اثر کلاسیکِ دیگری از مانوئل آیائو

رابینسون و فرایدی

♦ مانوئل آیائو | سه شنبه, ۲۳م خرداد, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

ترجمه: حبیب فرحزادی

ابداع رابینسون و فرایدی در بازار مشترک امریکای مرکزی

دلایل متعددی وجود دارد که هزینه‌های واردات افزایش، و درآمد صادرات کاهش می‌یابد. در این جا ما به بررسی یکی از این پدیده‌ها که به تشدید این سناریو دامن می‌زند خواهیم پرداخت: استفاده از سیاستِ وضعِ تعرفه‌یِ تجاری در بازار مشترک به منظور تشویق صنعتی سازی ملی و منطقه‌ای.

اول، مهم است که در آغاز بر نکته‌ای تاکید کنیم که آن قدر آشکار است، ممکن است مورد توجه واقع نشود. نفس وجودِ تقاضا برایِ اعتباراتِ سرمایه‌ای خود دلیلی انکارناپذیر است بر مولد بودن و اقتصادی بودنِ پروژه‌هایی که آن اعتبارات را جذبِ خود می‌کنند. به دیگر سخن، وقتی پروژه‌ای پس از کسرِ هزینه‌هایِ سرمایه‌ای همچنان سودآور است، مولد بودن و اقتصادیِ بودنِ آن غیرقابلِ انکار است. اما چه اتفاقی می‌افتد وقتی که سرمایه‌ها صرفِ سرمایه گذاری در فعالیت‌هایی شود که در واقع غیراقتصادی اند؛ یعنی برپاماندنِ آن صرفاً ناشی از یک تضمین مصنوعی بازده است که به زورِ سیاست تعرفه‌گذاری (یا هر گونه سیاست اقتصادی در کل) فراهم آورده است؟ سرمایه‌گذاری در پروژه‌هایِ غیراقتصادی بی‌هزینه نیست؛ بخشی از هزینه‌یِ آن به پروژه‌هایی تحمیل می‌شود که سودآور بوده اند اما سوددهی‌شان به واسطه‌یِ سیاستِ تعرفه‌ای کاهش یافته است، و به این علت از شکوفاییِ بالقوه‌یِ خود بازمانده اند.

ناگفته پیدا است که اثرِ این سیاست نه منحصر به صادرات است و نه واردات. هر فعالیتِ تولیدی و هر تخصیصِ منابعی در هر بخش از اقتصاد از این سیاست متأثر می‌شود. با این وجود ما در این جا فقط با تاثیر آن‌ها بر ترازِ تجاری کار داریم و فقط این مورد را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

امروزه (اشاره به وضعیتِ اقتصادِ گوآتمالا تحتِ سیاست‌هایِ تعرفه‌ایِ هماهنگ با سایرِ کشورهایِ امریکایِ مرکزی. م.)، تقریباً برایِ هر گونه فعالیت ظاهراً مولدی تا زمانی که “ارزشِ افزوده تولید کند” یا “تولید اشتغال کند”، صرف نظر از این که آیا به واقع، آن فعالیت اقتصادی است یا خیر، بازار تضمین‌شده وجود دارد. (منظور این است که با وجودِ این سیاست‌هایِ تعرفه‌ای، تولیدِ ارزشِ افزوده یا تولیدِ اشتغال معیار درستی برایِ اقتصادی بودنِ حقیقی یک فعالیت نیست. م.)

