بازخوانی یک پرونده

فربد رحیمی فرد: پینوشه را فراموش کن اما فریدمن را به خاطر بسپار

♦ فربد رحیمی فرد | پنجشنبه, ۳۰م شهریور, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 3.5/5 (2 votes cast)

اخیراً در این وبسایت مطلبی پیرامون شیلی و دوران پینوشه گذاشته شد (پینوشه را فراموش کن). این مطلب به یک پارادکس ماهوی در فضای اقتصاد سیاسی شیلی اشاره کرد. از آنجایی که دوران دیکتاتوری پینوشه تبدیل به خوراکی شد برای منتقدین بازارهای آزاد، لازم دانستم این پرونده را بازخوانی کنم. یکی از شناخته شده ترین مطالعات انتقادی در این حوزه “تاریخ مختصر نئولیبرالیسم” است که بر دیدگاه نئو مارکسیستسی سوار است. نویسنده این کتاب، دیوید هاروی، پینوشه را در کنار مارگارت تاچر و رونالد ریگان قرار می دهد. در این متن قصد من این است که بین پینوشه و سیاست های اقتصادی دوران او تفاوت قائل شوم. در ابتدا لازم به ذکر است که بر خلاف لیبرال های کلاسیک، نئولیبرال ها توجه خاصی به دولت ها از لحاظ اعمال سیاست های لیبرالی دارند. از این لحاظ منتقدین نئولیبرالیسم با هوشمندی خاصی انتقاد خود نسبت به رفتار دولت ها را به پایه های فکری لیبرالیسم بسط می دهند. برای پاسخ به این مساله سعی کردم این مقاله را بر اساس داده های آماری و تاریخ بنا کنم.

بسیاری از منتقدین مانند هاروی بر سیاست‌های لیبرالی در زمان پینوشه هجوم می آورند، در حالی که برای خود شیلی لیبرالیسم مسئله نبوده است بلکه فشارهای امنیتی و تبعیض اجتماعی مسئله اصلی می باشد.  از این منظر، از لحاظ اعمال قدرت پینوشه به هیچ وجه لیبرال نبوده است. از طرف دیگر این حکومت های کمونیستی هستند که قائل به مشروعیت بخشی کنترل دیکتاتوری بر انتخاب‌های  فردی می‌باشند.  لذا این امر مهم است منتقدان بازارهای آزاد چگونه با یک نمونه یک حکومت را لیبرال یا نئولیبرال می دانند صرفا به خاطر وجود اقتصاد لیبرالی. در حالی که لیبرالیسم قائل به نقش حداقلی دولت است. این تنها پارادکس موجود نمی باشد. برای درک روشن این نکته، بازگو کردن تفسیر لیبرالی از “برابری” امری ضروری است. مفهوم “برابری” یکی از بحث برانگیزترین مفاهیم در نظام های سیاسی و اقتصادی قرون اخیر بوده است. لیبرالیسم معتقد به انواع برابری های بنیادی است. لفظ بنیادی به خاطر تعبیر فردگرایانه لیبرالیسم از حقوق طبیعی[۱] است. تمام انسان ها برابر زاده می شوند حقوق طبیعی برای همه یکسان است. مکتب لیبرالیسم عمیقا بر پایه برابری های اجتماعی است. مهمترین ابعاد این برابری، برابری های سیاسی و قانونی می باشند. بر طبق آموزه های لیبرالی تمام انسان ها در برابر قانون برابرند و اعمال قانون بر همه انسان ها به یک شکل باید باشد. این در حالی است که اشکالی که منتقدین لیبرالیسم به آن وارد می کنند عدم وجود برابری اقتصادی بین افراد است. به این مسئله بسیار با دقت باید توجه شود تا به شکلی شعارگونه و پوپولیستی. در کنار برابری، لیبرالیسم معتقد به آزادی های فردی است. این به این معنا است که هیچ شخص یا نهادی حق سلب آزادی های فردی را ندارد. در عین حال نظام اقتصادی بازار آزاد حجم فرصت ها را در اقتصاد زیاد می کند و هر کسی این اختیار را دارد که به دلخواه خود انتخاب کند. بر اساس شواهد تاریخی در دوران جنگ سرد، آنچه در کشورهای کمونیستی بر جامعه تحمیل شد یک دیکتاتوری اقتصادی به نام برابری اقتصادی بود(حتی امروزه این مسئله در کره شمالی وجود دارد) . که البته لازم به ذکر است که ماهیت دیکتاتوری آن ها صرفاً حول محور اقتصادی نبود بلکه جنبه سیاسی و اجتماعی نیز داشت.

