نقدِ نقد

امین ریاحی: آزادی بر فراز قانون٬ آزادی در پناه قانون

♦ امین ریاحی | چهارشنبه, ۵م مهر, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

این مقاله در پاسخ به یادداشت «محدودیت همزاد آزادی است» به قلم رضا انصاری نوشته شده است که نقدی بر یادداشت پیشین من با عنوان «آزادی علیه آزادی» بود.

«محدودیت همزاد آزادی است» با این عبارات آغاز می‌گردد:

«آزادی» «حق»ی «طبیعی» است.

«طبیعی» بودنِ «حق» متضمنِ این معنا است که آنچه «طبیعی» نیست «حق» نیست، اما متضمن این معنا نیست که انسان «حق» انجامِ «هر» آن کاری را دارد که بنا به «طبیعت» «توانایی» انجام‌اش را دارد.

آزادی حق ذاتی یا طبیعی انسان است اما چندان نمی‌توان مطمئن بود که منظور از طبیعی بودن حق چنان باشد که از آن بتوان نتیجه گرفت: «آن‌چه طبیعی نیست حق نیست». بلکه طبیعی بودن حق به این معناست که این حقوق در طبیعت انسان هستند و در هر زمانی و هر مکانی٬ در پی‌ تولد هر انسان این حقوق نیز به طور طبیعی از آن او خواهد بود و ارتباطی با دیگران و فی‌المثل تمدن٬ اجتماع یا جامعه ندارد. بنابراین باید یک گام جلو‌تر از ادعای رضا انصاری رفت و گفت انسان حق انجام هر آن کاری را دارد – که فارغ از طبیعی یا غیرطبیعی بودن – توانایی انجامش را داراست. به عبارتی انسان حق انجام هر کاری را دارد (و تنها در صورتی دولت می‌تواند این حق را بگیرد که اعمال آن‌ به نقض حقوق دیگری منتهی شود٬ اما در هر صورت عمل دولت٬ هر چند برای حفظ حقوق دیگری٬ نقض حقوق نفر اول است. تنها تفاوت این است که به نظر ما این نقض حقوق اخیر وجاهت دارد).

رضا انصاری می‌گوید آزادی حرکت دست برای هر انسان یک حق مطلق یا نامحدود نیست چرا که هر شخص تا جایی حق آزادی حرکت دست خود را دارد که به چانه دیگری نخورد. در مقاله «تضاد آزادی با آزادی» اما آمده که آزادی مطلق است و نامحدود و تنها می‌توان با توجه با چهار پرسش «چه اختیاری را، چرا، چه میزان و تا چه زمانی می‌توان محدود ساخت؟» به محدود کردن حوزه‌هایی از آزادی دست زد. حرکت دست را٬ برای حفظ امنیت چانه دیگران٬ به اندازه فضایی که چانه دیگران در آن قرار دارد و تا زمانی که چانه دیگران در آن فضا قرار دارد می‌توان محدود ساخت.

بنابراین هم نگارنده این مقال و هم رضا انصاری مشترکا معتقدند که چانه دیگری مانعی برای حرکت دست ماست٬ ولی رضا انصاری می‌گوید امنیت چانه دیگری ناقض حق آزادی حرکت ما نیست چرا که هر کس تا جایی حق آزادی حرکت دست خود را دارد که به چانه دیگری نخورد و پس از آن اصلا حق آزادی حرکت دست وجود ندارد که بخواهد نقض شود.

اما ادعای مقاله «آزادی علیه آزادی» این است که حرکت دست مطلقا حق ماست و این مطلق بودن شامل فضایی نیز می‌شود که چانه دیگری اشغال کرده است و آن‌چه مانع برخورد دست ما به چانه او می‌شود نداشتن آزادی حرکت دست در فضای چانه دیگری نیست٬ بلکه امنیت چانه‌ او در فضای چانه خودش است. این‌جا جایی است که تضاد خیر‌ها پیش می‌آید و با تقدم حق امنیت چانه دیگری٬ آزادی حرکت دست ما نقض شده است.

می‌توان برای روشن‌تر شدن بحث مثال دیگری زد:

قدم‌زدن حق رضا است.

رضا می‌خواهد پیاده از یک چهارراه بگذرد.

هنوز رضا به سواره‌رو نرسیده که چراغ راهنمایی عابرین پیاده قرمز می‌شود.

با توجه به چهار پرسش محدودیت: اختیار راه رفتن رضا٬ برای تسهیل ترافیک شهر و حفظ امنیت او و سایرین٬ در مورد گذشتن از یک چهارراه خاص٬ به مدت کوتاهی «سلب شده است».