تعرفه‌هایی برای کم کردن واردات کالاها به امریکای مرکزی از دیگر نقاط جهان وضع می‌شوند، حتی اگر هزینه‌یِ وارد کردن این کالا‌ها بسیار کمتر از تولیدِ داخلی آنها باشد. این ما را مجبور می‌کند که همین کالا‌ها را در داخل امریکای مرکزی تولید، یا از دیگر کشورهای امریکای مرکزی آن را وارد کنیم، اما با قیمتی بالاتر. برای مثال، شما می‌توانید محصولی را از اروپا یا ایالات متحده به ارزش ۵۰ کتزال[i] برای هر تن وارد کنید، اما –به سرعت!- همان کالا می‌تواند در کشورهای امریکای مرکزی تولید شود با قیمت ۱۰۰ کتزال برای هر تن. با وارداتِ آن کالا از کشوری در امریکایِ مرکزی همچنان دارید آن کالا را وارد می‌کنید، ولی این بار  صد درصد بیشتر پرداخت می‌کنید. البته یک نفر می‌تواند این بحث را بکند که این افزایش قیمت برای واردات به طور خودکار جبران می‌شود، چرا که صادرات به کشورهای دیگر امریکای مرکزی نیز افزایش یافته است. این گزاره تنها در صورتی و تا زمانی درست است که آن چه آن کشور‌ها نیز تولید و صادر می‌کنند به اندازه‌یِ شما غیراقتصادی (بدون صرفه) باشد.

حتی اگر موازنه‌یِ تجاری با سایرِ کشورهایِ امریکایِ مرکزی برقرار باشد، وضعیت باز هم نامعقول و مضحک خواهد بود. برای مثال تصور کنید؛ دو بازرگان به نام های رابینسون که در هندوراس زندگی می‌کند و فرایدی که در گواتمالا سکنی دارد. معامله‌ی آن‌ها احتمالن چیزی شبیه این خواهد بود:

رابینسون: گوش کن، تو از آلمان پنجاه تن یویو[ii] به قیمت هر تن ۱۲۰ کتزال وارد می‌کنی، و من از ژاپن صد تن گوگو[iii] به قیمت هر تن ۶۰ کتزال وارد می‌کنم. من می‌توانم برای تولید یویو که تو از آلمان وارد می‌کنی در کشورِ خودم، هندوراس، یک کارخانه تاسیس کنم. اما برای این که چرخ تجارت برایِ من خوب بچرخد، من یویو را به تو در گوآتمالا از قرار هر تن ۲۰۰ کتزال می‌فروشم.

فرایدی: دوست من این دیگر چه انتظاری است، می‌خوای مرا از کار و کاسبی بیاندازی؟

رابینسون: نگران نباش رفیق، تو هم یک کارخانه‌ی تولید گوگو در گوآتمالا می‌زنی و به من از قرار هر تن ۱۰۰ کتزال می‌فروشی. از این طریق، آن چیزی را که وقتِ خرید از من از دست می‌دهی، موقعِ فروش به من به دست می‌آوری.

فرایدی: من قانع نشدم، ما چه چیزی به دست خواهیم آورد؟

رابینسون: وسط حرف من نپر! کشف من بزرگ‌تر از اینی است که برای‌ات گفته ام. من فرمولی را کشف کرده ام که باعث میشود هم‌وطن‌های من و هم‌وطن‌هایِ تو ثروت‌مند بشنوند. اگر ما این روند را تعمیم بدهیم، می‌توانیم یک بازار بسته، بدون هیچ رقیبی از خارج داشته باشیم. ثروت داخل خانه خودمان می‌ماند، می‌توانیم شغل‌های زیادی ایجاد کنیم و قدرت خرید کل مردم را افزایش بدهیم.

فرایدی: اما مگر نمی‌توانی این را ببینی که اگر هر دوی ما اجناس مورد نیازمان را از هم دیگر به قیمت دو برابر بخریم، هزینه‌ها برایِ هر دومان افزایش پیدا می‌کند. مگر این که افزایش هزینه به طور انحصار‌ی –فقط برای یکی- نفع داشته باشد، اما اگر قرار باشد که قیمتِ اجناسی هر دو طرف افزایش یابدد بی فایده است و چیزی از این افزایشِ قیمت‌ها عاید من و تو و هم‌وطنانِ من و تو نمی‌شود.

رابینسون: این مهم نیست، چون آنچه که تو موقعِ خرید از دست می‌دهی، موقعِ  فروش به دست می‌آوری.

