عامه یا عرف؛ حقوق یا قانون

حبیب فرحزادی: در باب جعل یک واژه، و مباحثاتِ متعاقبِ آن

♦ حبیب فرحزادی | پنجشنبه, ۴م آبان, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

رضا انصاری، معاونِ سردبیر: آنچه اینجا منتشر می‌شود، مقاله‌ای است که پیش‌تر در بامداد خبر منتشر شده است (لینک)، به همراهِ مباحثاتِ ارزشمندی که در صفحه فیسبوکِ بنده ذیلِ همین مطلبِ میانِ دوستان‌ام درگرفت. با اجازه از دوستان‌ام، برای بهره‌مندیِ خوانندگانِ چراغِ آزادی، آن بحث و گفتگو را با تغییراتِ کوچکی در ذیلِ این مقاله منتشر می‌کنم. مقاله به معادل‌یابیِ فارسی برایِ صفتِ Common درCommon Law پرداخته است، اما گفتگویِ دوستان‌ام به معنا و معادلِ فارسیِ Law نیز کشیده شد. از دوستان دعوت می کنم اگر گفتگویِ خواندی‌شان هنوز تمام نشده است، آن را ذیلِ همین مطلب پی بگیرند.

 ***

حبیب فرحزادی: در ادبیات حقوقی ایران به ویژه در بخش حقوق تطبیقی وقتی صحبت از نظام‌های حقوقی جهان می‌شود، برای عنوان نظام حقوق رومی-ژرمنی عبارات و اصطلاحات متفاوتی وجود دارد که از آن بین می‌توان به حقوق نوشته، حقوق مدون و حقوق موضوعه یاد کرد. این عبارات ترجمه‌ی عباراتی چون Code Law و Positive Law و Written Law و Statutory Law یا در بعضی موارد Civil Law هستند و از این بین عبارت حقوق موضوعه، مقبولیت و کاربرد بیشتری در نوشته‌های علمای حقوق و کتب حقوقی دارد. اما وقتی کار به بررسی نظام حقوقی کشور‌های انگلیسی زبان یا‌‌ همان کامن لا (Common Law) می‌رسد، ما با این صراحت در انتخاب واژه‌ها و عبارات رو به رو نیستیم، گرچه بعضی از اساتید و حقوقدانان از عباراتی چون حقوق عرفی و حقوق مشترک برای معادل گذاری نام این نظام استفاده کرده‌اند، ولی این عناوین به طور عام مقبول نیفتاده و در اکثر نوشته‌های حقوقی از‌‌ همان عبارت کامن لا برای یاد کردن از این نظام استفاده می‌شود.

با توجه به اینکه برای درک بهتر هر مطلبی وظیفه‌ی مترجم این است که تا جایی که می‌تواند به ترجمه‌ی عبارات تخصصی برای تسهیل فهم و دریافت مخاطب استفاده کند، اینجا ما با دو مشکل رو به رو خواهیم بود؛ اول اینکه ترجمه‌ی فراگیری برای نامیدن این نظام در دست نداریم و عمومن مجبور به استفاده از‌‌ همان واژه‌ی کامن لا هستیم، و دومین مشکل، که بسیار مهم‌تر از مورد اول است، این است که ترجمه‌های موجود برای این عبارت نه تنها فراگیر نشده‌اند بلکه از نظر ماهیتی و معنایی هم دچار اشتباه هستند و با توسل به آن عبارات نمی‌توان معنای درست واژه‌ی کامن لا را به درستی فهمید یا حتا بد‌تر از آن درک درست از این واژه را به گونه‌ای غلط به ذهن خواننده متبادر می‌کنند. در ادامه‌ی این مطلب سعی بر آن داریم که دلیل نادرستی واژه‌های موجود را بررسی کرده و در آخر عبارتی جایگزین و مناسب را برای نامیدن کامن لا معرفی و پیشنهاد کنیم.

۱. همان‌طور که اشاره شد تا کنون اجماعی بین اندیشمندان حقوق بر سر ترجمه‌ی کامن لا نبوده است و گرچه بیشتر از آن به صورت‌‌ همان کامن لا استفاده شده ولی چندین عبارت مثل حقوق مشترک و حقوق عرفی برای آن پیشنهاد شده و گه‌گاه مورد استفاده قرار گرفته‌اند. مسأله‌ی مهم در پرداختن به این عبارات این است که این اصطلاحات، به ویژه حقوق عرفی، نه تنها معنای کامن لا را به ذهن متبادر نمی‌کنند، بلکه ذهن مخاطب را کاملن از آن دور می‌کنند. به زعم من انتخاب چنین واژه‌هایی از آنجا سرچشمه می‌گیرد که کسانی که دست به این معادل‌سازی‌ها زده‌اند، درک درستی از نظام کامن لا نداشته‌اند، و با توجه به دانسته‌های عمومی در این زمینه که از نقش عرف در آن نظام صحبت می‌کنند، ترجیح داده‌اند Common را به عرف ترجمه کنند، در حالی که این ترجمه‌ی درستی نیست و در بند‌های بعدی به تفاوت معنای عرف در نظام حقوق موضوعه و کامن لا می‌پردازیم.

۲. درباره‌ی عرف باید گفت، از آنجا که کشور ما از وقتی حقوق مدرن داشته است، عضوی از نظام حقوق نوشته بوده است، ما با شنیدن عرف حقوقی معنایی را در ذهنمان مجسم می‌کنیم که هیچ ربطی به معنای آن در نظام کامن لا ندارد. نکته‌ی جالب این است معنایی که هم در لغت نامه‌ی دهخدا برای این واژه ذکر شده معنایی فی ما بین معنای آن در نظام حقوق موضوعه و کامن لا دارد، در این لغت نامه عرف را به معنی؛ شناخته، معروف و مشهور، آورده است. البته این معنا، بار حقوقی ندارد ولی اگر بخواهیم بار حقوقی نیز بر آن حمل کنیم، به معنایی که عرف در حقوق موضوعه دارد بیشتر نزدیک است. عرف در حقوق موضوعه به معنی مجموعه رفتار‌های مشترک در بین افراد یک منطقه است که با تکرار، توسط آنان مشروعیت و تداوم یافته، و در مقام حل و فصل منازعات وقتی قانون ساکت است، از اعتبار و اهمیت بسیار برخوردار است و مورد استناد قضات قرار می‌گیرد. عرف در این معنا در نظام حقوق موضوعه نسبت به کامن لا حائز اهمیت بسیار بیشتری است و در رتبه‌ی دوم توالی منابع حقوق قرار می‌گیرد در حالی‌که این جایگاه در نظام کامن لا به رتبه‌ی آخر تقلیل یافته است و از اهمیت چندانی برخوردار نیست.

