دیدگاه

فربد رحیمی فرد: خصوصی سازی، طبیعت و پیامدهای آن

♦ فربد رحیمی فرد | دوشنبه, ۲۴م مهر, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

در این مقاله قصد من توضیح خصوصی سازی است ولی نه در موردی خاص. خاستگاه نگارش این مقاله انتقادی است که یکی از مخاطبین محترم این سایت به “خصوصی سازی و چالش های آن در چین کومونیستی” وارد کردند. پاره ای از انتفادات ایشان به شرح زیر است:

“… نظرتان را پیرامون «پیامدهای» مورد اشاره، مطرح کنید، چون من، پیرامون «پیش درآمدهای» مالکیت خصوصی، جز یکی دو مورد، در بقیه موارد، نظیر انگیزه، رقابت، رشد و… با شما توافق دارم، مشکل من با پیامدهای مسئله «مالکیت خصوصی» است.  اختلاف من با شما در «پیش درآمدها» هم، یکی برمی گردد به مطلق بودن و نبودن مسئله مالکیت، دومی هم برمی گردد به طبیعی و ذاتی، بودن و نبودن آن! به نظر من، «مالکیت خصوصی» از این جهت مطلق نیست که اولا خود انسان مطلق نیست، ثانیا، انسان موجودی اجتماعی است و خودش متعهد و متعلق به دیگران(همسر، فرزند، دوست، هم نوع، هم وطن) است، طبیعی و ذاتی هم نیست به این جهت که انسان در بدو تولد به تعبیر جان لاک لوحی پاک و سفید، بی هیچ عقیده و دانسته ای است، مسئلهُ «مالکیت» مانند میلیونها مسئله ای دیگر از اکتسابات پرورشی و آموزشی انسان است، نه مقوله ای طبیعی و ذاتی.به مسئلهُ ارث هم از جنبه «پیامدی» بنگرید، یعنی به کثرت و انحصار سرمایه در مسیر آینده توجه داشته باشید! نه آنکه مثلا «پدرانی بوده اند «قناعت» کرده اند تا پسران برخوردارتر باشند!» اگر به این گزاره اصالت بدهیم و آن را پیش درآمدی برای حرکت به سوی آینده کنیم، جهانی «قبیله ای» خواهیم ساخت” (آقای ادیب عزیزی)

انتقادات مذکور در شکل خاصی از خصوصی سازی انتقادات به جایی هستند. اما برای شروع بحث بهتر است که از بعد هستی شناسی آغاز کنیم. و البته مسئله قابل توجه این است که سر منشا بسیاری از اختلافات از همین جا آغاز می شود. لذا در ادامه به مواردی تجربی اشاره خواهم کرد که به نظر تنها با هستی شناسی  اندیشمندان لیبرالی چون جان لاک قابل توضیح هستند. البته این امر شاید به خاطر این است که اندیشمندان لیبرالی چون جان لاک خود بر “تجربه گرایی” تاکید داشته اند. منظور جان لاک هم از لوحی پاک و سفید این است که انسان از روی تجربه شناخت پیدا می کند و مهم تر از آن این که جان لاک هدایت کننده تجربه گرایی انگلیسی بود.

