مانوئل آیایو

توزیع منصفانه‌یِ ثروت

♦ مانوئل آیایو | جمعه, ۱۲م خرداد, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 4.0/5 (2 votes cast)

مترجم: حبیب فرحزادی

متنی که در زیر می‌آید سخنرانی مانوئل آیائو (Manuel F. Ayau) در کنفرانسی در کاسا سنترال (Casa Central) در تاریخ ۱۸ مارس ۱۹۶۴ است که برای دانش آموزان دبیرستان لیچئو ایتالو-گواتمالتکو (Liceo Italo-Guatemalteco) ایراد شده است. کِتزال که در این مطلب به آن اشاره می شود واحدِ پولِ گوآتمالا است.

دغدغه ابدی نوع بشر –چه در سطح فردی و چه در سطح جمعی- ارتقا وضعیت مادی و معنوی خود بوده است. فی‌الواقع، این هدف موضوع همه‌ فعالیت‌های بشر است.

تا آنجا که به مادیات مربوط می‌شود، رفاه مردم به فراهم بودنِ سرپناه و وسایلِ آسایش و تفریحی که در دسترس آن هاست، بستگی دارد و همان طور به رضایت معنوی از زندگیشان و رسیدن به امیال معنوی شان.

اما ثروت هرگز بی حد و حصر نیست، و به صورت مساوی تقسیم نشده است. میزان ثروت به همراه شیوه‌یِ توزیع شدنش همیشه دغدغه ای بوده است برای انسان‌های با حسن نیت، دولت ها، کلیسا، فلاسفه، جامعه شناسان و البته مدرسان.

روزی هنگام نهار یکی از دخترانم (که در دبیرستان درس می‌خواند) به من گفت که در کلاسشان از یکی از دانش آموزان پرسیده شد: “آیا این ناعادلانه نیست که خانه‌ها و کلیساهای مجللی وجود دارد، در حالی که در جای دیگری از شهر یا کشور فقر بسیار زیادی جاری است؟” به نظر می‌رسید سوال باید به دلایل متعددی گمراه کننده باشد. اول، چرا که این سوال آشکارا التماس جوابی را می‌کرد که هر جوانی که طبیعت نیکخواهانه‌ای دارد، آن گونه به آن پاسخ می‌دهد. دوم، سوال سعی در تلقین کردن وجود دلیلی اشتباه و رابطه ای موثر بین ثروت و فقر دارد. و سوم، به نظر من این سوال تلاش داشت تا از –احساسات- جوانان سوء استفاده کند و از عدم تجربه‌یِ ایشان، معصومیتشان و احساسات سالم و بی خطرشان بهره برداری کند. به این منظور که ذره ذره با استفاده از معانی غیرمستقیم، ایده‌یِ خطرناکی را که ضرر بسیار بیشتری را برای جهان به بار می‌آورد، به مغز آن‌ها تزریق کند.

جدا از این مباحث، من جواب زیر را به دخترم دادم: اگر فقر بعضی‌ها به دلیل ثروت و تجمل عده ای دیگر است، در این صورت ثروت بد است و من مخالف آن هستم. اما اگر فقر بعضی به دلیل ثروت دیگران نیست، پس من دیگر نسبت به ثروت موضعی ندارم. اما اگر معلوم شد که انسان‌های فقیر در صورت نبودن ثروتمندان فقیر تر می‌شوند، آن وقت است که من در پی حمایت از ثروت هستم.

این گونه بود که من قبل از این که بخواهم به سوال مطرح شده در مدرسه‌‌یِ دخترم پاسخ دهم، سعی در توضیح دادن این ایده داشتم که ما باید اول بفهمیم که آیا ثروت بعضی به منزله‌یِ فقر دیگران هست، یا نه.