۳. عرف در حقوق عامه به کل متفاوت است و به نوعی به معنی افتخار به گذشته‌ی قضایی است. از آنجا که نظام کامن لا، بر خلاف حقوق موضوعه که قانون‌محور است، نظامی قاضی‌محور و دارای سابقه‌ی قضایی غنی و قدیمی است، اعتبار حکم و رای قضات در این نظام اهمیت بالایی دارد. و این امر باعث شده که رایی که در یک دادگاه در سالیان سال پیش درباره‌ی یک پرونده‌ی خاص صادر شده، محدود به حل و فصل‌‌ همان پرونده نبوده و سال‌ها بعد هم بتواند مورد استناد و تبعیت دادگاه‌های تالی قرار بگیرد. از این رو در این نظام عرفی قابل قبول است که ریشه‌ی باستانی داشته باشد و ریشه‌ی آن به قبل از سال ۱۱۸۹ بازگردد. البته اثبات اینکه این عرف متعلق به آن دوره است یا نه مهم نیست ولی در صورت شک و تردید است که باید ثابت شود این عرف می‌توانسته در آن زمان وجود داشته باشد.

۴. وقتی به تاریخچه‌ی کامن لا نگاهی بیندازیم و به زمان شکل گیری آن بازگردیم، خواهیم دید که این نظام در دوره‌ی سیطره‌ی نورماندی‌ها در انگلستان شکل گرفت. تا قبل از آن هر قبیله و هر حکومت محلی برای خود حقوق و قانون متفاوتی داشت و سرتاسر این جزیره پر بود از انواع نظام‌های حقوقی که هیچ‌یک مبنای دقیق و مشخصی نداشتند. با سیطره‌ی نورماندی‌ها بر جزیره، آن‌ها توانستند تمام قبایل را متحد کرده و حقوقی یک شکل را در تمام جزیره اعمال کنند. این بود که این حقوق در آن زمان با نام Common مطرح شد و به معنی حقوقی مشترک در بین قبایل متفاوت بود. البته این معنی بعد‌تر‌ها با تشکیل دادگاه‌های سلطنتی دچار تغییر شد و بیشتر معنای حقوقی فراگیر به خود گرفت که ما را در انتخاب واژه‌ی مناسب برای عنوان این نظام کمک می‌کند و در بندهای بعدی خواهیم دید.

۵. در زبان لاتین که ریشه‌ی تمام زبان‌های اروپایی، به ویژه زبان انگلیسی که مهد کامن لا می‌باشد، است، کومون لی (Common Li) به معنای حقوق مشترک و عامی است. این امر هم به ما در انتخاب واژه مناسب کامن لا کمک خواهد کرد.

۶. باید بین رویه‌ی قضایی و آداب و رسوم محلی تفاوت قائل شد و همین نکته‌ی بارز تفاوت میان کامن لا و حقوق موضوعه نیز می‌باشد. عرف در کامن لا به معنی Custom است که‌‌ همان سنت و رویه‌ی قضایی است، نه به معنی Usual Practice یا‌‌ همان رفتار‌های معمول و روزانه‌ی مردم. در حالی که ماجرا در حقوق موضوعه کاملن برعکس است و عرف به معنای دوم مورد استفاده قرار می‌گیرد.

۷. با توجه به جمیع دلایل و واقعیت ذکر شده در بالا، عبارتی که نگارنده برای معادل‌سازی کامن لا پیشنهاد می‌کند، «حقوق عامه» است. این عبارت هم معنای تاریخی کامن لا را در خود دارد که به معنی فراگیری در بین مردمان یک منطقه و یک حوزه‌ی قضایی است و هم معنای رایج از عرف در کامن لا را دچار مشکل نمی‌کند و باعث به غلط افتادن مخاطب نمی‌شود. با انتخاب حقوق عامه برای کامن لا دیگر با این مشکل که با معناهای متفاوت عرف در دو نظام مطرح دنیا مشتبه شود، روبه‌رو نیستیم. حقوق عامه از نظر آهنگین و وزنی هم معادل خوبی در برابر حقوق موضوعه است که در بسیاری موارد همراه با آن مورد استفاده قرار می‌گیرد. در نتیجه حقوق عامه علاوه بر اینکه مشکلات ذکر شده در بالا برای کامن لا را با خود ندارد، معادل خوبی برای آن خواهد بود و خواننده‌ی فارسی زبان را در فهم بهتر آن یاری می‌رساند چرا که با خود معنای تاریخی کامن لا را به همراه دارد و هم از نظر تاریخی و هم از نظر معنایی معادلی جامع برای واژه‌ی کامن لا است.

***

مباحثاتِ دوستان: 

بردیا: من تعجب می‌کنم از این که چرا «پیش» از پرداختن به این قبیل مباحث که شما مطرح کردی هیچ‌کس حتی لحظه‌ای به این فکر نمی‌افتد که اصولاً با چه استدلال عقلی و پشتوانۀ زبان‌شناختی و معرفت‌شناختی در زبان و فرهنگ مادرمردۀ فارسی واژه law را به غلط «حقوق» ترجمه می‌کنند. این اشتباه به قدری واضح است که قاعدتاً می‌بایست در کمتر از یک دقیقه بر هر فرد معمولی و آشنا به واژگان یک زبان آشکار می‌گشت اما در مورد ما بیشتر از ۱۵۰ سال است که آشکار نگشته! نا‌آشنایی تاریخی و فرهنگی ما نسبت به معنا و مفهوم «قانون» به قدری عمیق و ریشه‌دار است که ما حتی متوجه نیستیم (و اصلاً برایمان مضحک به نظر نمی‌رسد) که مثلاً به law school می‌گوییم دانشکدۀ حقوق!! انگار که مثلاً در چنین دانشکده‌ای قرار است به جای «قانون» به دانشجویان «حق» یا «حق‌ها» (rights) را یاد بدهند!! به همین منوال همه (از جمله شما دوست عزیز) legal system را «نظام حقوقی» ترجمه می‌کنید در حالیکه این عبارت (لااقل برای پدران فلسفۀ قانون و کسانی که در زبان‌ انگلیسی چنین عباراتی را ساخته‌اند) به هیچ عنوان ربطی به یک نظم یا نظام ناظر به حق/حقوق/rights ندارد بلکه مصرحاً به معنای «نظام قانونی» است. شما حتی written law را «حقوق مدون» ترجمه می‌کنید و این برای من خیلی عجیب است. کلمات (در هر زبان و فرهنگی) معانی مشخصی دارند و این امر دلایل بسیار شایسته‌ای دارد. بدون شک دلیلی وجود دارد که مثلاً در زبان انگلیسی هیچ کس (از کارگر معمولی گرفته تا قاضی دادگاه) امکان ندارد حتی برای یک لحظه بین دو مفهوم و دو واژۀ law و right/s تمایز قائل نشود. حالا خودت لحظه‌ای فکر کن که چه بلایی سر ما آمده که بی‌مهابا «قانون» را با «حق» و «حقوق» خلط می‌کنیم و اصلاً ککمان هم نمی‌گزد!

