آزادیِ دینی در گفتگو با بلال سامبور

آزادیِ دینی در گفتگو با بلال سامبور: لیبرالیسم و اسلام

♦ عبدالرضا احمدی | جمعه, ۹م تیر, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 3.5/5 (2 votes cast)

وارد شدن انسان در دنیای مدرن همیشه برای دینداران مسائل و مفاهیم غامضی  را در پی داشته است، مفاهیمی که گاه نمی‌توان آنان را به راحتی با مفاهیم مدرن جمع نمود. از این رو برای ساده کردن زندگی دینداران و همخوانی مفاهیم دینی با زندگی امروز نیاز به کاوش و تفسیر و بعضا تغییر در مفاهیم سنتی دینی است.آنچه در ادامه می خوانید، گفتگویی است با پروفسور بلال سامبور،  مدیر مرکز مطالعاتِ دین و آزادی و دانشیارِ الهیات و علوم اجتماعی در دانشگاهِ ییلدرم بایزید در اسپارتایِ ترکیه.

بلال سامبور – نشسته در میانه تصویر – همایش چراغ آزادی در آنکارا

وی در این گفتگو به تقابل اسلام و لیبرالیسم پرداخته است و مفاهیمی مانند مومن و امت و روشنفکری دینی را واکاوی نموده است. از نظر وی “تا زمانی که اسلام به هدایتِ معنوی، اخلاقی، و دینیِ فردِ انسان می‌پردازد، هیچ تقابلی با لیبرالیسم ندارد. ولی اگر عده ای ادعا کنند که زندگی افراد و اجتماع را به نام اسلام کنترل و قانون‌گذاری می‌کنند این یک تمامیت خواهی مذهبی خواهد بود و نه چیز دیگر.”

ایده کلی شما درباره آزادی مذهب چیست؟ و چه تفسیری از اسلام را می‌پذیرید؟

دین جایگاه مهمی را در زندگی انسانها دارا ست. افراد یک چارچوب معنی‌داری برای آن تاسیس کردند که مبین ارتباطشان با جامعه و جهان و خدا است. هر فردی منحصر بفرد است و در نتیجه این یگانگی انسانها، هر کس دین، اخلاق و نظام ارزشی متفاوتی را بر می گزیند. این یگانگی افراد باعث می شود که یک کثرت گرایی در دینداری داشته باشیم.

آزادی و تنوع  جنبه‌های اصلی زندگی دینی است. پیش از آزادی مذهب باید آزادی برای افراد وجود داشته باشد که از دینداری افراد در مقابل تجاوز از خارج محافظت کند. آزادی مذهبی باعث می شود که افراد به عنوان معماز زندگی دینی خویش باشند و بتوانند دینشان را آزادنه انتخاب کنند به آن عمل کنند، آن را انتقاد کنند و آنرا پس زنند و هر عقیده دینی را به چالش بکشند. این انتقاد می‌تواند  بر یک متن دینی و یا بر یک فرد روحانی باشد.

آزادی مذهب سه نوع دارد: اول آزادی مذهبی مثبت که می‌شود به آن آزادی در مذهب گفت، این آزادی مذهبی مثبت شامل آزادی انتخاب عمل و تفسیر دین می باشد.

نوع دوم، آزادی مذهبی منفی است که به معنی آزادی از مذهب است. آزادی مذهبی منفی شامل حق داشتن زندگی غیردینی یا ضددینی و حق خارج شدن از دین است.

نوع سوم، آزادی بیان و نشرِ اعتقاداتِ مذهبی در عرصه عمومی است. آزادی مذهبی به معنی این است که هر فرد آزاد است دینداری یا غیر دینداری خویش را در زندگی اجتماعی و فرهنگی اعلام نماید.

آزادی مذهبی به معنایِ جوازِ استفاده از زور در تحمیلِ زندگی مذهبی نیست. تحققِ اصولی و سازگارِ آزادی مذهبی مستازمِ برآورده شدنِ دو شرط است.