حالا بیایید به یک تحلیل مختصر دست بزنیم. این درست است که مثال‌هایی وجود دارد که وقتی شخصی چیزی به دست می‌آورد، از چیزی است که دیگران آن را از دست داده اند. این دست مثال‌ها وقتی اتفاق می‌افتند که ثروت موجود در سهم هر فرد یک مقدار ثابت باشد. مثل یک لاتاری[۱]، مقدار –پولی- که بعضی برنده می‌شوند همان مقداری است که دیگران آن را شرط بسته و باخته اند. مقدار پول گرو گذاشته شده در کل همان تعداد سهمی است که فروخته شده است. بعضی سهمی را به دست می‌آورند که دیگران آن را به دست نمی آورند. دقیقن همین اتفاق مشابه وقتی شما ورق بازی می‌کنید یا روی اسب‌ها شرط می‌بندید، رخ می‌دهد. این مال باخته‌ها هستند که پول برد برندگان را تامین می‌کنند. وقتی کسی به اندازه‌یِ دو کِتزال در مقابل دیگری شرط بندی می‌کند، مقدار کِتزال‌های در بازی، چهار تا می‌شود و آن کس که می‌برد سرمایه گذاری اش را روی آن دو کِتزال جبران کرده و دو کِتزال‌یِ دیگر را از کسی که آن‌ها را باخته، به دست می‌آورد. سود بردن یکی مساوی است با ضرر کردن دیگری. در دزدی نیز دقیقن همین اتفاق می‌افتد.

حالا بیایید ببینیم بر سر تولیدات و مبادله‌یِ کالاها در یک جامعه بر پایه‌یِ تقسیم کار، چه اتفاقی می‌افتد. که این امر اتفاقی است که امروزه با تخصصی کردن کار‌ها اتفاق افتاده است، نه مثل ایام قدیم که هر کسی غذای خود را می‌کاشت و لباس خویش را می‌دوخت و غیره.

اگر دو نهاد اجتماعی که من بعد تر به آن‌ها اشاره می‌کنم وجود داشته باشند، وقتی که کالا‌ها و خدمات مورد تجارت قرار گیرند، هر دو طرف معامله برنده خواهند بود (سود خواهند کرد). از این رو من می‌خواهم بگویم که ثروت هر در معامله افزایش خواهد یافت. البته منظور من این نیست که اگر یک شخص ثالث ثروت آن دو را اندازه گیری کند، ثروت هر دو طرف به یک میزان اضافه شده باشد. آن چیز که مورد نظر من است این است که هر طرفی که در یک مبادله شرکت می‌کند چیزی به دست می‌آورد. یعنی می‌توان گفت آن‌ها بیشتر از چیزی که وارد مبادله کرده اند از آن خارج می‌کنند.

چگونه این برای هر دو طرف ممکن است که پیروز شوند؟ من این سوال را بعد از این که آن دو نهاد مورد اشاره را توضیح دادم، جواب خواهم داد. چرا که آن نهاد‌ها هستند که باعث می‌شوند، مبادله برای طرفین آن سودآور باشد. این دو نهاد مالکیت خصوصی و آزادی فردی هستند. این نهاد‌ها که من در پی تشریح کردنشان هستم خیلی کم فهمیده شده اند. احترامی که این دو نهاد دریافت کرده اند، نیز کمتر از میزانِ کاربستِ آن‌ها بوده است. با این حال این دو همیشه موردِ ستایش بوده اند و در متن هر قانون اساسی و هر اعلامیه‌یِ حقوق بشری مورد اشاره واقع شده اند.

کتاب‌های بسیاری در باره‌یِ هر دوی این نهاد‌ها نگاشته شده است. من سعی خواهم کرد به طور خلاصه درکم را از آن چه مالکیت خصوصی و آزادی فردی باید باشد، با استفاده کردن از چند مثال توضیح دهم (البته با این فرض که از موضوع اصلی بحث خارج نشویم).

هر دوی این نهادها فقط می‌توانند در جایی که انسان‌ها در جامعه زندگی می‌کنند، وجود داشته باشند. آن‌ها در مثالی مثل رابینسون کرزوئه که تنها در یک جزیره زندگی می‌کرد، هرگز معنی نخواهند داشت.  و هر دوی این نهادها وقتی پا به عرصه‌یِ وجود گذاشتند که اولین موانع بر سر فعالیت‌های دیگران قرار گرفتند. یعنی برای مثال، این مداد مال من است، چون هیچ کس نمی تواند آن را به صورت قانونی، بر خلاف میلم، از چنگ من در آورد.[۲] این مداد فقط با زور می‌تواند از من گرفته شود، و در آن صورت آن عمل نقضِ نهادِ مالکیت خواهد بود. وقتی من حق مالکیت به مداد دارم یعنی محدودیتی بر آزادی مطلق دیگران وضع شده است؛ یعنی وقتی من حقی دارم دیگران حق ندارند هر کاری می‌خواهند انجام دهند.