حبیب: نکته ی اولی که باید بهش توجه بشه اینه که law در زبان فارسی تنها به معنی قانون نیست و در اکثر موارد معنی حقوق میده و در مقابل rights معنای حقوق نمیده بلکه معنی دقیقش حق ها است. نکته ی بعدی اینه که حقوق به یک نظام سازمان یافته از مقررات اطلاق میشه که لزومن به معنی قوانین مدون نیست. یعنی به ویژه وقتی به ریشه ی کامن لا در چند صد سال پیش نگاه کنیم، وقتی که هیچ قانون نوشته ای در بریتانیا وجود نداشت، قطعن معنی قانون و قوانین رو نمیشه ازش برداشت کرد و بلکه دقیقن معنی همون حقوق و یک نظام حقوقی میده. منظور من اینه که ما به جای این که با حقوق و این کلمه مشکل داشته باشیم، باید با توجه به زمینه اش در ادبیات حقوقی ایران، تصورمون رو در مورد این کلمه عوض کنیم و بفهمیم به معنای rights نیست بلکه معنای عام تری داره و law یکی از اولین و بدیهی ترین معانیشه. در آخر هم من در این مقاله سعی در ترجمه ی عبارت common law داشتم و منظور اصلی من در ترجمه ی common در این عبارت بود و نه law چرا که law در ادبیات حقوقی ایران معناش رو پیدا کرده و تمام اساتید و حقوقدانان از این معنی استفاده میکنن و براشون جا افتاده است. کل بحث من در ترجمه ی common بود که سعی کردم واژه ی مناسبی براش پیدا کنم و امیدوارم که موفق بوده باشم گرچه این امر نیاز به گذر زمان و سنجش جا افتادگی این عبارت داره.

بردیا: در مورد این بحث فعلی به نظرم باید به این نکته توجه داشت که مبنای حرف من به زبان و معانی واقعی واژگان و قابلیت‌های معناییِ واژگان در همان زبان مربوط میشه (و نه به معانی بار شده به یک واژه توسط گروه یا عده‌ای خاص در یک مقطع خاص زمانی). اگر از این زاویه به موضوع نگاه کنیم، به نظر میرسه که مفهوم تخصصی و منحصربفردی رو که تو الان با عنوان «حقوق» ازش یاد می‌کنی (و معنایی که این اصطلاح به ذهن تو و همۀ ما ایرانی‌ها متبادر می‌کنه) تا قبل از اعزام اولین دانشجویان ایرانی به کشور فرانسه در زمان قاجار، به هیچ عنوان و در هیچ متنی از متون فارسی وجود نداشته و طبعاً هیچ فارسی‌زبانی، تا پیش از اون مقطع زمانی خاص، درک و برداشتی رو که تو از این واژه داری نداشته و اون رو مثل تو نمی‌فهمیده. من فکر می‌کنم این خلط مبحث مورد اشاره در مورد کلمه «حقوق» به اواخر دورۀ قاجار مربوط می‌شه و به برداشت غلطی که نخستنن دانشجویان اعزامی ما از کلمۀ فرانسوی Droit داشتن (لااقل من این‌طور تصور می‌کنم).

در این واژه فرانسوی (درست مثل معادل آلمانیِ recht – که در انگلیسی right هست و همۀ اون‌ها از ریشۀ رومیِ jus گرفته شدن) یک ابهامی وجود داره که ظاهراً اون دانشجویان و «منورالفکرهای» اولیۀ ما نتونستن درست با این ابهام کنار بیان. حتماً بهتر از من میدونی که در فرانسه بین مفرد این کلمه و جمع اون یک تفاوت اساسی وجود داره و فرانسوی‌ها هرگز جمع و مفرد این کلمه رو با هم خلط نمی‌کنن و از هر یک معنایی جداگانه منظور می‌کنن. مثلاً وقتی در معنای به اصطلاح «حقوقی» (یا به واقع «قانونی») از این واژه استفاده میشه همیشه و بدون هیچ استثنایی در حالت مفرد صرف میشه (مثلاً Droit civil یا Droit public ) اما هر وقت که به معنای حق‌ و حق‌ها از اون استفاده میشه ا(مثل این که می‌گیم «این حق اوست» یا «این از جمله حقوق ابتدایی زنان هست» …) همیشه در حالت جمع به کار می‌ره (مثل Droits de l’homme). گرچه کلمه مفرد فرانسوی Droit (یا recht و right در آلمانی و انگلیسی) درست مثل کلمه «حق» در عربی و فارسی، در هر دو حالت اسم و صفت، بدون تردید دربردارندۀ معانی اخلاقی «عدالت»، «عادلانه»، «درست» و امثالهم هستن، اما در زمانی که اولین دانشجویان ما به فرانسه یا بلژیک رفتن مباحث فنی مربوط به Droit (در حالت مفرد) بیشتر ناظر به نظام قانونی بوده و در واقع میشه گفت که کلمۀ Droit به معنای legal right بوده. اما نظر به این که شکل مفرد کلمۀ «حق» در فرهنگ ما شدیداً یک بار دینی و الهی داشته (یادت باشه که از هزار سال قبل از این ماجرا، کلمه «حق» در شعر و عرفان فارسی حتی به طور مشخص به عنوان مترادفی برای خود «خدا» به کار میرفته) روشنفکران فرنگ‌رفتۀ ما، به دلایلی قابل فهم، از کاربرد این کلمه در شکل مفرد برای مباحث فنی و قانونی امتناع داشتن. شاید به همین دلیل اون رو در حالت جمع به کار بردن و ناگهان واژه‌ای درست شد به اسم «حقوق» (که ناظر به یک علم خاص و منحصراً غربی بود) که تو و من امروز چنان بهش عادت کردیم که گویی از ازل چنین واژه‌ای با همین حدود و ثغور معنایی در فارسی وجود داشته و اصلاً حواسمون نیست که به هر حال این واژه در اصل شکل جمع همون کلمه آشنای حق بوده. برای من خیلی جالبه که عرب‌ها در این زمینه از ما هوشمندانه‌تر عمل کردن و هیچوقت این کلمه رو برای اشاره به امور به اصطلاح «حقوقی» (و به واقع «قانونی») جمع نبستن، بلکه با درایت بیشتر، از واژه باستانی و یونانی «کانون» (یا همون «قانون») استفاده کردن که درست مثل غربی‌ها، در اصل به معنای «قاعده» و «رویه» به کار میره. به همین دلیل عرب‌ها مثلاً هیچوقت کلمه law و legal را «حقوقی» ترجمه نمی‌کنند بلکه همیشه اون‌ها رو «قانون» و «قانونی» ترجمه می‌کنند (چون به هر حال کلمه حق و جمع آن یعنی «حقوق» در اصل از زبان عربی به فارسی آمده و شاید آن‌ها خودشان بهتر از ما می‌دانند که کاربرد این کلمه در حالت جمع برای اشاره به مباحثی که به علم و قواعد و فلسفۀ قانون مربوط می‌شود نادرست و گاه حتی مضحک به نظر میرسه.)

