اثری کلاسیک از مانوئل آیائو، یک قهرمانِ بازار آزاد

یک بازی برای اندیشیدن

♦ مانوئل آیائو | سه شنبه, ۹م خرداد, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 5.0/5 (5 votes cast)

مترجم: حبیب فرحزادی

فرض بگیریم که در یک سیاره‌ی بدون سکنه فرود آمده ایم و باید همه چیز را از نو شروع کنیم. برای این کار، ما باید یک سری قواعد حداقلی درباره‌ی رفتار اجتماعی را تاسیس کنیم. و تا زمانی که هر کس نداند در چه جایگاهی ایستاده و ارتباطش با سایرین به چه گونه‌ای‌ست، غیرممکن است که جلوی متمایل شدن قواعد به سمت منعفت‌های شخصی را گرفت.

پس بگذارید در پشت پرده‌ی جهل شروع کنیم[i]،

اول، ما اول باید تعیین کنیم که یک دولت دموکراتیک می‌خواهیم یا یک دولت تمامیت‌خواه. بدون شک دموکراسی را انتخاب خواهیم کرد.

دوم، ما درباره‌ی همه چیز بدون استثنا خواهیم خواست که به صورت دموکراتیک درباره‌ی آن ها تصمیم‌گیری شود. در این نقطه ما باید جواب ‌ای خود را وزن ببخشیم. نه این که سرسری با یک “بله” به پرسش‌ها پاسخ دهیم. گرچه بعضی ممکن است خاطر نشان کنند که اگر همه چیز به وسیله‌ی دموکراسی تصمیم‌گیری شود، در واقعیت هیچ کس هیچ حقی نخواهد داشت چرا که اکثریت می‌تواند با رای خود آن‌ها را از صحنه بیرون کند. برای مثال یک اکثریت می‌تواند برده‌داری از یک اقلیت را قانونی سازد و به آن رای دهد (که در گذشته نیز اتفاق افتاده است). همچنین یک اکثریت می‌تواند همه را مجبور کند که به یک دین ایمان بیاورند و یک دین داشته باشند (که این هم اتفاق افتاده است).  یا این که همه باید ویتامین استفاده کنند تا از سلامت‌شان محافظت کنند (که این یکی هم اتفاق افتاده است). بعد از کمی اندیشیدن، احتمالن تصمیم میگیریم که همه چیز نباید موضوع قواعد دموکراتیک قرار بگیرد.

این نتیجه گیری این گونه معنی می‌دهد: ۱) ما قدرت مطلق را به اکثریت محول نمی‌کنیم؛ ۲) ما حقوقی داریم که این‌ها قبل از به وجود آمدن دولت ایجاد شده اند و نمی‌توانند حتی از طریق یک شیوه‌ی دموکراتیک نقض شوند؛ ۳) دولت فقط برای مقاصد مشخصی تاسیس می‌شود و در نهایت دموکراسی یک ابزار است نه یک نتیجه.

سوم، بر روی سیاره‌ی جدیدمان ما باید مشخص کنیم که چه مسائلی باید و چه مسائلی نباید موضوع قواعد دموکراتیک قرار بگیرند. به عبارت دیگر، لازم است ما تصمیم بگیریم که نقش مناسب دولت چه باید باشد و به خوبی تعیین کنیم که در چه حیطه‌هایی دولت حق ایفای نقش قانون‌گذاری ندارد. برای مثال در فضایِ خصوصی هر شخص، جایی که حتی دخالتِ هیچ  شخص دیگری مجاز نیست. این مثال‌ها شامل این موارد نیز می‌شود: کسی که با او ازدواج می‌کنیم، حرفه‌ای که برای کار کردن انتخاب می‌کنیم، چند پنجره در خانه‌ی مان داریم، دوست داریم الکل مصرف کنیم یا خیر، ورزش کنیم یا نه و … . با این وجود غیرممکن است که بتوانیم از تمام مسائلی که دولت دموکراتیک‌مان نمی‌تواند در آن‌ها دخالت کند لیستی تهیه کنیم چرا که این لیست دقیق نخواهد بود.{همیشه احتمال افزایش مواردی به این لیست وجود خواهد داشت} بهتر است لیستی از کارهایی که دولت می‌تواند انجام دهد تهیه کرده و هر چیزی خارج از این حیطه را از صلاحیتش خارج کنیم. (برای مثال: متمم دهم قانون اساسی ایالات متحده اشعار می‌دارد که دولت فقط صاحبِ اختیاراتی است که در متنِ قانونِ اساسی به صراحت به آن‌ها اشاره شده و به دولت تفویض شده است).

چهارم، به این منظور که باهم در صلح زندگی کنیم، باید قواعد مترقیانه‌ای را ایجاد کنیم برای قانونی کردن مالکیت و دارا بودن چیزها. برای مثال، قاعده می‌تواند این باشد که هر کسی مالک چیزی است که محصول کار خودش بوده یا در نتیجه‌یِ مبادله‌ی قانونی اموال (کار و سرمایه) به دست آورده است.