فرایدی: و چه کسی قرار است این هزینه‌های بالاتر را پرداخت کند؟

رابینسون: می‌دانی … برای داشتن یک بازار مشترک، مصرف کننده باید فداکاری‌هایی انجام بدهد. ولی سود چیزی است که در بلندمدت به دست می‌آید، پس این منصفانه خواهد بود که تعرفه‌های واردات افزایش پیدا کنند تا ما هم بتوانیم قیمت‌هایمان را افزایش بدهیم.

فرایدی: آیا نگفته بودی که فرمول تو، قدرت خرید مصرف‌کننده‌ها را افزایش می‌دهد؟ چگونه می‌خواهی با افزایش قیمت‌ها قدرت خریدشان را زیاد کنی؟

رابینسون: آنقدر کوته‌فکر نباش! وقتی تو این روند را عمومی کنی، تعداد شغل‌ها افزایش پیدا می‌کند و مصرف کننده‌های بیشتری به وجود می‌آیند.

فرایدی: اما رابینسون آیا تو متوجه نیستی که آن کارخانه‌ها و شغل‌ها با منحرف کردنِ منابع سرمایه و کار از دیگر فعالیت‌ها ایجاد می‌شود؟

رابینسون: از کدام فعالیت‌ها؟

فرایدی: از دیگر فعالیت‌ها!

رابینسون: گنگ حرف می‌زنی! تو حتی نمی‌توانی یک مثال مشخص از آن دیگرِ فعالیت‌ها برایِ من بیاوری!

فرایدی: ممکن است که من ندانم که آن دیگر فعالیت‌ها چیست، اما آنهایی که به دنبالِ سرمایه هستند و تقاضایِ سرمایه دارند که می‌دانند که آن سرمایه را برایِ کدام فعالیت می‌خواهند. نیازهایِ ما بسیار فراوان است، سرمایه‌گذارانی خواهند بود که آن‌ها را کشف کنند و سرمایه‌ها را به سمتِ برآوردنِ آن نیازها هدایت کنند.

رابینسون: از آن جا که تو هیچ مثالِ مشخصی هم نمی‌توانی بزنی، من دوست دارم که مجدداً تو را به حمایت بیشتر از ایده‌ی بی‌نظیرم دعوت کنم. بیا  به مثال من برگردیم. فهمِ این سهل است که با پیشنهادِ من هم صادراتِ هر دو کشور افزایش پیدا می‌کند و هم  تولید ناخالص ملیِ هر دو کشور.

فرایدی: لطفاً به فهم و هوش من توهین نکن!

رابینسون: دچار سوء تفاهم نشو دوست من! من از شاخص تولید ناخالص ملی که برای اندازه گیری ثروت یک کشور استفاده می‌شود، حرف می‌زنم. این آشکار است که هر تن یویو که در داخل امریکای مرکزی تولید می‌شود، تولید ناخالص ملی را ۸۰ کتزال افزایش می‌دهد، و هر تن گوگو هم آن را ۴۰ کتزال افزایش می‌دهد.

فرایدی: من نمی‌فهمم! مقدار گوگو و یو یو که افزایش پیدا نمی‌کند. ما همان مقدار که قبلاً داشتیم، خواهیم داشت، پس ثروتمندتر نخواهیم شد!

رابینسون: این مشکل شما اقتصاددانانِ تجربی است. اگر درسِ اقتصاد خوانده بودی می‌دانستی که میزان ثروت‌مندی، با سطحِ تولید ناخالص ملی اندازه گیری می‌شود.