حبیب: اولن اگر ما در ترجمه ی همین کامن لا به جای حقوق عامه بگیم قانون عامه خودش میشه نقض غرض! چون تمام بحث و دفاع من از کامن لا به خاطر همین ماهیت تمامن قانونی نبودنشه و اگه بهش بگیم قانون عامه معنایی رو به مخاطب میرسونیم که کاملن با اصل و ماهیت اون در تعارض و تضاده. تو برای این مشکل چه پیشنهادی داری؟ ثانین در یک جایی مثل سیستم حقوق نوشته اگه ما بخوایم به جاش از قانون نوشته استفاده کنیم باز دچار مشکل میشیم؛ چون حقوق نوشته از قانون نوشته متفاوته! و نمیشه هر دوی این ها رو با یک واژه معرفی کرد، چرا که قانون نوشته در نظام حقوق نوشته استفاده میشه ولی حقوق نوشته مترادف با قانون نوشته نیست. چراکه از اون طرف مثلن ما در بخش هایی از کامن لای مدرن هم قانون نوشته داریم ولی خبری از حقوق نوشته نیست. درباره ی این یکی مشکل چه باید کرد؟ نظر شخصی من اینه که باید به عنوان مترجم زمان ترجمه ی کلمه ی law و rights دقت کنیم که تو اون زمینه ی ترجمه چه معنی میده و سعی کنیم معادل درست قانون یا حقوق رو واسش بزاریم و به این هم توجه کنیم که کلمه ی حقوق الان دیگه به معنی جمع حق نیست و خودش یه معنای مستقل و خاص پیدا کرده. نکته ی آخر هم که باید باز تاکید کنم اینه که هدف من در نام گذاری و پیدا کردن واژه برای کامن لا ترجمه ی کامن بوده وگرنه درباره ی law بین اندیشمندان حقوق اتفاق نظر هست و من اصلن وارد مجادلات و بحث هاش نشدم.

بردیا: به نظرم پیش از ورود به جنبۀ ماهوی این بحث باید بگویم که من به لحاظ شکلی با رهیافت تو به این قضیه یک مشکل اساسی دارم. ببین دوست عزیزم، به لحاظ شکلی، من و تو داریم به کل این موضوع از دو نظرگاه متفاوت نگاه می‌کنیم. من بر خلاف تو یک تردید بنیادین به نحوۀ شکل‌گیری مباحث مربوط به فلسفۀ مدرن قانون در ایران دارم و به نظرم نطفۀ این مبحث از اساس در زبان و فرهنگ ما ناقص بسته شده و قابله‌ها همه به لحاظ فکری و فرهنگی نابلد بودند و طفل هم طبعاً ناقص‌الخلقه به دنیا آمده. من به عنوان یک ناظر و خواننده احساس می‌کنم که وقتی تو مفاهیم مربوط به قانون و فلسفۀ قانون را به زبان انگلیسی مطالعه می‌کنی هم در حوزۀ اندیشیدن به این مفاهیم و هم در هنگام حرف زدن و نوشتن دربارۀ آن‌ها به شدت تحت تأثیر متون و واژگان و اصطلاحات فارسی‌زبانانی قرار داری که در این یکصد و پنجاه سال اخیر برای ما مطلب نوشته‌اند و تو از آن‌ها با عنوان «اندیشمندان حقوق» یاد می‌کنی و گمان می‌کنی هر چه این «اساتید» برای ما گفته‌ و نوشته‌اند باید در حکم «مرجع» پذیرفته شود در هر حالی که من به این میراث آشفته و اون موجود ناقص‌الخلقه از اساس با دیدۀ تردید نگاه می‌کنم. به همین دلیل مبنای ورود من به هر بحثی در این زمینه منحصراً متون و واژگان غربی هست و هرگز آنچه را که به قول تو «اندیشمندان حقوق» ما گفته‌اند برایم سندیت و اصالت قطعی ندارد. از این نظر من نسبت به تو خیلی یاغی هستم و اصلاً برایم کار سختی نیست که ذهنم را از هر آنچه تا کنون در این باب شنیده‌ام پیرایش بدهم و نترسم از این که چیزی را که می‌اندیشم یا بیان می‌کنم با قالب‌های به اصطلاح «پذیرفته شده» تفاوت یا حتی تضاد داشته باشد. راستش هیچ دلیلی هم نمی‌بینم که به این «پذیرفته شده‌های» جعلی و غالباً معیوب، وفادار بمانم چون هیچ مبنایی برای افتخار کردن به این میراثِ آشفته و ناقص پیدا نمی‌کنم. طبعاً اگر موجب و دلیل موجهی برای افتخار به میراث متون قانونی به زبان فارسی وجود می‌داشت الان وضعیت قضا و قانون در کشور ما به این صورت اسف‌بار نمی‌بود که هست. منظور من از وضعیت اسفبار فقط وجود قوانین بد و ظالمانه یا اجرای آن‌ها توسط حکومت نیست، بلکه ناآگاهی عمومی ما (حتی بسیاری از تحصیلکرده‌های ما) نسبت به ابتدایی‌ترین مفاهیم مدرن مانند آزادی، حق، قانون و غیره است. اگر آن پیشکسوتان و اساتید (و به قول تو «اندیشمندان حقوق») درک درستی از موضوع می‌داشتند و در معادل‌گذاری‌ها و تعاریف دقیق عمل کرده بودند فکر نمی‌کنی الان می‌بایست وضعیت فکری جامعه ما نسبت به این مفاهیم یک جور دیگر می‌بود؟

