جامعه شناسی آزاد

سلیمان عبدی: جامعه‌شناسی آزاد، هویت در نظام بازار

♦ سلیمان عبدی | چهارشنبه, ۱۳م دی, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 5.0/5 (1 vote cast)

 

چکیده

مفهوم هویت البته از گونه مفاهیمی است که بیشتر از یک بن مایه سیاسی برخوردار است و چند پارگی آن از قلم افتاده و یا قربانی تحلیلهای سیاسی شده است. نظام بازار دقیقاً همان جایی است که این چند پارگی نه تنها حفظ می‌شود بلکه به صورتی مسالمت آمیز به مشارکت طلبیده شده و به روند دموکراتیزاسون تسریع می‌بخشد. در چنین نظامی بار صیانت از آزادی بر دوش فرد است و این نه تنها یک مسئولیت اخلاقی است بلکه تنها راه ممکن برای گریز از رنج تحمل اطاعت در یک جامعه استبدادی است. هویت انسانی شکل گرفته در چنین نظامی مسئولیت پذیر، تساهل‌گرا و چند پاره است و این چند پارگی همواره تکریم می‌شود.

 

مقدمه

وقتی شروع به نوشتن این نوشتار کردم در این اندیشه بودم که چگونه از مفهوم سیال هویت می‌توان دفاع کرد. همواره مباحث مختلفی پیرامون هویت نوشته شده و مطرح گردیده است که عمدتاً نیز متاثر از یک رویکرد سیاسی بوده اند و یا اینکه مفهوم هویت را در یک متن و بستر سیاسی مورد تحلیل قرار داده اند. بحث من البته نقد چنین تحلیل‌هایی نیست، بلکه بیشتر تلاش خواهم کرد از یک منظر دیگر و از چندین سطح به این مفهوم بنگرم و البته فکر می‌کنم بدین شیوه توان بیشتری در شرح و فهم مفهوم به‌دست خواهیم داد. هویت‌کاوی و تحقیق پیرامون آن نه تنها موضوع نشریات و فصلنامه‌های گروه‌های اقلیت جوامعی مثل ما بلکه موضوع تحقیق دانشجویان مقاطع عالی هم هست که البته عمدتاً از اقلیت‌ها به حساب می‌آیند البته نباید از نظر دور داشت که به تعبیر دلوز اقلیت نه به معنای عددی بلکه مفهومی (اقلیت) بیشتر سیاسی است (پال، ۱۳۸۳، ص۹۸)، چنانکه در عراق شیعیان با اینکه از اکثریت عددی بحساب می‌آمدند ولی یک اقلیت سیاسی و حقوقی بودند. حال به همین دلیل من فکر می‌کنم اساساً مطرح شدن مباحثی پیرامون این مفهوم بیشتر یک امر واکنشی و بازخوردی نسبت به شرایط سیاسی محسوب می‌گردد، البته این به معنای مختومه شدن این مفهوم در جوامع دموکراتیک نیست ولی قطعاً بر این باورم که مضمون تحقیقات پیرامون هویت در جوامع ما بیشتر در پی کشف هویت جمعی بر یک مبنای سیاسی است که البته من از چنین منظری به این تحقیق نپرداخته ام. این مقاله البته یک دفاع از عملکرد نظام بازار محسوب می‌گردد و هویت را همچون یکی از موضوعات مطروحه در چنین نظامی می‌توان مورد بررسی قرار داد و اولویت چنین نظامی برای برون رفت از تفاسیر صرفاً سیاسی و یا فلسفی از مفهوم هویت را مد نظر دشته ام.

 

