دیدگاه

شکل گیری بلوک های تجاری، شکست یا موفقیت در پروسه جهانی شدن؟

♦ فرید رحیمی فرد | سه شنبه, ۱۴م شهریور, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

این روزها یکی از موضوعات بحث برانگیز در روند جهانی شدن، شکل گیری بلوک های تجاری در جهان است. منتقدین جهانی شدن بر این باورند که این ناحیه گرایی به دلیل شکست های معاهده عمومی تعرفه و تجارت جهانی یا گات بوده است[۱]. به عبارت دیگر آنها به این نکته اشاره می کنند که این روند نتیجه شکست در کنش جمعی میان کشورها است. هدف از این نوشتار پاسخ به این سوال است چه ارتباطی میان روند جهانی شدن و شکل گیری بلوک های تجاری است. برای این منظور، باید به واکاوی دقیق شکل گیری این بلوک های تجاری پرداخت.

 ابتدا برای بیان اهمیت موضوع لازم است که به مهم ترین بلوک های تجاری در جهان اشاره شود. اگر بخواهیم بر حسب اهمیت، آن ها را قسمت بندی کنیم، مهم ترین بلوک تجاری را می توان اتحادیه اروپا[۲] دانست.  بلوک دیگر آمریکای شمالی است که با معاهده تجارت آزاد آمریکای شمالی یا همان “نفتا” شکل گرفت. بلوک سوم کشورهای جنوب شرقی آسیا[۳] می باشند که منطقه آزاد تجاری در آن ناحیه شکل دادند. همچنین در دهه اخیر کشورهای آمریکای جنوبی نیز قدم های چشم گیری در راستای ایجاد منطقه “تجارت آزاد” گذاشته اند. در این مورد نکته قابل توجه این است که از اواخر دهه نود این کشورها شرط پیشرفت دموکراسی را نیز در معاهده خود گنجاندند. این مسأله می تواند بیانگر نکته ای باشد که در نوشتاری در مورد دیدگاه بهاگواتی در مورد تجارت آزاد به آن اشاره کردم. در آنجا بهاگواتی به همبستگی میان تجارت آزاد و دموکراسی اشاره می کند.

 در این نوشتار شکل گیری بلوک های تجاری مرحله ایست خلاقانه برای رسیدن به تجارت آزاد در سطح جهانی. به منظور فهم این نکته از دو بعد شکل گیری این بلوک های تجاری را توضیح خواهم داد. بعد اول از دیدگاه اقتصاد کلان که دارای دو جزء است و بعد دوم از دیدگاه اقتصاد خرد می باشد. از دیدگاه اقتصاد کلان، از دهه ۶۰ میلادی می توان به وجود آمدن انگیزه برای ایجاد بلوک های تجاری را مشاهده کرد. این انگیزه نه تنها به منظور جدا کردن بازارها از سایر نقاط جهان نمی باشد، بلکه تصمیم گیرندگان ،این سیاست را برای افزایش کارایی خود در رقابت با نقاط دیگر جهان اتخاذ کردند. برای مثال، پس از بازسازی اقتصاد اروپا در دهه ۶۰ میلادی کشور های اروپای غربی به دو منظور شروع به همکاری در جهت شکل گیری بلوک تجاری کردند. دلیل اول این بود که این کشور ها خود را بیش از حد وابسته به اقتصاد آمریکا می دانستند و برای افزایش قدرت خود در راستای رقابت با آمریکا و ژاپن استقلال بیشتری می خواستند. البته این رشد چشمگیر در اقتصاد ژاپن تنها برای کشور های اروپایی ایجاد انگیزه نکرد. از طرف دیگر رشد ناگهانی اقتصاد ژاپن ضربه مهلکی به بخش صنعتی آمریکا در دهه ۷۰ میلادی وارد کرد. این خود یکی از انگیزه های مهم برای شروع معاهده “نفتا” توسط آمریکا، کانادا و مکزیک بود. به همین منظور کشورهای تایلند، اندونزی، مالزی، سنگاپور و فیلیپین انجمن ملت های آسیای جنوب شرقی(ASEAN)  را شکل دادند. این کشور های کوچک در راستای افزایش اطمینان از امنیت در رقابت خود با کشورهایی چون آمریکا و چین، چنین سیاستی را اتخاذ کردند. لازم به ذکر است که بعدها کشورهایی چون برونئی، ویتنام، لائوس، میانمار و کامبوج نیز به آن ها پیوستند. از دیدگاه کلان مسأله افزایش رقابت از یک بعد، و مشکلات سر راه کنش جمعی در معاهدات بین المللی انگیزه شکل گیری این بلوک های تجاری را ایجاد کرد.

حال از دیدگاه اقتصاد کلان به دو نکته باید دقت کرد تا به اهمیت شکل گیری بلوک های تجاری در روند جهانی شدن پی برد. اول این که این کنش های جمعی در شکل محدود می تواند تمرینی تأثیر گذار برای کنش جمعی فراگیرتری در سطح جهانی باشند. نکته دوم این است که با شکل گیری هر بلوک تجاری بسیاری از مرز های اقتصادی (که نقش محدود کننده در تجارت آزاد را دارند) برداشته می شود. برای درک بهتر این موضوع تصور کنید که هیچ معاهده تجاری در جهان به این شکل نباشد. در این حالت ۱۹۵ کشور (یا ۱۹۵ بازیگر) برای مسأله تجارت آزاد باید با هم به توافق برسند، که این امر اگر غیر ممکن نباشد، امری بسیار دشوار و وقت گیر است. حال فرض کنید که جهان از ۱۰ منطقه تجاری تشکیل شده، در این حالت ۱۰ بازیگر عمده به کنش جمعی دست می زنند، که از قضا بازیگران زبده ای هم شده اند. مسلما در حالت دوم فضای عادلانه و بدون تنش برای تجارت آزاد در سطح جهانی آماده تر است. نکته حائز اهمیت دیگر این است که شکل گیری هر بلوک تجاری با خود معاهده هایی آورده است، که به نوعی کشور هایی که در بلوک قرار ندارند از طریق حداقل یک کشور در داخل بلوک خود را به آن وصل می کنند. بنا به این دلایل، این روند در اقتصاد جهانی نظریه وابستگی را به چالش می کشد. چرا که کشورها فرصتی دارند تا زیر ساخت های خود را برای ورود به اقتصاد آزاد جهانی تقویت کنند. نمودار زیر که توسط سازمان تجارت جهانی[۴] منتشر شده، به وضوح افزایش چشمگیر این معاهده های تجاری را نشان می دهد. مهمترین نکته ای که این نمودار آن را بیان میکند، افزایش یکپارچگی در بازارها و اقتصاد های کشور های مختلف است که خود یکی از اهداف مهم جهانی شدن به حساب می آ ید.