لیبرالیسم قائل به حقوقی اساسی برای شهروندان است و انواع آزادی مهم ترین بسترهایی هستند که این حقوق در آن ها تعریف می شوند. جان لاک معتقد است که طبیعت انسان “اجتماعی” و “صلح طلب” است. او این مسئله را با روشن کردن “وضع طبیعی” توضیح می دهد. در عین حال لاک با هابز موافق است که وضع طبیعی به یک شرایط سیاسی اطلاق نمی شود. لاک این وضع طبیعی را یک شرایط اخلاقی می داند که در آن تعهد مدنی وجود ندارد. در اینجاست که لاک از هابز فاصله می گیرد، چرا که هابز وضع طبیعی را شرایطی می داند که هر کس بر علیه دیگری می جنگد. از دیدگاه لاک، در این شرایط انسان ها برای تحقق جامعه مدنی و دوری از جنگ وارد یک قرارداد اجتماعی می شوند. “به نظر لاک مهم ترین هدف افراد از ورود به جامعه مدنی و طبعیت از دولت حفظ مالکیت است. حکومت به طور کلی وکالتی است از جانب مردم و محصول قرارداد است نه طرف آن.” (صفحه ۱۶ بشیریه) در حالت کلی وضع طبیعی به یک شرایط فرضی رجوع داده می شود. اما در ادبیات جان لاک این وضع طبیعی حالتی استعاره گونه دارد که می تواند شکل حقیقی هم به خود بگیرد، با اشاره ای که به مسئله مرزهای آمریکا و سولدانیا می کند. اگر فرض کنیم که وضع طبیعی در اندیشه جان لاک برگرفته از اندیشه هابز است، باز هم منافاتی با این فرض ندارد که لاک وضع طبیعی را شرایطی واقعی می داند که در گذشته اتفاق افتاده است. از طرف دیگر وضع طبیعی دارای کاستی هایی است. عدم وجود قانون شفاف، قاضی بی طرف، مجری تصمیمات مهمترین آن هستند. در واقع در ورود به جامعه مدنی افراد با تسلیم کردن بخشی از آزادی های خود، بخش مهمی از دیگر آزادی های خود را تضمین می کنند.

مهم ترین بخش برای فهم اندیشه سیاسی جان لاک و همین طور کتاب “رساله دوم” فصل پنجم این کتاب می باشد که در آن لاک به حق مالکیت می پردازد.  او با بررسی طبیعت انسان آغاز می کند که انسان جانداری است و خواهان مالکیت.  همین مسئله لاک را از متفکرین باستان جدا می کند، به خصوص ارسطو که معتقد است انسان طبیعتی سیاسی دارد. لاک معتقد است که “… هرکس مالک نیروی کار خود است و می تواند با آمیختن کار خود با طبیعت آن را به تملک در آورد. البته در این تملک باید اندازه را نگه داشت و از اصراف حذر کرد تا برای دیگران نیز همین امکان (آمیختن کار خود با طبیعت و به تملک در آوردن آن از این طریق) باقی بماند… گرچه آمیختن کار با طبیعت ابتدا به صورت جمع آوری میوه بوده است اما لاک می گوید که می توان زمین را محصور کرد و به تملک شخصی در آورد… .” (صفحه ۵۹، پولادی) اندیشه لاک سرشار از ناگفته هایی است که در دوران پس از او به آن آنها توجه شد. اما به همراه عده ای دیگر از فیلسوفان لیبرال، اندیشه های جان لاک پایه های اهمیت مالکیت خصوصی شد، و خصوصی سازی روندی است که این حق طبیعی (مالکیت خصوصی) را به افراد باز می گرداند. یکی از ناگفته های جان لاک که البته مسئله مهمی است در مورد خصوصی سازی، توزیع این مالکیت به افراد است. در واقع لاک بیشتر در بستر تئوری مالکیت خصوصی ثابت ماند.