چرا نظام بازار

نظام بازار تا به امروز همواره سر پا ایستاده است. تقریباً تا دهه‌های ۱۹۷۰ و ۸۰ سوسیالیستها تنها جبهه نقد علیه نظام بازار بودند ولی امروزه البته که سوسیالیستها شایسته چنین جایگاهی برای نقد نیستند چنانکه سوسیال دموکرات نوخواهی مثل آنتونی گیدنز نیز اذعان می‌کند که دیگر سوسیالیزم چیزی در چنته ندارد و این اندیشه از انقلابی گرفته تا اصلاح طلب بیشتر به درد انتقاد می‌خورد تا بازسازی (گیدنز، ۱۳۸۷، ص ۱۰۵). ولی فکر می‌کنم حتی چنین جایگاهی  نیز ندارد، ولی این به معنی مفهوم پایان تاریخ یا پایان ایدئولوژی‌ها نیست بلکه ۳ جبهه دیگر امروزه به نقد نظام بازار پرداخته و کج شکلی‌های آن را گوش‌زد می‌کنند که امیدوارم فرصتی برای نقد و بررسی چنین موضع‌هایی در آینده برایم پیش آید. این گروه‌ها به صورت کلی فمنیست‌ها، مدافعان محیط زیست و برخی از پست‌مدرن‌ها هستند که البته همانطور که اشاره کردیم برخی از این گروهها را نمی توان صرفاً زیر لوای پست مدرن یا فمنیست جمع و یک دست کرد و تناقضات و تشابهات نظری میان آنان گاه خود می‌تواند موضوع خوبی برای تحقیق باشد ولی در هر صورت باید پذیرفت برخی از این انتقادات جدی هستند ولی در مجموع باز باید گفت دیگر سوسیالیست‌ها خارج از گود انتقاد اند هرچند که برخی انتقادات این گروه‌های اخیر، از یک خواستگاه سوسیالیستی برخوردار است ولی همواره نقدی سوسیالیستی از نظام بازار امروزه دیگر بی پاسخ نمانده و جایی از اعراب نیز ندارد به تعبیر یکی از دوستان شاید سوسیالیستها دیگر امروز در داخل این سه گروه هضم شده یا تغییر چهره داده اند.

