مصاحبه با مهدی جامی

اپوزیسیون برای نوشدن نیازمند مراکز تحقیقاتی است

♦ یوحنا نجدی | سه شنبه, ۵م اردیبهشت, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 4.8/5 (4 votes cast)

گشایش: مهدی جامی، مشاور رسانه ای، مدیر سابق رادیو زمانه و عضو مخالفان فعال جنگ معتقد است که اپوزسیون باید با اتصال به منابع اندیشه ورز و پژوهشکده های فعال، اهمیت بیشتری برای کار علمی و تحقیقی در اتحاذ خط مشی های سیاسی قائل شود. با آقای جامی درباره وضعیت کنونی اپوزسیون جمهوری اسلامی و راهکارهای لازم برای تقویت و تاثیرگذاری بیشتر آن به بحث نشستیم. گفتگو با آقای جامی، بسیار زمانمند و بابرنامه‌ریزی دقیق قبلی پیش رفت؛ یعنی به همان ترتیبی که خودش از اپوزسیون انتظار دارد.

 

جناب آقای جامی؛ قبل از هر چیز بسیار ممنونم از فرصتی که در اختیار چراغ آزادی قرار دادید. بیش از سی و سه سال از عمر جمهوری اسلامی می گذرد و امروزه حتی بسیاری از گروه های درون نظام هم به ناکارآمدی و فساد این سیستم پی برده اند. خیلی از گروه‌های سیاسی مخالف نظام در داخل ایران، بخاطر شدت سرکوب و خفقان امکان فعالیت برایشان وجود ندارد. اما سوال اینجاست که چرا گروه های اپوزسیون خارج از کشور فعالیت چشمگیر و تاثیرگذاری ندارند؟ و برآیند فعالیت هایشان، بویژه برای ایرانیان درون کشور چندان ملموس نیست؟

به نظر من دلیل آن را باید در سیر تاریخی گروههای فعال مخالف جستجو کرد. از ۵-۶ سال پیش به این سو فضای گفتمانی گروهها در حال تغییر و تجدید نظر بوده است و جابجایی‌هایی در موقعیت و اهمیت گروهها رخ داده است. من چون در رادیو زمانه از نزدیک با انتقادهای گروههای اپوزیسیون روبرو بوده ام می‌توانم بگویم که چهره اپوزیسیون در این مدت تغییرات مهمی کرده است. یعنی مثلا اگر امروز رادیو زمانه به وجود می‌آمد انتقاداتی که به آن در سال ۲۰۰۶ می شد مطرح نمی‌بود. آن موقع مقاومت شدیدی وجود داشت وقتی که می گفتیم روشهای عادت شده اپوزیسیون خارج از کشور از توان تحلیل و برخورد با مسائل جامعه ایران برخوردار نیست و باید راه تازه ای باز کرد. اما امروز اوضاع فرق کرده است و درک تازه‌ای به وجود آمده که می‌پذیرد باید راههای دیگری را آزمود. به کوتاهی، در واقع آنچه اتفاق افتاده دور شدن اپوزیسیون از دگماتیسم فکری و سیاسی است. نه اینکه اصولا این دگم‌ها را کنار گذاشته باشد اما به میزان زیادی انعطاف پذیر شده است.

بنابرین یک جواب ساده به این سوال این است که اپوزیسیون چون در حال بازاندیشی و جابجایی نیروها و تعریف‌های تازه از موقعیت خود است قادر به سرعت و تحرک و فعالیت نیست. بصیرت است که سرعت و قدرت می‌بخشد. وقتی اندیشه در حال تغییر است و بصیرت تازه پدیدار و مستقر نشده نمی‌توان انتظار سرعت در تصمیم‌گیری و قدرت برنامه‌ریزی و اجرا داشت. به عبارت دیگر، خود اپوزیسیون بودن یا نبود عامل سرکوب – در خارج – به خودی خود تحرک ایجاد نمی‌کند. فضای ذهنی شما هم باید مناسب تحرک باشد. این تحرک روزگاری از دگماتیسم نیرو می‌گرفت. حالا به موتور تازه‌ای نیاز دارد که گرچه در حال ساخت است اما هنوز نصب نشده است!

در این میان گروه‌هایی که کمی جلوتر اند یا مشکلات فکری کمتری دارند یا عملگرا هستند اینها فعال اند. اما بعید می‌دانم که بدون اهرم های فکری همه گیر بتوان سنگ بزرگی که در پیش رو داریم جابجا کرد.