Notified RTAs to the GATT/WTO (1948-2005) by entry into force

در این بخش نکته مهمی مطرح می شود و آن این است که روند شکل گیری ناحیه های آزاد تجاری دستوری از بالا به پایین نیست، بلکه از سه خواسته که در کنش با یکدیگر هستند ایجاد می شوند. دو رأس از این سه خواسته بر دیدگاه اقتصاد کلان سوار است. رأس اول حول محور “رقابت” بود، در بالا ذکر شد. رأس دوم مربوط به مزیت هایی است که این بلوک های تجاری به طرف کمتر توسعه یافته در هر معاهده می دهند. این مزیت ها زمانی رخ می دهند که “شرکت های چند ملیتی”[۵] با ورود خود به این کشورها صنایع و تکنولوژی خود را با خود به همراه می آورند. این شرکت های چند ملیتی نه تنها با ایجاد خطوط تولیدی بیکاری را کاهش می دهند (که این منجر به کاهش فقر نیز می شود) بلکه با استخدام نیروهای بومی مهارت، تجربه، و تکنولوژی خود را در اختیار کشور مقصد می گذارند. حال این سوال مطرح می شود که اصولا چرا این شرکت های چند ملیتی باید چنین کاری کنند؟همان طور که اشاره شد دیدگاه دوم (و رأس سوم مدل) نسبت به شکل گیری بلوک های تجاری دیدگاهی است بر مبنای اقتصاد خرد.  بر اساس این دیدگاه، صرفه های ناشی از مقیاس[۶] نقش اساسی را در بر انگیختن بازیگران تجاری برای شرکت در چنین روندی ایفا می کنند. صرفه های ناشی از مقیاس به این معنی است که با افزایش حجم تولید، هزینه متوسط تولید هر واحد کالا کاهش می یابد. این مسأله زمانی اهمیت پیدا می کند که بخش صنعتی، تجاری، یا خدمات در کشوری بیش از درخواست در کشور خود تولید می کند و نیاز به بازار جدید دارد. در عین حال این بخش ها ممکن است به دلیل هزینه های تولیدی پایین در کشور دیگر پذیرای بلوک تجاری باشند. طبیعتا به لحاظ نزدیکی جغرافیایی که به معنی هزینه کمتر در حمل و نقل می باشد این بنگاه های اقتصادی کشور های مجاور را ترجیح می دهند.

نتیجتا شکل گیری بلوک های تجاری را می توان پدیده ای خارق العاده دانست که در سطوح مختلف و برای بازیگران متفاوت مزیت های فراوانی دارد. همانطور که در مطلبی در مورد بهاگواتی اشاره کردم او معتقد به مدیریت جهانی شدن است. به همین منظور شکل گیری بلوک های تجاری، روندی است که به فرایند جهانی شدن تسهیل و تعدیل می بخشد.

 در آخر لازم به ذکر است که شکل گیری یک معاهده چنین تجاری میان ایران و کشورهای همسایه (به خصوص کشور های غیر عرب که در معاهده های اتحادیه عرب نیستند) نه تنها امری مفید است، بلکه ضروری است. متاسفانه با ساز و کار سیاسی حاضر در ایران چنین روندی به سه دلیل غیر ممکن می باشد. دلیل اول ماهیت استراتژیک نظام جمهوری اسلامی است که از اساس خود را از شرق و غرب جدا کرد و سیاست انزوا طلبی را در تمام رفتارهایش تثبیت کرد. دلیل دوم در سطح منطقه ای است، و آن این است که هیچگونه اعتماد دوجانبه میان جمهوری اسلامی و کشورهای همسایه وجود ندارد. در نهایت همان طور که در مورد کشورهای آمریکای جنوبی به آن اشاره شد، چنین روندی نیاز به یک ساختار سیاسی دموکرات دارد. این در حالی است که ساختار سیاسی ایران ساختاری اقتدارگرایانه[۷] است و حتی این ساختار سیاسی امروز بالاترین درجه اقتدار گرایی را در دهه های اخیر به خود گرفته است.   

References:

  1. Ni Wang، “The Relationship between Regional Trading Blocs and Globalization”، International Journal of Economics and Finance، ۲۰۱۰
  2. Chase، Kerry.  Trading Blocs: States، Firms and Regions in the World Economy. University of Michigan Press، ۲۰۰۵٫
  3. http://www.wto.org/

[1] General Agreement on Tariffs and Trade (GATT) 

[۲] European Union (EU)

[3] Association of Southeast Asian Nations (ASEAN)

[4] World Trade Organization (WTO)

[5] Transnational Corporations

[6] economies of scale

[7] Authoritarian Regime

 


کلیدواژه ها

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