اگر از یک خواستگاه فلسفی بخواهم به بحث ادامه دهم قطعاً امانوئل کانت شروع خوبی است چنانکه سرآغاز اومانیسم را می‌توان این پیام اخلاقی کانت قلمداد کرد که انسان فی نفسه هدف است، حال کدام سیستم به این پیام وفادار است؟ البته نمی‌خواهم دفاعی اخلاقی از نظام بازار داشته باشم و یا آن را به عنوان یک ضرورت اخلاقی قلمداد کنم زیرا به جاهای دیگری کشیده خواهیم شد که البته موضوع بحث نیست، فردگرایی مدرن انسان را مختار و  با اراده فرض می‌گیرد. حال چه چیزی می‌تواند اختیار مرا سلب کند؟ پاسخ چنین سؤالی سیاسی است در واقع اگر وارد معمای آرنت در خصوص حدود آزادی نشویم و به پاسخی کوتاه بسنده کنیم من در مقابل هر ذره از آزادیی که از من ستانده می‌شود و به دیگری (دولت، والدین، حزب، مدیر و ..) واگذار می‌شود از او تعهد و پاسخگویی می‌طلبم. در ساختار سیاسی به کمک قانون در پی شکل دادن به این تعهدات و مسئولیت‌ها هستیم ولی در نظام بازار اینگونه نیست. ما همواره به سمت و سوی پایبندی به قواعد بازی حرکت خواهیم کرد و علل اصلی چنین امری نیز نه یک مبنای روانی بلکه یک بستر ساختاری دارد که خود ریشه در فرهنگ و عرف جامعه مذبور دارد، چنانکه تداوم و پایداری ما در بازار در گرو پایبندی به این اصول است. در اقتصاد کلاسیک، ارزش ریشه در کار داشت ولی سود ارزش امروزه ریشه در اعتبار و جایگاه ما در بازار نیز دارد و چنانکه محققان در توسعه مفهوم سرمایه نیز تلاش کرده اند ابعاد مختلف سرمایه را به تصویر بکشند قطعاً این وجوه مختلف سرمایه قابل تبدیل به همدیگر بوده و تقلیل‌پذیر به یک نوع نیستند. بازار ساختاری ناهمگون دارد و برخلاف برخی از منتقدان دهه‌های قبل هیچ هدفی (از قبیل استثمار کارگر، انباشت سرمایه و ..) ندارد. البته این کور بودن بازار(لیند بلوم، ۱۳۸۸، ص۴۴) به معنی آزادی و دست‌یابی به جایگاه‌ها و موقعیت‌های موجود در بازار است که این نه صرفاً از پیامد‌های رقابت بلکه از علل رقابت است، در حالی که سیاست‌های تنظیمی و مداخله‌گرانه در بازار عمدتاً با رویکرد عدالت‌محورانه و بازتوزیع سرمایه نه رقابت را بلکه این موقعیت‌های موجود را مورد هدف قرار داده و بعد از آن ست که رقابت متاثر شده و کند می‌گردد و افت بازار رخ می‌دهد. این البته بر مبنای تشخیص عقل واحد و تمرکزگرا و پوزیتویستی است که همه‌چیزدان است و در پی اصلاح و مدیریت نظام بازار است در حالی‌که بازار جایی ست که سوداگران و بازاریابان، کارآفرینان و سرمایه‌داران همگی مسیر تولید را به سمت و سویی هدایت می‌کنند که در آن خواسته‌های مصرف کنندگان به عنوان شق دوم نظام بازار به شیوه‌ای مناسب ارضاء می‌گردد (Mises,pp708). در واقع این آرمانگرایی (جامعه عدالت‌محور) اگر از یک منظر کانتی نگریسته شود در تلاش است با بهانه کردن برابری انسانی آزادی‌اش را سلب نماید، البته ممکن است سلب آزادی هدف چنین نظام‌هایی نباشد ولی ضرورتاً از پیامدهای آن خواهد بود که با شعار نیل به جامعه خوب در آینده اعمال می‌شود. ولی نظام بازار به علت ناهمگونی‌اش دست کنشگر را باز گذاشته و انتخاب را به او می‌گذارد و به تعبیر میلتون فریدمن تنها در چنین نظامی ست که کنشگران، آزادی انتخاب دارند و این تعدد انتخاب‌ها به صورت کلی در شکل‌دهی به گردش سرمایه در بازار بسیار اساسی است و سود با انتخاب آزاد کنشگران همسو می‌گردد. سؤال این است که آیا این عادلانه است؟ آیا در چنین نظامی بی‌عدالتی رخ نمی‌دهد؟ اگر بخواهیم پاسخ صریحی به این سؤال بدهیم باید بگویم که اساساً عدالت موضع نظام بازار نیست چنانکه گفتیم بازار بی‌هدف است و ممکن است بی‌عدالتی نیز صورت گیرد، که البته چرخش اطلاعات در بازار و دست‌یابی کنشگران به اطلاعات موجود گاه از سوی سیاست‌مداران به عنوان راه‌کاری برای نیل به عدالت در نظر گرفته شده ولی در چنین نظامی ما هرگز نمی‌توانیم به همه اطلاعات دست پیدا کنیم تا بهترین تصمیم را به هنگام خرید و یا فروش اعمال کنیم و بر خلاف تنظیم‌گرایان و برنامه‌ریزان تمرکزگرا چنین اطلاعاتی حتی اگر جمع‌آوری شود که غیرممکن است، زمان زیادی طول می‌کشد و البته اطلاعات گرد آوری شده دیگر مال گذشته است و به درد زمان حال نمی خورد در واقع شکل گیری اطلاعات در نظام بازار بر اساس قیمت‌ها ست و آن نیز تنها به آن گروه که به دانستن این اطلاعات احتیاج دارند اطلاعات را مخابره می‌کند این سیستم (قیمت‌ها) نه اطلاعات را از خریدار نهایی به خرده فروش و عمده فروش و تولید کننده اصلی بلکه همین کار را درجهت عکس نیز انجام می‌دهد (فریدمن، ۱۳۶۷، ص۱۱) پس سیاست‌هایی که در راستایی تثبیت قیمت‌ها اعمال می‌شود در واقع در راستایی به هم زدن این چرخه حرکت اطلاعات بازار است که خود منشاء تورم و بحران است  ولی نظام بازار در دام بحران‌های دیگری نیز بوده است که ریشه این بحران نه در بازار بلکه در بانک‌هاست جایی که ترمینال نقدینگی بازار است و همچنانکه می‌دانیم بیشتر نظام‌های بانکی سیاستهایشان را با تاسی از مدیران دولتی اعمال می‌کنند و دولت‌ها حق انحصاری چاپ اسکناس را برای خود محفوظ کرده اند که همین ریشه بحران‌ها ست و تا بحال نیز نظریات متعدی چه نوکینزی‌ها چه پول‌گرا‌ها(مونیتاریست‌ها) هنوز نتوانسته اند راه حل مناسبی برای آن پیدا کنند. البته وارد این موضوع نخواهم شد چنانکه بسیار مناقشه برانگیز است و موضوع کار نیست ولی در نهایت باید گفت کنشگران بازار (مصرف کنندگان و تولیدکنندگان) همواره به همدیگر وابسته اند و بیرون از دخالت سیاست‌مداران بخوبی می‌توانند نیاز‌های همدیگر را تشخیص دهند برای مثال با گران شدن قیمت سوخت، مصرف‌کنندگان تمایل به خرید ماشین‌های کم مصرف پیدا می‌کنند و این در مجموع سلایق مصرف کنندگان در بازار برای تولیدکننده یک پیام برای تولید ماشین‌های کم مصرف است، کدام تولید کننده می‌تواند سود بیشتری ببرد؟ پاسخ بسیار ساده است و آن تولید کننده‌ای که سلایق مصرفکننده را تشخیص داده است. البته در اینجا به مفهوم شایستگی نیز باید اشاره گردد؛ یعنی آیا آنکه توانسته سود بیشتری دریافت کند شایسته‌تر است؟ پاسخ ما ممتنع است یعنی هم بلی هم خیر، چنانکه به علت عدم دسترسی کامل به اطلاعات در بازار ممکن است ثقل سود و سرمایه در بازار به سمت مولدینی باشد که شایستگی چنین سودی را ندارند ولی در بلند‌مدت بلی، زیرا که مولدینی می‌توانند مصرف‌کنندگان خود را حفظ کنند که رضایت آنان را مد نظر داشته باشند و این البته به مفهوم رضایت مصرف کننده منتهی می‌شود که اگر از منظری پست مدرن به آن بنگریم این رضایت ناشی از عادت دادن مصرف کننده به مصرف بیشتر است و این البته حداقل برای من پاسخ قانع کننده‌ای نیست که مصرف کننده را همواره در توهم مصرف و شیء‌شدگی در بازار قلمداد کنم. بازار توان ارتقاء مشارکت و همیاری کنشگران را دارد و این اگر یک اصل اخلاقی نیز نباشد حد اقل از یک منظر سیاسی نوعی مشروعیت به حساب می‌آید.
 

