نه چپ، نه راست، نه میانه

رضا انصاری: سنتِ عصایِ دستِ پیری یا سیاستِ بازنشستگی؟

♦ رضا انصاری | دوشنبه, ۲۹م آبان, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 5.0/5 (1 vote cast)

rezaansaricom@facebook.com

واقعیت این است که در زمینی که ما در آن زندگی می‌کنیم، اسبابِ زندگی برایِ ما حاضر و مهیا نیست، اما خبرِ خوب این‌که ما انسان‌ها عموماً زورِ بازویی و عقل و هوشی داریم تا از منابعِ زمینِ بی‌جان برایِ خود خوراک و پوشاک و سرپناه و فراتر از آن را فراهم آوریم.

زندگیِ ما بر رویِ زمین واقعیتِ دیگری نیز دارد: واقعیتِ «پیری».

بنا به طبیعت، ما انسان‌ها مانندِ هر موجودِ زنده‌یِ دیگری با گذرِ عمر پیر و فرسوده می‌شویم.

اگر مرگِ طبیعی اقبالِ ما باشد، با پیرشدنِ ما، روزی فرا می‌رسد که ما دیگر توانِ کار کردن و تأمینِ زندگیِ خود را نداریم.

آن روز چه اتفاقی برایِ ما می‌افتد؟ آیا در آن روز چاره‌ای نداریم جز آن‌که برایِ مرگ از فرطِ گرسنگی انتظار بکشیم؟

خیر، راهِ حل‌هایی برایِ نمردن از فرطِ گرسنگی در روز از کارافتادگی وجود دارد.

پیشینیانِ ما چه راهِ حلی برایِ این مسأله پیدا کرده بودند؟

پیشینیانِ ما که عموماً کشاورز و دامدار و پیشه‌ور بودند، راهِ حل را عمدتاً اینگونه یافته بودند: این‌که در سال‌هایِ جوانی و میان‌سالی کار کنند، کسبِ روزی کنند، تشکیلِ خانواده دهند، و صاحبِ فرزند شوند؛ آن فرزندان، علاوه بر همه‌یِ شور و عشقی که به کانونِ خانواده می‌افزودند، یک کارکردِ اقتصادیِ ویژه نیز داشتند؛ و آن این‌که «عصایِ دستِ پیری» پدر و مادر بودند.

پیشینیانِ ما عموماً این امکان را نداشتند تا بخشی از روزیِ امروزِ خود را برایِ ده‌ها سال ذخیره کنند، تا در دورانِ پیری مصرف شود، به این دلیلِ ساده که آن ذخیره بعد از چند روز فاسد می‌شد.

برایِ پیشینیانِ ما تقریباً چاره‌ای نبود غیر از اینکه برای تأمینِ زندگی در دورانِ پیری، در جوانی‌شان علاوه بر روزیِ خود و روزیِ پدر و مادرِ پیرِ خود، روزیِ فرزندانِ پِرشُمارِ خود را نیز تأمین کنند، تا ده‌ها سالِ بعد، «ان‌شاءالله» فرزندانی که شماری از آن‌ها زنده مانده اند، و بالیده اند، و توانِ کارکردن دارند، به همان زمان، هم روزیِ خود و فرزندانِ خود را تأمین کنند و هم روزیِ پدر و مادرِ پیرِ خود را.

بنابراین، «عصایِ دستِ پیری» سنتی بود که از دلِ یک ضرورتِ طبیعی حاصل آمده بود؛ ضرورتِ طبیعیِ عدمِ امکانِ ذخیره کردنِ قوتِ امروز برایِ ده‌ها سالِ بعد.

در روزگارِ پیشینیانِ ما، هر مرد و زنِ جوانی عصایِ دستِ پدر و مادرِ پیر خود بود، و امید داشت که «ان‌شاءالله» فرزندانِ او نیز عصایِ دستِ او خواهند شد.

آیا پیشینیانِ ما می‌توانستند برایِ تأمینِ آینده‌یِ پیریِ خود به آن «سنت» اطمینان کنند؟

آری، تا حدودی.

