ملحدان چگونه سخن بگویند که مومنان نرنجند؟

سخنی با استاد سروش

♦ بهزاد مهرانی | سه شنبه, ۱۶م خرداد, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 5.0/5 (5 votes cast)

آن‌چه قصد نوشتنش کرده‌ام سخن گفتن با استادی است که بی‌شک بسیاری از جوانان مومن این دیار درک و فهمشان را از واژه‌های مبارکی چون آزادی، لیبرالیسم و سکولاریسم مرهون و مدیون اندیشه‌های او هستند. مومنانی که آموختند چگونه می‌توان هم دین‌دار بود و هم لیبرال و سکولار.از این‌رو به عنوان شاگردی که در مکتب و جریان عمیق و ریشه‌دار نواندیشی دینی بسیار آموخته‌ام با دکتر عبدالکریم سروش سخن می‌گویم.

دکتر سروش در نوشته‌ی اخیر خود با عنوان “که دل به دست کمان ابرویست کافرکیش” از دغدغه و واهمه‌ای سخن گفته است که هیچ مسلمان مومنی را از اندیشیدن و تفطن به آن گریز و گزیری نیست. هر مسلمان مومنی هم‌چون باورمند ِ به هر اندیشه و مسلک و مرام و ایدئولوژی‌ای از تمسخر و طعن باور خویش می‌رنجد.آن‌چه در این میان متفاوت خواهد بود، نحوه‌ی مواجهه با این رنجش خاطر است.یکی مانند یک فقیه پشمینه‌پوش تندخو قلم به دست می‌گیرد و در چند جمله حکم به ارتداد و تکفیر می‌دهد و به بهانه‌ی حفظ بیضه‌ی اسلام، جان و مال و دودمان –به زعم خود- فرد موهن را بر باد می‌دهد و دل‌خوش و ایمان‌خوش که بی‌دادی را داد پاسخ داده است و کسی نیز چون دکتر سروش از موضعی بالا به هر دو سوی معامله نهیب می‌زند که حد بشناسند و پا از گلیم خویش بیرون نیاورند که ” این معامله تا صبح‌دم نخواهد ماند”.

“رفتار پاره یی از منکران غربت گزیده ایرانی‌، اما، نشان میدهد که نه تنها دماغ دیالوگ ندارند و شیوه نقد راستین را نیاموخته اند، بلکه در بی‌ خبری و عقب ماندگی از قافله تاریخ وعقلانیت ، فقط زبان طعن و تمسخر‌شان باز و دراز است و به جای آنکه از در دوستی و آشتی درآیند و دل اهل ایمان را به دست آورند و همدلانه، کجی‌های اندیشه آنان را به غربال نقد و منطق بپالایند وبه دیالوگی متقارن روی خوش نشان دهند و خودرا آماده شنیدن نقد و نظر کنند ، به شنعت زدن و خبث گفتن رو می‌‌آورند و از لذت موهوم آن بشاشت می‌‌اندوزند”.

بهزاد مهرانی و عبدالکریم سروش، محمدیه معرفت، ۱۳۷۶، منبع: فیسبوک بهزاد مهرانی

 

 آیا مومنان عوام محق هستند که به دین‌داری موروثی که بعضن با خرافات و جهل پهلو می‌زند- و در همه‌ی این سال‌ها بخشی از سوخت موتور سرکوب حاکمیت بوده است-پایبند باشند و از رسانه‌ها و جراید و معابر و منابر و مقابر به هر طریقی که می‌پسندند و با هر زبانی که می‌دانند سخن بگویند (البته به شرط غیرسیاسی بودن) اما ملحدان عوام که در باور شما پای درس فلسفه‌ی مارکس و هیوم و فویرباخ تلمذ نکرده‌اند از حق بیان کفرعوامانه‌ی خود با زبانی که می‌پسندند بی‌بهره‌اند؟

 