هویت پردازی

تقسیم هویت به فردی و جمعی اندکی ما را دچار کج فهمی در تفسیر مفهوم می‌کند. فکر می‌کنم همان گونه که آمارتیا سن در کتابش هویت و خشونت اشاره کرده هرگز ما یک هویت یک دست (تک واره) نداشته ایم و آنچه برخی با ساده‌انگاری در پی یک کاسه کردن این ناهمگونی جهت مقاصد سیاسی هستند (سن، ۱۳۸۸، ص ۵۳) از موارد انتقاد آمارتیا سن است. در واقع هویت اگر آن معنای روانشناختی اش را در پرانتز بگذاریم همواره چند پاره و بازخوردی بوده است؛ مرد بودن من در تعامل با زن بودن دیگری برجسته‌تر است، کُرد بودن من در مقابل عرب بودن و غیر کُرد بودن دیگری، گیاه خوار بودن، مسلمان بودن و .. همگی در تقابل غیر خود برجسته‌تر می‌شوند حال با این ساحَت چند‌پاره از هویت چه بستر مناسبی برای تعامل و همسویی همگی این چندپارگی‌ها وجود دارد؟ پاسخی که من مناسب می‌دانم در واقع همان نظام بازار است. ما در نظام بازار یاد می‌گیریم که بر حسب تشخیص‌های فردی‌مان، بر حسب خطا و آزمایش، موقعیت‌های خود را تنزل یا ارتقا دهیم و همیشه این عادلانه نیست زیرا اساساً عدالت موضوعیتی ندارد؛ موضوع سر انتخاب‌هایی است که ما انجام داده ایم و همه این انتخاب‌ها نیز در یک منظومه‌ای صورت می‌گیرد که هیچ کس آگاه به همه امور نیست و البته این همه ما را در اعمال تصمیم راسخ تر و مصمم تر می‌کند ولی هرگز به معنی آن هم نیست که هر آنچه هستیم باید همان باشیم ما همواره تن به انتخاب کردن و انتخاب شدن می‌دهیم و این روند همواره ادامه دارد و این شدن و نوشدن پیاپی صورت می‌گیرد. در ضمن در چنین نظامی ما همواره به هم وابسته ایم من برای خرید عینکم به عینک‌سازی مراجعه می‌کنم که خود یک مسیحی است او هم از قصابی گوشتش را می‌خرد که یک مسلمان است و قصاب نیز گوشت را از شرکتی خریده است که آن را به صورت وارداتی از کشور برزیل خریداری کرده و … و این زنجیره همواره ادامه دارد و این البته مَثَل معروف میلتون فریدمن است یعنی داستان مداد که چگونه از جنگل‌های استوایی به امریکا می‌رود و سپس بازخورد سلایق به این چرخه دوباره شکل می‌دهد. ما همگی در چنین نظامی خارج از شاخص‌های قومی، جنسی، مذهبی و .. به همدیگر نیاز داریم و با هم در ارتباط ایم و این خود تساهل و تسامح را در سطح جامعه ارتقا می‌دهد و از طرفی به ارتقاء مشارکت نیز منتهی می‌گردد. در واقع نظام بازار با بکارگیری پتانسیل‌های اقتصاد بومی در پی نوعی تمرکززدایی از تصمیمات بر اساس تکثر تصمیم‌گیرندگان و ارزش نهادن به این تصمیمات در جهت افزایش سود دو طرف است. بازار به ما یاد می‌دهد که مسئولیت‌پذیر باشیم. تصمیمات ما برای خرید کالایی در بازار به تعبیر فریدمن گونه‌ای رأی به تولیدکننده است که ماندگاریش در بازار منتهی به همین خریدهای مداوم است، و همین تولید کننده را به اعمال سلایق خریداران نه تنها برای احترام به آنان بلکه برای ماندگاری و سود دهی وا می‌دارد.  این ما را وا می‌دارد که بگوییم اساساً مفهوم شهروند در تعامل با مفهوم نظام بازار است و روند دموکراتیزاسیون قطعاً به نظام بازار منتهی خواهد شد یعنی اگر نظام بازار در اولویت نباشد (چنانکه در برخی کشورها گونه‌ای از نظام بازار اعمال می‌شود ولی این به دموکراسی منتهی نگردیده است) قطعا از پیامدهای دموکراسی خواهد بود. همچنین این روند یعنی عملکرد ما در بازار از مبانی استقلال و عدم وابستگی ما به نهاد دولت است، عموماً سیاست‌های دولتی در راستای عدالت‌پردازی بهانه‌ای برای تقویت گونه‌ای از مسئولیت‌پذیری دولتی است که نه بر مبنای کرامت شهروندی بلکه بهانه‌ای برای جلب آرای شهروندان در انتخابات است و قطعاً نظام بازار از علل اصلی توده‌زدایی و رهایی شهروندان از ابزارشدگی سیاست‌مداران بوده است. در ضمن، شهروندان در نظام بازار  بنا به رویه بازار یاد می‌گیرند که همواره مسئولیت‌پذیر باشند؛ یعنی به تعبیر گیدنزی هیچ حقی بدون مسئولیت نیست (گیدنز،۱۳۷۸، ص۷۴)، همانا به پاسخ گویی اشاره دارد که این پاسخگویی به یک حق نزد شهروند تبدیل می‌شود و هرگز آن را به عنوان امتیاز سیستم یا نهادی قلمداد نمی‌کند. این بدان معنی است که چنین شهروندی همواره مطالبه حق کرده و این خود به ارتقاء دموکراسی در معنای اجتماعی منتهی می‌شود. البته این مفهوم پیشتر نزد فردریش فون هایک پردازش گردیده است، چنانکه به باور او قلمرو آزادی فردی قلمرو مسئولیت فردی ست. در منظر هایک، جامعه‌ای که ارزش‌های فردی را به عنوان یک هدف قابل تعقیب تصدیق نکند، ممکن نیست که برای کرامت و حیثیت فرد ارزشی قایل باشد ولی البته این بار تعیین سرنوشت خویش گاه به مذاق ما ناخوشایند است ولی این از اصلی ترین مبانی صیانت از آزادی ست (هایک، ۱۳۸۵، ص۱۵۳).

در نظام بازار، آینده همواره در حال نوشدگی است و ثبات مخصوصاً در حوزه موقعیت‌های شغلی و اقتصادی بی‌معنی است و این در حالی ست که در یک نظام مدیریت شده و هدایت از مرکز دغدغه ثبات شغلی دغدغه مدیران نظام است و این البته خود از منظر روانشناختی نیز قابل تامل است که چگونه تمایل به واگذاری آزادی در مقابل نوعی ضمانت برای آیندۀ کاری در جوامع غیردموکراتیک صورت می‌گیرد. ولی در یک نظام بازار این به توانایی کنشگران بستگی دارد. ما همواره باید درحال تلاش باشیم برای نمونه اگر این را در حوزه آموزش و پرورش مطالعه کنیم بسی جای تاسف است که چگونه تثبیت شغلی به قیمت افول دانش و آگاهی معلمین تمام شده است، چنانکه پایداری موقعیت شغلی موجب تنبلی علمی و عدم میل به مطالعه شده و بیشتر معلمین نه در پی نوآوری بلکه مشغول کارهای جانبی دیگری هستند که خود البته نه تنها ریشه در نبود یک الگوی کارا برای رقابت برای ارتقا و حتی حفظ موقعیت بلکه ریشه در ضعف ساختار اقتصادی نیز دارد و این به قیمت قربانی شدن دانش‌آموزان تمام گردیده است. البته اشاره من به مدرسه بدان جهت است که نظام بازار چنان کارا ست که می‌تواند از بد شکلی‌های سیستم آموزشی در الگوهای مدیریت‌گرایانه متمرکز نیز به دور باشد و این دقیقاً همان چیزی ست که دیوید فریدمن در کتابش تحت عنوان ماشین‌های آزادی به این موضوع یعنی روند توسعه نهاد‌های و ارگانهای خصوصی در فصل خرید مدارس بیان کرده است (Friedman, p32).