از این لحاظ برخلاف نظام اقتصادی شیلی در دوران پینوشه نظام سیاسی این کشور در تضاد با تعالیم لیبرالی بوده است. مهمترین مشکل شیلی در زمان پینوشه ساختار سیاسی آن بوده است نه اصلاحات اقتصادی. تغییرات داخلی در شیلی پس از سرنگونی پینوشه به خوبی این ادعا را اثبات میکنند. امروزه شیلی دارای یک ساختار  دموکرات است. امتیاز نظام سیاسی[۲] شیلی در چند سال اخیر ۱۰ گزارش شده که این میزان به معنی دموکراسی کامل است ،مانند کشورهایی چون کانادا،  آمریکا، استرالیا، آلمان، نروژ، فنلاند، هلند، ژاپن، و غیره. مانند لیبرال دموکراسی آمریکایی، با کمی تفاوت، شیلی دارای سه قوه مجزا است شامل ریاست جمهوری، مجلس(دو مجلس نمایندگان و سنا)، و قوه قضاییه مستقل. نهاد های دموکرات در فضای سیاسی شیلی هنوز به کارآمدی چنین نهادهایی در کشورهای دموکرات با سابقه طولانی دموکراسی نیستند اما در فضای اقتصادی، این کشور اقتصاد باز را به خوبی در خود نهادینه کرده است که این امر به دلیل سابقه طولانی سازوکار بازار آزاد در این کشور است. در سال ۲۰۱۲ شیلی با امتیاز ۷۸/۳ رتبه هفتم در درجه باز بودن اقتصاد[۳] در میان کشورهای جهان را به خود تخصیص داد. نمودار زیر نشان دهنده درصد بالای باز بودن اقتصاد شیلی است که حتی پس از شوک ناشی از بحران اقتصادی به سرعت به جایگاه خود بازگشت. این در حالی است که آمریکا در رده دهم و انگلستان در رده چهاردهم قرار دارند. جلوتر به این اشاره خواهم کرد که شیلی چگونه با آمریکا و همینطور رقبایش چون چین قرارداد تجاری آزاد منعقد کرده است و شاید این دلیل پیشتازی اش از این کشورها باشد.

منبع :  http://www.heritage.org/index/pdf/2012/countries/chile.pdf

در اوایل دهه ۷۰ میلادی شیلی یکی از سخت ترین بحران های اقتصادی را در تاریخ خود تجربه کرد که تنها نرخ تورم به حدود ۱۰۰۰ درصد رسیده بود که نتایج سیاست های سالوادور آلنده سیاست مدار مارکسیست شیلی بود. بعد از کودتا و روی کار آمدن پینوشه، پسران شیکاگو[۴]  راه حل جدیدی در حل بحران ارائه دادند. در واقع آزاد سازی تجاری در شیلی با آموزه های میلتون فریدمن آغاز شد. در ابتدا شاگردان شیلیایی او(یا همان پسران شیکاگو) با روی کار آمدن پینوشه این مسیر را آغاز کردند. در عین حال فریدمن و همکاران آمریکاییش از فضای سیاسی شیلی ابراز نارضایتی می کردند، آن ها معتقد بودند که آزادی های سیاسی و یک سیستم دموکرات بخشی جدا نشدنی از آزادی های اقتصادی است. دو مدرک افتخاری از دانشگاه های شیلی به میلتون فریدمن ارائه شد که او هیچ کدام را نپذیرفت، علت این حرکت فریدمن این بود که هر دو آن دانشگاه ها از طریق نظام سیاسی حاکم بر شیلی حمایت می شدند، خود او به روشنی در جمع خبرنگاران[۵] بیان کرد که نمی خواهد به هیچ روشی ذره ای از ساختار “سیاسی” شیلی حمایت کند، اما آنچه آموزه اقتصادی فریدمن برای شیلی آورد ،”معجزه شیلی”[۶] از بعد اقتصادی در میزان تولید ناخالص ملی سرانه[۷] نسبت به بقیه کشورهای منطقه بود. که البته این بخشی مهم از کل روند بهبودی در اقتصاد شیلی است.

