نه چپ، نه راست، نه میانه

سیاستِ آشِ رشته‌ای: مگر دستِ سیاستمدار برکت هم دارد؟

♦ رضا انصاری - معاونِ سردبیر | چهارشنبه, ۱۷م آبان, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

https://www.facebook.com/rezaansaricom

مگر سیاستمدارها چراغِ جادو دارند، و غولِ چراغِ یکی از دیگری قوی‌تر است؟

مگر سیاستمدارها قدرتِ معجزه دارند، و قدرتِ اعجازِ یکی از دیگری بیش‌تر است؟

مگر سیاستمدارها راهِ مخفی به مائده‌هایِ بهشتی می‌شناسند که ما نمی‌شناسیم؟

مگر سیاستمدارها قدرتِ این را دارند که زمین را وادارند که کم‌تر بلرزد، دریا را وادارند که کمتر بخروشد، خورشید را وادارند که بیش‌تر بتابد، و ابر را وادارند که بیش‌تر ببارد؟

این چه قدرتی است که سیاستمدار دارد؟

آیا سیاستمدار می‌تواند آشِ رشته را ارزان کند؟

البته که می‌تواند؛ حتی می‌تواند آشِ رشته را رایگان کند.

سیاستمدار می‌تواند دست در جیبِ من و تو ببرد و هزینه‌یِ تولیدِ آشِ رشته را بپردازد، تا من و تو، به دستِ خود، پولی بابتِ آن پرداخت نکنیم.

اما مگر دستِ سیاستمدار برکت دارد؟

مگر سیاستمدار می‌تواند وردی و دعایی بخواند و با نخود و عدس و لوبیا و سبزی و رشته و پیاز و نمک و فلفلِ کمتر آشِ رشته‌یِ بیش‌تر درست کند، و کاسه‌هایِ بیش‌تری را از آش پُر کند؟

مگر سیاستمدار می‌تواند بی آن‌که دست به جیب و من تو ببرد، آشِ رشته را ارزان کند؟

مگر قیمتِ صفر به معنیِ هزینه‌یِ صفر نیز هست؟

مگر صفر کردنِ قیمت‌ِ آشِ رشته هزینه‌‌یِ نخود و لوبیا را محو می‌‌کند؟

مگر دست در جیب کردن خیلی زحمت دارد که ما یک سیاستمدار را استخدام بکنیم که به جایِ ما دست در جیبِ ما بکند؟

غیر از آشِ رشته که سیاستمدار نمی‌تواند با معجزه کردن هزینه‌یِ تولیدش را پایین بیاورد، مگر چیز دیگری هم هست که بتواند؟

اما مگر چیزِ ارزان یا رایگان بد است؟

مگر کسی از آشِ رشته‌یِ رایگانِ نذری با سیرداغ و پیازداغ و نعنا داغِ فراوان و کشکِ تازه‌یِ فراوان بدش می‌آید؟

درست است که سیاستمدار نمی‌تواند هزینه‌یِ تولید آشِ رشته را پایین بیاورد، اما می‌تواند که قیمتِ آن را با دست کردن در جیبِ ثروتمند برایِ یک آدمِ فقیر پایین بیاورد.

آدمِ فقیر هم در جیب‌اش پولی ندارد که سیاستمدار بدان دست برده باشد.

پس آیا سیاستمدار نمی‌تواند «به‌واقع» و «به‌طورِ خالص» منفعتی نصیبِ آدمِ فقیر کند؟

البته که می‌تواند. البته که منفعتی که آدمِ فقیر از آشِ رشته‌یِ رایگان یا ارزانی می‌برد که سیاستمدار فراهم کرده است، «توهّم» نیست.

سیاستمدار می‌تواند از جیبِ راستِ آدمِ ثروتمند بردارد و به جیبِ چپِ آدمِ فقیر بریزد؛ و در این جیب به جیب کردن منفعتِ خالصی را  «به طور واقعی» نصیبِ آدمِ فقیر کند.