آری استاد عزیز “نقد علمی البته صورت و سیرت دیگری دارد” اما آیا به راستی همه‌ی مومنان -که در باور شما، بر غیرمومنان و ملحدین * فرض است که ایمانشان را برنیاشوبند- در آکادمی‌های فلسفه‌ی دین و الهیات و کلام و بر سرسفره‌ی عارفان درس دین‌داری آموخته‌اند که بر ملحدان فریضه می‌دانید که با زبان “نقد موقر” و عالمانه به انتقاد از ایمان عوام بپردازند؟ آیا مومنان عوام محق هستند که به دین‌داری موروثی که بعضن با خرافات و جهل پهلو می‌زند- و در همه‌ی این سال‌ها بخشی از سوخت موتور سرکوب حاکمیت بوده است-پایبند باشند و از رسانه‌ها و جراید و معابر و منابر و مقابر به هر طریقی که می‌پسندند و با هر زبانی که می‌دانند سخن بگویند (البته به شرط غیرسیاسی بودن) اما ملحدان عوام که در باور شما پای درس فلسفه‌ی مارکس و هیوم و فویرباخ تلمذ نکرده‌اند از حق بیان کفرعوامانه‌ی خود با زبانی که می‌پسندند بی‌بهره‌اند؟

 

سینه‌ی شکافته‌ی احمد کسروی و در همین اواخر رافق تقی نشان می‌دهد که برخی مومنان بسیار زود رنجند و شیوه‌ی بیان مخالفان چندان مدخلیتی در رنجش اینان ندارد. ملحدان با هر زبان و به هر شیوه‌ای سخن بگویند این مومنان آزرده‌خاطر می‌شوند و برخی‌شان در بیان این رنجش، قلم به دست نمی‌گیرند بل‌که صاحب قلم را قلع‌وقمع می‌کنند و گردنش را قلم.

 

سینه‌ی شکافته‌ی احمد کسروی و در همین اواخر رافق تقی نشان می‌دهد که برخی مومنان بسیار زود رنجند و شیوه‌ی بیان مخالفان چندان مدخلیتی در رنجش اینان ندارد. ملحدان با هر زبان و به هر شیوه‌ای سخن بگویند این مومنان آزرده‌خاطر می‌شوند و برخی‌شان در بیان این رنجش، قلم به دست نمی‌گیرند بل‌که صاحب قلم را قلع‌وقمع می‌کنند و گردنش را قلم.

از آن‌جاکه قرار نیست هر مومن مسلمانی پس از سال‌ها مطالعه و تحصیل علوم دینی به دین اسلام مشرف شود و تنها با گفتن شهادتین پا در وادی سلام می‌گذارد بر ملحدان نیز وظیفه نیست با نقدهای موقر و متین کانت و مارکس و هگل و فویرباخ آشنا باشند تا بتوانند اسلام ِ مسلمین را به نقد بکشند و سخن از موهوم بودن باورهای آنان بگویند.