منبع : http://en.wikipedia.org/wiki/File:GDP_per_capita_LA-Chile.png

در نمودار فوق میزان تولید ناخالص ملی سرانه برای شیلی به رنگ آبی و برای ما بقی کشورهای آمریکای لاتین (به غیر از کوبا که داده های شفافی ندارد) به رنگ نارنجی نشان داده شده است. همانطور که نمودار بیان می کند جهش اقتصادی شیلی از دهه ۸۰ میلادی آغاز و تا به اکنون ادامه دارد. این زمانی است که تجارت آزاد در این کشور نهادینه شد و در دهه های بعدی با روی کار آمدن ساختار سیاسی دموکرات این روند از رشد مابقی کشور های منطقه قدم نهاد. این جهش از دهه ۹۰ میلادی با روی کار آمدن دموکراسی در این کشور در نمودار فوق به وضوح معلوم است. امروزه شیلی یکی از قدرتمند ترین اقتصادهای منطقه آمریکای جنوبی را در دستان خود دارد، که ویژگی آن تجارت خارجی اش می باشد. حدود ۴۰ درصد از GDP شیلی را صادرات به خود اختصاص می دهد.

 یکی دیگر از ویژگی های اقتصاد شیلی معاهده ای[۸] است که در آن شیلی و آمریکا با یکدیگر در تجارت آزاد هستند. در این معاهده که از سال ۲۰۰۴ شکل عملی به خود گرفت، تعرفه های گمرکی از ۹۰ در صد کالاهای صادر شده از آمریکا به شیلی برداشته شد. از طرف دیگر، تعرفه های اعمال شده از ۹۵ درصد کالاهای صادر شده از شیلی به آمریکا برداشته شد. شیلی همچنین دارای قراردادهای تجارت آزاد با چین، کره جنوبی، مکزیک، هند و تعدادی از کشورهای آمریکای لاتین نیزهست. همین مسئله باعث شده که شیلی به راحت ترین کشور برای تجارت در آمریکای لاتین تبدیل شود.

 در مورد شاخص ادراک فساد [۹]  شیلی از کشورهای توسعه یافته ای چون فرانسه وضعیت مطلوب تری را دارا است. از دیگر نشانه های وضعیت اقتصادی مطلوب شیلی روند مهاجرت نیروی کار به این کشور است. برای مثال، مهاجرت چینی ها به شیلی از سال ۲۰۰۲ میلادی تا ۲۰۱۰ میلادی حدود ۲۱۵ درصد افزایش داشته است.

در نهایت باید بر این نکته تاکید کرد که پینوشه و لیبرالیسم دو مسیر جدا از هم، ولی با یک نقطه شروع، بوده اند. دیدگاه پینوشه خرابی به بار آورد و رفت. دیدگاه فریدمن شکوفایی اقتصادی آورد و ماندگار شد. محققین باید به این نکته توجه کنند که بین این دو مسیر تفاوت قائل شوند. البته این اولین و آخرین بار نخواهد بود که یک حکومت دیکتاتوری از ابزار های لیبرالی استفاده می کند تا با رشد اقتصادی قدرت سیاسی خود را تثبیت کند. در مقاله ای که در همین سایت در مورد چین نوشته ام به این نکته اشاره کرده ام که حکومت غیر دموکرات چین چگونه با شکل خاصی از خصوصی سازی رشد اقتصادی خود را تضمین کرد. این مسئاله حتی در حوزه های دیگر هم مشهود است. مثلا در پاره ای از موارد، پس از انقلاب های اجتماعی گروه خاصی با بهره گیری از نهاد های دموکرات یک حکومت غیر دموکرات ایجاد کردند، مانند انقلاب ۵۷ در ایران.

لینک مطلب در بالاترین: https://balatarin.com/permlink/2012/9/20/3150873

مراجع:

  1. data.worldbank.org/indicator
  2. imf.org
  3. http://www.systemicpeace.org/polity/chl2.htm
  4. http://krugman.blogs.nytimes.com/2010/03/03/fantasies-of-the-chicago-boys/
  5. http://www.economist.com/node/13145570
  6. http://fta.mofcom.gov.cn/topic/enchile.shtml

 زیرنویس ها

[۱] Natural Right

[2] Polity score

[3] economic freedom score

[4] Chicago Boys

[5] http://www.youtube.com/watch?v=SCkTFPLL-Lk سخنان فریدمن را می توانید در این لینک مشاهده کنید:

[۶] Miracle of Chile

[7] GDP per capita

[8] United States-Chile Free Trade Agreement

[9] این شاخص فساد را به طور ذهنی، و نه عینی اندازه گیری می کند. Worldwide Corruption Perception

فربد رحیمی فرد: پینوشه را فراموش کن اما فریدمن را به خاطر بسپار, ۳٫۵ out of 5 based on 2 ratings