چرا تا حدودی؟

به این دلیل که تأمین زندگی به وقت پیری به اتکایِ آن «سنت» بستگی به آن داشت که به وقتِ پیری، الف) شمارِ کافی از فرزندان زنده مانده باشند؛ امری که می‌توانست با مرگِ فرزندان پیش از رسیدن به سنِ فعالیتِ اقتصادی در نتیجه بیماری یا حوادث محقق نشود؛ و ب) فرزندان مسئولیت‌شناسی اخلاقیِ آن را داشته باشند که دِینِ خود را نسبت به پدر و مادرِ خود به جا آورند؛ امری که بستگی به استحکامِ شخصیتِ فرزند و شدتِ اقتدارِ سنت‌هایِ جامعه داشت که می‌توانست با تغییرات فرهنگی تضعیف شود.

بنابراین اتکا به آن «سنت» هیچ اطمینانِ مطلقی را نسبت به تأمینِ آینده‌یِ پیری برایِ افراد فراهم نمی‌کرد، چرا که اصولاً تأمینِ آن آینده بستگی به عواملی داشت –حیات و مسئولیت‌شناسیِ اخلاقیِ فرزندان- که در کنترلِ افراد نبود.

آیا «عصایِ دستِ پیری» جایگزینِ دیگری هم دارد؟ آری، دارد.

«سنتِ عصایِ دستِ پیری» که هیچ متکفلِ مشخص و ضمانتِ اجرایی نداشت، می‌تواند با یک «سیاستِ بازنشستگی» جایگزین شود که دولتِ صاحبِ قدرتِ انحصاریِ اعمالِ زور و خشونتِ مشروع پشتوانه و متکفلِ اجرایِ آن است.

«سیاست» می‌تواند این باشد که دولت از شاغلانِ امروز مالیات بگیرد، و به بازنشستگانِ امروز حقوقِ بازنشستگی بدهد، و در عوض، «ان‌شاءالله» از شاغلانِ فردا مالیات خواهد گرفت و به شاغلانِ امروز که بازنشستگانِ فردا خواهند بود، حقوقِ بازنشستگی خواهد داد.

«سیاستِ بازنشستگی» مستظهر به قدرتِ قاهره‌یِ دولت در اخذِ مالیات است، اما آیا شاغلانِ امروز که دولت از آن‌ها اخذِ مالیات می‌کند، تا به سالمندانِ امروز حقوقِ بازنشستگی بدهد، می‌توانند به استظهارِ این قدرت مطمئن باشند که دولت همچنان قادر خواهد بود از شاغلانِ فردا نیز به قدر کافی مالیات بگیرد تا بازنشستگیِ ایشان را به وقتِ پیری تأمین کند؟

آری، تا حدودی.

چرا تا حدودی؟

به این دلیل که تأمین زندگی به وقت پیری به اتکایِ این «سیاست» بستگی به این دارد که الف) نسبتِ شمارِ شاغلان به بازنشستگان در فردا نسبت به امروز کاهش نیافته باشد؛ کاهشی که می‌تواند با کُند شدنِ رشدِ جمعیت در نتیجه‌یِ تغییر در ترجیحِ  زوج‌ها به داشتنِ خانواده‌هایِ کم‌جمعیت‌تر واقعیت یابد؛ و ب) در فرآیندِ تصمیم‌گیریِ سیاسی، خواستِ اکثریتِ شاغلانِ فردا به کاهشِ بارِ مالیات‌هایِ خود به خواستِ اکثریتِ بازنشستگان به حفظِ مزایایِ بازنشستگی‌شان غالب نشود، امری که با وجودِ انتخاباتِ دوره‌ای و حکومتِ رأیِ اکثریت تضمینی به عدمِ وقوعِ آن نیست.

بنابراین اصولاً تأمینِ آینده‌یِ بازنشستگیِ شاغلانِ امروز به اتکایِ این «سیاست» نیز بستگی به عواملی دارد –رشدِ پایدارِ جمعیتِ شاغلان و عدمِ تغییرِ سیاست‌های مالیاتی و بازنشستگی در انتخاباتِ دوره‌ای- که در کنترلِ ایشان نیست.

در قسمتِ دومِ این یادداشت سیاستِ بازنشستگی را اندکی بیش‌تر خواهم کاوید، تا پس از آن راهِ حلی قابلِ اطمینان‌تر از آن سنت و این سیاست معرفی کنم.

***

«نه چپ، نه راست، نه میانه؛ سیاست‌اندیشی با عقلِ ناقص برایِ طبعِ ناقص» عنوانِ مجموعه یادداشت‌هایی است به سبک و سیاقِ یادداشتِ بالا که هر هفته منتشر  می‌کنم.

رضا انصاری: سنتِ عصایِ دستِ پیری یا سیاستِ بازنشستگی؟, ۵٫۰ out of 5 based on 1 rating

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