دیدگاه

رفع تضاد دین و دمکراسی: یکی از نقاط آغازین بیراهه روی روشنفکران دینی

♦ مجید محمدی (جامعه شناس) | سه شنبه, ۱۴م آذر, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

مسئله‌ای که حدود پنج دهه است ذهن مسلمانان باورمند و خواهان دمکراسی و آزادی را به خود مشغول کرده آن است که چگونه می توان در عین دینداری دمکرات و آزادیخواه هم بود یا به شکلی دیگر، چگونه جوامعی با اکثریت مسلمان می توانند به دمکراسی گذر کنند. بخش دوم این سوال می تواند پرسش دینداران و غیر دینداران هر دو باشد. روشنفکران و نواندیشان و احیاگران دینی در ایران پرسش از رابطه‌ی دین و دمکراسی را به نحوی مطرح کردند که در نهایت پاسخ مورد نظر خود یعنی ضرورت اصلاح، احیا، پیرایش و نواندیشی دینی را مطرح سازند. آنها بر این باور بودند که مهم ترین پروژه‌ی اندیشگی در ایران همین اصلاح دینی است و در توجیه آن نیز به تاریخ اروپا و جنبش پروتستانتیزم و اصلاح مذهبی اشاره می کردند.

اصلاح دین

آنها بحث خود را در این حیطه را بر موضوع اصلاح مذهبی متمرکز می کردند به این شکل که تنها با احیا و اصلاح دین می توان مشکل تضاد میان دین و دمکراسی را حل کرد. پاسخ نیز این بود که برای آشتی دادن دین و دمکراسی باید به بازسازی و بازخوانی تاریخ دین و صدر اسلام و نیز بازخوانی و باز تفسیر دین در وجوه کلامی و فقهی‌اش پرداخت تا عناصری که از این آشتی جلوگیری می کنند به حاشیه رانده شده و عناصری که به این آشتی یاری می رسانند تقویت شوند.

چه کسانی این اصلاح و بازسازی را انجام می دهند و حاملان این جنبش کیانند؟ طبیعتا روشنفکران و نواندیشان دینی یا هر فردی از میان روحانیت که به این جریان بپیوندد. اگر قرار است اصلاح دین مقدمه‌ی دمکراسی سازی قرار گیرد کسانی که به این پروژه باور دارند در خط اول فعالیت سیاسی یا هدایت فعالیت‌های سیاسی قرار گرفته و اقتدار مذهبی و سیاسی جامعه را نیز در اختیار خواهند گرفت. نوع پاسخی که به سوال فوق داده می شد در نهایت با همراه کردن دینداران با تفسیر دینی عرضه شده توسط این گروه در پی آن بود که مرغ اقتدار مذهبی یا قدرت سیاسی را بر سر آنها می نشاند. این پروژه در ایران علی رغم نزدیکی با جریان چپ مذهبی در برابر شبکه‌ی روحانیت و قدرت سرکوب حکومت دینی به بن بست رسید.

سخن محوری این نوشته این است که روشنفکران دینی در ایران بحث از رابطه‌ی دین و دمکراسی را اصولا با پرسشی نادرست آغاز کردند. آنها به جای حل تضاد میان دین و دمکراسی (که هدفش سیاسی کردن دین با متلائم کردن آن با دمکراسی بود) باید این پرسش را مطرح می کردند که آیا آزادی مذهبی مقدمه و پیش نیاز دیگر آزادی‌ها و دمکراسی هست یا خیر. این پرسش علاوه بر وجوه عملی و راهبردی، فضا را برای بحث از آزادی‌های مذهبی و غیر مذهبی، رابطه‌ی عقلانی و بهداشتی دین و دولت، عرفی گرایی و فرایند عرفی شدن و مسئله‌ی مدارا و تساهل مذهبی باز می کرد.

آزادی دین پیش نیاز دمکراسی و آزادی

آزادی دین نه تنها یک حق بلکه بستری برای ریشه دواندن دمکراسی و آزادی‌های دیگر در جامعه و پرهیز از جنگ‌های فرقه‌ای و دینی است. آزادی اقلیت‌های دینی مثل بهاییان، یهودیان، زرتشتیان و مسیحیان و درویشان در ایران عملا به معنای آزادی دینی شیعیان و سنیان با گرایش‌های متفاوت نیز خواهد بود. در جامعه‌ای که ادیان  و مذاهب یکدیگر را تحمل کنند امکان تحمل بی دینان، نقد دین و تغییر دین بیشتر خواهد شد. در چنین جامعه‌ای وقتی افراد تعصبات مذهبی را کنار گذاشته باشند طبعا تعصبات ایدئولوژیک و قومی نیز کمتر خواهد بود و فرهنگ مدارا بسط خواهد یافت. آن بخش از دمکراسی که رعایت حقوق اقلیت است با آزادی دین حداقل بعضا تحکیم خواهد شد.