من نیز در غیرت مسلمانی و مصلحت سیاسی با شما هم‌راه و هم‌نظر هستم. اما آیا آن کس که به اسلام و خدا باور ندارد و مقدسات من ِ مسلمان را مقدسات خود نمی‌داند باید در این غیرت‌ورزی با ما هم‌قدم باشد؟ آیا کسی که به درست یا غلط در این عالم هیچ امر مقدسی را سراغ ندارد باید پاس‌دار مقدسات من باشد؟ با درسی که در مکتب فکری شما آموخته‌ام گمان دارم که چنین باوری ندارید و تنها می‌گویید که نباید با زبان طعن و تمسخر سخن بگوید و آن‌چنان عمل کند که چینی نازک دل مومنان نشکند. پرسش من با توجه به تاریخ رنجش مومنان این است که ملحدان چگونه سخن بگویند که مومنان نرنجند؟ اگر ملحدی بر این باور باشد که نعوذبالله پیام‌بر گرامی اسلام به تعبیر قرآن و به نقل از معاندین، مجنون و یا ساحر و … بوده است و یا این‌که کودکی خردسال نمی‌تواند امام باشد و خیر و صلاح امتی را تعیین کند و یا این‌که احکام اسلام در باب زنان مانند تعدد زوجات و یا نکاح یک مرد پا به سن گذاشته با دختری نُه ساله غیرعادلانه است و آن‌گاه بخواهد نظر خود را با زبان کاریکاتور و فیلم و طنز وشعر و رمان بیان کند، چگونه تصویرگری باشد که مومنان نرنجند؟ اگر ملحدی بر این باور باشد که دین اسلام و پیام‌بر گرامی آن نعوذبالله اهل خشونت است و با شمشیر رشد کرده است و آنگاه بخواهد با زبان هنر آن را بیان کند، چگونه باور خود را ترسیم کند که رسم ادب در باور مومنان به جاآورده شده باشد؟ُمگر قرآن کریم تمامی طعن و تمسخری که کافران بر این کتاب آسمانی و رسول گرامی اسلام می‌بستند را در کتاب مبین نیاورده است؟ مگر قرآن در پاسخ کفار آن‌ها را نادان و گاهی قابل قیاس با حیوانات نخوانده است؟

من با شما موافقت دارم که طعن و تمسخر باور مومنان به مصلحت سیاسی نیست و حتا یک کنش‌گر سیاسی غیر مومن بنا بر مصلحت نباید بی‌پروا ایمان مردم را نشانه رود اما مگر می‌توان از یک هنرمند خواست که مصلحت‌های سیاسی را هم‌چون یک کنش‌گر سیاسی هواره لحاظ کند؟مگر این مصلحت‌سنجی‌های سیاسی را هیچ‌گاه پایانی متصور هست؟ تاریخ ما نشان داده که “شرایط حساس کنونی” همیشه وجود داشته و دارد و شاید خواهد داشت.

گفته‌اید:” آینده را نه به دست فقیهان کافرخوار می‌توانند بسپارند و نه به دست کافران مسلمان‌خوار که رویه‌های زشت یک سکه‌ی منحوس‌اند:اسلام‌کشی یا کفرکشی”.

مگر قرارمان نیست که حکومت نسبت به دین‌داری و بی‌دینی ِ شهروندان بی‌طرف باشد؟ اگر این‌گونه باشد دیگر نه نگران مومنان کافرخوار خواهیم بود و نه دل‌نگران کافران مومن‌خوار.

 

کاملن درست است. مگر قرار است که آینده‌ی ایران را به دست حاکمانی بسپاریم که خود یک طرف منازعه‌ی کفر و ایمان هستند؟ مگر قرارمان نیست که حکومت نسبت به دین‌داری و بی‌دینی ِ شهروندان بی‌طرف باشد؟ اگر این‌گونه باشد دیگر نه نگران مومنان کافرخوار خواهیم بود و نه دل‌نگران کافران مومن‌خوار. نکند فردا می‌خواهیم نبردی آغاز کنیم که گروهی در آن بخواهند در ِ شبکه‌های اطلاع‌رسانی کافران – به تعبیر شما تلویزیون‌های لس‌آنجلسی- را گِل بگیرند و گروهی دیگر ارتباطات مومنین را قطع کنند.

 

مومنان حق دارند و شایسته و فریضه است که ناراحتی و اعتراض خود را به ملحدینی که باورهایشان را تمسخر می‌کنند ابراز کنند. کاریکاتور در برابر کاریکاتور، شعر در برابر شعر، ترانه و آهنگ در برابر ترانه و آهنگ، فیلم در برابر فیلم، سخن در برابر سخن و من غیر از این راهی نمی‌شناسم.