فرایدی: جهل مرا بر من ببخش رابی جان. من فکر می‌کردم هر چقدر چیز بیشتری داشته باشیم، حتی اگه قیمت شان پایین‌تر باشد، ثروت‌مندتر خواهیم بود. علم اقتصاد واقعاً سخت است! من نمی‌توانم حتی یک ذره بفهمم که چگونه ممکن است که هر چی ما بیشتر از دست بدهیم، ثروت‌مندتر می‌شویم. من نمی‌فهمم ما چگونه به سمت ثروت‌مندتر شدن پیش می‌رویم وقتی که همه چیز را از هم دیگر به قیمت بالاتر می‌خریم. من نمی‌فهمم چطور وقتی تو قدرت خرید را از مردم می‌گیری، می‌توانیم شغل‌های بیشتری داشته باشیم. من نمی‌فهمم ما چگونه می‌خواهیم به سمت پیشرفت حرکت کنیم با سرمایه‌گذاری در فعالیت‌های غیراقتصادی و فدا کردن فعالیت‌هایی که سودده هستند. و در آخر من نمی‌فهمم که چگونه می‌خواهیم از تراز تجاری منفی دوری کنیم وقتی که تو داری میزان بهره‌وری کل اقتصاد را پایین‌تر می‌آوری.

رابینسون: نمی‌بینی که وقتی ما یویو و گوگو را داخل منطقه‌ی خودمان تولید کنیم، دیگر برایِ منطقه‌مان کمتر دست به واردات می‌بریم؟

فرایدی: نه من این طور نمی‌بینم. وقتی تو یک محصول وارداتی را با یک تولید محلی جایگزین می‌کنی، در واقع داری آن بخش اندک از منابع‌مان را مجبور می‌کنی که صرفِ تولیدِ آن محصول شوند. اگر این محصول غیراقتصادی باشد، و واردات‌اش از تولیدِ داخلی‌اش ارزان‌تر باشد، تو نه تنها با وارد نکردنِ آن جنس هزینه‌یِ بیشتر پرداخت کرده ای، بلکه خود را از بهره‌مندی از آن تولیداتی  محروم کرده ای که با اختصاص یافتنِ منابعِ محدود به تولیدِ داخلیِ آن کالایِ غیراقتصادی از تولید باز ماندند. خسارت چند بعدی است. اما به اینجا هم ختم نمی‌شود؛ وقتی این روند را در کل کشور پیاده می‌کنی، بخشی از قدرت خرید داخلی از بین می‌رود، و همراه با آن حجم دیگر فعالیت‌ها نیز پایین می‌آید، و در نتیجه‌ی آن استانداردهای زندگی کاهش می‌یابد. و این روند خود را تقویت می‌کند؛ هر اندازه که صنعت ما کمتر رقابتی بشود، محصولات خارجی ارزان تر خواهند شد و این دوباره میزان واردات را افزایش خواهد داد.

رابینسون: تو می‌توانی این مشکل را از طریق افزایش تعرفه‌ها روی هر کالا و خدماتِ وارداتی بر طرف کنی.

فرایدی: این هم باز هزینه‌یِ واردات را افزایش می‌دهد چون به جای این که اجناس را ارزان‌تر از خارج از منطقه مان وارد کنیم، آن‌ها را با قیمت بالاتر از امریکای مرکزی وارد می‌کنیم و در نهایتِ امر همه‌مان فقیرتر خواهیم شد!

رابینسون: فرایدی دوست من، حتی اگه تو درست بگویی، ما نمی‌خواهیم به تو کمترین توجهی بکنیم، چون این بهتر است که فقیر باشیم تا به خارجی‌ها وابسته باشیم. ما فقیرتر خواهیم شد، ولی تنگ‌دستی ما، ملّی خواهد بود! و اگه ما این مدل من را به سمت صنعتی شدن دنبال نکنیم، سرنوشت‌مان این است که ملتی مصرف‌کننده باشیم.

فرایدی: این چیزی است که من دقیقاً نمی فهمم! لطفاً توضیح بده.

رابینسون: اگه ما از تولیدات خودمان حمایت نکنیم، کشورهای صنعتی ما را با روانه کردنِ سیلِ کالاهای ارزان ترشان غرقِ کالاهایِ وارداتی می‌کنند. تکرار می‌کنم، ما می‌شویم کشور واردکننده و مصرف‌کننده!