اگر فرض کنیم که همین امروز (بنا به هر دلیل) نظام جمهوری اسلامی فرو ریزد، به نظر شما گروه‌های اپوزسیون نظام آیا از این آمادگی برخوردارند که نظام سیاسی بهتری را جایگزین جمهوری اسلامی کنند؟

اگر منظور گروههای خارج از کشور باشد جواب اش منفی است! اما هر نوع تحول سیاسی در ایران به این سادگی نیست که مثلا نیرویی با نیروی دیگر جانشین شود. در عمل ترکیبی از نیروهای تحول‌خواه داخلی و نیروهای جوانتر خارج‌نشین با حمایت گروههای بانفوذ و منتقد داخلی و تبعیدیان خارجی وارد صحنه خواهند شد. بعلاوه رفتن یا فروپاشی جمهوری اسلامی ممکن نمی‌شود مگر سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی آن را به نحوی ضروری کرده باشد. شاید ماندن یک جمهوری اسلامی ضعیف شده برای قدرت‌های بالادست منطقه‌ای بهتر از فروپاشی این نظام باشد. فرمولی که بعید است جایی برای ایفای نقشی فعال از اپوزیسیون در آن وجود داشته باشد. حتی فروپاشی هم حجم عظیمی از مشکلات را در مقابل اپوزیسیون می‌گذارد که بسیاری آمادگی مدیریت آن را ندارند. در روند تغییرات داخلی به سمت مشارکت بیشتر مردم است که اپوزیسیون می‌تواند تاثیرگذار باشد. این هم وقتی است که روش‌های جانشین ارائه شود. اما اپوزیسیون بسیار سرگرم مخالفت با جمهوری اسلامی بوده است و کمتر وقتی برای فکر کردن به روشهای جانشین گذاشته است. به نظر من حرف اول را در مدیریت جانشین، مساله اقتصاد می‌زند و آزادی های مدنی.

اگر جمهوری اسلامی برای خنثاسازی اپوزیسیون، آزادی‌های اجتماعی در حد ظاهر و پوشش و امثال این را هم به نحوی آزاد بگذارد یا مردم خود در این زمینه پیشروی کنند و نتوان آنها را وادار به رعایت رسمیات حکومتی کرد مساله ای که هنوز روی زمین مانده و دولت از پس‌اش برنیامده فساد بی‌پایان و دامنگیر و تورم افسارگسیخته و بی‌ارزش شدن پول ملی و توزیع ثروت و تولید ملی و رابطه با بازارهای جهانی و نوسازی دانشگاه‌ها و صنایع کوچک و بزرگ از جمله صنعت نفت است. اپوزیسیون ما حرفی در این زمینه‌ها نداشته است و اگر هم داشته در حاشیه حرفهای سیاسی‌اش باقی مانده است. در حالی که این حرفها اصل است و صرف مخالفت با جمهوری اسلامی بدون اندیشه سیاسی و مدیریتی جانشین و روشن و اعلام شده به جایی نخواهد رسید.

در ادبیات اپوزیسیون هنوز طرح‌های روشنی برای شیوه گذار از وضع مسدود امروز به یک وضع مطلوب روشن نیست. یعنی اینکه چگونه می‌شود با کمترین هزینه موفق به تغییر در سیاست‌ها و رفتار نظام سیاسی در ایران به نفع مشارکت مردمی شد.

از نظر اصولی هم جمهوری اسلامی و شیوه حکومت اقتدارگرا نمی‌رود مگر اندیشه جانشین آن تولید شده باشد و رواج و پذیرش پیدا کرده باشد؛ هم پذیرش داخلی و هم قبول و مطلوبیت خارجی. بنابرین باید پرسید چه کسانی توان تولید اندیشه جدید را دارند. من در اپوزیسیون آنقدرها این توان را بارز نمی‌بینم. یعنی ممکن است باشد اما بروز کافی ندارد. مگر اینکه راه باز شود برای اینکه اندیشه‌های مسلط اپوزیسیون که عمدتا نشان دادن عیب کار حریف است کنار برود و اندیشه‌های نو به صحنه بیاید و حمایت شود و مبتنی بر این باشد که چاره‌ها و روش‌های جانشین کدام است. خلاصه اینکه اپوزیسیون نمی‌تواند با روش‌های قرن بیست در قرن تازه مبارزه کند. این قرن پست‌مدرن است و عصر مشارکت. باید روش ها را متناسب‌سازی کرد. به زبان ساده برای اینکه تغییر کنیم نخست لازم است اذعان کنیم اوضاع و شرایط و جامعه تغییر کرده است. و گرنه بیراهه خواهیم رفت.