در این سخن فرض من این است که مالکیت خصوصی و روند خصوصی سازی به تنهایی نمی توانند سبب بهبود شرایط بشری شوند. ما در کشور های دیکتاتوری هم روند خصوصی سازی را تجربه کرده ایم، و در روسیه این روند را با نقش مهم مافیای اقتصادی این کشور. این اشکال از خصوصی سازی در حقیقت مخصوص سازی است تا توزیع عادلانه.اصولا روند خصوصی سازی بدون نظارت قانونی که بر اساس آزادی های فردی باشد می تواند شکلی مخرب به خود بگیرد. در واقع باز گردیم به دیدگاه جاگدیش بهاگواتی در خصوص جهانی شدن. در متنی که در این سایت منتشر کردم به این دیدگاه پرداخته ام. به طور خلاصه بر اساس اندیشه بهاگواتی، نمی توان یک بخش از روند جهانی شدن را برداشت و به تنهایی تحلیل کرد. در واقع ما با بسته ای سر و کار داریم که از اجزاء مختلفی تشکیل شده اند که با همدیگر در تعاملی سازنده هستند. البته او اهمیت زیادی به تجارت آزاد می دهد، اما به عنوان نقطه “شروع”. در ادامه او به مدیریت آزادسازی توجه ویژه ای دارد. حال خصوصی سازی در کنار حکومت قانون وقانونی که بر مبنای آزادی های فردی است در تعامل با رشد دموکراسی و سواد می تواند پدیده ای مطلوب باشد چرا که بر اساس خواست بشر است. در این جا این نکته نیز حائز اهمیت است که بر خلاف رئالیسم که انسانها در راستای قدرت با هم در تنش و منازعه هستند،  لیبرالیسم معتقد است انسان ها شرایطی که در آن با هم همکاری و مشارکت کنند را به هر چیز دیگری ترجیح می دهند. و این مشارکت است که منافع شخصی را به منافع جمعی تبدیل می کند. نمود این همکاری می تواند رشد اقتصادی و کاهش فقر با افزایش شغل باشد[۱].

یکی از انتقادات دیگر مسئله ارث بود که در اینجا ایجاد انحصار مشکل اصلی است.مسائلی چون ارث نیز در ساز و کار بازار باید به آن توجه شود چرا که اگر به ارث به شکل ثروتی اندوخته شده در حساب بانکی نگاه کنیم در واقع بحث ما یک اقتصاد ناکارامد است که سرمایه دار گرایشی برای سرمایه گذاری ندارد. نگرش سیستمی به این مهم اشاره دارد که سرمایه با ورود به بخش تولیدی و یا خدماتی مجبور به ایجاد کارایی است، البته در یک اقتصاد آزاد. در غیر این صورت، همراه با بخش تولیدی سرمایه نیز از بین می رود. شرکت های چند ملیتی که سالیان درازی است مشغول به کار هستند با اتخاذ روش های جدید و روی کار آمدن مدیران جدید که لزوما از یک خانواده هم نیستند توجه‌شان معطوف به بحث کارایی است. و البته این اتفاق متداولی است که در بازارهای آزاد خانواده هایی در دورانی ثروت زیادی را تجربه می کنند و در دوره ای دیگر وضعیت متفاوتی دارند. از طرف دیگر، یک فرد می تواند با یک نوآوری، یک ایده، و حتی یک رمان خود را تبدیل به یک سرمایه دار کند. قطعا وجود درصدی انحصار در اقتصاد های کشور های لیبرال مسئله ای انکارناپذیر است. اما این انحصار از کجا ناشی شده؟ از ساز و کار بازار یا از حمایت های دولت؟ آیا این سیاست های حمایتی دولت ها نبوده که سبب شده در پاره ای از صنایع شرکت هایی رشد کنند که در دوره های بحران به جای اینکه جای خود را به بازیگران جدید بدهند، با پشتوانه های دولت به کار خود ادامه دادند؟ اما در یک روند کلی و منصفانه تر بنگریم، در کشور های لیبرالی بسیاری از شرکت هایی که روزی در صنعت خود شاید در رده ۱۰ شرکت برتر بوده اند امروز جای خود را به دیگران داده اند و برخی از آنها حتی منحل شده اند. در عین حال عدم وجود حمایت دولتی بازیگران اقتصادی را مجبور می کند که برای کارامدی خود به جد تلاش کنند تا در رقابت موفق باشند. جالب این است که امروزه برخی از شرکت های چند ملیتی در آمریکا مانند کوال کام زمانی که کسی را استخدام می کنند درصدی از سهام خود را نیز به نام او می کنند. و این راهکار باعث می شود که کارایی آنها از شرکت های مشابه سبقت بگیرد. انگیزه ای که در کارمندان ایجاد می شود بر مبنای توضیح جان لاک از طبیعت انسان است که خواهان مالکیت می باشد.