فقط سه راه برای به دست آوردن مالکیت وجود دارد: تولید کردن آن، دزدیدن آن، منتقل کردن آن (مثل بخشیدن و داد و ستد). برای -بررسی- مقصود نظر خود، من فقط مالکیتی را که از طریق تولید یا تجارت قانونی به دست آمده را در شمار می‌آورم، از آن جایی که ما نمی خواهیم وقتمان را با حرف زدن درباره‌یِ ایجاد یا توزیع ثروت از طریق بخشیدن یا دزدیدن آن، هدر دهیم.

تا جایی که به آزادی فردی من مربوط می‌شود، من آن را  نبودِ زور و اجباری می‌دانم که دیگر افراد یا گروه‌های متشکل از افراد برانتخاب‌های من در انجام دادن، تولید کردن، تجارت کردن، خواندن، عبادت کردن و … تحمیل نکرده اند. لازم به ذکر است که این مسئله، مقرر می‌دارد که من نیز همین حقوق متقابل را برایِ دیگران محترم شمارم. به عبارت دیگر، فقدان وجود اجبار توسط دیگران بر کاری که من انجام می‌دهم، آزادی مرا ضمانت می‌کند. به همین ترتیب، فقدان وجود اجبار از سوی من آزادی دیگران را تضمین می‌کند. دوباره –باید گفت-، آزادی من و ایشان از لحظه ای به وجود آمد که محدودیت‌هایی نهاده شد بر آزادی مطلق ما به انجام هر کاری که انجام می‌دهیم.

وقتی کسی ما را با زور مجبور کند تا دست از انجام هر عمل صلح آمیزی برداریم یا مجبور شویم که بر خلاف اراده و میل‌مان دست به انجام کاری بزنیم، آن موقع آزادی از بین می‌رود.

هر دوی مالکیت و آزادی، حقوقی هستند که از قبول دو طرفه‌یِ ما از وضع موانعی بر اعمالمان سر چشمه می‌گیرند، و این جا مشخص شد که چرا من گفتم که این‌ها فقط وقتی معنی می‌یابند که انسان در اجتماع زندگی کند.

بگذارید دوباره به موضوع بحث باز گردیم … وقتی که ما مالکیت خصوصی و آزادی برای تولید و تجارت کالاها و خدمات داریم، هر دو طرف از مبادله سود می‌برند. تحت چنین شرایطی، آشکار خواهد بود که هیچ کس وارد یک داد و ستد نمی‌شود و آن را ادامه نمی‌دهد وقتی چیزی را که –به عنوان عوض- تحویل می‌گیرد به نسبت چیزی که –به عنوان ثمن- می‌دهد، دوست نداشته باشد و آن را مرجح نداند. به عبارت دیگر، آنچه ‌که موجب می‌شود افراد وارد بده‌بستان شوند انگیزه‌یِ آنها به افزایشِ رفاه ‌خودشان است، البته با این فرض که زورگویی در کار نباشد. مردم ممکن است اشتباه کنند یا قربانی فریب یا کلاهبرداری شوند. اما اشتباهات استثنا هستند و در قبال تعداد معامله‌هایی که ما انجام می‌دهیم اصلن به چشم نمی‌آیند. کلاهبرداری هم به ندرت اتفاق می‌افتد چون که مردم به زودی راه مقابله با آن و فریب نخوردن را یاد می‌گیرند. همان طور که شخصی به درستی گفت: “شما می‌توانید بعضی از مردم را برای مدت زمانی گول بزنید، اما نمی توانید همه را برای همیشه فریب دهید.”