بردیا: و اما در مورد معادلی که تو برای Common law پیشنهاد کردی من به طور طبیعی با آن مخالفم چون به عنوان یک فارسی‌زبان اصلاً آن را نمی‌فهمم. شاید دلیل نفهمی من این باشد که تخصصی در این زمینه ندارم اما باید توجه داشته باشی که «روشنی و سادگی» از ابتدایی‌ترین شروط لازم در مباحث مربوط به قانون هستند. مثلاً فکر می‌کنی عبارتی مانند Habeas corpus به چه دلیل تا این اندازه ماندگاری داشته و سرانجام نیز به یکی از ارکان اصلی آئین دادرسی در دوران مدرن تبدیل شده است؟ به نظرم دلیل ماندگاری این عبارت «روشنی و سادگی» آن است که همه (حتی یک آدم عادی و غیر متخصص مثل من) به سادگی آن را می‌فهمند. ترجمه آزاد این عبارت لاتین (که خلاصه شدۀ Habeas corpus ad subjiciendum و به واقع یک خطاب دستوری به زندانبان است) به زبان خیلی ساده این می‌شود که «تن یا جسم زندانی در اختیار توست. او را به ما (یعنی به دادگاه یا مسئولین قانون) نشان بده — تا رویۀ قانونی بودن بازداشتش را بسنجیم و احراز کنیم». به واقع Habeas corpus تلویحاً دلالت دارد بر این که «بدون محاکمه هیچ بازداشتی مجاز نیست» اما نکته در این جاست که بین این «تلویح» و معنای روشن و ساده و اصلی آن عبارت یک ربط همه‌فهم و کاملاً منطقی برقرار است. به همین منوال، در مباحث مربوط به موضوعات قانونی بین هر یک از اصطلاحات و عبارات و معنایی که قرار است از آن‌ها مستفاد شود باید یک ربط محکم و منطقی وجود داشته باشد و فقط در این صورت است که آن اصطلاح یا عبارت می‌تواند به شکلی عمیق، اصیل، و اثرگذار در زبان و فرهنگ ماندگار شود و یک آگاهی پایدار نسبت به مفهوم مورد اشاره‌اش ایجاد کند. من به عنوان یک فارسی‌زبان عادی اولین چیزی که از «حقوق عامه» به ذهنم متبادر می‌شود این است: «حقوقی که به همه مردم مربوط می‌شود». آیا به نظرت مراد و مقصود اصلیCommon law در نظر یک انگلیسی زبان کوچکترین ربطی به چیزی که الان گفتم

من فکر می‌کنم ترجمه «حقوق» برای law نه تنها غلط بلکه کلاً گمراه کننده است. law فقط به معنای قانون است. و لفظ قانون نیز فقط ناظر به قاعده و رویه است و به لحاظ فلسفۀ قانون، معطوف به قاعده‌مندی سلوک و رفتار انسانی است. در ضمن، در این جا واژه common مشخصاً و بدون هیچ ابهامی به معنای «مرسوم و معمول» است و هیچ ارتباطی با کلمۀ «عامه» (که به معنای «مربوط به عموم» است) ندارد. تا جایی که من می‌فهمم، در زبان انگلیسی common law را در مقابل statutory law به کار می‌برند. و من احساس می‌کنم که تو به نوعی معنای statutory را با قانون «نوشته شده» یکی فرض می‌کنی. من در این امور هیچ تخصصی ندارم اما گمان می‌کنم statutory ربطی به نوشتن ندارد و مشخصاً ناظر به «تصویب» است (آن هم نه هر تصویبی) . یعنی می‌شود گفت بعد از ایجاد تحولات فکری و فلسفی در دوران مدرن و تبیین فلسفی مفاهیمی مانند «حاکمیت قانون» و مؤلفه‌های اصلی آن (به ویژه «تفکیک قوا») آن دسته از قوانین (یا همان قواعد مربوط به سلوک و رفتار انسانی) که توسط قوه‌ای مشخصاً مستقل و مجزا (یعنی قوۀ قانون‌گذار) با روشی معین و در طی مراحلی تعریف شده و مشخص وضع می‌گردند و «به تصویب قوۀ قانون‌گذار» می‌رسند، به صفت statutory laws متصف می‌شوند. در مقابل، به آن دسته از قوانین و قواعد مرسوم که از دیر باز وجود داشته‌اند (و گاه حتی نوشته شده و مصوب هم بوده‌اند اما ماهیت وضع و تصویب‌شان با آنچه در بالا گفتم تفاوت داشته—مثلاً به دستور پادشاه یا منصوبان وی و بدون تشریفات فوق بوده) اصطلاحاً common law می‌گویند. باز هم از طولانی شدن پاسخ پوزش می‌طلبم.

حبیب: خب درباره ی statutory law که درباره ی برداشت من اشتباه می کنید چون اگر به مقاله ای که نوشتم دقت کنید می بینین که من واژه هایی که برای نظام رومی-ژرمنی آورده میشه رو آوردم و گفتم در برابرش از لغاتی مثل حقوق نوشته، حقوق مدون و حقوق موضوعه استفاده میشه که کلمه ی آخر معادل واژه ی مورد نظر شماست. باز هم از جواب دقیق شما متشکرم ولی جواب سوال هام رو نگرفتم که راه حلت برای اون مشکل هایی که گفتم چیه؟ اصلن به طور خاص پیشنهادت برای معادل کلمه ی law چیه؟ همونطوری که گفتم معادل گذاری همیشه ی این واژه به قانون دچار مشکلات عملی و نظری متعددی میشه.

