تاملی بر تاملات ضیا نبوی

تاملی بر تاملات ضیا نبوی: در دفاع از حکومت قانون

♦ علیرضا کیانی | دوشنبه, ۱۲م تیر, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 5.0/5 (1 vote cast)

۱- نامه ای از “ضیا نبوی ” را می خواندم. ذوق زده شدم. خوشحال از این که که در میان همسن و سالان من و در میان دانشجویانی که مورد ظلم و ستم نظام مقدس واقع شدند، کسانی هم هستند که چنین تیز به مسائل اطرافشان نگاه می کنند و شرایط ناگوار زندان هم حتی، در کنش فکری شان خدشه ای وارد نمی سازد. ضیا نبوی که در زندان اهواز، شرایط سختی را می گذراند و با حبس سنگین ده ساله مواجه شده است، چنان قلم را بر روی کاغذ می راند که انگار در پشت میز تحریرش در خانه نشسته است. اگرچه فعل و انفعالات محیط حبس هستند که موجد نگارش چنین نامه هایی می شوند اما نباید انکار کرد که “ضیا” بودن ضیا نبوی هم هست که قلم را چنین محکم و مستدل می سازد.
۲- نامه ی مورد اشاره ی من نامه ایست که ضیا بعد از انتقال از زندان کارون اهواز به زندان کلینیک نگاشته است. زندان کارون همان زندانی ست که ضیا زندگی در آن را زندگی در مرز بین حیوانیت و انسانیت دانسته و زندان کلینیک نیز زندانی که ضیا بارها به تمجید از مدیریت شایسته ی آن- به دلیل ایجاد شرایطی مناسب برای زندانیان- برخاسته است. ضیا بر اساس این انتقال و تفاوت فاحش کیفی ای که بین این دو زندان دید، به تاملاتی مبتلا شد و به یک خودانتقادی فکری-سیاسی دست زد. من نیز سعی بر تشریح بخش هایی از این نامه و نکات برجسته اش از چشم انداز فکری –سیاسی خود دارم و سعی می کنم در این مسیر از وفاداری به چارچوب فکری –نوشتاری متن ضیا غافل نمانم اما نیازی به گفتن نیست که گزاره های پیش رو در نهایت متعلق من محسوب می شوند و نه ضرورتا برخاسته از ذهن و ضمیر ضیا.
۳- حال به این بخش از نامه ی وی توجه کنید؛
“مسئله ما البته دموکراسی ست و ما می بایست تلاش کنیم که به سمتی حرکت کنیم که قانونها به گونه ای عقلانی و بر مبنای خرد جمعی تصویب بشه و اجرای اون هم به دولتی منتخب و مشروع واگذار بشه که نسبت به مردم و افکار عمومی پاسخگوست. اما اون نکته ای که حاصل تجربه ی منه و شاید هم به کار بقیه بیاد (اگر چه خیلی بدیهیه!) که دموکراسی اگر چه بهترین شیوه حکومته و بیشترین آزادی رو برای شهروندان میسر میکنه، اما خب در نهایت امر تضمین کننده ی این آزادیها، کلی قاعده و قانون اجباری و الزام آوره! اونچه که من از این تجربه یاد گرفتم اینه که در مسیر تلاش برای ایجاد دموکراسی، ارزش و شان مفهوم «قانون» رو تخفیف ندم و اهمیت اون رو نادیده نگیرم، که اینطوری برای ساختن بنای دموکراسی هیچ مصالحی باقی نمونه…!”
۴- این یکی از درخشان ترین بخش های نامه ی ضیا و به نظر من یک نکته ی کلیدی در فهم دموکراسی مدرن است. ما دموکراسی را معمولا با انواع و اقسام آزادی ها به یاد می آوریم و آن را سیستمی می دانیم که به ما اجازه ی آزادسازیِ فکری-سیاسی-فرهنگی-اجتماعی می دهد و قانون را نیز مصداق این سخن از نیچه می دانیم که “آنجا که زندگی یخ می زند، قانون آغاز می شود”. اما آیا واقعا بحث در همین جا تمام می شود و تکلیف قانون و دموکراسی را باید بر اساس همین تقابل بست؟ به نظر من و بر اساس آن برداشتی که من از نامه ی ضیا دارم، خیر. ضیا ما را به درک دگرگونه ای فرا می خواند. این که بتوانیم به درک این مسئله برسیم که قانون گرچه الزام آور است و اگرچه الزام در ذات خود ناخوشایند، اما اگر همین قوانین و قواعد الزام آور نباشند، دموکراسی نیز فرو می پاشد و از آن چیزی باقی نمی ماند. در واقع، دموکراسی را نباید در آزادسازی های آن خلاصه کرد و از پایگاه های مستحکم و معمولا ناپیدایی که دموکراسی های مدرن بر فراز آن ایستاده اند، بی توجه گذشت. شورش دانشجویان اروپایی را در مه ۶۸ به یاد آورید. آنها می خواستند از هنجار های دموکراسی کم ظرفیت آن روزها رها باشند و از این رو تعبیر آزادی منفی در نزد “آیزایا برلین” که به معنای “رهایی” ست، بهترین تعبیر برای آزادی خواهی آنان است. آنان در برابر قوانینی که جامعه ی فرانسه را حفظ کرده و از گسیختگی امور جلوگیری می کرد، شورش کرده و منادیان سدشکنی های فکری-سیاسی-جنسی-فرهنگی بودند. دانشجویان شورشی می خواستند تخیّل ورزی را جایگزین سیاست ورزی سازند. از این رو از بوروکراسی پیچیده ی مدرن تن زده و سیستم–در معنای دقیق آن- را پس می زدند. اگر “ماکس وبر”، دنیای مدرن را دنیای رازردایی شده می دانست، اینان می خواستند معنایی جدید برای پیرامون خویش بیافرینند و زمختی و سرسختی ساز و کار های ساختار مدرن را بر نمی تابیدند. و اگر وبر گمان می برد که همه چیز در این چنبره ی آهنین خلاصه می شود و باید آن را پذیرفت و از این رو خود را لیبرال مایوس می نامید، ولی اینان – شاید چون درک وبر را نداشتند- دون کیشوت های عصر خویش بودند. دون کیشوت هایی که امروز به ساده دلی دیروز آگاهند و مانند “دانیل کوهن بندیت “- رهبر دانشجوهای شورشی- چندان هم مایل به یادآوری آن روزها نیستند. روزهایی که “مائو” قدر می دید و به انقلاب ارج گذاشته می شد و عمل، حرف اول بود و فیلسوف، تحقیر می شد. پس بیراه نمی گویند آنانی که متفکر ضد متافیزیکی چون “نیچه ” را به عنوان نیای فکری این جریان می شناسند. نیچه ای که در “چنین گفت زرتشت” چنین گفته بود که “حقیقتی که ناگفته بماند سم می گردد. هرچه در نتیجه ی حقایق ها می شکند بگذار بشکند” و بر این اساس فتوای انهدام ساختارها را صادر کرده بود. اما وی در ادامه این را نیز ناگفته نگذاشت که “خانه های زیادی برای ساختن آماده است”. ولی آن دانشجویان شورشی برنامه ای برای ساخت خانه های جدید داشتند؟ به عبارتی انضمامی تر، آیا می توان کشوری پیچیده و مدرن مانند فرانسه را با خواست رهایی اداره کرد؟ آن هایی که از قانون گریزان بودند، در برابر دوگل و دولتمردانش، چه آلترناتیوی برای کشورداری داشتند؟ آیا بایسته است که در دموکراسی بر دموکراسی قیام کرد؟ آیا همانطور که ضیا می گوید، تخفیف و نادیده گرفتن قانون دموکراتیک (به صرف قانونیّت آن)، خود به منزله ی ضربه ای به دموکراسی نیست؟