شرطِ اول برایی وجودِ آزادیِ مذهبی این است که که دولت باید نسبت به ادیان بی‌طرف باشد. دولت باید فارغ از هرگونه دین و ایدئولوژی باشد این وظیفه دولت نیست که به دنبال یک دین یا ایدئولوژی برود بلکه بر عهد ه افراد است که به دنبال هر دین یا ایدئولوژی که می خواهند بروند.

وضعیت دوم مربوط به حق خروج از دین است که به معنی این است هرکس حق تغییر دین خویش را دارد. آزادی مذهبی به مسلمانان و غیرمسلمانان این حق را می دهد که از آزادی های یکسان بطور برابر بهره مند گردند. اگر مسلمانان آزادی مذهبی را کاملا دریابند و انتخاب کنند به عنوان جزوی از یک جامعه پلورال و کثرت گرا زندگی می‌کنند. آنها نیز حق خواهند داشت که مثل بخشی از جامعه از آزادی ها و حقوق در آن جامعه بهره مند شوند .تک تک افراد من جمله مسلمانان آزادی مذهبی دارند ولی این حق را ندارند که دین یا ایدئولوژی خود را از طریق استفاده از قدرت حکومتی به دیگران تحمیل کنند.

همانطور که می دانید اسلام شیعی بسیار متفاوت با اسلام سنی است. به نظرتان چگونه می شود اسلام شیعی را با آزادی مذهبی و لیبرالیسم تطبیق داد؟

دو شاخه اصلی به نام‌های شیعه و سنی در اسلام وجود دارد. گرچه شیعه ها و سنی ها اصول مشترکی را با هم در اسلام ارج می نهند اما تفاوتهای مهمی از نظر مسائل سیاسی و اجتماعی دارند. در تفکر شیعه نهادها و طبقات دینی خاصی وجود دارد اما در سنت سنی هیچ طبقه یا نهاد دینی خاصی وجود ندارد. به عبارت دیگر شیعه حول محور نهادها و مقامات ارشد مذهبی اش شکل و تمرکز یافته در حالی که سنی  چنان مرکزیتی ندارد.

وجود نهاد ها و طبقات خاص در شیعه قدرت های سیاسی و اجتماعی و مذهبی را حول آنها متحد می کند. مقامات مذهبی شیعه از قدرت مذهبی خویش استفاده می کنند تا جامعه و حکومت را کنترل کنند.

کنترل حکومت و جامعه از طریق مقامات مذهبی شیعی نوعی اقتدارگرایی و تمامیت خواهی است. تا زمانی که مقامات مذهبی شیعه به کنترل جامعه و حکومت ادامه دهند به معنی از بین رفتن آزادی مذهب و کوچک شدن دولت خواهد بود.

در لیبرالیسم هدف محدود کردن قدرت حکومت به نفع آزادی های افراد است. قدرت مقامات مذهبی شیعه باید محدود شود تا بتوان از آزادی های افراد محافظت کرد. تا زمانی که مقامات شیعه به کنترل جامعه و حکومت دست می زنند تمامیت‌خواهی شیعی آزادی های فردی را به گروگان خواهد داشت.

در دیدگاه سنی آیا اسلام و لیبرالیسم با هم قابل انطباقند و یا در تعارض هستند؟

رابطه بین اسلام و لیبرالیسم مسأله‌یِ سازگاری یا عدمِ سازگاری نیست. وقتی ما از ارتباط بین اسلام و لیبرالیسم صحبت می‌کنیم نباید فراموش کنیم که اسلام و لیبرالیسم با همدیگر برابر و در یک سطح نیستند. اسلام یک دین است درحالی که لیبرالیسم یک ایدئولوژی سیاسی است. اسلام در صدد شکل دادن به زندگی فردی و اجتماعی انسانهاست در حالی که لیبرالیسم در صدد محدود کردن قدرت حکومت دردفاع از آزادی های انسان است.