نظرات شما

 
  1. کوروش says:

    آقای فربد رحیمی فرد محترم
    وقتی قرار باشد دیدگاه ایدئولوژیک به قضایا داشته باشیم و هر طور شده بخواهیم اعتقادات مقدس انگاشته خود را اثبات کنیم تقریبا کاری میشود که شما کرده اید. با استناد به یک نمودار انتخابی آن هم دقیقا تا یک سال قبل از سالی که رشد اقتصادی شیلی منفی شده سعی میکنید باورهای ایدئولوژیکتان را به بقیه هم بقبولانید. با اینکه رشد اقتصادی شیلی در دوره ای که انتخاب کرده بودید نسبتا بالا بوده اما شما نمیتوانید همه را به حساب توصیه های فریدمن بگذارید بیشتر این رشد در دوره بعد از سال ۱۹۹۰ که در برخی سالها احزاب سوسیالیست بر سرکار بودند اتفاق افتاده. ضمنا در این نوشته شما دلایل این رشد غایب است یکی از مهمترین بخضهای صادراتی و محرک رشد اقتصاد شیلی بخش جنگلداری و صادرات اکوسیستم شیلی است که به بهای از میان رفتن محیط زیست اتفاق افتاده. کشورهای دیگری هم هستند که مداوما رشد اقتصادی بالایی داشته اند اما لزوما به توصیه های فریمن شما عمل نکرده اند. بعلاوه سیستم اقتصادی اجتماعی را نمیتوان از همدیگر تفکیک کرد و نتیجه دلخواه گرفت.
    در نگاه شما برخی اصول و معیارها سهتند مثل درجه آزادی اقتصادی یا رشد صادرات که به خودی خود هدف و مقدس پنداشته میشوند و ملاک عملکرد مطلوب در جهان بینی شما تلقی میشوند. اینها به خودی خود موجب رستگاری نیستند. رستگاری در آنجاست که کشوری با رعایت همه حقوق انسانی نسل حاضر و نسلهای آتی با کمترین آسیب به محیط زیست تعداد بیشتری از مردم را برخودار از موهبتهای زندگی نماید. رشد سرانه ای که در شیلی حاصل شده به جیب قشر ممتازی از جمعیت رفته و خیل بیشتری از جمعیت در عین کار طاقت فرسا و نا اطمینانی از این رشد بهره مند نبوده اند.
    داشتن چنین نگاهای ایدئولوژیکی تا چند سال پیش در ایران که همه چیز با تاخیرهای چندینن ساله از دنیا به ما میرسد با قدرت رسانه ای جناح خاصی در کشور و همینطور قبضه شدن کرسیهای دانشگاهی توسط این تیمهای سازماندهی شده زیاد گل درشت و غیر معمول نبود اما دوست عزیز بعد از بحران سرمایه داری که دیگر تا اعماق چنگلهای آمازون هم قبایل بدوی اخبارش را شنیده اند. توجیهات ایدئولوژیک برای اثبات تقدس راه فریدمن ان هم با یک راه حل ساده یعنی پاک کردن کل صورت مسئله بحران سرمایه داری و نقل آمار تا اول سال ۲۰۰۸ حالا بسیار گل درشت و غیر معمول مینماید ولو مخاطب شما آدم ساده و خوش باوری مثل من باشد.

    • فربد says:

      سپاس گذارم از وقتی که برای نقد این متن اختصاص دادید. در مورد نموداری که فرمودید، این نمودار دوران افول اقتصاد شیلی که از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۳ بود را در بر می گیرد، و این تنها نموداری بود که توانستم برای مقایسه شیلی و دیگر کشور های آمریکای جنوبی پیدا کنم. برای اثبات سخنم که از این سال ها به بعد از قضا شیلی روند مطلوبی داشته لطفا به این لینک رجوع کنید.
      http://www.indexmundi.com/g/g.aspx?c=ci&v=67
      در مورد تاکید روی مزیت های تجارت، این درست است که شکل تجارت به هر نوعی نمی تواند مفید باشد. مثلا عددی از کشور های آفریقایی که اقتصادشان بر پایی صادرات از “استخراج” منابع طبیعی می باشد در دوران بحران اقتصادی به دلیل نوسانات قیمت ها ثبات اقتصادی نداشتند. گاهی درآمد بالا و گاهی درآمد بسیار پایین بسیار آسیب پذیرشان کرد. (رجوع کنید به کارهای هابیرمی (Habiyaremye)) اما صادرات شیلی بر اساس تولیدات کشاورزی می باشد در وهله اول.
      در مورد احزاب سوسیالیست که اشاره کردید، یکی از مسائل محوری این احزاب ارتباط دولت و نظامیان در کنار ارزشهای دموکراتیک بود. آنها هیچ گاه زیر ساخت های اقتصاد باز را از بین نبردند، و فضای اقتصاد باز شیلی به شکل یک سیستمی رفتار می کند که فرای تصمیمات فردی است. در مورد امتیازات این سیستم برای اقشار مختلف لازم به ذکر است که در سال های اخیر میزان در آمد مناطق روستایی بسیار نزدیک شده به میزان درآمد مناطق شهری. لطفا نگاهی به این مطالعه بیاندازید:
      http://www.unep.ch/etb/areas/pdf/un%20chile%20reportfinal.pdf
      در نهایت شخصا بیشتر مطالعاتم حول مسائل مقایسه ایست چه در مناطق مختلف چه در زمان های مختلف و گاهی ترکیبی از هر دو. قصد هیچ گونه تقدس گرایی یا پروراندن آرمانشهر ندارم. این فهمی است که از مطالعات در کشور های مختلف و زمان های مختلف در یافت کرده ام و البته هیچ کس عالم مطلق نیست.
      با سپاس
      فربد

      • مهدی says:

        چند سوال: بنا بر استدلال فوق کودتا علیه یک دولت مردمی ضرورتاً خرابی به بار نمی آورد و گاهاً موجب باروری هم می شود، ولو آن که رهبر کودتا یک سلاخ جانی باشد. حال آیای کودتا برای آزادسازی اقتصادی و رهانیدن مردم قابل دفاع است؟ از استدلال فوق برمی آید که: بله قابل دفاع است. حال جنگ چه؟ دخالت بشردوستانه خصوصا از جانب دولتی کشوری که اتفاقا فریدمن هم شهروند آن بود که احیانا بسیار هم مبارک خواهد بود، اگر نتیجه ی اشتباهی گرفته ام گوشزد کنید.
        دیگر آن که احساس می کنم در متن فوق لیبرالیسم بر دموکراسی ارجحیت داده شده، یعنی بنظر می آید نویسنده در درجه ی اول لیبرال است، و دموکراسی را ضمیمه ای بر آن می داند که اگر نبود هم ایرادی در کار نیست. گویا لیبرالیسم برای تحقق خود چندان نیازی به دموکراسی هم ندارد. با دولتی زاده ی کودتا نیز می توان به سعادت رسید. اگر این ابهامات را بر من رفع کنید ممنون می شوم.

        • فربد says:

          آقای مهدی:
          سپاس گذارم از نکاتی که به آن اشاره کردید. در متن فوق بنده به هیچ وجه منظورم این نبود که :”کودتا علیه یک دولت مردمی ضرورتاً خرابی به بار نمی آورد”. اصولا خاستگاه این متن این نکته نبود. البته بسیاری از متفکرین علوم سیاسی از یونان باستان تا به امروز, و از طیف چپ و راست، به این نکته اشاره می کنند که گاه شکلی از دیکتاتوری می تواند به نفع جامعه باشد. اما لیبرالیسم بر اساس آزادی است. در واقع لیبرال ها بر این مهم معتقدند که هیچگونه دیکتاتوریی (شکل اقتصادی آن: انحصارگری) نمی تواند به اندازه شرایطی که در آن آزادی وجود دارد به تک تک افراد نفع برساند. در واقع این متن اشاره به این امر دارد که اندیشه های فریدمن را باید جدای از فضای پینوشه تحلیل کرد. چرا که هنوز در شیلی بر قوت خود مانده است. در واقع دولت پینوشه در بسیاری از موارد در جلوی این تفکرات ایجاد سد کرد، به خصوص در روند خصوصی سازی.
          در مورد روش شناسی این متن، این متن بر این نکته سوار است که لیبرالیسم و دموکراسی دو امری هستند که باید در کنار هم باشند. آزادی های اقتصادی با خود آزادی های سیاسی و اجتماعی را می آورند. اما اگر حکومتی مانع ایجاد آزادی های سیاسی و اجتماعی شود یا دوره اش تمام می شود و یا اینکه مجبور می شود آزادی های اقتصادی را نیز از بین ببرد.
          در مورد دخابت هایی چون کودتا، بنده مطالعه کافی در مورد استراتژی های کودتا ندارم. اما آنچه خوانده ام تا به امروز تمام کودتا ها همراه با سرکوب بوده اند، که این هیچگونه سنخیتی با اندیشه های لیبرالی ندارد. در شیلی هم بحران اقتصادی ناش از سیاست های مارکسیستی راه را برای یک راه حل جایگزین باز کرد. و دولت پینوشه دقدقه لیبرالی نداشت، بلکه مهمترین مسئله اقتصاد کشور بود که با پیشرفت آن بتواند قدرت خود را تثبیت کند، که البته راهی که پیش گرفت از لحاظ اقتصادی موفق بود اما از لحاظ سیاسی سبب شد که امروز او سرنگون گردد و نظام دموکرات جایش را بگیرد.
          با سپاس
          فربد