۵- در تعریف دموکراسی، آن را معمولا حکومت مردم بر مردم می نامند و در این راه به ساختار خود واژه و تاریخ یونانی آن استناد می کنند. رویکردی که امروزه به دموکراسی مستقیم شهره بوده و صورت های دیگری از آن را نیز می توان شناسایی کرد، اگر با تسامح فکری- تاریخی سخن بگوییم، از اراده ی عامه ی روسو گرفته تا دموکراسی مشارکتی امثال هابرماس. رویکردی که صورت هایی از آن را می توان در آرمان های دانشجویان شورشی مه ۶۸ نیز ردیابی کرد. در تمام اینها، سعی بر این است که از رهیافت های نخبه گرا در دموکراسی دوری شده و در عوض وجه عمومی و مردمی دموکراسی تقویت شود، و اغلب نیز در برابر یک رقیب قرار می گیرند که همان دموکراسی غالب این روزها، یعنی دموکراسی پارلمانی است. اما، ما باید بپذیریم که رویکرد پریکلسی به دموکراسی که همان تعریف معروف حکومت مردم بر مردم را در خود مستتر دارد، در واقعِ امر با واقعیت همخوانی ندارد و حکومت قانون دموکراتیک بر مردم است که تعریفی واقعی و وفادارانه به دموکراسی ست. به زبانی دیگر، باید که جای رهیافت های هستی شناسانه به دموکراسی و دموکراسی خواهی را با رهیافت های روش شناسانه به دموکراسی تعویض کرد و دموکراسی را سیاسی فهمید نه معرفتی-فلسفی. همان ماکس وبر که ذکر او در بالا رفت و اندیشه ی “دموکراسی قیصر گرا ” را به وی نسبت داده اند- همان گونه که از نام این مدل از دموکراسی بر می آید- علیه دیدگاهی در سیاست قیام می کند که به آرمان هایی چون تعیین امور سیاسی بوسیله ی مشارکت گسترده ی مردم باور دارد. در واقع ، ماکس وبر علی رغم این که به طور کلی از یک نظام دموکراتیک دفاع می کند و دموکراسی را شکل مقبول حکومت بر می شمارد اما دموکراسی مستقیم را یک رؤیا می داند که نه ممکن است و نه مطلوب ، چرا که این نوع دموکراسی در جوامع مدرن به “فقدان کارایی ، بی ثباتی سیاسی و افزایش احتمالی استبداد اقلیت بر اکثریت” می انجامد و به جای آن دموکراسی حداقلی ای را توصیه می کند که شاخصه هایی چون “اقتصاد سرمایه داری ، حکومت پارلمانی و نظام حزبی رقابتی” را با خود به همراه دارد . البته این نکته را نیز نباید ناگفته گذاشت که در حالیکه وبر، پارلمان را عنصری برجسته در دموکراتیک بودن یک حکومت می داند اما تصوری رمانتیک از پارلمان را نیز تصوری بر خطا می داند و اذعان دارد که در دموکراسی های مدرن، احزاب هستند که نقش اصلی را در انتخابات بازی می کنند و نمایندگان نیز در نهایت باید از منافع گروه های خاص خود دفاع کنند.(انصاری ، ۱۳۸۴: ۳۸-۳۷)
۶- ضیا در قسمت دیگری از همین نامه می گوید “اگه در گذشته تعلق خاطرم به ابعاد پیچیده ی آزادی، من رو به متفکرین پساساختاگرا مثل ژیل دلوز و میشل فوکو پیوند می داد، این بار تجربه ی زندان من رو با جان لاک و توماس هابز همدل کرده بود که مسئله ی اصلی شون قانون و قرارداد اجتماعی بود”. یعنی همدلی با مسائل عینی و مشخص و برخاسته از رنج و آلام واقعی و سعی در برطرف کردن آن با راه حل های مدنی، دموکراتیک و تعریف شده و نه چون متفکران فرانسوی و پیروان فکری آنان، دموکراسی و قانون دموکراتیک را به آزمایشگاه گفتمان ها بردن و به کشف نیات شوم دموکراسی مدرن مشغول شدن و چشم به راه “آن دموکراسی که می آید ” شدن. بیراه نیست ریچارد رورتی، در انتقاد از پست کمونیست ها و پساساختارگرایان آمریکایی، آنان را نیز آزمایشگاهی نامیده و رویّه ی فکری آنان را موجد دلسردی و نامیدی می دانست و در عوض امثال “مارتین لوترکینگ ” را به رخ آنان می کشید که بی اعتنا به دنیای پاریس نشین ها و پیروان آمریکایی شان، در پی احقاق حقوق سیاهان بر آمد و البته که تاثیر خود را گذاشت، آن چنان که اوبامای سیاه در کاخ سفید، نقش رییس جمهوری قدرتمند ترین کشور دنیا را بازی کند.