پس وقتی که من بیان داشتم هر دو طرف در یک مبادله‌یِ فارغ از اجبار برنده خواهند بود و سود خواهند کرد، من به طور کلی مبادلات را مد نظر داشتم، یعنی با معیار نوعی و نه استثنائات آن را.

این به دست آوردن متقابل، امکان‌پذیر است چون وقتی که شما داد و ستد می‌کنید، چیزهایی با ارزش یک سان را مبادله نمی‌کنید. اثبات واقعی در نهایت، در نظریه‌یِ “ارزش ذهنی”[۳]، قرار دارد و در چیزی که ما آن را “قانون مزیت نسبی ریکاردو”[۴] می‌نامیم. به هر صورت من در این جا از مثالی استفاده خواهم کرد که گرچه ناقص است ولی ممکن است بتواند کمک‌مان کند. من یک قوطی رنگ به هزینه‌یِ ۵ کِتزال تولید می‌کنم و آن را به قیمت ۷ کِتزال می‌فروشم. چراغی که برای خانه ام می‌خواهم ۱۴ کِتزال قیمت دارد و ۱۱ کِتزال –برای تولید کننده اش- تمام شده است. من می‌توانم دو قوطی رنگ را با یک لامپ مبادله کنم. در این مثال چشم انداز من از معادله به این قرار است: من چیزی می‌دهم که برای من ۱۰ کِتزال هزینه برداشته و چیزی را می‌گیرم که با قیمت ۱۴ کِتزال فروخته می‌شود، من در این میان ۴ کِتزال  به دست می‌آورم. شخصی که لامپ را تولید کرده است، چیزی به من می‌دهد که برایش ۱۱ کِتزال تمام شده و چیزی گرفته که ارزشش ۱۴ کِتزال است. او هم ۳ کِتزال  سود کرده است. حتی در صورتی که مبادله‌یِ ما غیرمستقیم باشد چرا که ما از پول استفاده می‌کنیم، (که در واقع همه چیز در جوامع مدرن این گونه داد و ستد می‌شوند) وضعیت به همین منوال خواهد بود.

در یک بازار که در آن کسی به کسی زور نمی‌گوید دیگر فرقی نمی کند که کالا‌ها مورد تجارت قرار می‌گیرند یا خدمات.

این یک واقعیت خیلی مهم در ارتباط با توزیع ثروت را خاطر نشان می‌کند. از آن جا که هر دوی طرفین در یک مبادله چیزی به دست می‌آوردند، بعضی می‌توانند منافع را انباشت کنند، چرا که همه در این مبادله رو به جلو پیش می‌روند. برای مثال، اگر من یک میلیون کفش تولید کنیم و هر کدام را به قیمت یک کِتزال بفروشم به زودی میلیونر خواهم شد. هر کسی هم که از من می‌خرد باید وضعیتی بهتری نسبت به زمانی که کفش نخریده بود، پیدا کند. اگر آن‌ها چیزی از مبادله به دست نیاورند، – یا به عبارت بهتر اگر چیزی که برایش ارزش بیشتری قائلند نسبت به آن چیزی که به من داده اند به دست نیاورند- از من خرید نخواهند کرد.

ممکن است که یکی بحث کند که این اتفاق ممکن است رخ دهد، اگر من تنها سازنده‌یِ کفش باشم؛ یک انحصارگرا باشم که قیمت را برای بیشتر کردن سود، افزایش دهم. وقتی که آزادی فعالیت وجود دارد، این موقعیت اتفاق نخواهد افتاد، چرا که من نمی توانم جلوی دیگران را بگیرم که کفش تولید نکنند. انحصارگرایی ضد و نقیض آزادی است؛ نقش اساسی و وظیفه‌ی بسیار دیرین حکومت برقراری آزادی است؛ متوقف کردن من از جلوگیری کردن از ورود دیگران به رقابت به وسیله‌یِ زور یا ارعاب از وظایفِ حکومت است. شما می‌توانید تنها تولید کننده باشی ولی به خاطر این که همه‌یِ رقبای دیگر را با پایین آوردن قیمت کفش از صحنه‌یِ رقابت محو کرده ای. البته اگر من یک میلیون کِتزال با پایین آوردن قیمت به دست آورم این به آن معنی است که یک ملیون آدم هم که کفش‌های مرا خریداری کرده اند، از خریدشان سود برده اند. و این دیگر تولیدکننده‌ها بوده اند که خودشان را از صحنه‌یِ رقابت حذف کرده اند، از این رو که نتوانسته اند کفش‌ها را با همان قیمت پایین بفروشند و کسب سود هم بکنند.