روشنفکران دینی آزادی مذهب نمی خواستند

اما بحث از آزادی مذهب چه به عنوان یک حق و چه به عنوان مقدمه و پیش نیازی برای دیگر آزادی‌ها و حقوق اصولا در مباحث روشنفکران دینی ایرانی غائب بوده است چون تصور آنان بر این بود که بر بنیاد این بحث نمی توان برنامه‌ی سیاسی برای کسب قدرت در ایران شکل داد و به پیش برد یا نمی توان بر اساس آن در بافت و زمینه‌ی جامعه‌ی ایران بسیج سیاسی کرد. آزادی مذهب یعنی آزادی بهاییان و مسیحیان تبشیری و یهودیان و نیز آزادی غیر دینداران. گروه‌هایی که به دنبال بهره گیری از دینداری مردم و استفاده از آن به عنوان نردبام قدرت (حتی در یک جامعه‌ی دمکراتیک) هستند نمی توانند این آزادی را در برنامه‌ی سیاسی خود بگنجانند. روشنفکران و نواندیشان دینی آزادی مذهبی خود را طلب می کردند اما آزادی مذهب نمی خواستند چون در این صورت باید در شرایطی در مقابل عوام دیندار و روحانیت قرار گیرند.

عدم گفتگو

اگرروشنفکران دینی آزادی مذهب می خواستند طبعا باید در عمل نشان می دادند که چنین خواسته‌ای دارند. آنها وقت خود را بیش از همه با کسانی صرف می کردند (روحانیت شیعه) که بیش ترین مخالفت را با آزادی مذهب در ایران داشته‌اند و هیچگاه از آنها نخواستند از آزادی بهاییان یا یهودیان دفاع کنند. به جای این کار،آنها می توانستند با اهل دیگرادیان و نیز با غیر دینداران تماس و گفتگو داشته باشند چون در میان آنها متحدانی بسیار بیشتر از روحانیون می یافتند. روشنفکران دینی در نهانخانه‌ی ذهن و ناخودآگاه خود باور داشتند که توده‌ی مردم اقتدار روحانیت را قبول دارند، گرچه می خواستند و تلاش می کردند که جای آنها را اشغال کنند.

حتی یک جلسه برای نمونه از گفتگوی ادیان یا گفتگو میان دینداران و غیر دینداران از سوی روشنفکران و نو اندیشان دینی برگزار نشده است، چه زمانی که تریبونی کافی در اختیار داشتند و چه زمانی که تریبون‌هایشان را از آنها گرفته شد. آنها برای گفتگو با مقامات دولتی و روحانیون قدرتمند له له می زدند اما توجهی به اهل دیگر ادیان یا غیر دینداران نمی کردند.

 سکوت در برابر نقض آزادی مذهب

به دلیل همین رهیافت، روشنفکران و نواندیشان دینی شیعه از ساکت ترین گروه‌ها در برابر نقض آزادی‌ دینی بهاییان، یهودیان و مسیحیان تبشیری و نیز آزادی‌های غیر دینداران بوده‌اند، در حالی که از این گروه بالاخص در دهه‌های هفتاد و هشتاد که تحت بیشترین سرکوب‌ها بودند انتظار می رفت که به سرکوب اهل دیگر ادیان و نیز سرکوب غیر دینداران حساس تر شده باشند. البته نواندیشان و روشنفکران دینی تنها به سرکوب آزادی‌ها و حقوق همپیمانان خود حساسیت نشان می دادند یا حداکثر آزادی‌های سیاسی دیگر شهروندان برایشان اهمیت داشت اما فقدان آزادی مذهب و آزادی مذهبی هیچگاه برای آنها در الویت قرار نمی گرفت. آنها نیز مانند روحانیون می خواستند در برابر توده‌ی باورمند (به زعم خود)، باورمند بودن و حق بودن راه خویش و باطل بودن راه های دیگر را به نمایش بگذارند.

دمکراسی و آزادی در ایران بدون آزادی و مشارکت سیاسی بهاییان، یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان، سنیان، درویشان، پیروان عرفان‌های جدید و دیگر حلقات معنوی به علاوه‌ی غیر دینداران و لا ادری‌ها غیر ممکن به نظرمی آید. از این جهت دفاع از و بسط و گسترش آزادی‌های دینی یکی از روش‌های بنیادین گذار به دمکراسی و تحکیم آزادی‌ها و حقوق شهروندان است.