 

استاد عزیز! مدارا و تساهل تنها در احترام اهل تسنن به ائمه‌ی شیعه و احترام اهل تشیع به خلفای پیامبر خلاصه نمی‌شود. سال‌ها است که در ایران زنان، دگرباشان جنسی، بهاییان و ملحدان نه فقط از جانب حکومت که از جانب برخی مومنان در تنگنا و ستم قرار گرفته‌اند و تا سال‌ها صدایی از جریان نواندیشی دینی برنخاسته بود. از آن‌جا که سبک زندگی اکثریت قریب به اتفاق جریان نواندیشی دینی تفاوت چندانی با حاکمان جمهوری اسلامی نداشته است این جریان فکری توجه چندانی به ستمی که بر بسیاری از کسانی که سبک‌های متفاوت و بلکه متضاد با آنچه نظام اسلامی و اسلام تبلیغ کرده است را برگزیده‌اند، نداشته است.لاجرم شاهد طغیانی هستیم که ستمدیدگان آغاز کرده‌اند.باور بفرمایید که این مسئله هیچ ربط وثیقی به داخل یا خارج کشور بودن ندارد. مومنان حق دارند و شایسته و فریضه است که ناراحتی و اعتراض خود را به ملحدینی که باورهایشان را تمسخر می‌کنند ابراز کنند. کاریکاتور در برابر کاریکاتور، شعر در برابر شعر، ترانه و آهنگ در برابر ترانه و آهنگ، فیلم در برابر فیلم، سخن در برابر سخن و من غیر از این راهی نمی‌شناسم.

اگر فردا و پس‌فردا رعدی خروشید و برقی درخشید و راه بازگشت آوارگان به وطن هم‌وار شد من راهی را برای بستن دهان دهنه‌ی جعبه‌ی جادویی ملحدان نمی‌شناسم. دشنام و توهین در نظام دموکراتیک آینده با شاکی خصوصی قطعن بار حقوقی خواهد داشت اما برخی مومنان نشان داده‌اند که مشکلشان تنها دشنام و تمسخر نیست. مگر شما دشنام داده‌اید که قدم در راه هم‌اکنون بی‌بازگشت غربت نهاده‌اید؟ من با بسیاری از مومنان ِ حتا مخالف نظام اسلامی سخن گفته‌ام که بر این باورند که “کلام محمد” شما پایه‌های ایمان مردم را لرزانده است و ایمانشان را ملکوک ساخته است.

مگر داماد شما پس از آزار و اذیتی که از جانب حکومت بر او رفته بود بانگ برنیاورد که “خدایی وجود ندارد”. بر شما که این رفته است بر ملحدان در همه‌ی این سال‌ها چه رفته است.بر آن هم‌جنس‌گرا، بر آن بهایی، بر آن زن چه رفته است؟

مگر در همین فضای مجازی و هم‌چنین تلویزیون‌هایی که به برکت پول نفت مردم در خارج و یا برای خارج‌نشینان راه‌اندازی شده از بام تا شام خرافات نمی‌پراکنند؟ کافران عوام که زبان هیوم و کانت نمی‌شناسند نیز شبکه‌هایی به راه انداخته‌اند که بعضن ایمان مردم را به سخره می‌گیرند.من هیچ راهی برای ساکت کردنشان نه در امروز و نه در آینده‌ی ایران نمی‌شناسم. تنها به احترام وافری که برای کتاب خدا و پیامبر گرامی اسلام قائلم، کنترل تلویزیون را به دست می‌گیرم و در غیرقابل شمارشْ شبکه‌هایی که به برکت تکنولوژی ایجاد شده، شبکه‌ی مورد علاقه‌ام را جست‌وجو می‌کنم و شک ندارم که حتمن آن را خواهم یافت.