هدف دین هدایت کردنِ انسان‌ها است، نه قانون‌گذاری برایِ زندگی انسان‌ها. تا زمانی که اسلام به هدایتِ معنوی، اخلاقی، و دینیِ فردِ انسان می‌پردازد، هیچ تقابلی با لیبرالیسم ندارد. ولی اگر عده ای ادعا کنند که زندگی افراد و اجتماع را به نام اسلام کنترل و قانون‌گذاری می‌کنند این یک تمامیت خواهی مذهبی خواهد بود و نه چیز دیگر.

در اسلام از امت و مومن صحبت می شود به عنوان تعریفی از جامعه. ولی لیبرالیسم از شهروندان و افراد صحبت می‌کند به نظرتان این دو ایده متفاوت می‌تواند با هم جمع شوند؟

جمع‌باوری در اندیشه‌‌یِ مسلمانان چیره بوده است. فرد هیچ جایگاه ویژه و خاصی در اندیشه‌یِ سنتیِ مذهبی نداشتند است. به جای فردگرایی هویت جمعی که امت نامیده می شود مورد تاکید بوده است، فرد بودن هیچ ارزشی در سنت دینی نداشته است اما معتقد بودن و مومن بودن بعنوان عضوی از جماعتِ مذهبی به شدت مورد تشویق و ارزش گذاری قرار گرفته است.

ایده‌یِ فردگرایی و آزادیِ افراد یک مفهوم بُرون‌دینی است و در مذهب جایی ندارد، منشأشان بیرون از مذهب است. این‌ها ایده‌هایِ غیرِمذهبی هستند که در دورانِ متأخرتر توسعه پیدا کرده اند. چیزی که امروز بدان نیاز داریم بسط و کشفِ ایده‌هایِ نویافته‌یِ فردگرایی و آزادی‌های افراد است.

در سنت دینی، دین بعنوان پایه شهروندی در نظر گرفت شده است. به عبارت دیگر در سنت دینی، دین و شهروندی به هم آمیخته است. ولی امروزه دریافته ایم که دین و شهروندی چیزهای یکسانی نیستند و دو چیز کاملا متفاوت اند. برایِ اینکه شهروند باشیم نیازی نیست دیندار غیردیندار یا ضد دین باشیم. هر کسی حق دارد شهروند تلقی شود ولی همه مجبور نیستند دیندار باشند. جدایی مهفومِ دین از مفهومِ شهروندی پیش‌نیازِ حفظِ آزادی‌های انسان‌ها در جامعه‌یِ کثرت‌گرا است.

در تفسیر شیعه از اسلام چند نهاد اقتصادی به نام مضاربه و ربا و مساقات وجود دارد آیا این نهادها در تفسیر سنی از اسلام نیز وجود دارد؟ و چگونه می توان این نهادها را با اصول لیبرالی منطبق کنیم؟

اقتصاد بازار آزاد نظام اقتصادی طبیعی است که به انسانها آزادی اقتصادی می دهد که بتوانند نیازهای اقتصادی شان را بدون ضرر رساندن به دیگران برطرف کنند. آزادی اقتصادی بنیاد اقتصاد بازار آزاد است. اقتصاد بازار آزاد نیاز به یک نظام قضایی قوی دارد که توسط دولت مورد مداخله قرار نگیرد.

مردم می توانند نهادهای و روابط گوناگونی را در اقتصاد بازار آزاد شکل دهند. اما همه این روابط باید بصورت داوطلبانه و اختیاری باشد و هیچ کس اجازه ندارد از زور در برابر دیگران استفاده کند. مردم این آزادی را دارند که به بازار وارد شوند و از آن خارج شوند. تا زمانی که مردم درک اقتصادی خاص خود را بر کسی تحمیل نکنند، که این درک اقتصادی خاص می تواند سرمنشا دینی یا ایدئولوژی داشته باشد، می توانند از آزادی اقتصادی خویش در اقتصاد بازار آزاد استفاده کنند.

