دیدگاه

بهزاد مهرانی: راه طی شده‌ی روشنفکری دینی

♦ بهزاد مهرانی | دوشنبه, ۲۲م آبان, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

روشنفکری دینی را چه متنافی‌الاجزا بدانیم و چه نه، روشنفکران دین‌دار در عالم واقع حضور و بروز داشته و دارند.حضوری موثر و ملموس. روشنفکرانی که هم دغدغه‌ی سنت – که دین فربه‌ترین جزء آن است- و حفظ برخی مواریث به زعم آن‌ها نیکوی آن را دارند و هم نسبت به مدرنیته و محصولات آن تفطن دارند و نگاهی هم‌دلانه.

سیدجمال‌الدین اسد‌آبادی با خلجان این پرسش در ذهنش آغاز کرد که چرا اروپاییان به چنین رشد چشم‌گیری رسیدند و بلاد اسلامی هم‌چنان در فقر و جهل غوطه می‌خورند.

 

روشنفکران دینی در مواجهه با مدرنیته و دورافتادگی و ضدیت با اندیشه‌های مدرن از جانب برخی مومنان، به اشکال گوناگون به فکر سازش و آشتی برقرارکردن بین سنت و مدرنیته افتادند. این آشتی‌طلبی در برخی مواقع هم سنت‌گریزی/ستیزی و هم ضدیت با مدرنیته را با خود داشته است اما آن‌چه وجه مشترک این جریان است دغدغه‌ی ایضاح نسبت ِ سنت و مدرنیته است. اگر چنان‌چه بسیاری از کوشندگان این نحله‌ی فکری اذعان دارند، سیدجمال‌الدین اسد‌آبادی را ‪”درای قافله”‬ نواندیشی/روشنفکری دینی بدانیم، او با خلجان این پرسش در ذهنش آغاز کرد که چرا اروپاییان به چنین رشد چشم‌گیری رسیدند و بلاد اسلامی هم‌چنان در فقر و جهل غوطه می‌خورند. او در بررسی ِ نسبت ِ مسلمانی و پیشرفت و تجدد به این باور رسیده بود که ‪”هر عیب که هست در مسلمانی ماست”‬. سخن منسوب به او مشهور است که در اروپا هر کجا رفتم اسلام ندیدم اما مسلمانی دیدم و در کشورهای اسلامی هر جا که پا گذاشتم اسلام دیدم اما مسلمانی ندیدم.او چاره کار را در بازگشت به منابع اصیل اسلامی می‌دانست.او به زعم خود تلاشی برای احیای اسلام و ‪”عزت مسلمین”‬ آغاز کرد.او بر این گمان بود که بازگشت به منابع اسلامی یکی از راه‌های مهم دست‌یابی مسلمانان به اقتدار و قدرت از دست رفته است. چه سید جمال را آغازگر راه نواندیشی دینی بدانیم و چه او را از اولین نظریه‌پردازان بنیادگرایی اسلامی به حساب آوریم، پرسش و دغدغه‌ی او سرلوحه و چراغ راه بسیاری از نواندیشان دینی قرار گرفت.دغدغه‌هایی که خود را در قالب شناخت نسبت دین و سیاست، دین و عقل، دین و دموکراسی، دین و علوم تجربی،دین و علوم انسانی جدید، دین و اخلاق و … نمایان ساخت.

 

حسینیه ارشاد؛ دهۀ ۵۰

منبع: تاریخ ایرانی

اگر به چهره‌های شاخص این جریان، به صورت گذرا نگاهی بیاندازیم هر کدام از این‌ها در پی ایضاخ یکی از این نسبت‌ها بوده‌اند.مهندس مهدی بازرگان در پی آشتی دین و علم تجربی برآمد.او لااقل در برهه‌ای طولانی از تاریخ فکری خود در تلاش بود تا به کمک فیزیک و مکانیک، خردپذیری و کارآیی دین، حتا در حوزه‌ی‌ احکام فقهی ِ تعبدی را به اثبات برساند. ‪”مطهرات در اسلام”‬ یکی از جد و جهدهای ایشان در این بخش است. تلاشی که علی شریعتی یکی از اثرگذارترین و مشهورترین افراد این نحله با سازش میان اسلام و نکاتی که در سایر مکاتب سیاسی و فلسفی به نظرش مثبت و ارزش‌مند می‌رسید، قصد تقرب به آن را داشت. از این‌جا بود که شریعتی قصد آن کرد که به نسبت بین اسلام و اومانیسم و سوسیالیسم بیاندیشد و ماحصل آن را در قالب سخنرانی‌های پر شور در حسینیه ارشاد به آگاهی مخاطبان خود برساند. او در پی آن بود که نشان دهد ارزش‌های به زعم او قابل دفاع اومانیسم و سوسیالیسم و اگزیستانسیالیسم در اسلام وجود داشته با این تفاوت که پیامدهای غیر قابل دفاع این مکاتب بشری هیچ قرابت و نسبتی با اسلام اصیل ندارد. او ابوذر غفاری را اولین خداپرست سوسیالیست نامید. خداپرستی ِ ابوذر تفاوت اساسی اسلام با سوسیالیسم ملحدانه بود. با همه‌ی تفاوت‌های فکری که می‌توان برشمرد اما هنوز پرسش‌هایی که ذهن سیدجمال را به خود مشغول کرده بود در ذهن و ضمیر بازرگان و شریعتی نیز جاری و ساری بود.آن‌ها به دنبال ‪”‬سر عقب‌افتادگی ملل مسلمان‪”‬ و ‪”‬چه باید کرد‪”‬ می‌گشتند. دغدغه‌ای که در روحانی ِ انقلابی‌ای چون روح‌الله خمینی نیز می‌توان سراغ گرفت.(خمینی هیچ‌گاه به این جریان فکری احساس نزدیکی نداشته است)
خمینی نیز به تعبیر دکتر سروش ‪”‬پیام‌آور عزت مسلمین‪”‬ بود.هر چند راهی دیگر پیمود و مسیری دیگر رفت اما نشانه‌هایی از دغدغه‌های سیدجمال را در او می‌توان دید. سید جمالی که خمینی هیچ‌گاه نام او را حتا بر زبان نیاورد.