چراغ آزادی: بحث بسیار مهمی را پیش کشیدید. اگر درست متوجه شده باشم، شما می فرمائید که الان در اپوزسیون، اندیشه مدونی و قابل اتکایی تولید نمی شود یا خیلی کم تولید می شود. برای تولید این اندیشه، چه باید کرد؟ 

اندیشه تولید می شود و در سه دهه گذشته، با اتکا به دستاوردهای چند دهه قبل از آن، نکات بسیاری در گره‌های فکری و اجتماعی و مدیریتی ما ایرانیان مطرح شده و راه حل‌هایی هم ارائه و در مواردی هم عمل شده است. اما این اندیشه‌ها قادر نبوده است در اپوزیسیون نفوذ کند! اپوزیسیون سیاسی گرفتاری‌هایی داشته که اجازه نمی‌داده غیر از تکرار شعارهای سیاسی و یا این اواخر مباحث حقوق بشری به مسائل دیگری بیندیشد و برسد. یا به زبان ساده‌تر: بیاموزد. اپوزیسیون و رسانه‌های ما از این بابت خیلی شبیه هم هستند. هر دو از مراکز تحقیقاتی جدا افتاده اند. برای همین می‌بینید که رسانه ها فاقد انسجام و مساله‌شناسی درست هستند و معمولا کارهای خوب هم در آنها نتیجه ابتکارات فردی است تا اتکا به نتایج تحقیقاتی. خیلی غریزی هستند. راه حل، تولید کردن اندیشه نیست بلکه اتصال به منابع اندیشه ورز و پژوهشکده‌های فعال است و اولویت دادن به کار علمی و تحقیقی در اتحاذ خط مشی سیاسی. و گرنه همین می شود که در دولت آخرالزمان می بینیم!

اندیشه‌های نو در اپوزیسیون باید با اتکا به روش‌های آزموده علمی و آثار مولفان علوم اجتماعی و انسانی صورت تازه‌ای از مدیریت اقتصادی و نظم اجتماعی و روابط مردم با حکومت و حکومت با جامعه جهانی را تعریف کند. این مسائل هنوز در ابتدای راه است. یا دقیق تر بگوییم هنوز وارد گفتار عمومی اپوزیسیون نشده است و برای همین ما نمی‌دانیم که جناح‌های مختلف در این زمینه‌ها چطور فکر می‌کنند یا چه برنامه‌ای دارند اگر دارند. سود این بی‌برنامگی طبعا بیش از هر کس به اقتدارگرایان می‌رسد. در این وضعیت چطور می‌شود از جانشینی نظام کنونی حرف زد؟ مگر اینکه ما هم قائل به دست غیبی باشیم! و در آن صورت اپوزیسیون تنها دنباله رو خواهد بود و کارگزار آن دست غیبی. و نه مدیر و مستقل و ایده‌پرداز و تعیین‌کننده خط مشی.

مشخصا هم اکنون کدام گروه سیاسی اپوزسیون نظام جمهوری اسلامی را از لحاظ سازماندهی و ایدئولوژی، جدی تر از سایرین می دانید؟

به نظرم مردم معترض در ایران و حمایتگران آنها در خارج از همه پیش ترند! چه در ایده و فکر سیاسی و چه به لحاظ آمادگی سازمانی. این را در اعتراضات داخلی پس از کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد دیدیم. در خارج از کشور هم سازماندهی بزرگی صورت گرفت که توان بالایی را نمایش می‌داد. اما اینکه بخواهیم اینها را پای یک گروه بنویسیم به نظرم خطا ست. هیچ گروهی این نفوذ را نداشت و ندارد. این مردم هستند با شبکه‌ای در-هم-تنیده و عرفی که به صورت سینه به سینه و خانه به خانه پیامی را منتشر می‌کنند و حرکتی را سازمان می دهند. رسانه جنبش اخیر هم خانگی بود: فیسبوک و یوتیوب و توئیتر.

اگر هم بخواهیم واقعا حرکت را به سازمانی منتسب کنیم و از دید سازمانی ارزیابی کنیم باید بگوییم دهها و صدها سازمان کوچک این اعتراض را هماهنگ کردند. در وضع امروز ایران اصولا امکان ندارد یک سازمان پیشتاز کار را بر عهده بگیرد. تا امروز که نبوده است و یقین دارم در فردا هم نخواهد بود. شاید ائتلافی از سازمان‌ها بتواند آن نقش سازمان پیشتاز را برعهده بگیرد اما نه «یک» سازمان. هنر سیاست در دوره کنونی و دقیقه اکنون از تحولات تاریخی و اجتماعی این است که مدیریت غیرمتمرکز را تحقق بخشد. آنچه در دوره پس از ۲۲ خرداد هم دیدیم همین بود منتها چون ذهن‌ها درگیر مدیریت متمرکز است ارج و اهمیت این عدم تمرکز را نمی‌بیند و هنوز دنبال یک رهبری متمرکز می‌گردد. یا به قول سوال شما دنبال ایدئولوژی و سازمان واحد. بسادگی باید گفت که چنین چیزی وجود ندارد و باشد هم دیگر کارآیی ندارد. این تنوع و عدم تمرکز است که با مسامحه می‌توان گفت “ایدئولوژی” زمان ما ست. و این همان سازمان سیال و مواج مردم معترض یا شبکه تو در توی مردمی است که بهترین بیان خود را در سطح رهبران جنبش در بیانیه‌های موسوی پیدا کرده است.