در مثال دست و چانه٬ آن‌قدر وجه امنیت بزرگ و وجه آزادی کوچک است که ممکن است ذهن به این دام بیفتد که اصلا خیری به خیر دیگر ترجیح داده نشده که یکی از دو خیر به نفع دیگری نقض شود. اما در مثال قدم‌زدن و چراغ راهنمایی ذهن بلافاصله روشن می‌شود که حقی به نفع یک خیر نقض شده است٬ نه این‌که آن حق از ابتدا وجود نداشته باشد. این مثال به وضوح نشان می‌دهد که چگونه قانون به عنوان فرم محدودیت٬ آزادی قدم زدن ما را نقض کرده است به این دلیل که آزادی امنیت را در معرض تهدید جدی قرار می‌داده است.

***

اختلاف این دو برداشت از آزادی هر چند در مثال دست و چانه به نتیجه واحدی می‌رسند – چرا که تا همیشه امنیت چانه در فضای چانه بر آزادی حرکت دست در فضای چانه اولویت دارد – در موارد دیگر به آرایش‌های متفاوتی در صفوف آزادی‌خواهان و دشمنان آزادی می‌انجامد. ما به عنوان آزادی‌خواه٬ آزادی را دوست داریم و نمی‌خواهیم هیچ کدام از اعمالمان با آن مغایر باشد٬ از همین‌جاست که هر بار که به نقض آزادی دست می‌زنیم آن‌چه را که نقض کرده‌ایم آزادی نمی‌نامیم. ما حاضر نیستیم بپذیریم که خیر‌ها با هم درتضادند و یکدیگر را نقض می‌کنند. ما حاضر نیستیم بپذیریم در خیلی از موارد امنیت٬ آزادی را نقض می‌کند. به همین دلیل زمانی که با نقض آزادی حرکت دست‌ یکی٬ امنیت چانه دیگری حفظ می‌شود می‌گوییم حوزه چانه دیگری اصلا از ابتدا آزادی شخص اول نبوده که بخواهد نقض شود و به همین دلیل است که می‌گوییم «محدودیت همزاد آزادی است». در حالی که ما محکومیم به این‌که تا ابد آزادی سلطان یا هر قوی دیگری را برای ظلم به رعیت یا هر ضعیف دیگری به نفع امنیت٬ کرامت انسانی و برابری نقض کنیم. آزادی از جایی شروع نمی‌شود که قانون به حقوق برابر رسمیت می‌دهد٬ آزادی در پناه قانون کوچک‌تر می‌شود و به همه به طور برابر تعلق می‌گیرد در حالی که برای کوچک‌تر شدن به صور مختلف نقض شده است. این‌جا لغزشگاهی است که خطر بزرگ در کمین ما نشسته است. ما نام نقض آزادی را چیز دیگری می‌گذاریم٬ نمی‌پذیریم که آزادی را نقض کرده‌ایم یا باید نقض کنیم و مجعولی به نام آزادی حقیقی را جای آن می‌نشانیم. عملی که دشمنان آزادی نیز مرتکب می‌شوند و مفهوم مطلق و واضح آزادی را که اختیار برای انجام هر کاری است قلب کرده و عناوینی هدفمند چون آزادی حقیقی یا آزادی هدایت‌شده را جای آن می‌گذارند.

از سوی دیگر زمانی که ما به عنوان آزادی‌خواه حاضر شویم اعتراف کنیم که به نفع یک خیر٬ یک حق را نقض کرده‌ایم به جای این‌که تلاش کنیم آن خیر را از بین ببریم یا وجود حق را از ابتدا منکر شویم (کاری که رضا انصاری در مقاله «محدودیت همزاد آزادی است» کرده است) سعی می‌کنیم شرایط را به‌گونه‌ای تغییر دهیم یا از نو بسازیم که در شرایط جدید خیر و حق با هم در تضاد نباشند. این گفته که «آزادی و قانون از یک منبع سرچشمه می‌گیرند» صرفا چشم‌ بستن بر شر لازم بودن قانون است. اگر ما قانون را تنها شر بدانیم به نابود کردن آن روی خواهیم آورد و اگر تنها لازم بدانیمش به استحکام آن در موارد لزوم. تنها زمانی که قانون را شر لازم بدانیم ضمن نگه‌داشت و اصلاح معطوف به کارایی به حداقلی‌کردنش نیز روی خواهیم آورد. در واقع همان‌گونه که شناسایی دولت به عنوان شر لازم٬ به تلاش ما برای کاهش موارد لزوم و در نتیجه آن عقب راندن شر و در ‌‌نهایت کوچک کردن دولت ختم می‌شود شناسایی قانون و محدودیت هم به عنوان شر لازم چنین نتیجه‌ای را در پی خواهد داشت.۱

۱. نگارنده اعتقادی به نظریات کارگزاری ندارد و تغییرات اجتماعی را در نتیجه دخالت توامان کارگزاران و تغیرات ساختاری می‌بیند. بنابراین هنگامی که گفته می‌شود آگاهی آزادی‌خواهان نسبت به شر لازم بودن قانون یا دولت نتیجه کوچک‌ کردن قانون یا دولت را در پی‌ دارد، مد نظر تنها‌‌ همان در محدوده نفوذ کارگزاری و آگاهی‌ها و شرایط ذهنی است و نه بیشتر.


کلیدواژه ها ,

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