نمی‌توان و نباید کتمان کرد که این جریان با همه‌ی فراز و فرودهایش توفیق بسیاری در جذب جوانان مومنی داشته است که بیش از آن‌که دل‌نگران الزامات جهان جدید باشند دل در گرو ایمان دینی خویش داشته‌اند.

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پیش از آن، همکاری‌هایی بین روشنفکران دینی و روحانیان در جریان بود. پیروزی انقلاب و برآمدن حکومت دینی از دل آن و تجربه‌ی ناموفق و ناخجسته‌ی امتزاج دین و دولت به مرور زمان روشنفکری دینی را با پرسش‌های سهمگینی مواجه ساخت. ‪”‬پیام‌اور عزت مسلمین‪”‬ نه تنها عزتی برای مسلمین به ارمغان نیاورد بلکه مومنان را بیش از پیش ذلیل ساخت. روشنفکران دینی پس از پایان ماه عسل‌شان با روحانیت آهسته‌آهسته قافیه را باخته دیدند. شریعتی که زمانی معلم انقلاب بود مورد طعن حکومت قرار گرفت.عمر دولت مهدی بازرگان مستعجل بود و به مرور زمان روشنفکران دینی که به گونه‌ای در برپایی انقلاب نقش داشتند از قطار انقلاب به بیرون گذاشته شدند. این‌گونه بود که اینان با گذر زمان به شناخت و بازبینی مجدد نسبت دین و حکومت پرداختند. بازرگان پیش از این از ‪”جمهوری دمکراتیک اسلامی”‬ در مقابل ‪”جمهوری اسلامی”‬ سخن گفته بود. گزینه‌ای که پاسخش از سوی خمینی جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم بود. وقت آن بود که عبدالکریم سروش متفکر شناخته شده‌ی روشنفکر دینی سخن از حکومت دموکراتیک دینی بگوید و آن را تئوریزه کند. حکومتی برآمده از آرای اکثریت مردم دیندار که صفت دینی را از این‌رو با خود یدک می‌کشد که قاطبه‌ی مردم ایران دیندارند.البته بعدها دکتر سروش آرام از کنار این اصطلاح گذشت و جای آن، حکومت فرادینی نشاند.با برآمدن آفتاب دوم خرداد و طلیعه‌ی دولت خاتمی، روشنفکران دینی خود را کامیاب دیدند. دوران اصلاحات اوج شکوفایی روشنفکری دینی بود.اوجی که با غروب آفتاب خاتمی و برآمدن دولت احمدی رو به افول نهاد.هدف این نگاه موجز به جریان روشنفکری دینی تکیه و تاکید بر این مهم است که پروژه روشنفکری دینی از آغاز تا کنون پروژه‌ای سیاسی بوده است و هر چه پیش رفته است سیاسی بودن آن بیشتر جلوه‌گر شده است به شکلی که پس از انتخابات مخدوش ۸۸ بیشتر روشنفکران دینی در هیئت فعالان سیاسی ظاهر شده‌اند تا روشنفکر، که در ادامه به آن خواهم پرداخت.
نمی‌توان و نباید کتمان کرد که این جریان با همه‌ی فراز و فرودهایش توفیق بسیاری در جذب جوانان مومنی داشته است که بیش از آن‌که دل‌نگران الزامات جهان جدید باشند دل در گرو ایمان دینی خویش داشته‌اند. نقطه‌ی قوت این جریان که سهم به‌سزایی در رشد روند دموکراسی‌خواهی در ایران داشته است آشنایی دینداران با تجدد و جهان مدرن بوده است. روندی که رشد آن متوقف شده است و اگر این افول ادامه یابد به باور این نوشته و به قطع باید از پایان روشنفکری دینی سخن گفت.