 به باور هایک تربیت مردم برای جامعه آزاد به این معنی نیست که تکنیسین‌هایی بپرورانیم که انتظار دارند از آنان در جایی استفاده شود و خود شخصاً نمی‌توانند برای خود جایی بیابند و تضمین استفاده مناسب از مهارتشان را به دوش دیگران می‌گذارند. در واقع ما در یک نظام بازار همواره باید درحال نو شدن باشیم و این یک هویت پویا به کنشگر انسانی می‌دهد که بر حسب موقعیت‌های مختلف سنجیده ترین انتخاب را انجام می‌دهد هرچند که این انتخاب ممکن است اشتباه باشد ولیکن همواره راه پیش روی ما باز است و باز سازی و از نوشدگی ممکن است.  که البته این خود نوعی ناخرسندی نیز می‌آفریند زیرا ما همواره زیر فشار هستیم که یا موقعیت خود را حفظ کرده و یا ارتقائش دهیم و یا آن را از دست دهیم ولیکن بدیل فشار مسئولیت برای تسلط بر سرنوشت خویش، جامعه‌یِ تبعیض‌آمیز و رنج‌آوری ست که باید در آن زیر فشار اطاعت از فرامین بود (همان، ص ۱۵۷).

 

نتیجه                                                                                                                                                               

کنشگر انسانی در نظام بازار یک کنشگر آزاد و پردازشگر است؛ به این معنی که ما یاد می‌گیریم که بدور از ویژگی‌های قومی، مذهبی و جنسی با هم تعامل داشته باشیم و این خود موجب شکل گیری گونه‌ای تساهل‌گرایی نزد ما می‌گردد که همدیگر را با وصف تمایز و اختلاف بپذیریم زیرا به همدیگر نیازمندیم. نوشدگی پیاپی ما در بازار و عدم تثبیت موقعیت‌ها به ما نوعی تداوم در پویایی و آزادی در شدن می‌دهد. ما هر زمان توان باز سازی داریم و وجود امکان خطا برای همگی ما از موجبات فهم و پذیرش خطا‌پذیری ماست که این نیز خود تساهل در مقابل اشتباهات را در پی خواهد  داشت. البته در چنین نظامی ما با تکیه بر توانایهای خود بصورتی مستقل عمل می‌کنیم و همچنین مسئولیت‌پذیر خواهیم بود زیرا ما نه تنها برای یک دوره کوتاه بلکه در چنین نظامی زندگی خواهیم کرد پس همواره در پی پذیرفته شدن و کسب اعتبار خواهیم بود و مسئولیت‌پذیری از جمله شاخص‌هایی است که نه آن را برای خود بلکه برای دیگری (به معنای عام) نیز الزامی قلمداد خواهیم کرد و من بر این باورم که چنین شکلی از هویت از یک منظر سیاسی با ارزش‌های دموکراتیک منطبق است.

 
 

فهرست منابع

لیند بلوم، چارلز، نظام بازار، مالجو، محمد، تهران، نی، ۱۳۸۸

پیتون، پال، دلوز امر سیاسی، رافع، محمود، تهران، گام نو، ۱۳۸۳

گیدنز، آنتونی، راه سوم، صبوری، منوچهر، تهران، شیرازه، ۱۳۷۸

گیدنز، آنتونی، فراسوی چپ و راست، ثلاثی، محسن، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۸۷

سن، آمارتیا، هویت و خشونت، مجلسی، فریدون، تهران، آشیان، ۱۳۸۸

فریدمن، میلتون، آزادی انتخاب، حکیم زاده جهرمی، حسین، تهران، نشر پارسی، ۱۳۶۷

Mises, Ludwig von, Human Action, Fox & Wilkes, San Francisco, 1963

Friedman, David, the machinery of freedom(guide to radical capitalism)

سلیمان عبدی: جامعه‌شناسی آزاد، هویت در نظام بازار, ۵٫۰ out of 5 based on 1 rating