جایی که آزادی وجود دارد، خطر هم وجود خواهد داشت. آن کس که به دیگران چیره می‌شود و پیروز نهایی میدان است، همان کسی است که به جامعه بهترین خدمت را ارائه داده است. او کسی است که بیشترین منافع را برای دیگران فراهم آورده است و از این رو ثروت‌مند می‌شود. وقتی دیگران از وی خرید می‌کنند، ایشان آزادانه انتخاب کرده اند که وی را غنی سازند. بهترین تصوری که من از دموکراسی دارم همان چیزی است که در بازار اتفاق می‌افتد؛ به این نحو که بازار یک همه پرسی همه‌روزه است که تعیین می‌کند چه کسی در این شیوه موفق خواهد بود. از طریق خریداری آزادانه و بدون اجبار، هر فردی تصمیم می‌گیرد که چه کسی موفق خواهد شد.

بنابر این از نقطه نظر من، وقتی ما آزادی داریم، انباشت ثروت باعث می‌شود فقرا کمتر فقیر باشند. هم چنین اگر با استفاده از زور و اجبار حکومت یا اکثریت از این آزادی و انباشت ثروت جلوگیری کنیم –همان طور که عقاید جامعه‌ستیز و غیرانسانی این گونه اند- نتیجه‌یِ عکس خواهد داد. در واقع، این نقش اصلی دولت است: که ساز و کارهایی برقرار کند که هیچ کس نتواند زور بگوید. به عبارت دیگر؛ برقراری بیشترین حد از آزادی ممکن، که همه کس برنده باشد. این گونه است که ثروت بیشتر وجود خواهد داشت و فقر کمتر.

قبل از نتیجه گیری، مایلم که توضیح مختصری درباره‌یِ چگونگی توزیع ثروت تحت نظامی که به آزادی فردی و مالکیت خصوصی پای بند است، بدهم، که باید آن را یک نظام سرمایه‌داریِ سالم نامید. هدف من این است که بعضی از خطاهای رایج و پذیرفته‌شده و به شدت زیان آور را آشکار سازم.

اول: امروزه چیزی به عنوان پول بی کار –بدون مصرف- وجود ندارد، چرا که (سوای چند مورد اندک استثنا) مردمی که پول دارند اما آن را به طور مستقیم مصرف نمی کنند، آن را در بانک‌ها ذخیره می‌کنند، و آن پول صرف ارائه‌یِ اعتبار به کسانی می‌شود که به آن نیاز دارند.

دوم: چیزی که برای هر شغل مشخصن مورد نیاز است، سرمایه گذاری است که بسته به نوع شغل دامنه‌یِ متفاوتی از صفر تا بالای ۷۰۰۰۰ کتزال دارد. شغل‌هایی که پرداخت‌های بهتری دارند، آن‌هایی هستند که به هزینه‌یِ بیشتری برای ایجاد نیاز دارند. برای مثال، سرمایه گذاری در پالایشگاه ماتیس دگالوز[۵] برای هر شغل ۶۰۰۰۰ $  بوده است (سخن از اقتصاد گوآتمالا در سال ۱۹۶۴ است. م).

سوم: سرمایه گذاری برای ایجاد چنین مشاغلی فقط می‌تواند از پولی تامین شود که دیگران آن را انباشت کرده اند و مقدار آن بیش از مقداری است که برای زندگی روزمره شان مورد استفاده قرار می‌دهند.

چهارم: بنا به نرخ‌هایِ متعارف بازده سرمایه گذاری، ارزش کالاهای تولید شده در هر سال چیزی بینِ یک تا سه برابرِ  ارزش سرمایه خواهد بود (سخن از اقتصاد گوآتمالا در سال ۱۹۶۴ است. م).