۷- اما دقت کنیم که اگرچه قانون و قانون مداری بسی مهم است اما همه چیز در قانون مستقر خلاصه نمی شود و باید که به تلاش های آزادی خواهانه و برابری طلبانه نیز ارج نهاد. چه، که همین تلاش ها بودند که به بار نشستن قوانین دموکراتیک کمک کردند. اگر به گزاره های ضیا نیز دقت کنیم متوجه این امر می شویم که وی اگرچه به قانون ارج می نهد ولی از این نیز غفلت نمی کند که “مسئله” ی ما دموکراسی ست. دوباره این گزاره های ضیا را بخوانیم. “مسئله ما البته دموکراسی ست و ما می بایست تلاش کنیم که به سمتی حرکت کنیم که قانونها به گونه ای عقلانی و بر مبنای خرد جمعی تصویب بشه و اجرای اون هم به دولتی منتخب و مشروع واگذار بشه که نسبت به مردم و افکار عمومی پاسخگوست “. اما پرسش مهم این است که برای دموکراتیک کردن قوانین، باید از قانون دموکراتیک عبور کرد و آن را ندیده گرفت، یا نه، می توان بین این مقاصد و آرمان ها با خود قوانین، تعاملی پویا برقرار کرد؟ در واقع، بحث برسر این است که چگونه می توان این تعامل را برقرار کرد؟ اگر بخواهم به زبان فنی تر سخن بگویم و پاسخی به این پرسش بدهم، می توانم از “ژوزف شومپیتر ” کمک بگیرم. شومپیتر که از متفکران کثرت گرای کلاسیک است و مانند دیگر متفکران این نحله، دید نخبه گرایانه ای به مسئله ی دموکراسی دارد، بر آن است “دموکراسی [می تواند] به مقاصد گوناگونی خدمت کند که به عنوان مثال می توان از دنبال کردن عدالت اجتماعی نام برد” (هلد،۱۳۸۴: ۲۵۳). در واقع نکته ای که در اینجا مهم است و مورد تاکید شومپیتر، این است که مقاصد سیاسی- اجتماعی یعنی آرمانهای آزادی خواهانه و برابری طلبانه ی ما با خود دموکراسی خلط نشوند. یعنی تصمیمات اخذ شده در روند امور، پرسشی ست جدای از نحوه ی صحیح تصمیم گیری.(همان) به بیانی دیگر، شومپیتر در اینجا ماهیت و محتوای یک تصمیم را جدای از شکل اخذ آن تصمیم فرض می کند و محتوا را در دموکراتیک بودن امور دخیل نمی داند. یعنی دموکراسی را نباید با آزادی های سیاسی اجتماعی یکی کرد. این ها محتوای دموکراسی هستند و نه خود دموکراسی. این تفکیکی بسیار مهم است و به ما کمک می کند به فهم نکته ای که ضیا مطرح می کند، بیشتر و بهتر نائل آییم. در واقع، نگاه شومپیتر به دموکراسی، نگاهی روش شناختی ست و دموکراسی را این گونه می بیند و می سنجد. فایده ی این نگاه به زعم من این است که در عین حال که قانونمداری را در دموکراسی حفظ می کند و آن را مایه ی استحکام دموکراسی می بیند، از ارزش و فایده ی آزادی خواهی و برابری طلبی برای دموکراتیک کردن قوانین نیز غافل نیست. کافی ست بین این دو تفکیک ایجاد کنیم و گمان نبریم که با زیر و زبر ساختن دموکراسی است که می توانیم به دموکراسی بیشتر برسیم. این همان نکته ایست که فهم آن گرچه دشوار نیست ولی پذیرش آن برای ” همه چیز دانان همه چیز ستیز ” ثقیل می نماید !

منابع:
۱- انصاری، منصور؛(۱۳۸۴) دموکراسی گفتگویی، تهران: نشر مرکز
۲- هلد، دیوید؛(۱۳۸۴) مدلهای دموکراسی، ترجمه عباس مخبر، تهران: نشر روشنگران و مطالعات زنان

تاملی بر تاملات ضیا نبوی: در دفاع از حکومت قانون, ۵٫۰ out of 5 based on 1 rating
کلیدواژه ها

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟

خبرخوان سردبیر | Google Reader