نظرات شما

 
  1. ادیب عزیزی says:

    اگر آزادیِ فرد در تولید و مصرف، نظام کور و ناهمگونی(متناقضی) چون بازار را رقم می زند، ضرورت ستایشِ چنین نظامی در چیست؟ البته اوصاف زیبایی که نویسندهُ محترم از «بازار» نشان می دهند، زیاد هم نشانهُ کوری آن نیست! آنجا که می نویسند:
    «در نظام بازار، ما همواره به سمت و سوی پایبندی به قواعد بازی حرکت خواهیم کرد و علل اصلی چنین امری نیز نه یک مبنای روانی بلکه یک بستر ساختاری دارد که خود ریشه در فرهنگ و عرف جامعه مذبور دارد، چنانکه تداوم و پایداری ما در بازار در گرو پایبندی به این اصول است»
    امیدوارم نویسندهُ محترم، بینایی مستتر در عبارت بالا را به «ما» نسبت ندهند! چون خود عبارت هم، از نقشهُ راهی سخن می گوید که «نظام بازار» بشارت می دهد!
    نمی دانم چرا این همه بینایی، روشنی و همگونی نظام بازار، وقتی به «عدالت» می رسد، کور و ناهمگون می شود؟!!!
    به نظر می رسد که نویسندهُ محترم، برای مواردی نظیر «پایبندی به قواعد بازی»، «فرهنگ و عرف جامعه» و «پایبندی به این اصول»، موجودیتی خودبنیاد و جاودانی(ازلی و ابدی) قائل است. حال آنکه وقتی نظام بازار مسلط باشد، عرف، اصول، قواعد و فرهنگ مورد نظر خود را می سازد. «معیار» هر آن چیزی می شود که بازار تعیین می کند! نه آن چیزی که فارغ از بازار و در گذشته موجود بوده! با نویسندهُ محترم موافقم که «نظام بازار» کور و ناهمگون(متناقض) است، اما نه فقط در مورد عدالت، بلکه در همه موارد! درست به همین دلیل است که تن دادن و اولویت بخشی به چنین نظامی را بس خطرناک می دانم.
    نفهمیدم، چطور می شود که نقد سوسیالیستی، صرفا به دلیل اظهار نظر یک جامعه شناس(آنتونی گیدنز) محلی از اعراب نداشته باشد، حال آنکه به قول خود نویسندهُ این مقاله، نقد سوسیالیستی به بازار، خواستگاه انتقادات فمینیستی، زیست محیطی و پست مدرنی در جهان معاصر است. «خواستگاه» یعنی انگیزاننده ترین بستر…، یعنی انگیزاننده ترین بنیاد…، یعنی انگیزاننده ترین بهانه!
    در ضمن، مفهوم «نظام بازار» همچون «نظام طبیعت»، مفاهیمی متضاد و متناقض هستند! چون «نظام ها» برای ما دارای ساختاری مشخص و از پیش تعیین شده هستند، حال آنکه بازار و طبیعت، خود، نظام آفرین هستند و نظام های مختلفی می سازند، بدون آنکه ما آگاهی پیشینی از آن نظام ها داشته باشیم.
    همچنین نمی دانم چرا از فرد دارای «عقل واحد و تمرکزگرا و پوزیتویستی» در بازار می توان دفاع کرد! اما از همان فرد دارای «عقل واحد و تمرکزگرا و پوزیتویستی» در تصمیم گیری جمعی(دولت یا مجلس) نمی توان سخن گفت؟
    هنوز نفهمیدم چطور می توان «اطاعت» فرد از «فرامین» مدیران شرکت های موجود در بازار را «رنج آور و تبعیض آمیز» ندانست! ولی همزمان اطاعت فرد از نهادهای عمومی را مظهر رنج و تبعیض به حساب آورد؟
    بحث «هویت» و چگونگی حضور آن در «بازار» بحثی ممتنع هست، به این دلیل که یکی(هویت) ساختار و یا ساختارهای پیشینی در چنته دارد و دیگری(بازار) سازه و سازه های پسینی را به دنبال خود می آورد. وقتی بحث تسلط بازار باشد، یکی از سازه هایش، سازهُ هویتی است. که احتمالا برای تمام آدمیان این سازه در نظام بازار یکدست خواهد بود.