اما آیا اصولاً امکان‌پذیر است که سیاستمدار با از این جیب به آن جیب کردن، به آن‌ها که نه فقیر اند و نه غنی، بلکه بهره‌شان از منابعِ اقتصادیِ جامعه در حدِ متوسط است، منفعتِ خالصی برساند؟

اگر من و تو هر دو به طبقه‌یِ متوسط متعلق باشیم -و من و تو حتماً جزء فقرا نیستیم، چرا که الآن هر دو پایِ کامپیوتری نشسته ایم که به اینترنت متصل است- و هر دو در دو جیب‌مان ۱۰۰ تومان داشته باشیم و ۱۰۰ تومان همان متوسطِ ثروتِ جامعه باشد، و سیاستمدار از جیبِ راستِ من پولی به جیبِ چپِ تو بریزد، و از جیبِ چپِ تو پولی به جیبِ راستِ من، آیا هیچ ۱۰۰ تومانی در جیبِ من و تو ۱۰۰۰ تومان می‌شود؟

اگر به جایِ ۱۰۰ تومان، هر کدام ۱۰۰۰ تومان در جیب می‌داشتیم، البته قطعاً وضع‌مان بهتر می‌بود.

اما اگر نداریم، نداریم.

سیاستمداری که چراغِ جادو ندارد، قدرتِ معجزه ندارد، و به مائده‌هایِ بهشتی دسترسی ندارد، با جیب به جیب کردن پول بینِ من و تو هیچ ۱۰۰ تومانی را ۱۰۰۰ تومان نمی‌کند، سهل است که احتمالاً ۱۰۰ تومانِ من و تو را ۸۰ تومان می‌کند، چرا که سهمِ خود را هم در این میان برمی‌دارد.

تصورِ این‌که سیاستمدار اصولاً قادر است با دست بردن به جیبِ من و تویِ طبقه‌یِ متوسط -که بنا به تعریفِ آماری اکثریتِ جامعه هستیم- و بازتوزیعِ آن پول بینِ من و تو «به‌طورِ واقعی» و «به طورِ خالص» رفاهِ من و تو را افزایش دهد، چیزی جز یک «توهّم» بزرگ نیست.

اما اگر همین سیاستمداری که چراغِ جادو ندارد، قدرتِ معجزه ندارد، و به مائده‌هایِ بهشتی دسترسی ندارد، ۵۰ تومان از جیبِ راستِ او که ۵۰۰ تومان دارد، بردارد به جیبِ چپِ او که ۵۰ تومان دارد، بریزد، «به‌طورِ واقعی» و «به طورِ خالص» رفاهِ آن آدم فقیر را بهبود داده است، و این بهبود «توهّم» نیست.

هم آن سیاستمداری که به «طبقه‌یِ متوسط» وعده می‌دهد که با یک مشت نخود و لوبیا دو کاسه آش درست می‌کند، و هم آن دیگری که وعده می‌دهد که سه کاسه آش درست می‌کند، «افسانه» می‌گویند.

به بیانِ فردریک باستیا «دولت آن افسانه‌یِ بزرگ است که در آن هر کس می‌کوشد به هزینه‌یِ دیگری زندگی کند.»

اما زندگیِ من و تو «افسانه» نیست، و زندگی کردن به هزینه یِ یکدیگر نه رفاهِ مرا افزایش می‌دهد، و نه رفاهِ تو را.

پس در «افسانه» زندگی نکنیم، و خریدارِ «افسانه»ای نباشیم که سیاستمداران به ما می‌فروشند.

***

«نه چپ، نه راست، نه میانه؛ سیاست‌اندیشی با عقلِ ناقص برایِ طبعِ ناقص» عنوانِ مجموعه یادداشت‌هایی است به سبک و سیاقِ یادداشتِ بالا که هر هفته منتشر خواهم کرد.

اگر از سبکِ این یاددشت خوش‌تان آمده است، احتمالاً از خواندنِ آثارِ فردریک باستیا لذت افزون‌تر خواهید برد. کتابِ «دوگفتار»، شاملِ رساله‌یِ «آنچه دیده می‌شود و آنچه دیده نمی‌شود» و رساله‌یِ «قانون» را می‌توانید در اینجا بیابید.


نظرات شما

 

نظر شما چیست؟