اما بالاخره اعتراض های مردمی، باید حداقلی از سازماندهی را برخوردار شوند؛ چون طیف های سیاسی، قومی، مذهبی و فکری متفاوتی در ایران وجود دارد و بدون هیچ سازماندهی، ممکن است که اعتراض های مردمی به هرج و مرج و حتی بازتولید استبداد و چرخه سرکوب بینجامد و مسیر اعتراض ها از سمت دموکراسی خواهی، منحرف شود.

خب مساله این است که برای من اعتراض سیاسی اصل نیست و تنها راه تغییر نیست! تغییر در ایران تا همینجا هم کم نبوده است و همه آن از طریق اعتراض سازماندهی شده به دست نیامده است. شما تغییرات در جامعه زنان ایران را طی سی سال اخیر ملاحظه کنید. بخش کوچکی از آن ناشی از سازماندهی به معنای معمول است. بخش عمده آن برآمده از نوعی مقاومت مدنی است. این بخش مهمتر بوده و از اتفاق کمتر هم مورد توجه و بحث قرار گرفته است. به عبارت دیگر، من اعتراض را دارای «یک» معنا و صورت معین نمی‌دانم. تمام آن صوری که خواست و اراده مردم را به پیش می‌برد باید در نظر گرفته شود. البته سازماندهی‌ها هم نقش خود را دارند و گروه‌های متشکل تاثیرات خوبی هم بر مقاومت مدنی و تقویت آن داشته اند اما در شرایط خاص ایران که دولت با سازمانها آشکارا مبارزه می‌کرده و می کند طبعا مردم روشهای دیگری پیش می گیرند. این روش‌ها هم به همان اندازه اهمیت دارد. من قائل به این نیستم که دموکراسی‌خواهی قطاری است که سازمانها یا رهبران سیاسی آن را هدایت می کنند. دموکراسی‌خواهی مثل رودخانه است. روندی است که باید با مردم جریان داشته باشد و راه خود را پیدا کند. و این جریان اکنون در ایران بسیار قوی است. نباید به دلیل فقدان سازماندهی معمول صورت‌های مختلفی را که این جریان پیدا می کند و پیش می رود نادیده بگیریم.

در مورد خاص سازمان هم این نکته را در نظر بگیرید که آیا شاه از سازمان و تشکیلات معینی شکست خورد؟ یا از شبکه‌های عرفی مردمی؟ به نظر من، مساله اصلی، شناخت شبکه های مردمی در یک جامعه معین است. شبکه‌های واقعا فعال و بانفوذ. این چیزی نیست که در ادبیات اپوزیسیون بتوان دید.

همانگونه که حتما شنیده اید، بسیاری میان اپوزسیون داخل و خارج کشور تفکیک قائل می شوند و بر این مبنا، مسئولیت‌ها و انتظارهای متفاوتی را برای هر کدام در نظر می گیرند. آیا شما با تفکیک اپوزسیون داخل و خارج کشور موافقید؟ چه تفاوتهایی را میان شان قائل هستید؟

تفکیک درست است و در عین حال تلفیق هم مهم است! منطق کار اجتماعی و سیاسی مرزبندی‌های یکسویه و سیاه و سفید را بر نمی دارد. جایی باید تفکیک کرد و جایی هم باید به تلفیق روی آورد. در واقع تفکیک درست است از این بابت که فعالان داخل کشور طبعا در زیر سایه مزاحمت و ارعاب و اخلال و سرکوب نظام مقدس زندگی می کنند. آنها شرایط محیطی معینی دارند که خود آن را بهتر تشخیص می‌دهند و منصفانه نیست که خارج‌نشینان برای آنها دستور کار صادر کنند. همین قضیه در مورد خارج‌نشینان هم درست است. هیچ دلیلی ندارد که ایرانیان خارج، از آزادی هایی که دارند استفاده نکنند. در این زمینه وضع ما دارد شبیه وضع نشر در کشورهای عربی می شود. همه آنها به زبان عربی حرف می زنند و می نویسند اما لزوما کتابی که در عراق چاپ می شود در مصر امکان عرضه و فروش ندارد. یا مجله ای که در لبنان منتشر می شود لزوما در کویت و یمن مورد استقبال قرار نمی گیرد، سهل است چه بسا با طعن و لعن هم مواجه شود. بنابرین، حوزه های عمل ما متفاوت شده است گرچه حوزه زبانی ما واحد است. طبعا وجود اینترنت خیلی کمک می کند که تا حدودی فضاهای عمل ما همگن شود یا دست کم از فضاهایی که مثل ما نیست خبرهای دقیق‌تری داشته باشیم. اما این همان قاعده تفکیک-و-تلفیق همزمان است که اشاره کردم. موضوع در-هم-تنیده تر از آن است که بخواهیم تفکیک ساده و خطی و ارسطویی کنیم به داخل و خارج. مهم این است که بدانیم فضاهای سیاسی عمل و رفتار ما متفاوت است و همدیگر را درک کنیم. انگار در دو حزب یا ده حزب مختلف داریم کار می کنیم. فضاهای مشترکی بین ما وجود دارد ولی فضاهایی هم هست که ما را از یکدیگر متفاوت می کند. این یعنی عمل واحد ممکن نیست و اگر باشد هم مطلوب هم نیست. من به درک دوسویه و چندسویه گرایش دارم. شاید به نظر سخت تر بیاید اما دست کم با واقعیت تطبیق بیشتری دارد.