در آخر می خواهم به این نکته اشاره کنم که در دورانی که کشورها شروع به اتخاذ اقتصاد لیبرالی (البته با درجات متفاوت) کردند از لحاظ طبقات اجتماعی شاهد چه وضعیتی هستیم. چه میزان آنچه کارل مارکس در مورد طبقات اجتماعی پیش بینی کرده بود رخ داده است؟ مارکس معتقد بر این بود که طبقه متوسط از بین خواهد رفت و در واقع افراد در این طبقه اجتماعی به طبقات اجتماعی دیگر منتقل می شوند و شکاف طبقاتی در دوره سرمایه داری بسیار بالا خواهد بود. البته لازم به ذکر است که او نظام سرمایی داری لسفر[۲] را مشاهده می کرد که شدیدا قانون گریز بود. در حالی که سرمایه داری جدید عمیقا بر مبنای قوانین  داخلی و بین المللی تعریف می شود(مثلا کار کودکان در حقوق بشر امری است غیر قانونی که در دوران مارکس مسئله ای رایج بوده است). حال این شکل جدید از سرمایه داری نه تنها طبقه متوسط را از بین نبرده بلکه حجم عظیمی از افراد از را در این طبقه جای داده است. و این طبقه با سرعت خاصی رو به رشد است. نمودار زیر که متعلق به کتابی است از سورجیت بهللا رشد طبقه متوسط را تا سال ۲۰۰۵ نشان می دهد. و سال ۲۰۲۵ را بر اساس فاکتور هایی که این طبقه را بزرگ می کند پیش بینی می کند.

Source: http://econlog.econlib.org/archives/2006/12/a_middleclass_w.html

 البته این امر غیر منتظره ای نیست، وقتی که به اجزای لیبرالیسم با هم بنگریم. طبقه متوسط امروزه نقش مهمی در حیات دموکراسی ایفا میکند. اندیشمندان لیبرال هم چون فریدمن آزادی های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی را در کنار هم می بینند و این آزادی ها با هم در تبادلند، و البته نقطه آغازین آزادی های اقتصادی است. تبادل این آزادی ها نیز ابزارهایی دارند که به شکل طبیعی از دل ساز و کار لیبرالی بیرون می آیندو نه با دخالت دولت، همچون “طبقه متوسط” برای دموکراسی. البته دخالت های حد اقلی دولت به طور “وکالتی” لازم است. مثلا در مسائلی اثرات مخرب فعالیت های بشری بر محیط زیست قانون نقش پیشگیری و مالیات و جریمه های دولتی نقش ترمیمی دارند همانطور که در نوشتاری در مورد دیدگاه جاگدیش بهاگواتی در خصوص جهانی شدن به این اشاره کردم که ” موضعی که او نسبت با «مالیات» دارد بیشتر از دیدگاه برآورد هزینه به شکل لیبرالی میباشد تا مداخله دولت. به عبارت دیگر، مثلا صنایعی که به محیط زیست لطمه وارد می‌کنند باید این هزینه را به شکل مالیات پرداخت کنند، چرا که در نهایت این مساله باید جزو هزینه تولید آن واحد صنعتی به حساب بیاید.”

References:

  1. Second Among Equals: The Middle Class Kingdoms of India and China, Surjit S. Bhalla
  2. حسین بشیریه، “لیبرالیسم و محافظه کاری” نشر نی، ۱۳۸۴
  3. کمال پولادی، “تاریخ اندیشه سیاسی در غرب”، نشر مرکز، ۱۳۸۲
  4. John Locke, “Second Treatise of government”, Hackett Publishing Company, 1980
  5. Samuel Freeman, “Liberalism, Capitalism, and Libertarianism”, University of Pennsylvania
  6. http://econlog.econlib.org/archives/2006/12/a_middleclass_w.html
  7. http://cheragheazadi.org/index.php/archives/3479

 


[1] در مورد این دیدگاه به این لینک مراجعه کنید:

http://cheragheazadi.org/index.php/archives/3479

[2] Laissez – Fair


کلیدواژه ها

نظرات شما

 
  1. ادیب عزیزی says:

    آقای رحیمی فرد
    ضمن عرض سلام و ارادت، ممنونم از شما که به انتقادتم دقت کردید و از سر حوصله و تعمق به آن پاسخ دادید.
    ممنونم از شما که با مطرح کردن «هستی شناسی»، سطح تحلیل و سطح چالش رو (از لحاظ رویدادهای تجربی) عمق و (از لحاظ تاملات فکری) ارتقاء دادید. یعنی بحث را به منشاء چالشها( که هستی شناسی آدمها باشد) کشاندید. من در این حوزه، نسبت به «جامعه شناسی لیبرالی»، خصوصا جامعه شناسی لیبرالی وطنی، انتقادات بسیار اساسی دارم، لازم آمد که من هم به احترام شما، از سر حوصله و تعمق مقاله ای در پاسخ به شما آماده کنم و در پایگاه «چراغ آزادی» یا جایی دیگر منتشر نمایم. باز هم از شما در مقایسه با خیل عظیم مدعیان دانایی، سپاسگذارم، سپاس بیکران…
    متاسفانه بیشتر تحلیل های جامعه شناسان لیبرال بومی ما، یا بر مبنای «قضا و قدر» است، یا بر مبنای استانداردهای جامعه شناختی جوامع غربی است، که به صورت دستوری و تجویزی برای جوامعی مثل ایران «نسخه پیچ» می شود! اخیرا در همین پایگاه اینترنتی، به یک مقاله آقای مجید محمدی و مصاحبه آقای حسین قاضیان، دو تن از جامعه شناسان وطنی، ایراداتی گرفته ام که متاسفانه تاکنون واکنشی از خود نشان نداده اند! ظاهرا «وعظ و خطابه های منبری» رفته رفته در فضای مجازی نیز جای خود را باز کرده است…!
    آقای رحیمی فرد، محورهای مقاله من از این قرار خواهند بود. ۱- تحلیل گذرا به «وضعیت هستی شناسی» در گذشته ۲- هستی شناسی جدید با رویکردی نقادانه به عقل گرایان و تجربه گرایان، ۳- بازاندیشی مفهوم «وضع طبیعی»، همراه با روکردی انتقادی به نظر لاک و هابز پیرامون این مفهوم. ۴- نگاهی گذرا به مفهوم «حق»، و نسبت آن با مفهوم «وضع طبیعی»، و نسبت این هر دو با مفهوم «مالکیت خصوصی». امیدوارم بتوانم نقدهایم را در این چهار محور بگنجانم و آن را در یک مطلب مختصر و کوتاه خدمت شما و دیگر دوستان ارائه دهم.

    • فربد says:

      جناب ادیب عزیزی عزیز

      بسیار سپاسگذارم از محبت شما که همیشه شرمنده می‌فرمائید. و البته به جدّ منتظر خواندن مطلب شما هستم که قطعا بسیار آموزنده خواهد بود. احتمالا شاید اگر شما بتوانید این مطلب را در جایی‌ منتشر کنید که رویکرد انتقادی دارد سبب کنشی سازنده میشود، چرا که از فضای فروم شاید فاصله گرفتن بهتر باشد. و اگر که وبلاگ شخصی‌ دارید که خیلی‌ خوب میشود، چرا که اینجا در متن‌ها می‌تونم به وبلاگ خودتان لینک دهم. البته من نظر دوستان عزیزی که این سایت را میگردانند نمی‌‌دانم، و این نظر شخصی‌ من است. در ادامه، اصولاً هیچ رغبتی به حمایت از تحلیل گران ندارم، به خصوص درین فضا. اما آقای قاضیان و اقای مجیدی تحلیل گرانی صاحب نظر هستند که چرخه پرسش و پاسخشان در فضاهای دیگر قرار می‌گیرد. متاسفانه فضای امنیتی حاکم بر کشور ظلم بزرگی‌ در این تبادل اندیشه کرده، بخصوص در حق اقای قاضیان که به دور از پوشش‌های خبری رنج وحشتناکی‌ را در زمانی‌ که در کشور بودند تجربه کردند. اصولاً در آن رده در پاسخ به یک مصاحبه یا تحلیل، یک مصاحبهٔ دیگر و یک تحلیل دیگر باید انجام شود. باز هم از تمام لطف‌ها و کمک‌هایتان ممنونم و منتظر تحلیل شما هستم.