استاد گرامی! از این‌که مصدع اوقات شریف شدم عذرخواهم.تمامی این سخنان را بگذارید به پای درس پس دادن شاگردی که شاید از پیامد‌های خواسته و یاناخواسته‌ی کلاس درس شما بوده باشد که اینگونه علاوه بر این‌که دغدغه و درد دین دارد دغدغه‌مند حق ناحق بودن و حتا حق تمسخر ملحدین است.من نیز چون شما باور دارم که شجره‌ی طیبه‌‌ای که به مجاهدت پیام‌بر گرامی اسلام و تاییدات الهی بالیده است با طعن طاعنان به تسخیر تمسخرکنندگان درنخواهد آمد. وعده‌ی خداوند دروغ نخواهد بود:

انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون

*از این‌رو از کلمه‌ی ملحد در این نوشته استفاده کرده‌ام که گمان دارم مراد دکتر سروش از سکولارها همان ملحدین بوده باشد.چون تا آنجا که می‌دانم سکولاریسم خواهان تفکیک نهاد دین از دولت است و کلمه‌ی ملحد در این‌جا بهتر افاده‌ی معنا می‌کند.

منبع: بامداد خبر

سخنی با استاد سروش, ۵٫۰ out of 5 based on 5 ratings

نظرات شما

 
  1. m says:

    جانا سخن از زبان ما بیسوادها میگویی. وقتی با زور اسلام را به ماتحت آدم فرو میکنند وآدم میبینه که دردش میادولی اجازه داد کشیدن نداره و مجبوره یک دینی را که حتی اگه با عقل خر هم نگاش بکنن معلومه یه دین شیطانیه و مجبوره حکومتش را به زور قبول کنه و هر روز هزار بی احترامی بشنوه معلومه که بالاخره یه طوری صداش در میاد. ما که بلد نیستیم حرفهای گنده گنده بزنیم.وقتی میبینیم دولت نان بچه ما را میدزده دادمیزنیم.دولت میگه گسترش اسلام فقط از طریق آدمکشیه و ادم کشی هم خرج داره. بعد هم با احترام فراوان ما رو میفرسته زندان که به دستور اسلام مثل محمد به دخترمان تجاوز کنند و به پسرمان شیشه نوشابه بچپونن. ما که دستمون نمیرسه که با اسلحه از نان فرزندان و یا حداقل ماتحتشان در مقابل این سربازان اسلام و الله دفاع کنیم.پس مثل پیرزنهای بیکس هی فحش میدیم و سعی میکنیم بهشون بفهمونیم که نبایدبه پیروی از یه… به این کارهای کثیف مثل … دست بزنند. پس چطوری میشه به این گمراهان یاد داد که از آدمهای فاسد پیروی نکنند؟ فردا یکی میاد و میگه من امام زمانم؟ اینها هم میرن به دستورش با بمب اتم دنیا رو ازبین میبرن. کافیه طرف بگه من مثل جدم … و از … به زنان اسیر خوشم میاد. بچه های طلفی که دست بچه باز میافتندکه بهشان نمیشه گفت داد نزنن و گریه نکنن و به محمد فحش ندن که نکنه بهش بربخوره. به … باید بگن که به بچه هادست نزنه.

  2. kazem Randjbar says:

    آقای حسین حاج فرج دباغ دکتر در بیوشیمی که در جامعه خرافات زده اسلامی زیر نام : دکتر عبدالکریم سروش ، یک شبه فیلسوف شد و مثل آقای دکتر سید حسین نصر از طریق :Rand Corporation انبار اندیشه سازمان سیا و نیروهای دفاعی آمریکا نشریات در راستای تبلیغ جهل و خرافات در جوامع اسلامی چاپ و منتشرز می شوند ، اگر شهامت اخلاقی و روشنفکری دارند بنویسند چگونه یک دفعه فیلسوف شدند؟ چرا در جمهوری اسلامی زندگی نمی کنند و همه شان بعد از انقلاب در آمریکا جا خوش کرده اند؟ در جواب هموطنان این مقاله را بخوانند . با احترام : کاظم رنجبر دکتر درجامعه شناسی سیاسی. :http://iranglobal.info/node/951