اخیر آقای رضا پهلوی بر دامنه فعالیت‌هایشان افزوده اند و نقش پررنگ تری در میان اپوزسیون ایفا می کنند. نظر شما درباره این مساله چیست؟ و اساسا چه ظرفیت و پتانسیلی را در ایشان می بینید؟

من می‌توانم ببینم که موقعیت سیاسی رضا پهلوی در این دو سه ساله خیلی بهتر شده است. برای نمونه میزان همدردی عمومی با خانواده پهلوی در فقد علیرضا فوق‌العاده بود. طبیعی است که آنها جایگاهی برای خود در سیاست امروز و در میان نسل جوانتر پیدا کرده اند که پیشتر وجود نداشته و دست کم در این سطح فعال نبوده است. دلایل‌اش هم متعدد است. اما در واقع رضا پهلوی یا حتی ملکه سابق ایران خانم فرح دیبا گزینه‌های دیگری به گزینه‌های موجود برای رهبری سیاسی اضافه کرده اند. کسی صاحب نفوذ مطلق و یکتا نیست. من در افق فعلی خیلی بخت بزرگی برای بازگشت سلطنت به ایران نمی بینم. اما اگر این توانایی در رضا پهلوی باشد که به عنوان یک شخصیت سیاسی گذار به یک نظام مردمی را مدیریت کند یا در این مدیریت مشارکت کند نظر من در باره او کاملا مثبت است. منتها من همیشه گفته ام که رهبران سیاسی ما ضروری است که از مشاوران خبره و دانایی در امور مختلف و بخصوص روابط عمومی برخوردار باشند. من این را حتی یکبار خطاب به آقای کرباسچی هم نوشتم که نباید در مقام نامزد معاونت رئیس جمهوری – نسبتی که ایشان در نامزدی مهدی کروبی در انتخاب اخیر داشت – مصاحبه‌های دم دستی (آنموقع با بی بی سی) انجام دهد. رهبران سیاسی ما باید پروتکل‌های سیاسی روشنی را بین خود و فضای عمومی تعریف کنند و به آن پایبندی نشان دهند. به زبان دیگر، باید مثل یک رهبر سیاسی و با حساسیت‌های سیاسی رفتار کنند تا تصویری که فضای عمومی از آنها می گیرد چاره گری مشکلات کشور را در سیمای آنها ببیند.

بنا بر هر تعریف، بالاخره کارکرد اپوزسیون یک نظام سیاسی، تغییر ساختار و بنا کردن یک نظام سیاسی جدید است. شما فکر می کنید که آیا گروه‌های اپوزسیون موجود، بویژه در خارج از کشور، از توانایی همگرایی یا ائتلاف حول یک سری برنامه های مشخص و واحد برخوردارند؟ چه برنامه هایی؟

توانایی همگرایی قطعا وجود دارد. ۵-۶ سال پیش وجود نداشت البته! مثلا آن زمان این ایده بیشتر مطرح بود که گروههای اپوزیسیون کنار هم نمی نشینند. من در رادیو زمانه نشان دادم که این اسطوره‌ای بیش نیست و بسیاری از نیروهای مختلف سیاسی با ایده های متضاد می توانند در یک رسانه کنار هم قرار بگیرند. منتها لازم است که گفتمان متناسب و ابزار متناسب با آن به وجود آمده باشد. زمانه هر دوی اینها را همزمان در اختیار می‌گذاشت. زمانه رسانه گروه و حزب خاصی نبود و از قواعد و مرزبندی‌های اپوزیسیون هم تبعیت نمی‌کرد. بنابرین توانست اعتماد طیف‌های مختلف و مستقل را جلب کند و البته در آن زمان گروه‌های افراطی را هم به ضد خود تحریک کرد که داستانش بر سر هر بازار هست. امروز آنچه زمانه در رویکرد اجتماعی خود نشان داد به یک گرایش رو به رشد سیاسی تبدیل شده است.