تعریف ما از اموال مقرر می‌دارد که تنها مالک حقِ دخل و تصرف در اموال را دارد. این دخل و تصرف نباید حقوق برابر دیگران را نقض کند و این که این حق، حتی به صورت دموکراتیک هم قابل نقض نیست. توجه: از آنجایی که هر کاری که ما با اموال‌مان انجام می دهیم به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر دیگران تاثیر می‌گذارد (برای مثال اگر من آهن مصرف کنم یا فضایی را به تصرف درآورم، فضا و آهن کمتری برای دیگران در دسترس خواهد بود)، پس ناگزیر می بایست تاثیرهایی را که باید متقابلن تحمل کنیم، تعیین کنیم.

در جایی که زمین جدید است {مثال خودمان سیاره‌ی تازه یافته} در ابتدا می‌توانیم زمین را به قسمت‌های مساوی بین خودمان تقسیم کنیم. آشکار است که بعضی از ما به زودی زمین‌شان را به طور داوطلبانه برای به دست آوردن چیزهای دیگری که برایشان بیشتر مهم است، مبادله می‌کنند. این بازاری را برای مالکیت زمین ایجاد خواهد کرد. حق دارایی که از این راه به دست می آید باید قانونی انگاشته و محترم شناخته شود و نمی‌تواند به صورت دموکراتیک نقض شود.

پنجم، به منظور این که هر شخص احساس برخورد منصفانه داشته باشد، در آینده برای اکثریت ممنوع خواهد بود که استثنائاتی بر قانون بزند و مطابق با آن اجازه‌یِ کار خاصی را به برخی اشخاص بدهد و برخی دیگر را که وسیله و امکانِ انجامِ آن کار را نیز دارند، از انجامِ آن کار منع کند (ما نمی‌دانیم چه کسی چونکه پشت پرده‌ی جهل نگاه داشته شده ایم).

ششم، بدون شک، ما موافق خواهیم بود که هیچ کس نمی‌تواند انتظار داشته باشد که برای حل مشکلاتش از منابعی که متعلق به دیگران است خلاف میل و اراده ی‌شان استفاده کند. برای مثال، اکثریت نمی‌تواند از طریق یک شیوه‌ی دموکراتیک اقلیت را مجبور کند که برایش غذا، دارو و یا تحصیلات فرزندان‌شان را تامین کند.

هفتم، این کاملن منطقی است که از پشت پرده فرض کنیم که همه احساس می‌کنند که به طور برابر با آن‌ها رفتار می‌شود. مقرر کرده ایم که اکثریت نتواند بر اقلیت مالیاتی متفاوت از آن چیزی که دیگران می‌پردازند تحمیل کند، مگر آن‌هایی که به اراده‌ی خود می‌خواهند بیشتر پرداخت کنند.

در زندگی واقعی، ما پشت پرده‌ی جهل قرار نداریم و همه می‌دانیم کجا هستیم و به کجا می‌خواهیم برویم. بنابراین، برای دولتی که بر پایه‌ی  اصولی که در مثال‌مان تشریح کردیم سخت خواهد بود که بخواهد آن دموکراسی را اعمال کند. همان طور که فردریک باستیا (Frédéric Bastiat) در ۱۵۰ سال پیش گفت: «دولت وسیله‌ای است که از طریق آن هر کس سعی می‌کند به هزینه‌ی دیگران زندگی کند».

با این حال ما نباید امیدمان را از دست دهیم. ما در مرکز مطالعات اقتصادی و اجتماعی (CESS) که اینک چهل و سومین سالگرد آن را جشن گرفته ایم (مقاله به سال ۲۰۰۱ نوشته شده است)، همچنان به تلاش‌های‌مان در جهت اقناع، پی‌گیری و توضیح این نکته ادامه می دهیم  که اگر می‌خواهیم مدت زمانی طولانی در کنار هم در صلح به‌راحتی و با موفقیت زندگی کنیم، باید قیودی را در قانون اساسی بر دموکراسی وضع کنیم، تنها این گونه است که عدالت و تخصیصِ کارآمدِ منابع که برای از بین بردن فقر، ضروری است، دست‌یافتنی خواهد شد.

برگردان متن انگلیسی از متن اصلی اسپانیایی

Ayau, Manuel F. “Un juego para reflexionar”. Serie Tópicos de Actualidad. Año 42, n.o 886. Guatemala: Centro de Estudios Económico-Sociales (CEES), diciembre de 2001.

توضیح: مطلبی را در معرفی مانوئل آیائو، نویسنده این مطلب، که پیشتر در چراغ آزادی انتشار یافته است، در این لینک می یابید.


[i]  توضیح مترجم: “پرده ی جهل” عبارتی است که جان راولز در کتاب نظریه ی عدالت خویش آن را تبیین کرده. برای مطالعه ی بیشتر به این کتاب مراجعه کنید.

یک بازی برای اندیشیدن, ۵٫۰ out of 5 based on 5 ratings
کلیدواژه ها

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