نظرات شما

 
  1. efsha says:

    نوشته خوبی است ولی امیدی به اصلاح دین نمیرود.دین وقتی که در موقعیت ضعیف است و ارزشهای جامعه انسانی تر است از سوی ملایان بعنان اسلام رحمانی و پیامبر رحمت تبلیغ میشود ولی وقتی که دین در قدرت است اسلام کافر کش و پیامبر عامل کشتار بنی قریظه است….در دین جوانه های استبداد همیشه موجود است و نباید بدین مجال قدرت گیری در سیاست داد زیرا نهایت قدرت گیری دین به استبداد و ارتجاع میرسد.ما نمیتوانیم سه مولفه دمکراسی ؛دین و ناسیونالیسم را بتعادل برسانیم و در صد سال اخیر هم نتوانستیم.باید ارزشهای دمکراسی بالاترین ارزشهای جامعه باشد و ارزشهای دینی و ملی نتوانند در برابر ارزشهای دمکراسی قد علم کنند.دینی باید داشته باشیم که در برابر دمکراسی نتواند دم بزند
    مثلا حق رای زنان را شاه آورد و حتی خمینی هم نتوانست آن را از بین ببرد گر چه برای دادن حقرای بزنان بشاه هم اعتراض کرده بود و آن را غیر اسلامی خوانده بود.دین از خارج دین اصلاح خواهد شد.یعنی با رفتن همه ملت بسوی ارزشهای مدرنیته دمکراسی و سکولاریسم و حقوق بشر

  2. ادیب عزیزی says:

    آقای دکتر محمدی عزیز در این یادداشت، پرسش پیرامون رابطهُ دین و دموکراسی را به سطح بهتری ارتقاء داده اند، و بحث «آزادی» را مقدم بر چیزهای دیگر شمرده اند. در واقع، موضوع بحث را به تفکر پیرامون «آزادی» کشانده اند، نه دین، مذهب یا دموکراسی. یعنی بقیهُ «عناصر» موجود در پرسش خود را تابع «آزادی» کرده اند و در رسای آزادی قرار داده اند. حال من می خواهم با طرح پرسشی، معضل «عدم آزادی دینی» که ایشان مطرح کرده اند را به معضل «آزادی مطلق اقتصادی فرد، خانواده و گروه» ارتقاء دهم. پرسش من این است، اگر فردی، خانواده ای یا گروهی بخواهد برای خود «آزادی مطلق اقتصادی» ایجاد کند، و اگر بتواند «قدرت» اعمال چنین «آزادی» را از طریق عنصر دین یا مذهب فراهم آورد! و در چنین اوضاعی هر گونه آزادی دیگران را هم محدود کند! در این صورت مسئله و معضل مورد بررسی در قدرت، «دین» خواهد بود یا «اقتصاد»؟ در ایران، آزادی دینی، و آزادی عقیدتی به معنایی که آن دین و آن عقیده «ارادهُ معطوف به قدرت» و «ارادهُ معطوف به اقتصاد» نداشته باشد، عملا موجود است. پس آنچه که به عنوان «معضل استبداد و فقدان آزادی» در برخی کشورها دیده می شود، از چیزی به نام «دین» نیست، بلکه از مونوپول اقتصادی و «آزادی در مالکیت» است. «مالکیت بر دین» هم از زمرهُ تمام مالکیت هایی است که می تواند مونوپول ایجاد کند!

  3. ادیب عزیزی says:

    ممکن است کامنت اول من پرسش هایی را در مخاطبان محترم ایجاد کند، می خواهم پیشاپیش دو تای آنها را مطرح کنم و پاسخ بدهم: ممکن است پرسیده شود که اگر در بحث استبداد «مونوپول اقتصادی» مقدم بر «عدم آزادی مذهبی» است، پس چرا «کشورهای پیشرفته سرمایه داری» با وجود «آزادی و مونوپول اقتصادی»، درگیر مسئلهُ استبداد نیستند؟ پاسخ این است: آن زمان که «رقابت های اقتصادی» در چنین کشورهایی، محدود و محصور به داخل همین کشورها بود، آنها نیز درگیر مسئله استبداد بودند و آنها نیز از مسائل فرهنگی از جمله دین، برای دسترسی به قدرت سیاسی بهره می بردند! صاحبان سرمایه در این کشورها، با تصاحب قدرت سیاسی، همه چیز، از جمله مذهب را نیز به سیطرهُ خود در می آوردند! آزادی نسبی که امروز در اینگونه کشورها شاهد هستیم، بیشتر به خاطر آن است که، «عوامل اقتصادی» در چنین کشورهایی، به دلیل رشد غول آسایی که داشته اند، «رقابت اقتصادی» را به جای داخل، به خارج از مرزهای جغرافیایی کشورهای مطبوع خود کشانده اند! یعنی «غول های اقتصادی» کشورهای سرمایه داری برای کسب قدرت سیاسی در کشورهای مطبوع خود به یک «ترک مخاصمه» دست یافته اند و قائلهُ مدیریت سیاسی را نیز به صورت گردشی در قالب دو حزب یا سه حزب، حل و فصل نموده و امروز به دنبال کسب اقتصاد و اقتدار در اقصا نقاط جهان هستند! رقیب اقتصادی خود را نیز در خارج از کشورهایشان تعقیب و به چالش می کشند! آنها اپوزیسیون خود را در قلمرو جهانی می بینند! و تنش با او را در نقاطی که امروز تنش آلودشان می بینیم،به پیش می برند. آرامش لندن، واشنگتن، پکن و مسکو، در واقع حاصل تنش در افغانستان، پاکستان، عراق و ایران است…..و اما سوال دوم، چگونه با نغض اصل «آزادی مالکیت انسان»(که خود نمونه ای از «کوفتن و کشتنِ آزادی» است) می توان مدعی نابودی «استبداد» شد؟! پاسخ روشن است: چیزی که برای همگان باشد، گویی که برای هیچکس نیست! آنچه که استبداد نتیجه می دهد «تبعیض» است. اگر همهُ انسانها در «مونوپول اقتصادی» آزاد نباشند! استبدادی رخ نداده است، چون تبعیضی حاصل نیامده است.