برنامه‌ها به نظرم به اندازه ائتلاف‌هایی که صورت می‌گیرد و در جریان است متنوع خواهد بود. اما برای رسیدن به برنامه هم کار ساده نیست و باید در درون هر گروه به این موضوع اولویت درجه اول داده شود. مساله فعلی ما این است که امکان اصلاح سیاسی در چارچوب جمهوری اسلامی تقریبا صفر شده است. بنابرین باید هر برنامه‌ای حول ایجاد امکان اصلاح یا تغییر در داخل ایران طراحی شود. و این یک کار معماری و مهندسی عظیمی است. میزان توفیق اپوزیسیون به میزان درک این عظمت و آمادگی برای تعهد آن بر می گردد.

طی ماه های اخیر، بحث کنگره ملی در رسانه ها و فعالان سیاسی مطرح شده است. به باور شما، آیا چنین کنگره ای برگزار خواهد شد؟ و چه سرانجامی را برای آن پیش بینی می کنید؟

پیش بینی کردن در این زمینه دشوار است. پیش از این هم کنگره‌هایی شکل گرفته است. مثل همایش جمهوریخواهان. اما گویا کاری زودهنگام بود و به نتیجه نرسید. مشکل همچنان در آن گفتمان است. باید این فکر پدید آمده باشد که می‌توانیم در یک کنگره دور هم جمع شویم و به نتیجه برسیم. من این گفتمان را در حال شکل گیری می بینم. بنابرین آن کنگره هم زمانی تشکیل می شود که این گفتمان قوت کافی پیدا کرده باشد. در واقع خود آن کنگره یک نشانه است. به تصمیم سیاسی این و آن فرد یا گروه بستگی ندارد. یک نیروی فکری برای همگرایی سیاسی نیاز است که دارد پیدا می‌شود. چون در بین گروه‌های مختلف این فکر پیدا شده که باید راه‌های تازه‌ای رفت و راه‌های قدیم دیگر جواب نمی‌دهد. این موضوع ممکن است حتی باعث شود در درون خود این گروه‌ها هم نیروهای تازه‌ای چهره شوند. زیرا رهبران قدیمی ممکن است دیگر توان فکری کافی برای این دوره جدید نداشته باشند یا اصولا شاخه‌های تازه‌ای از گروه‌های قدیمی پیدا شوند.

اما وقتی این کنگره شکل بگیرد تصور من این است که ما به پایان بازی نزدیک شده ایم. همه هنر جمهوری اسلامی این بوده که می‌توانسته به انحای مختلف اپوزیسیون خود را از ریخت بیندازد و ناکارآمد کند – مثلا با دامن زدن به تنش‌های بین گروهی. اما اهمیت کنگره برای شخص من این است که سطح تازه‌ای از مدیریت و اندیشه سیاسی را در اپوزیسیون نشان خواهد داد که این خود قواعد بازی را تغییر می‌دهد. بنابرین از من بپرسید زمان آن کنگره خیلی زود نخواهد بود!

 طی دو سال اخیر، برخی از تشکل های سیاسی همچون ملی – مذهبی ها یا فعالین سیاسی اصلاح طلب از ایران خارج شده اند. به نظر شما، آیا این گروه‌ها هم رفته رفته همچون سایر گروه‌های اپوزسیون دچار روزمرگی می‌شوند یا آینده و تاثیرگذاری‌های متفاوتی خواهند داشت؟ در این باره، شما چه راهکار یا پیشنهادی به این گروه ها می توانید ارائه کنید؟

من به قدرت کار نیروهای ملی مذهبی اعتقاد دارم و فکر نمی‌کنم آنها به روزمرگی دچار شوند. سی سال تجربه کار مداوم دارند و بهترین تجربه‌های دست اول را در داخل کشور داشته اند. اینها اجازه نمی‌دهد گروه خموده شود. به نظرم حتما از گروه‌های موثر در آینده ایران خواهند بود. چون هم سنت سیاسی مردمگرا دارند و هم چهره‌های درخشان و ملی داشته اند و هم رهبران موجود آنها به روی تغییرات گفتمانی باز هستند. آنها حتما در میان اقشاری از مردم تحول‌خواه ایران نفوذ دارند و این نفوذ را حفظ خواهند کرد. و چه بسا بتوانند آن صورتی از اسلام را که در جمهوری اسلامی شکست خورد و قرار بود مردم‌مدار و دموکرات باشد حفظ کنند و پرورش دهند و به صحنه آورند و این تحول کوچکی نیست. فراموش نکنیم که تحولات آینده ایران بدون تحولات بنیادین در درک دینی ثبات نخواهد داشت.

من پیشنهادی نمی‌توانم به آنها بکنم جز اینکه بگویم نیاز دارند درک واقع‌بینانه‌تری از اپوزیسیون خارج‌نشین به دست آورند. و به هر حال باید بدانند که تنها بازیگران صحنه نخواهند بود. اصولا هر گروهی که خود را برای آینده سیاست در ایران آماده می‌کند جز اینکه به توانا کردن خود می‌اندیشد و برنامه‌های جانشین طراحی و ارائه می کند باید فکر کند اگر در قدرت قرار گرفت با دیگر گروه‌ها چه خواهد کرد. این موضوعی است که همه گروه‌ها از جمله ملی مذهبی ها باید به آن بیندیشند و راهکارهای خود را آشکارا اعلام کنند.