فرایدی: ولی اگه ما فقط بخریم و چیزی نفروشیم، آن وقت از چگونه پولِ آن چیزی را که می‌خریم پرداخت کنیم؟ من تصور نمی کنم که آن‌ها بخواهند کالاهاشان را رایگان و بلاعوض به ما بدهند. اگر واقعاً می‌خواهند آن کالاها را مجانی به ما بدهند، این بهترین دلیل است در توجیه این‌که آن اجناس را در داخل تولید نکنیم. اما من فکر می‌کنم این‌گونه نیست و ما باید به آن‌ها درعوض آن کالا و خدماتی که از آن‌ها وارد می‌کنیم، چیزی که ساخته و محصول این جاست، بدهیم. تا زمانی که تو یک کالا یا خدماتی را نفروشی نمی توانی چیزی را بخری. این واضح است!

رابینسون: البته. اما همان طور که می‌دانی، قیمتی که ما برای محصولات کشاورزی مان به دست می‌آوریم هر روز دارد پایین‌تر و پایین‌تر می‌رود، در حالی که قیمت آن چیزهایی که می‌خریم هر روز دارد بالاتر و بالاتر می‌رود.

فرایدی: خُب مگر این آشفته بازار را کسی هم می‌فهمد!

رابینسون: تو چرا درسِ اقتصاد نمی خوانی؟

فرایدی: بگذار این دفعه یک بار و برایِ همیشه رک باشیم! تو همین الان به من گفتی که ما داریم در اجناسِ ارزان‌قیمتِ واردشده از خارج غرق می‌شویم، که این امر مانع از صنعتی‌شدن اقتصادِ ما می‌شود. بنابراین، چنین نیست که قیمت‌های اجناسِ تولیدِ خارج بالا است، چون منطقاً نمی‌تواند این گونه باشد که قیمت‌ها در خارج در آنِ واحد هم زیاد باشد و هم کم. و بعد می‌گویی پولی که ما در ازای صادراتِ تولیدات‌مان دریافت می‌کنیم کم است، و برایِ تولیداتِ خارجی قیمتِ بالا پرداخت می‌کنیم. اگر این‌گونه باشد ما هر روز پولِ کمتری از صادرات کسب می‌کنیم که صرفِ واردات کنیم، و مآلاً هر روز کمتر و کمتر واردات خواهیم کرد. نتیجه‌ این حرفِ تو این است که رقابت‌پذیریِ صنایعِ ما هر روز کمتر و کمتر می‌شود، و در این وضعیت است که  صنعت ما شکوفا خواهد شد!!!

رابینسون: آفرین! بالاخره به یک نتیجه‌گیر‌یِ سازنده رسیدی!

فرایدی: من فکر می‌کنم بهتر است یک پیکِ دیگر بزنیم و برویم سراغِ بحث درباره‌ی مشکلاتِ جنگ در ویتنام.[iv]

برگردان متن انگلیسی از متن اصلی اسپانیایی:

Ayau, Manuel F. “Robinson y Viernes inventan el Mercomún”. Serie Tópicos de Actualidad. Año 9, n.o 175.Guatemala: Centro de Estudios Económico-Sociales (CEES), 1 de junio de 1968.

***
قابل توجه دوستانی که به زبان انگلیسی نیز مطالعه می کنند: برگردانِ انگلیسیِ ۱۸ اثر از نوشته ها و سخنرانی های آیائو را از متنِ اصلیِ اسپانیایی می توانید در این آدرس بیابید.
***

[i]  واحد پول گواتمالا

[ii]  اسمی استعاری برای یک کالای فرضی

[iii]  باز هم اسمی استعاری برای یک کالای فرضی

[iv]  به نظر می‌رسد انتخاب اسامی رابینسون و فرایدی (Friday) برای تاجرین این مکالمه الهام گرفته و تلمیحی باشد از داستان رابینسون کروزوئه و انزواطلبی اش در بدو ورودش به جزیره و این که افراد جزیره را به نام روز های هفته نام گذاری کرد مثل شخصیت این جا با معنی نام جمعه. این استدلال در دیگر آثار نگارنده هم شاهد هایی دارد.


کلیدواژه ها ,

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