بردیا: من تنها معادلی که برای law می‌شناسم و می‌فهمم «قانون» است، شاید به این دلیل که اهل فن نیستم و واژه‌ها را از طریق حس و ادراکِ بی‌واسطۀ زبانشناختی‌ام می‌فهمم. شاید اگر من هم چندین سال در «دانشکدۀ حقوق» (یعنی همان مدرسۀ قانون) درس خوانده بودم و مجبور می‌شدم واژه «حقوق» را نه در معنای طبیعی آن (یعنی جمع کلمۀ حق) بلکه در شکل غیرطبیعی و مصنوعی آن و به معنای اصول و قواعد یک علم (که در اصل به قانون مربوط می‌شود) بشنوم و باور کنم، آن وقت مانند تو، که به وضوح بیشتر از من اهل فن هستی، به آن عادت می‌کردم و ابداً به گوشم نامأنوس نمی‌آمد. شاید اصلاً به دلیل همین غیرمتخصص بودن شرایطی فراهم آمده تا برایم پرسش‌های گوناگونی پیش بیاید و مثلاً از خودم (به عنوان یک فارسی‌زبان معمولی) بپرسم که آخر بر چه مبنا و با چه استدلالی باید بپذیرم که می‌شود یک کلمه را (حالا چه فارسی چه عربی) جمع بست و سپس به آخر آن کلمۀ جمع یک «ی» اضافه کرد و از آن صفت ساخت؟ من زیاد به این امور وارد نیستم ولی به هر حال زبان مادری‌ام فارسی است و می‌توانم حتی بدون دانستن تمام قواعد دستور زبان به طور طبیعی متوجه بشوم که این قبیل صفت‌سازی چندان در زبان فارسی معمول نیست. لذا برای من نامأنوس است که بخواهم به انتهای کلمات جمع فارسی (با «ها» و «ان») یک «ی» اضافه کنم و آن‌ها را به جای صفت به کار ببرم. مثلاً بگویم «مبنای درختانی» یا «موضوع زنانی» یا «مباحث میزهای». در انواع جمع مکسر عربی هم (که تعدادشان خیلی زیاد است) به طور کلی ساختن صفت با اضافه کردن حرف «ی» به انتهای کلمۀ جمع چندان معمول و طبیعی به گوش نمی‌رسد: مثلاً «حقیقت، حقایق، حقایقی» یا «اثر، آثار، آثاری» یا «مذهب، مذاهب، مذاهبی» یا «فن، فنون، فنونی» یا «فکر، افکار، افکاری» یا «شاعر، شعرا، شعرای». حالا در ذهنت به تمام این جمع‌های مکسر که من به آن‌ها «ی» اضافه کرده‌ام و به این‌هایی که الان می‌گویم فکر کن و ببین آیا هرگز از آن‌ها به عنوان صفت استفاده کرده‌ای: «اساتیدی، افعالی، اشجاری، اصنافی، مساجدی، اماکنی، اواسطی، مناصبی، اوایلی، اواخری، قضاتی، مبانیی، مصادیقی، …» ؟

بردیا: حتی در جمع مکسری که به آن «جمع مکسر فعول» می‌گویند (و جمع کلمه حق، یعنی حقوق، هم باید جزو همین دسته باشد) ما معمولاً با اضافه کردن «ی» به انتهای کلمه جمع از آن صفت نمی‌سازیم. برای من زیاد قابل فهم نیست که به چه دلیل مجاز هستیم که بگوییم «حق، حقوق، حقوقی» (و حقوقی را به صورت صفت استفاده کنیم، صفتی که تازه ادعا می‌کنیم هیچ ربطی هم با جمع کلمه حق، یعنی حق‌ها، ندارد) ولی مجاز نیستیم بگوییم «علم، علوم، علومی»، یا «ذکر، ذکور، ذکوری» یا «قبر، قبور، قبوری» یا «عقل، عقول، عقولی». در جمع سالم عربی هم (که کلمه مفرد سالم باقی می‌ماند و در صورت مذکر بودن فقط به آن «ین» و «ون» اضافه می‌شود) تقریباً هیچ‌گاه با اضافه کردن حرف «ی» به آخر کلمۀ جمع از آن صفت نمی‌سازند. مثلاً «مخاطبین، مخاطبینی» یا «معلمین، معلمینی» یا «مؤمن، مؤمنونی». البته ظاهراً ما در حالت مؤنث جمع سالم عربی (که آن‌ها را با «ات» جمع می‌بندند) گاهی با اضافه کردن «ی» در فارسی صفت می‌سازیم، مثلاً «اطلاع، اطلاعات، اطلاعاتی»، اما تعداد این نمونه‌ها خیلی اندک است و نمی‌شود از آن یک قاعدۀ کلی استخراج کرد (مثلاً ما با اضافه کردن «ی» به جمع کلمه «اداره» نمی‌توانیم از آن صفت بسازیم و بگوییم «اداراتی» اما نمی‌دانم چرا برای «صادره» این کار را می‌کنیم و «صادراتی» را به عنوان صفت استفاده می‌کنیم). البته من قبول دارم که ما در فارسی نمونه‌هایی داریم که به جمع مکسر عربی «ی» اضافه کرده و از آن مانند صفت استفاده می‌کنیم (که تعدادشان خیلی کم است)، مثل «اصل، اصول، اصولی»، یا «عام، عموم، عمومی»، یا «جد، اجداد، اجدادی». اما تا جایی که من اطلاع دارم شاید هرگز در این موارد هیچ موردی نتوان یافت که نویسنده، گوینده، یا شنوندۀ فارسی ادعا کند که صفتی که این‌گونه ساخته می‌شود هیچ ربطی به معنای کلمۀ مفرد آن صفت در حالت جمع ندارد. مثلاً من وقتی می‌گویم «در یک رهیافت اصولی» به طور قطع و یقین منظورم رهیافتی است که به اصول (یعنی به اصل‌ها) ربط دارد. یا وقتی می‌گویم «خانۀ اجدادی» منظور خانه‌ای است که به اجداد من تعلق داشته یا دارد.اما شما و همۀ ما که به واژه‌های «حقوق وحقوقی» عادت کرده‌ایم شدیداً اصرار داریم که این‌ها ربطی به «حق و حق‌ها» ندارند و ناظر بر یک علم با قواعد خاص خود هستند!

