corps: Instability in the Middle East” (Master’s thesis, Marin Corps University, 2008–۲۰۰۹).

۱۰- Mohammad Reza Farzanegan “Oil Revenue Shocks and Government Spending Behaviour in Iran”, ۲۰۱۱, available at: http://www.hhs.se/IAEE-2011/Program/ConcurrentSessions/Documents/2143546%20Farzanegan_2011_IAEE_paperNo_2143546.pdf

 

11- Raz Zimmt, ‘‘۲۰۰۸ Iranian Parliamentary Elections: A Triumph of the System,’’ Middle East Review of International Affairs 12, no. 2 (June 2008)

 

12- Youhanna Najdi, M Azhari Bin Abdul Karim, The Role of the Islamic Revolutionary Guards Corps (IRGC) and the Future of Democracy in Iran: Will Oil Income Influence the Process?, Democracy and Security, 8(1), 2012, pp 72-89.

 

پوست اندازی جمهوری اسلامی, ۵٫۰ out of 5 based on 1 rating
کلیدواژه ها

نظرات شما

 
  1. reza says:

    سده های پایانی خلافت عباسی و سرداران ترک در تاریخ خودمان شباهت بیشتری به ساختار حکومت ایران ندارد؟

  2. kazem fakharan says:

    بعنوانِ یک مقاله مطالبِ فراوانی را مورد بر رسی‌ قرار داده که هر کدام خود می‌‌تواند زمینه مقاله آای تازه باشد و جای بحث و نقد،(نه انتقاد،)
    هم فراوان دارد

نظر شما چیست؟