به نظر شما آیا ترکیه به سمت اسلام گرایی پیش می رود یا لیبرالیسم؟ به ویژه نظرتان در خصوص حزب عدالت و توسعه چیست؟

اسلام یک نیروی اجتماعی قوی در ترکیه است. در دهه‌های اخیر اسلام اصلی ترین نیروی سیاسی در ترکیه شده است. حزب عدالت و توسعه از طریق جذب حمایت توده های مسلمان به قدرت رسید. گرچه این حزب پس زمینه های اسلامی دارد اما خود را به عنوان اسلام‌گرا در نظر نمی‌گیرد بلکه خود را دموکرات‌های محافظه‌کار تعریف می‌کنند.  حزب عدالت و توسعه برنامه خود را برنامه “دموکراتیک محافظه کارانه” معرفی کرده تا اینکه یک برنامه “اسلامی و مذهبی”.

حزب عدالت و توسعه اصلاحات بسیاری را به نفع لیبرالیسم و دموکراسی در اولین دوره به قدرت رسیدنش انجام داده است و تا کنون ترکیه را برای حدود ده سال اداره کرده است. اما اکنون چالشی در برابر این حزب وجود دارد. حزب عدالت و توسعه می‌تواند انتخاب کند که متحدی برای نخبه‌های سنتی حاکم ترکیه باشد و قدرت را با آنها تقسیم کند یا دموکراسی و لیبرالیسم را به نفع جامعه در ترکیه گسترش دهد. آینده کشور ترکیه بستگی دارد که حزب عدالت و توسعه چگونه می‌خواهد با این چالش روبرو شود و دست به چه انتخابی بزند.

تعریف شما از روشنفکری دینی چیست و چه تفاوتی با روشنفکر غیردینی دارد؟

امروز هیچ گرایشی به نام روشنفکر دینی وجود ندارد، گرچه روشنفکری دینی وجود ندارد اما افرادی وجود دارند که می‌توان آنها را به عنوان روشنفکر دینی در نظر گرفت. من می‌خواهم دو گزار و مشاهده  را درباره انسان‌هایی که می توان آنها را روشنفکر دینی در نظر گرفت ارائه دهم.

این انسان‌ها عموما قصد دارند که میراث گذشته دینی را برای امروز بازتولید کنند. این انسان‌ها مردمانی آینده‌نگر نیستند بلکه انسانهای گذشته‌گرا هستند. مشکل فکری این افراد این است که فکر می کنند «امروز» مشکل است و «دیرزو» راهِ حل؛ راهِ حل را در گذشته‌نگری می‌جویند. بر این باور اند که  میراث دینی ساخته دست انسان نیست و یک امر مقدس و ارزشمند است.

نکته دوم افراد دینی و مذهبی قادر نیستند که ایده‌های جدید و خلاقانه را بیان کنند. آنها درباره فرد فرد انسانها، آزادی، منزلتِ انسانی، دولت محدود و کوچک و کثرت‌گرایی هیچ ایده ای ندارند.

آنها از تنوع و آزادی انسان در محدوده افکار مذهبی‌شان حمایت می‌کنند. آنها همیشه درباره محدودیتها حرف می‌زنند، آنها هیچ وقت شجاعت پا فراتر نهادن از این محدودیت ها را ندارند.

فرمالیسم (متن گرایی)، پایبند به قواعد بودن، دین گرایی و اخلاق‌گرایی محدویت‌های روشنفکران مذهبی است.  محدود کردن خود یک ویژگی شخصیتی مهم روشنفکران دینی است. گذشته‌گرایی و زندگی کردن با محدودیتهای تنگ و مضیغ باعث گردیده که روشنفکران مذهبی بعنوان افرادی بیگانه در زندگی انسانها به نظر بیایند بطوریکه شاهد ایم تا به حال روشنفکران دینی در متحد کردن  زندگی انسان با معنویت شکست خورده اند.

این گفتگو توسط حبیب فرحزادی ترجمه شده است. 

آزادیِ دینی در گفتگو با بلال سامبور: لیبرالیسم و اسلام, ۳٫۵ out of 5 based on 2 ratings

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