پنجم: عموماً بیشترین قسمت از درآمد یک شبکه‌یِ بازرگانی صرف دستمزد‌ها و مقرری‌ها می‌شود. درصدی که مالک اصلی سرمایه به دست می‌آورد در قیاس با مقدار کلی ثروت ایجاد شده آشکارا کم است، حتی وقتی که سود به نسبت سرمایه گذاری نسبت بالایی داشته است.

انباشت سرمایه ضرورتاً مقدم برایجاد مشاغل است. معمولاً ارزش دستمزد و حقوقی که هر ساله در یک کسب‌وکار پرداخت می‌شود بیش از ارزش کلِ سرمایه‌گذاریِ اولیه در آن کسب وکار است. (سخن از اقتصاد گوآتمالا در سال ۱۹۶۴ است.م). به این ترتیب سرمایه –یا حد اقل مقدار زیادی از آن- هر ساله باز توزیع می‌شود، این سرمایه هر سال پس از سال دیگر دوباره و دوباره باز توزیع می‌شود.

به جای این، اگر سرمایه ای که برای سرمایه گذاری استفاده می‌شد، به صورت مستقیم بین کارگران –یا بین کل جمعیت- توزیع می‌شد، آن‌ها این پول را فقط یک بار به دست می‌آوردند. قطعن پاداش یک کارگر وقتی در روند تولید مشارکت می‌کند، به خوبی به دستش می‌رسد. ولی این قضیه این واقعیت را تغییر نمی دهد که سرمایه باید قبل از ایجاد شغل و قبل از تولید ثروت که قرار است –بین کارگران- با عنوان دستمزدها و منافع، توزیع شود، سرمایه گذاری شود. اگر سرمایه در آغاز توزیع شود، آن گاه سرمایه داری از بین می‌رود و دیگر، بقیه‌یِ چیز‌ها اتفاق نمی‌افتد.

حقیقت این است که همان طور که امروزه می‌بینیم ما ثروتی کافی برای جلوگیری از فقر نداریم. حتی ثروتمندترین کشور‌ها نیز از مسئله‌یِ فقر مستثنی نیستند. اگر همین مقدار کمِ ثروتی که وجود دارد، میان همه به تساوی تقسیم شود، از دامان فقر رهایی نمی یابیم؛ در عوض، چیزی که به دست می‌آید این خواهد بود که انباشت کم سرمایه ای که وجود دارد محو خواهد شد و روند تولید ثروت از کار می‌ماند.

برای مثال، سطح حقوق و دستمزد همیشه با افزایش سود بالا می‌رود، و همیشه وقتی سود‌ها پایین می‌آیند، سقوط می‌کند. دستمزد‌ها وقتی که چشم‌اندازی برای سود آوری نیست، کاملن از بین می‌روند یا کلن به وجود نمی آیند. گرچه این به نظر روشن می‌رسد، بسیاری از مردم معتقدند که دستمزد‌ها وقتی افزایش می‌یاید که سود شرکت‌ها کم شود.

نتیجه این‌که… میزان کلی ثروت در جهان بیشتر از مقداری است که پنجاه سال پیش بوده است. میزان ثروت مقدار ثابتی نیست؛ رشد می‌کند و افزایش می‌یابد. مشکل ثروت مشکل توزیع آن نیست بلکه شیوه‌یِ آزادسازیِ خلقِ آن است. من از توزیع منصفانه حمایت می‌کنم که وقتی به دست می‌آید که ثروت ایجاد و توزیع شده، بدون اجبار و با احترام به حقوق و آزادی‌های دیگران به وجود آمده باشد. من اعتقاد راسخ دارم و این را به وضوح دریافته ام که گرچه این راه -آزادسازیِ خلقِ ثروت – شاید بی‌عیب و نقص نباشد ولی تنها راه است برای رسیدن به سطوح بالاتری از استانداردهای زندگی برای مردم، و تاریخ هم گواه درستی باور من است. با بی قوت کردن ثروتمندان شما هیچ وقت نمی توانید فقر را از میان بردارید. عوض آن، این تنها در وضعیتی که هر دو طرف در یک معامله کسب سود می‌کنند، است که می‌توان فقیر را غنی کرد.