بردیا: لذا به دلایلی که پیشتر گفتم، باید به من حق بدهی که به عنوان یک فارسی‌زبان معمولی، کلمات «حقوق و حقوقی» در آن معنا که شما استفاده می‌کنید در نظرم کلماتی تقلبی و دست کم «مشکوک» تلقی شوند. من جدای از دلایل «شکلی» که در بالا اشاره شد، قبلاً نظرم را در مورد تقلبی بودن واژه «حقوق» (هر گاه که به معنای مصرح و واضح «حق‌ها» نباشد) به لحاظ «ماهوی» نیز توضیح داده بودم و هم‌چنان احساس می‌کنم که تا پیش از اواخر دورۀ قاجار، کلمه «حق» به دلایل اعتقادی و فرهنگی در زبان ما چندان در حالت جمع استفاده نمی‌شده است. شاید امروز برای تو و من طبیعی به نظر برسد که از «حقوق مردم» حرف بزنیم و این ترکیب را به لحاظ معنایی «بفهمیم» (چون نزدیک به ۱۵۰ است که از طریق ارتباط با فرهنگ اروپا با این مفاهیم آشنا شده‌ایم). اما در سرتاسر تاریخ و فرهنگ گذشتۀ کشورمان (به واسطۀ استیلای فلج‌کنندۀ دین بر فکر و احساس‌مان و به واسطۀ بندگی مطلق ما در مقابل مفهوم واحد و تجزیه‌ناپذیری به نام خدا، که حق مطلق است و هیچ حقی جز او تصورکردنی نیست) همیشه «حق» را واحد و مفرد می‌دانسته و می‌فهمیده‌ایم و به همین خاطر هیچ‌وقت عباراتی مانند «حقوق انسانی» یا «حقوق مردم» مجالی برای بروز در فکر و زبان ما نداشته و طبعاً به حوزۀ ادراک زبانشناسی ما نیز وارد نشده‌اند. هر گاه هم که انسان و مردم لایق حق (و «محق») فرض شده‌اند اکثراً از ترکیبات مفرد (مانند «حق‌الناس») استفاده کرده‌ایم که آن نیز فقط مربوط به «حقی» می‌شده که آن ذات یگانه و مقدس به صورت یک «لطف» در مورد ما روا می‌داشته و همۀ حقوق مربوط به آن نیز–از جمله حق ابطال آن در هر لحظه که میلش می‌کشیده—مطلقاً برای خودش محفوظ بوده است!

بردیا: باید توجه داشته باشی که من شاید در هنگام ترجمه، به فراخور متن، معادل‌هایی نزدیک به آنچه از این عبارت می‌فهمم و حس می‌کنم به کار ببرم اما خودم را در جایگاهی نمی‌دانم که بتوانم برای این ترکیب یک واژه یا ترکیب مشخص بسازم. من اصولاً با جعل واژه میانۀ خوبی ندارم چون به نظرم زبان نیز (درست مانند آنچه در طبیعت و زیست‌شناسی رخ می‌دهد) یک موجود زنده است و از همان قواعد و قوانین طبیعی تبعیت می‌کند؛ یعنی نه طراح و سازنده‌ای داشته و نه می‌شود آن را با هوشمندی طراحی کرد. هیچ‌کس کلمۀ «قانون» را نساخته همان‌طور که هیچ طراح هوشمندی کلمۀ میز یا دیوار را نساخته. این واژه‌ها درست مثل سلول‌ها خودشان در طی یک فرگشت طبیعی و طولانی به وجود آمده، و مانند بال یک پرنده یا چشم یک گربه متحول شده‌‌اند و اکنون وجود دارند. واژه‌های ساختگی و جعلی عمدتاً عمری کوتاه دارند و چنانچه در یک مکانیسم طبیعی و هماهنگ با روح زبان درست نشده باشند به احتمال بسیار زیاد از بین خواهند رفت (چون به هر حال یک آدم سمج و پرسش‌گر در اصالت آن‌ها شک خواهد کرد و ممکن است با زیاد شدن آدم‌های سمج آن واژه رفته رفته از حوزۀ طبیعی زبان بیرون رانده شود) . مثلاً واژه «کامپیوتر» یک جعل مصنوعی و تحمیلی نیست که به عمد و به دلبخواه یک طراح هوشنمد (یا از سر جهالت یک عده طراح ناآگاه) طراحی شده باشد (چون این واژه با ریشۀ قدیمی و طبیعی «کامپیوت» و محاسبه پیوندی منطقی دارد و از بطن قابلیتِ طبیعی زبان زاییده شده است) اما واژه «رایانه» یک جعل مصنوعی و مضحک است و به احتمال فراوان در طول زمان از بین خواهد رفت.

بردیا: نکته آخر این که در مورد law گفته بودی «معادل‌گذاری همیشۀ این واژه به قانون دچار مشکلات عملی و نظری متعددی میشه». اما مثالی در این مورد نزده بودی. البته فکر می‌کنم همۀ ما کم و بیش با مثال‌هایی که تو در نظر داری آشنا و مواجه هستیم. تا جایی که الان به نظرم می‌رسد ما به طور کلی فقط در دو حالت با مشکلی که تو اشاره کردی مواجهیم. اول، وقتی کلمۀ «حقوق» را در حالت اسم برای law به کار می‌بریم (مثل وقتی که تو در ترکیب common law کلمه law را به «حقوق» ترجمه کردی که من واقعاً لزومی به این کار نمی‌بینم و فکر نمی‌کنم اگر در این موارد از کلمه «قانون» یا «قوانین» استفاده کنیم با مشکلات عملی و نظری متعدد روبرو شویم. من حتی به قدری در این امور ساده‌اندیش و غیرمتخصص هستم که می‌توانم برای law school به سادگی از «دانشکدۀ قانون» یا «مدرسۀ قانون» استفاده کنم و به هیچ‌عنوان هم دچار هیچ‌گونه مشکل عملی و نظری نشوم) و دوم، زمانی که صفت «حقوقی» را برای کلمه «legal» استفاده می‌کنیم. در این مورد دوم، شخصاً تصور می‌کنم ریشۀ بروز مشکل در این است که در ۱۵۰ سال اخیر به دلیل عدم استفاده از کلمۀ «قانون» و «قانونی» در زبان فارسی به معنای چیزی که ناظر به علم و اصول و قواعد مربوط به قانون و قوانین باشد (یعنی در معنایی که الان به «حقوق» معروف شده)، ما به محض این که صفت «قانونی» را به کار می‌بریم به معنای منفی آن (یعنی «غیرقانونی») فکر می‌کنیم و از این جهت تصور می‌کنیم که لابد یک موضوع یا یک امر قانونی صرفاً به معنای چیزی است که «وفق قانون» باشد، یعنی «مجاز» باشد، «درست» باشد! و اگر این‌ها که گفتم نباشد لامحاله می‌بایست «غیر قانونی» (یعنی «خلاف و نادرست») باشد! به نظرم دلیل این تصور غلط درست مانند آنچه در مورد «حق» گفتم، تا حدودی به درک و دریافت فرهنگی و اعتقادی و تاریخی ما به مفهوم «قانون» مربوط می‌شود (یعنی این که قانون فقط «یکی» بوده و منشأ آن مطلقاً «خدا» و «کلام خدا» بوده و لذا هر چه «قانونی» بوده حق و درستی مطلق بوده و نمی‌توانسته یک ماهیت خنثی، شکلی، و علمی داشته باشد). ظاهراً منورالفکرهای ما با جعل کلمۀ «حقوق» خواسته‌اند این مشکل را حل کنند زیرا این واژه برای ما ناآشنا بوده (یعنی استفاده از کلمه «حق» در حالت جمع چندان متداول، و طبعاً قابل فهم، نبوده) و به خاطر همین ناآشنایی فرهنگی، می‌توانسته در حالت خنثی و مربوط به مباحث «شکلی» استفاده شود بدون آن که با باورهای مذهبی ما تضاد و تقابلی ایجاد کند).