          • دانشجوی اقتصاد says:

            آقای رحیمی
            تقریبا همه ادعاهای شما فاقد استدلال و بسیار غیر علمی و ابطال پذیر هستند مثلا
            دولت پینوشه در بسیار موارد جلوی تفکرات فریدمن را سد کرد
            اندیشه های فریمن هنوز در شیلی به قوت خود باقی ست
            پس باید اندیشه های فریمن را جدای از فضای پینوشه تحلیل کرد
            بحران اقتصادی ناشی از سیاستهای مارکسیستی
            …..
            هیچکدام از این ادعاهای شما استناد ندارند. مثلا همین جمله اخری بحران اقتصادی شیلی بخاطر سیاستهای مارکسیستی ( مثلا ملی کردن صنایع مس) بود یا دخالتهای کینه توزانه آمریکا و اخلال در اقتصاد و اجتماع شیلی و ایجاد تنازع و اعتصابهای فلج کننده و صرف میلیونها دلار برای اخلال در شیلی؟ یک محقق که ادعای بیطرفی دارد اولا بدون استدلال و مدرک حرفی نمیزند در ثانی برای بررسی یکموضوع همه شواهد را در نظر میگیرد نه ان شواهدی را که احیانا به نفع ایدئولوژی او باشند. برای توضیح شکست سیاستهای خصوصی سازی منابع بسیاری موجودند فقط یک جستجوی کوچک این مطلب را اثبات میکند
            دانشجوی اقتصاد

          • cheragh says:

            جناب دانشجوی اقتصاد

            نمودار تورم و رشد پول در شیلی رو از بانک داده های بانک جهانی اینجا ملاحظه بفرمایید
            و دقت بفرمایید که سال کودتا ۱۹۷۳ است.

            http://goo.gl/v7Vwh

            رئیس بانک مرکزی شیلی پیش از ۱۹۷۳ منصوب که بوده است؟ امریکا؟

  2. دانشجوی اقتصاد says:

    آقای بدون نام محترم
    فکر میکنم چنان تعهد دفاع از فریدمن گریبان شما را گرفته که در همان نمودارهای جستجو شده خودتان هم دقیق نشده اید. اوج قله رشد پول و شبه پول مربوط به سالهای ۱۹۷۵ و ۱۹۷۶ است که آن موقع همان آمریکای محترم شما هم رییس جمهور منتخب مردم شیلی دکتر سالوادور آلنده را به دست محترم!!! ژنرال آگوستو پینوشه به قتل رسانده بود.
    سیاستهای مالی و پولی متاثر از شرایط واقعی اقتصادی تعیین میشوند وقتی اقتصادی در تنگنا قرار میگیرد و عامدانه عده ای با خرابکاری و اعتصاب و اخلال و اقدام به دو کودتا ظرف دو سال همه چیز را در شیلی به هم میریزند انتظار دارید رییس بانک مرکزی شیلی در دوره آلنده به تنهایی جلوی این هجوم همه جانبه را بگیرد؟
    فعلا که بالاترین رشد نقدینگی مربوط به دوران طلایی!! حکومت کودتا و زمامداری دار و دسته شیکاگو است.
    کاملا با نظردهنده اولی کوروش موافقم که تعهد ایدئولوژیک شما چشم شما را بر همه واقعیتها بسته است.
    برای نقد یک دوره تاریخی نیاز به تخصص و بیطرفی هست که متاسفانه شما ندارید.
    با احترام و امید به رفع یکسونگریهای متاثر از تعهدات ایدئولوژیک و امید به ارتقای علم و آگاهی در میان ایرانیان

    • cheragh says:

      بنده معاون سردبیر هستم. رضا انصاری.
      بی نام نیستم.

      کل حرف آقای رحیمی فرد این است که پینوشه دیکتاتور بود و سیاست اقتصادی اش “منطقا” ربطی به دیکتاتوری سیاسی اش نداشت.