بسیار متشکرم.

 برگردان متن انگلیسی از متن اصلی اسپانیایی

Ayau, Manuel F. “La justa distribución de la riqueza”. Serie Tópicos de Actualidad. Año 5, n.o 78. Guatemala: Centro de Estudios Económico-Sociales (CEES), 1 de mayo de 1964.


[1]  لاتاری یک بازی و نوعی از قمار است که به شیوه‌های مختلف انجام می‌شود و همه‌یِ برنده شدن در این نوع قمار بستگی به شانس محض شرکت کننده دارد. می‌توان فروش برگه‌های بخت آزمایی را نوعی از آن دانست که مثال مورد نظر نگارنده را نیز در این باره پوشش دهد.

[۲]  در عالم و ادبیات حقوق به این قضیه “اماره‌یِ ید” گفته میشود. که هر کسی مالک شی منقولی که در دستش است تلقی می‌شود مگر خلاف آن ثابت شود. مترجم.

[۳] subjective value

[4] Ricardo’s Law of Comparative Advantage

[5] Matías de Gálvez

توزیع منصفانه‌یِ ثروت, ۴٫۰ out of 5 based on 2 ratings
کلیدواژه ها

نظرات شما

 
  1. فرهاد- فریاد says:

    با این توصیف سرمایه دار برای سرمایه گذاری اش حتما فداکاری می کند و در راه خدا اینکار را می کند برای همین هم هست که در بین سرمایه داران خیر زیاد است این بیچاره ها حتی غذایشان هم کمتر از کارگرانشان است .
    این آقا البته حق دارد که چنین بگوید چون در یک کشور عقب مانده ای زندگی می کند که مقدمه ی عدالت اجتماعی رشد و تولید توسط سرمایه است به همین دلیل قادر به درک عدالت اجتماعی نیست .
    اما اگر ریکاردو را هم مثال بیاورد اینست که سرمایه نیاز بهع نیروی کار دارد تا بر مقدار انباشتش اضافه شود ابزار تولید و یا مصالح تولید که در معادله ی سرمایه سرمایه ی ثابت هستند بخودی خود قادر به تولید هیچ ارزشی نیستند تنها ترکیب آنها با نیروی کار که سرمایه ی متغیر نامیده میشود می تواند ارزش آفرین شوند و تنها در معامله ی ذکر شده توسط ایشان یکصرف زیان می بیند و آنهم کسی ست که تولید کننده است یعنی همان کارگر . ریکاردو نیز مالکیت را در اختیار گرفتن بخشی از نیروی کار دیگران با زور تعریف کرده است همانطور که این آقا مداد را حق خودش میداند و هر کس بخواهد از او بگیرد باید به زور متوسل شود در رابطه ی کارگر و سرمایه دار هم چنین اجباری وجود دارد کارگر مجبور است زمان کارش را بفروشد تا نمیرد یعنی یک اجبار برای فروختن زیرا همه ی امکانات اجتماعی و قانونی و ارتش و دولت این شرایط را طی تاریخ ایجاد کرده اند . به همین دلیل است که سرمایه دار نیکخواه این آقا وقتی کارگران اعتصاب کنند با سرنیزه و اجبار سعی می کند تا آنها را سر کار بازگرداند . اگر این به زور نیست پس زور چه معنا میدهد ؟ در ایران اعتصاب حرام است در حتی کشورهای دموکراتیک و آزاد هم برای کارگرانی که اعتصاب می کنند ترورهای حیابانی و لشکرکشی راه می افتد اگر اینها بسود کارگران است پس اینهمه فریب و خدعه برای کیست . من نمی خواهم کار کنم ولی اگر نکنی باید اعدام شوی زندان بروی خسارت بدهی و … پس آزادی مبادله یک خدعه و فریب است دوست عزیز برای چپاول کارگران . هدف چاپیدن و غارت است نه خیرات .

نظر شما چیست؟