بردیا: تصور می‌کنم در زبان انگلیسی (به دلایلی که خودش احتیاج به مطالعه و بررسی‌های فراوان دارد) در این مورد خاص لااقل قابلیتی وجود داشته که بر مبنای آن دو واژه در عرض هم به وجود بیایند و کاملاً درک و پذیرفته شوند، یعنی واژه‌های legal و lawful. متاسفانه به دلیل کمبود وقت در حال حاضر برای من میسّر نیست در بارۀ تعاریفی که از این دو واژه خوانده‌ام و می‌فهمم توضیحی بدهم. اما به گمانم با مراجعه به فرهنگ‌های معتبر (مثلاً به Black’s Law) و یا با مراجعه به تعاریفی که قانون‌دانان بزرگ از این دو واژه داشته‌اند، بهتر درمی‌یابیم که این دو واژه در اصل تفاوت بنیادینی با هم ندارند جز این که یکی (یعنی legal ) بیشتر ناظر به شکل و «رنگ» قانون است و دیگری (یعنی lawful) ناظر به جوهر قانون، و به هر حال هر دو فقط به «قانون» مربوط می‌شوند و هر دو را می‌شود «قانونی» ترجمه کرد. امیدوارم از دخالت من در کار اهل فن نرنجیده باشی و این را در نظر داشته باشی که من نه قصد «ساختن» چیزی را دارم و نه قصد اظهار فضل، بلکه صرفاً در این جا (به عنوان یک آدم عادی و علاقه‌مند به این جور بحث‌ها) پرسش‌ها و ابهاماتی را که برای خودم در طول زمان پیش آمده با تو مطرح کردم. به واقع، فقط کمی با صدای بلند نزد خودم فکر کرده‌ام و تو شنیده‌ای!


کلیدواژه ها

نظرات شما

 
  1. ادیب عزیزی says:

    بحث جالبی بود، میشه از حبیب تشکر کرد به خاطر جسارتش برای ورود به وادی بحران زای ترجمه در ایران و تلاش برای رفع یک نقص از هزاران نقص آن، و همچنین از بردیا که با توضیحات خود، آسیب شناسی بحران را به سطح واقعی تری کشاند. اما به اعتقاد من این گفتگوی دوستانه یک نقص جزئی داشت و آن اینکه توضیحات دوستان از common law و مفاهیم دیگر صرفا در فضای درک و دریافت زبان فارسی باقی ماند و آنهم بیشتر از جنبهُ دستوری به قضیه پرداخته شد، حال آنکه توقع می رفت از جنبه فلسفی و لزوما «فلسفه حق» به آن پرداخته شود. البته توقع من بیشتر از «حبیب جان» بود که به این وادی گریزی بزنند، چون پیشنهادی که ایشان برای common law داده اند، یک دفاع و مناظره غیر گرامری را طلب می کند. با درکی که من از common law دارم، پیشنهاد حبیب جان به شدت محل تردید است، چرا که اصولا تصورم این است که ایشان قبل از انتخاب واژهُ پیشنهادی خود، آنچنان غوری در مبنای فلسفی ترکیب common law نکرده اند، دلیلش این است که از همان ابتدا نمی بایست مسیر بحث در دست بردیا می افتاد. اگر حبیب به بنیادهای انسانشناختی و فلسفی اطلاق مفهومی نظیر common law می پرداخت، بحث به سمت و سوی گرامری پیش نمی رفت. چگونه می توان با عنوانی نظیر «حقوق عامه» نظامی «قاضی محور» را به عنوان دستگاهی حقوقی به ذهن متبادر کرد؟ نظامی که تکیهُ بطئی، درونی و وجدانی به یک فرد(قاضی) دارد، چگونه می تواند «عامه» تصور شود؟ ضمن اینکه ایرادهای بردیا در رابطه با خلط مفهوم موجود بین «قانون» و «حقوق» نیز منطقی به نظر می رسد، اما ضرورت طرح آن نیز لازم است در فضای «انسان شناختی و جامعه شناختی حق یا قانون» و در بستر تفاوت بین «حقوق موضوعه» و common law مطرح گردد. این بستر در زبان مبداُ(انگلیسی) جریان دارد نه زبان مقصد(فارسی)

  2. ادیب عزیزی says:

    برای اینکه فقط ایراد نگرفته باشم، پیشنهاد من برای هردو نظام حقوق این است، برای نظام ژرمنی-رومی «حقوق وضعی» نه حقوق موضوعه را و برای نظام انگلیسی «حقوق وجدانی» را پیشنهاد می کنم چون اولی نظر به حقانیت های نوشته شده دارد، و دومی نظر به حقانیت های نانوشته، قاضی حقانیت های نانوشته هم چیزی جز وجدان آدمی نیست، وجدان مقوله ای به شدت تمدنی است !

نظر شما چیست؟