      در یک نظام سیاسی می تواند آزادی سیاسی وجود نداشته باشد و آزادی اقتصادی وجود نداشته باشد، مثل کره شمالی و کوبا و اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی پیش از فروپاشی،
      می تواند آزادی اقتصادی وجود داشته باشد و آزادی سیاسی وجود نداشته باشد: مثل ایران محمدرضا شاه پهلوی، شیلی پینوشه، و چین امروز
      می تواند آزادی اقتصادی وجود نداشته باشد ولی آزادی سیاسی به معنای مضیق مشارکتِ سیاسی دموکراتیک وجود داشته باشد، مثل زیمبابوه موگابه در سالهای اولیه حکومت اش، مثل حکومت ناصر در مصر،
      و می تواند هم آزادی سیاسی وجود داشته باشد و هم آزادی اقتصادی، مثل آلمان، سوئد، انگلستان، کره جنوبی، ایالات متحده، برزیل، نروژ، شیلی امروز.

      هر یک از این چهار شق “منطقا” می تواند وجود داشته باشد، و “عملا” هم وجود داشته و دارد.

      در چراغ آزادی ما تعصبی نسبت به هیچ فردی نداریم.
      ما ایده ی آزادی رو ترویج می کنیم، اندیشه آدمها برای ما مهمه و نه خودشون.

      درباره نمودار: من نمودار رشد پول رو پیدا کردم، اگه نمودار سطح و نه رشد رو پیدا می کردم، که به دنبالش گشتم و نیافتم، تصویر گویا تر می بود.

      حجم پول وقتی ۱۰۰ درصد رشد دارد یعنی دوبرابر شده است و وقتی ۳۰۰ درصد چهار ۴ برابر.
      اینها مال قبل از ۱۹۷۳ هست
      دو ضربدر چهار میشود هشت.
      ابرتورم شیلی اگه توضیحش بیش از هشت برابر شدن حجم پول در عرض دو سال نیست پس چه هست؟
      دیکتانور پینوشه هم که بر سر کار اومد سیاست های غلط رو ادامه داد.
      اما بعد مستاصل از حل مشکل های اقتصادی و در رأس اش ابرتورم توصیه فریدمن رو اجرا کرد.

      بنده مقاله معرفی فریدمن رو با داستان شیلی به پایان برده ام. می توانید اینجا ملاحظه بفرمایید:
      http://cheragheazadi.org/index.php/archives/3416

      ما استقبال می کنیم از مقاله ای شما که برای انتشار برای ما بفرستید و در اون نقدتون رو از اندیشه آزادی اقتصادی مکتوب کنید.
      گفتگو رو می توانیم در قالب مقاله ادامه بدهیم.

      با احترام
      رضا انصاری

  3. فربد says:

    دانشجوی اقتصاد:
    چند نکته در مورد انتقاداتی که شما وارد کردید. ابتدا نسبت به بعد روش شناسی. کلا فضای رسانه ایی که سال ها ما را پوشش داده این مسئاله که “آمریکا” چنان کرد را عادی کرده. در حالی که آمریکا یک کشور است، که از سه قوه “واقعا” مجزا تشکیل شده است. نه آن حالت یک دستی که در کشور ما موجود است. از بعد دیگر احزاب در آمریکا در رقابتی شدید هستد، و به قول باربارا سینکلیر گاهی “جنگ احزاب”. در زمان جنگ سرد به دلیل تهدید شوروی در آمریکای جنوبی و احتمال جنگ هسته ای میان دو قدرت نیرو های امنیتی آمریکا (و نه کشور آمریکا با تمام نهاد هایش) خود را در شرایطی دیدند که باید تصمیمی سریع بگیرند. در آن برهه زمانی این فضای نیروهای امنیتی به شدت از اندیشه نئورئالیسم ناثیر پذیرفت. و در همین برهه بود که نهاد امنیتی (و نه آمریکا) تحت تاثیر نئو رئالیسم (و نه لیبرالیسم) دست به چنان تصمیمات شتابزده ای گرفت. پس از آن کنگره آمریکا که ناراضی از این اقدامات امنیتی بود برای محدود کردن آنها قوانینی وضع کرد که مجبور شوند قبل از هر تصمیمی کنگره را مطلع کنند و از آن دوران کمیته های امنیتی زیادی به این منظور در کنگره شکل گرفت.
    در مورد آلنده و اقتصاد شیلی نموداری که به آن مشکل وارد کردید نقطه شروع این بحران را قبل از کودتا نشان می دهد. پسران شیکاگو هم از سال ۱۹۷۵ آغاز به کار کردند. کاهش ناگهانی تولید شیلی از رشد در زمان آلنده و در برهه ای خاص تورم ۳۵۰ درصدی می توانند شرایط نا مطلوب اقتصادی را بیان کنند. لطفا نگاهی به این لینک بیاندازید:
    http://www.nationsencyclopedia.com/Americas/Chile-ECONOMY.html#b
    باسپاس
    فربد