  3. Reza says:

    سلام آقای مهرانی, ببینید این شخص و دوستان اصلاح طلب او دستشان به خون انسانهای بی گناه آلودست. از آیتله منتظری سوال شد که چرا در برابر جنایات دهی ۶۰ سکوت نکردند؟ ایشان جواب داد: در قران آماده است که اگر انسانی جنایاتی را ببیند و بداند اما سکوت کند به اندازه ی آن جنایات کار در آن جنایات شریک میباشد و به این دلیل ایشان نمیتونستند سکوت کنند. اما آقای سروش و دوستانشان همه و همه سکوت کردند. اینها برای من هیچ نو مشرویت ندارند که درس اخلاق بدهند. . به هیچ وجه. اینها دستشان به خون انسانهای بی گناه آلودست. تازه از اینها گذشته ایشان برای فرار از دست حقیقت دست به نوشتن چنین مقالهایی میکند. حقیقت کشتار هزران انسان بی گناه . اینها یک ذره حتی یک ذره مشرویت اخلاقی ندارند. رضا

  4. فرهاد- فریاد says:

    وقتی آیت الله جنتی طرفداران سایر ادیان و مذاهب را به گوسفند تشبیه کرده و سایر آیت الله ها در این ۳۳ ساله از فحاشی دیگران و حتی اعدام دیگران بخاطر افکارشان دریغ نکرده اند کسی وامصیبتا سرنداد و برگی از درختی نیفتاد . ما چه شده است که آقای سرو شو دیگران اینگونه خشمگین شده اند اگر احترام به افکار است برای همه این احترام باید وجود داشته باشد اگر آزادی ست برای همه برابر است تبعیض در آزادی نمی گنجد .
    اما آن چیزی که این روزها بسیار در مورد آن صحبت می شود و همه با دیدگاههای سازشکارانه و لیبرالیستی با آن برخورد می کنند آزادی بیان است در رابطه با دین و مذهب و بسیاری دم می زنند که ما اهل این و آنکار نیستیم و به افکار دیگران چنین و چنان می کنیم . اما دوستان توجه نمی کنند اگر قرار است دین و مذهب امر شخصی افراد باشد هیچکس با او کاری نیست و کسی هم مرض ندارد با افکار شخصی برخورد نماید . وقتی دین و مذهب از امر شخی تبدیل به امر جامعه ده و حکمرانی می کند دیگر از حیطه ی فقط یک تفکر خارج شده و اقدام به عمل اجتماعی کرده و سرکوب کرده و آزادی ها را محدود می کند از اینرو با جامعه به تقابل افتاده و چون جامعه از طبقات و اقشار مختلفی شکل گرفته هر کس بنابر موقعیت اجتماعی اش با این دین و مذهب که خود را در معرض درگیری اجتماعی قرار داده برخورد می کنند . برخی نقد علمی از نظر سیاسی و اجتماعی می کنند و برخی هم فحاشی می کنند هیچ محدودیتی برای مبارزه با حاکمیتی که ابزار سرکوبش دین و مذهب است وجود نخواهد داشت . و اگر ما به عصر دوران روشنگری اروپا یا رنسانس هم نظری بیفکنیم می بینیم روشنگران و نخبگان جامعه برای رسیدن به دموکراسی اولین گام را در نقد بی رحمانه ی دین کرده اند در واقع عر رنسانس با تفکرات آته ایستی کاملا قابل تفکیک است از اینرو ایده ی سرمایه داری برای مبارزه با فئودالی آته ایستی بوده است تا دستگاه ایدئولوژیکی فئودالی را ناکارآمد نشان دهد . اما پس از استقرار سرمایه داری ما می بینیم حکومت سرمایه داری بطور کلی جدائی دین از سیاست را پیشه کرده و به سکولاریزم می رسد از اینرو جامعه ی ایران که اقشار سنتی و واپسگرا برای سرکوب به ابزار دین متوسل شده اند تنها راه مبارزه ی ایدئولوژیکی با این حکومت راه آته ایسم است حتی سکولار بودن در این دوره تا استقرار کامل سرمایه داری و رسیدن به دموکراسی و آزادی های فردی درکی ارتجاعی و عقب مانده خواهد بود .

Leave a Reply to m