امروز اگر فرد مومنی که به شریعت و احکام فقهی، پایبندی کامل دارد به آثار این متفکران رجوع کند درنمی‌یابد که چرا دیندار است و اصولا دیندار بودن در این منظومه‌ی فکری به چه معنا است. فرد مومن به طور دقیق درنمی‌یابد که دکان دین در قاموس روشنفکری دینی چه کالایی را عرضه می‌کند که اختصاص به این مغازه دارد و در فروشگاه‌های دیگر یافت نمی‌شود.

 

هر چند همانطور که گفته شد جریان روشنفکری دینی از آغاز تا کنون یک جریان سیاسی بوده است اما بحث‌های درون‌دینی‌ای که بین متفکران این نحله- هر چند به صورت ناقص و ناکافی- در جریان بوده است، مومنان بسیاری را با مدرنیته و لیبرالیسم و سکولاریسم آشنا کرده و آشتی داده است. هر چه زمان گذشت از حجم این بحث‌های درون‌دینی و شناخت ِ نسبت آن با مدرنیته کاسته شد. روشنفکری دینی هر چند از ابتدا نتوانست الهیات اسلامی ِ خاص خود را بیافریند، تاریخ اسلام را بازخوانی کند، فقه خود را بسازد و کلام خود را بیافریند اما از دغدغه‌ها و مباحث درون‌دینی دور نبوده است و تنور بحث‌های درون‌دینی را داغ نگاه می‌داشته است. اما به مرور زمان این کار را کنار گذاشته به طوری که امروز اگر فرد مومنی که به شریعت و احکام فقهی، پایبندی کامل دارد به آثار این متفکران رجوع کند درنمی‌یابد که چرا دیندار است و اصولا دیندار بودن در این منظومه‌ی فکری به چه معنا است. فرد مومن به طور دقیق درنمی‌یابد که دکان دین در قاموس روشنفکری دینی چه کالایی را عرضه می‌کند که اختصاص به این مغازه دارد و در فروشگاه‌های دیگر یافت نمی‌شود. فرد مومن با انبوهی از سخنان ارزشمند در باب لیبرالیسم و آزادی‌های فردی و سکولاریسم و این اواخر بحث‌های نیکو در باب فلسفه اخلاق مواجه می شود اما ربط آن را با مفاهیم درون دینی و ماثورات و متون دینی و تاریخ و فقه و کلام دین به طور اعم و دین اسلام به شکل اخص درنمی‌یابد. همانطور که گفته شد پس از انتخابات مناقشه برانگیز ۸۸ جریان روشنفکری دینی بیش از گذشته و به شکل آشکاری سیاسی شد.دیگر یک مومن مسلمان معتقد به احکام فقهی نمی‌داند که برای دین‌داری‌اش روشنفکر دینی چه چیزی برای بیان دارد.روشنفکر دینی خصوصن پس از سرکوب‌های گسترده در داخل کشور که قریب به اتفاقشان را غربت‌نشین کرد بیش از آن‌که پروای اسلام حقیقت داشته باشند دغدغه‌ی اسلام هویت دارند.تقویت هویت‌اندیشی دینی دیگر قادر به جذب مومنان سنتی و همچنین کسانی که مومن به اسلام بنیادگرایانه هستند به سمت و سوی مدرنیته نیست بلکه چه بسا آنان را در ایمان‌های سنتی و ضدمدرن تقویت هم بنماید. اسلام حقیقت – در شکل مومنانه آن- یعنی رجوع به متون اصلی و همچنین تاریخ و کلام و فقه دین جهت پرورش ایمان دینی ِ سازگار با جهان جدید و در شکل نامومنانه آن پروژه‌ای است که معنای دقیق اسلام‌شناسی و دین‌شناسی است که هم به کار مومنان می‌آید و هم ملحدان.
شاید دکتر عبدالکریم سروش به عنوان شاخص‌ترین روشنفکر این جریان به این مهم پی برده باشد.آن‌جا که می‌گوید نبوت با آن عظمت پایان داشت چرا روشنفکری دینی پایان نداشته باشد.(نقل به مضمون)


نظرات شما

 
  1. سیاوش says:

    عزیز جان گنده حرف زدن لزوما دلیل بر فرزانگی گوینده نیست گاهی دقیقابرعکس ان است شما هنوز پیچیدگی علومی که به نوعی مربوط به انسان می شود را نفهمیدی که نسخه های اینچنینی برای بزرگان می پیچی بیشتر بخوان کمتر حرف بزن
    نشاید بریدن نینداخته

نظر شما چیست؟

خبرخوان سردبیر | Google Reader