  4. دانشجوی اقتصاد says:

    آقایان انصاری و رحیمی
    فکر میکنم یکی از تخصصهای شما علاوه بر اقتصاد و سیاست و احتمالا سایر علوم انسانی دیگر فنونی باشد که علمای عظام ما در حوزه های علمیه سرزمین اسلامی به خوبی یاد گرفته اند و ان فن به کرسی نشاندن فرمایشاتشان باشد. نمیدانم اخلاف شما به شغل شریف روحانیت اشتغال داشته اند یا نه اما شما به خوبی ادامه دهنده مسیر این علما میباشید.
    برادران محترم من از شما استناد فرمایشتان را خواستم شما برای اثبات ناکارآمدی سیاستهای مارکسیستی! نمودار رشد پول و شبه پول را پیدا کردید که بالاترین میزان ان مربوط به از قضا حضور مقدس فریدمن در راس سیاستگذاری شیلی بود.
    آقای انصاری مشکل را اینگونه حلل کردند که ان موقع پینوشه بود اما فریدمن هنوز نیامده بود که آقای رحیمی در کامنت بعدی تصدیق کردند که جناب فریدمن همان سال ۱۹۷۵ آمده بوده اند. اما خوب هر چه نا بسامانی بوده مربوط به قبل و دوره آلنده بوده!!!
    نمیدانم چه تصوری راجع به مخاطبین خود دارید.
    آرزوی توفیق الهی دارم در این مسیر مقدس برای شما جز این دیگر حرفی نمیتوانم بزنم
    روزهای بسیار سختی میهن محنت زده ما باز هم در پیش دارد. اما امیدواری همیشه هست به اینکه منطق و استدلال غالب بشود بر رجال سیاستمداری که تازه امده اند و زود میخواهند بروند.

    • cheragh says:

      اصل نامه فریدمن به پینوشه رو برای مطالعه خدمت تون تقدیم می کنم:
      http://www.scribd.com/doc/18949058/Milton-Friedmans-Letter-to-General-Augusto-Pinochet-April-21-1975
      بفرمایید کدام توصیه زیان بار در این نامه وجود داره؟

      با احترام
      رضا

    • cheragh says:

      هر چه نابسامانی بوده به خاطر سیاست غلط بوده، و نه اجراکننده سیاست.

      آلنده و پینوشه هر دو سیاست اقتصادی غلط اجرا کرده اند. ولی تاریخ می گوید پینوشه دیکتاتور سیاست اقتصادی غلطی رو که آلنده دموکرات شروع کرده بود، اصلاح کرد. نمی دانیم. شاید اگه آلنده بر قدرت مانده بود، او هم خطای سیاستی خودش رو به توصیه فریدمن تصحیح می کرد.

      اگه ۱۹۷۵ آلنده در قدرت بود، و فریدمن در جریان سفرش به سانیاگو برای ملاقات با آلنده به کاخ ریاست جمهوری دعوت می شد، آیا به دیدار آلنده نمی رفت؟ به نظر من می رفت. آیا توصیه های سیاستی دیگه ای به او می کرد، متفاوت از اون که به پینوشه توصیه کرد؟ گمان نمی کنم.

      مغالطه تخصص آخوند هاست. در این سخن من و آقای رحیمی چه مغالطه ای هست که می گیم اثر مثبت یا منفی سیاست اقتصادی درست یا غلط مستقل از سیاستمدار دموکرات یا غیردموکراتی است که اون را به اجرا میذاره؟

      با عرض مجدد احترام
      رضا

  5. ehsan says:

    لطفاً اگر خود را یک تحلیلگر بیغرض می دانید، فیلم زیر را حتماً ببینید… گمانم نظرتان کمی راجع به اباطیلی (باید من رو به خاطر این کلمه ببخشید، اما قصدم توهین شخصی به شما نیست! اباطیل اسم جمع است و به معنای چیزهای غلط غلوط!) که در بالا گفتید کمی تغییر کند!
    http://www.imdb.com/title/tt1355640/

نظر شما چیست؟