یکی از بحث های مهم درباره گروه های سیاسی اپوزسیون، نحوه همکاری آنها با سایر دولت ها و بویژه دریافت کمک های مالی است. نظر شما در این خصوص چیست؟ آیا معتقدید که دریافت کمک‌های مالی از دولت‌های خارجی یک نقطه ضعف برای یک گروه سیاسی اپوزسیون محسوب می شود؟ 

برای من پاسخ به این سوال خیلی دشوار نیست! چون خود یک بار با کمک مالی مردم (پارلمان) و دولت هلند رادیو زمانه را تاسیس کرده ام. به نظرم جواب کوتاه این سوال این است که اگر می توانید مستقل بمانید کمک بگیرید. اگر نمی توانید بهتر است دور کمک‌های دول اروپایی و آمریکایی و البته خاورمیانه‌ای نگردید!

اما برای درک مساله به نظرم این موضوع کمک می‌کند که ببینیم اصولا از چه راه‌هایی می‌توان جنبش مخالف اقتدارگرایان ایران را تامین مالی کرد. طبیعی است که نمی‌شود از خود دولت ایران پول گرفت! البته دولت ایران پول زیاد خرج می کند اما برای تخریب اپوزیسیون نه برای کمک به اپوزیسیون. یعنی هستند گروههایی در ظاهر اپوزیسیون که در باطن هر چه می‌کنند به سود جمهوری اسلامی در می آید. اینها حتما این «کارهای خیر» را برای رضای خدا نمی‌کنند! عمده گروههای افراطی و پر سر و صدا از هر رنگ و انگ ممکن است به نحوی از خود دولت ایران و نیروهای وابسته به آن حمایت شوند.

از بازار ایران هم همیشه پول‌هایی می آمده که سمت و سوهای مختلفی داشته است. از قدیم که بازار حامی گروه‌های مختلف سیاسی مثل مجاهدین تا خود آیت الله خمینی در عراق بوده تا این اواخر مثلا که مورد تلویزیون رسا را می‌توان برخوردار از این نوع حمایت دانست. اما دولت اسلامی بازار را زیر نظر دارد و بسیار در این زمینه سختگیرانه برخورد می‌کند. ولی کمک هایی می‌رسد که عمدتا از طریق حلقه های کوچک و کاملا متکی به اعتمادهای بین افراد است. یعنی به نوعی کمک‌های مخفیانه است که به دلیل ذات خودش ثبات لازم را ندارد.

می‌ماند دو امکان دیگر. یکی شرکت‌ها و بنیادهای ایرانی خارج از کشور که اینها بسیار فعال هم هستند اما لزوما فعالیت سیاسی ندارند یا نمی‌خواهند بکنند. یک دلیل‌اش تا امروز این بوده که این شرکت‌ها می‌خواسته اند با ایران تجارت کنند و انگ کمک سیاسی به مخالفان دولت دست آنها را از قراردادهای داخلی کوتاه می‌کرده است. یک نگرانی این شرکتها و بنیادها هم این است که وارد شدن آنها به دعواهای اپوزیسیون مشکلات متعددی برای خود آنها در کشورهایی که فعال هستند ایجاد می‌کند. مثلا ایرانی‌ها را له و علیه آنها فعال می کند! با اینهمه این شرکت‌ها در سالهای اخیر کمک‌های مختلفی به گروهها و رسانه های ایرانی کرده اند و می‌کنند. هر کدام هم منافعی برای خود تعریف کرده اند.

بعد هم کمک بنیادهای غربی و اتحادیه اروپا و دول غربی است. این کمک‌ها ثبات بیشتری دارند و غیرشخصی اند و اهداف کلان و اعلام شده‌ای را در نظر دارند. طبیعی است که می توان از این کمک‌ها استفاده کرد. اما همانطور که گفتم باید استقلال عمل داشته باشیم و قدرت نه گفتن را از خود سلب نکرده باشیم. اگر کمک باعث شود که توان نه گفتن و مخالفت را از دست دهیم طبعا مناسب نیست. گروه‌های ایرانی باید این ویژگی را امروز بخوبی پاس بدارند و مدیریت کنند تا فردا هم وقتی به قدرت رسیدند دول غربی بدانند که آنها به منافع متقابل آری می گویند اما به دست نشاندگی و پیروی «نه» خواهند گفت.