    • efsha says:

      آرامشی در مسکو و لندن و واشنگتن نیست.مثلا در خود آمریکا هفتاد میلیون تن بدون بیمه های درمانی وجود دارند و با این حال در برابر اوباما که میخواهد بیمه های همگانی را برای همه فراهم کند مخالفتهای شدیدی وجود دارد بطوری که این آدم دست راستی را سوسیالیست مینامند!!!در همین آمریکا جنبش اشغال وال استریت فعال است که خود را نود وو نه در صدی ها مینامد و حاکمین را یک در صدیها لقب داده است.البته در آمریکا هم متاسفانه انتخاب بین خوب و بد نبود بلکه بین بد و بدتر بود.از این نقص حاکمیت یک در صدی ها تامین میشود زیرا برای دیگر کاندیداها امکان رقابت بعلت نداشتن زمینه های مالی و سازمانی وجود ندارد و عملا تاثیر گزار هم نیستند ولی این وضع با رشد اینترنت و با همکاری بلاگر ها میتواند فرق کند ولی اکنون چنین نیست.اقتصاد آمریکا یک اقتصاد دمکراتیک نیست یعنی بر خلاف عقل و عدالت استعقلی که نوکر دین و ایدئولوزی نیست و هدفش بقای همه مردم جهان است و عدالتی که حد اقلش ارزشهای حقوق بشری است تا زمانی که این اقتصاد در جریان است مشکل پا بر جا خواهد بود و بحران اخیر یکی از دلایل غلط بودن این اقتصاد میباشد.خلاصه این وضع باید تغییر بکند.

  4. ادیب عزیزی says:

    در آن عبارت منظور از آرامش، آرامشی است که برای «صاحبان سرمایه» در «دسترسی به اقتدار سیاسی»، وجود دارد، نه آرامشی که احیانا در جامعه شهروندی موجود است!… البته که موجود نیست، آنچه که حداقل از جامعه شهروندی در لندن و پاریس دیده می شود، آتش زیر خاکستر است.

  5. فرشید says:

    با تشکر از آقای محمدی که نطرش را سرراست و قابل فهم و بدور از پیچیدگی های تصنعی مرسوم بیان میکند.

    و اما بعد:

    جایی خوانده بودم تهاجم تیمور به مناطق شمال هندوستان و کشمیر آنجنان مخرب بود که بکلی ساختار دولت و جامعه را از بین برد. بگونه ای که بسیاری از ساکنین آن نواحی برای همیشه تن به بی خانمانی و آوارگی دادند. کولی های امروزه که عمدتا در اروپای شرقی پرسه میزنند بازمانده همان آوارگان هستند.

    بعد از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم و کشور شوراها همین بلا سر شیفتگان عمو جوزف و دایی برژنف آمده و مثل کولی های یتیم و بی سرپرست شده خود را به محافل و اشخاص و موسساتی نزدیک میکنند که اندک زمانی پیشتر از نظرشان نجس و مهدورالدم حساب میشدند و قرار بود تحت رهبری داهیانه پولیت بورو تومار آنها را در هم بپیچند. کار بجایی رسیده که همینها که تا دیروز لیبرالیسم را ذنب لایغفر میدانستند الان خودشان را در مقام آموزگاران لیبرالیسم میپندارند. خطابم به این کامنت گذارهایی است که بحث های بی مزه و بی محتوای نقد سرمایه و مونوپولی و این گونه لاطائلات را به اینجا کشانده اند. ایضاً بلشویکهای سرگردان که فلسفه صادر میکنند مثلا آیا لیبرال میتواند ناسیونالیست باشد یا نه.

نظر شما چیست؟

خبرخوان سردبیر | Google Reader