      با احترام و سپاس فراوان

      فربد

  2. ادیب عزیزی says:

    آقای رحیمی فرد
    ممنونم از شما به خاطر لطفی که به من دارید. اما در مورد آقای مجید محمدی، باید عرض کنم، انصافا، من خودم از تحلیل های ایشان در مجله «کیان» بهره برده ام. قلم بسیار نافذی داشتند، اما از زمانی که به خارج رفتند، تحلیل هایشان بسیار سطحی و روبنایی شده! مثلا من همین مقاله اخیر ایشان را یک «گزارشگری» می دانم، نه «تحلیل جامعه شناختی»، در مورد آقای «قاضیان» هم، من جز شنیدن مصاحبه شان با شبکه های تلویزیونی و خواندن همین مصاحبه اخیر، مطلب دیگری نخوانده ام. به نظر من تحلیل ها بسیار سطحی و روبنایی است. من معتقدم برای هر تحلیل جامعه شناختی و حتی روانشناختی که از جامعه یا فرد می کنیم باید «نقشه اقتصادی» جامعه ای را گه تحلیلش می کنیم در دست داشته باشیم، و از روی آن و بر مبنای آن جامعه مان را تحلیل کنیم. این مسئله نقص اساسی دوستان جامعه شناس ماست.
    در مورد انعکاس مطلب من هم به قول قدیمی ها «خدا بزرگ است»، چه بهتر که پایگاه «چراغ آزادی»، آنچنان که از اسمش هم پیداست، فضای آزادی اندیشه را در خود فراهم آورد و نظریات انتقادی من و سایرین را نیز منتشر نماید، اگر در کار تبلیغ و ارتقاء اندیشهُ لیبرالیسم باشد(که هست) باید بداند(که قطعا می داند)، تنها در فضای انتقادی هست که اندیشه ای رشد خواهد می یابد. من تعریضی هم به مطلب یکی از دست اندکاران سایت(آقای رضا انصاری) داشتم که ایشان هم مثل شما با گشاده رویی تمام در پی نوشتن پاسخی به من و منتقدی دیگر(آقای امین ریاحی) هستند. ایشان را هم به لحاظ منطقی جوانی خوش فکر می دانم. امیدوارم اظهارنظرهای من کسی را نرنجاند، اگر می تواند «تفکری» بربیانگیزد. ممنون از شما

    • cheragh says:

      عزیزی جان،

      بحث همینجا در گرفته است، پاسخ مقاله شما هم شایسته است، همینجا منتشر بشود.
      افتخار انتشارش رو به سایت دیگه نده.
      لطفا بفرست برای خود بنده
      reza.ansari AT atlasnetwork DOT org

      ارادت
      رضا

  3. ادیب عزیزی says:

    اصلاح اشتباه:«تنها در فضای انتقادی هست که اندیشه ای رشد خواهد یافت»

  4. ادیب عزیزی says:

    اقا رضای عزیز
    با سلام
    ممنون از لطف شما و ممنون از وسعت نظرتون، قطعا برای من هم اندیشی با شما سرمایه های ارزشمند وطن بسیار مغتنم است، به اطلاع محضر عزیز برسانم که فعلا در مسافرت «درون وطنی» به سر می برم و در اسرع وقت محاجه خودم را خدمت شما و رحیمی فرد عزیز ارائه خواهم داد، خوشحالم که ظرفیت های مطلوبم را نزد شما بزرگواران یافته ام و می توانم به عنوان یک «انسان» دردهای «انسانی» زمانه ام را با شما دوسان عزیز در میان بگذارم، با افتخار تمام، مطلبم را به آدرسی که فرموده اید ارسال خواهم نمود. با تشکر و سپاس

نظر شما چیست؟