به نظرم یک بخش دیگر از کمک‌ها هم هست که کمک های سرویس های اطلاعاتی غربی است. این بخش کاملا جدا از باقی کمک ها باید دیده شود. کسی نمی‌داند این کمک ها به کجا داده می‌شود. از این بابت شبیه کمک‌های نظام اسلامی است! اما اگر بتوان رد کمک‌های دولت ایران را در گروههای افراطی پیدا کرد که انگار اپوزیسیونی برای خود اپوزیسیون هستند، به نظرم رد کمک‌های مخفی غرب را باید در گروه‌های وابسته دید. یعنی اگر دولت ایران برای تخریب اپوزیسیون داخلی و خارجی‌اش نقابی از اپوزیسیون بودن به خود می‌زند، گروههای وابسته به نحوی شفاف‌تر در جهت اهدافی تلاش می‌کنند که هدف آنها مشخصا تخریب دولت ایران با اهداف نظامی امنیتی است. به نظرم تمام گروههای مسلح مخالف و گروههای جنگ طلب در اپوزیسیون از این بابت ناچار در مظان اتهام هستند.

چیز دیگری که در این سالها در خارج کشور شکل گرفته روابط درونی شده بسیاری از ایرانیان با دول غربی است. همانطور که ایرانیان بسیاری برای زندگی در ایران ناچار به قواعد زندگی رسمی که از سوی دولت تعریف شده تن داده اند ایرانیان در کشورهای مختلف هم تا حدودی از همین منطق پیروی می کنند و این فردا در آینده ایران به اشکال مختلف ظاهر خواهد شد و ممکن است مشکلاتی درست کند. یعنی ایرانیانی که با دول کشورهای میزبان خود دارای داد و ستد هستند مقوله دیگری برای مطالعه در این بحث هستند. این ایرانی ها عموما فعال اجتماعی و سیاسی هم نیستند و چه بسا راحت تر از همه خارج‌نشینان با داخل ارتباط و رفت و آمد دارند. اما در یک آینده سیاسی گرایشهایی را نمایندگی خواهند کرد که بیشتر منعکس‌کننده منافع آنها در کشورهای میزبان است تا منافع ایرانیان در داخل کشور. به زبان ساده اگر مشکل امروز و دیروز ما نفوذ دول غربی بوده است یا پول‌هایی که دولت‌های ایرانی برای تخریب اپوزیسیون خود خرج می کرده اند بزودی مشکل سومی هم پیدا خواهد شد و آن منافع ایرانیان خارج از کشور است. همین منافع است که مثلا مهمانی‌های بزرگ را برای احمدی نژاد در نیویورک رقم می زند.

به نظرم همه این مسائل بزودی باید با بحث‌های عمومی بیشتری همراه شود و مساله مالی از مخفی‌کاری فعلی بیرون آید و این در شفاف‌سازی صحنه سیاسی هم بسیار موثر خواهد بود. در واقع، ما لازم است در باره منابع مالی فعالیت‌های خود با روشنی و شفافیت حرف بزنیم و واقعیت ها را هم چنان که هستند ببینیم. این خود بخشی از روند دموکراسی است. نه همه حقوق‌بگیر جمهوری اسلامی هستند و نه همه از سرویس های اطلاعاتی غرب تامین مالی می‌شوند. پولهای سالم و شفاف کم نیست و گروه‌هایی هم که به فعالیت‌های مدنی ایرانی کمک شخصی می‌کنند کم نیستند. اما مخفی‌کاری‌ها باعث شده که آب به ضرر گروه‌های مستقل و به سود گروه‌های وابسته به جمهوری اسلامی یا غرب و همسویان آنها در خاورمیانه گل آلود شود و گروه‌هایی هم فعال شوند که بدون ارزش افزوده‌ای برای فعالیت‌های سیاسی و مدنی دکان برای جذب کمک‌های آشکار و پنهان باز کنند. البته این موضوع در داخل هم نمونه دارد و منحصر به گروه‌های خارج از کشور نیست. آنجا هم هستند کسانی که پول دولت را می گیرند ولی نه نفعی به حال دولت دارند و نه طبعا کمکی برای ملت هستند. این طور گروه‌ها طبعا در کنار پروژه‌هایی با جنبه‌های مالی پیدا می‌شوند. و همه اینها برای کسانی که بخواهند از این کمک ها برای مقابله با دستگاه عظیم تبلیغاتی جمهوری اسلامی استفاده کنند کار را دشوار می‌کند. اما گروه‌های خارج‌نشین باید با توجه به همین واقعیت‌ها راه پر پیچ و خم رو به آینده را طی کنند. مهم تاکتیک‌هایی است که به کار می‌گیرند تا پولهای بی نام و نشان و گروه‌های مشکوک دریافت‌کننده آن را منزوی کنند. در این مسیر شفافیت بسیار کارساز است.

منبع تصویر: عکاس خانه خودنویس

اپوزیسیون برای نوشدن نیازمند مراکز تحقیقاتی است, ۴٫۸ out of 5 based on 4 ratings
کلیدواژه ها ,

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