  2. آرتین says:

    سوال بجایی است ادیب جان اینکه از فرد در نظام بازار دفاع موجه کرد و از فرد در راس تصمیم گیری سیاسی نه؟ قبلش بذار عرض کنم نظام بازار یه ماهیتی نظام مند داره اینکه هر کسی دنبال حفظ منافعشه به معنی یه بی نظمی نیست بلکه نظام حاصل از عملکرد کنشگران آزاد تاکید می کنم آزاد یه نظم خودجوشی ایجاد می کنه که در منتهی الیه مسئولیت پذیری قرار داره چون همه کنشگران نه به فکر خدمت به دیگران (که در اینصورت تنبلی و زیر کار در رفتن توش بود) بلکه به فکر حفظ منافعشونن و این به روایت ایدئال گرایانه مارکسیستی ضرورتن به معنی خودپرستی و اخلاق ستیزی نیست این مزیتی است که چنین نظامی ازش برخورداره چنانکه تجربه نشون داده که بخش خصوصی همواره مسئولیت پذیرتره چون پیامدهای عدم مسئولیت براش هزینه سنگین باخت و حذف شدن و از کف دادن همه چیز رو به دنبال داره اما اینکه چرا تصمیمات افراد آزاد و منفرد بازار مشروع و مال سیاست مدارای حتی انتخاب شده از سوی یه انتخابات دموکراتیک نامشروعه؟
    هر انتخاباتی حتی دموکراتیک ترین اتنتخابات می تونه به معنی برد ۵۱ درصد به ۴۹ درصد باشه یا نه ۹۹ درصد به ۱ درصد هر کدوم رو فرض بگیری کسی که برندست عملکردش ماحصل تصمیم اکثریته ولی سوال اینه که نحوه عملکرد چنین سیاستمداری چیه؟ چکار بایستی انجام بده؟ مگه غیر از اینه که می بایستی اکثریت رو راضی کنه ؟ رویکرد عمده سیاست مدارا چی بوده ؟ عمل کردن به قول و قراراشون؟ چطور این کار رو می کنن؟ بالا بردن مالیات و توسعه بخش عمومی و بالا بردن هزینه های دولت برای ایجاد اشتغال و سیاست هایی که عملن دارن از جیب قشر پردرآمد جامعه انجامش میدن خوب این به عبارتی یعنی دزدی. از قدیم به ما گفتن که دست بردن تو جیب مردم به هر بهانه ای حتی اگه بخای از جیب حاج اسمال یه هزاری بدزدی واسه ننه معصوم که چند کوچه پایین تر گدایی می کنه این میشه دزدی. کاری که دولتا دارن می کنن همون دزدی از جیب حاج اسماله حالا طول تفسیر زیاد داره که چه رنگ و لعابی بخان بهش بزنن بحث برمی داره ولی سوال اینه اگه این ۹۹ درصد مفروض ما بخان تصمیم بگیرن این یه درصد پولاشو بده به نمایندشون یعنی دولت و اونم با فرض اینکه یه دولت شفاف و سالم و درستیه بیاد اینو بین این نه ۹۹ درصد بلکه صد در صد تقسیم کنه کار درستیه؟ البته که نه و این همان دزدی هست که از بچگی بهمون گفتن نکنین زشته ولی دولت در موضع تعارض چه کار باست انجام بده؟ البته که دموکراسی یه اختراع خوبی بوده و تونسته تا حدودی مشروعیت بده ولی اخلاقن نمی تونه ماهیت دزدانه عمل دولت رو توجیه کنه. اما در خصوص قیاس شما بین پذیرفتن تصمیمات دولت و شرکت باید عرض کنم این یه قیاس مع الفارقه چون تصمیمات دولت همه گیره و یه شرکت تنها تو حوزه کاری خودش داره اونا رو اجرا می کنه و نهایت تلاشش این هست که خودش رو در بازار حفظ کنه و اینا البته به معنی دفاع از همه عملکرد شرکت ها نباست تلقی بشه چونکه خودتم می دونی تعدادی از این شرکتا همه چیزشون رو باختن ولی واقعیت امر اینه که یه شرکت اگه تونست سر پاش وایسه و به نیروی کار و مشتریاش برسه یه شرکت خوبی بوده و دوام هم میاره و از طریق مکانیزم های که با تجربه و نحوه عملکردش در بازار به دست میاره می تونه پیشرفت کنه ولی دولت یا هر نهاد عمومی بیشتر تصمیماتی که میگیره تعدی به حریم خصوصی افراد و شرکت هاست. قوانینی که دولتا نوشتن اونقد لبریز از امر و نهی سیاسی و سلیقه ای ست که هر دولتی یه داستانی داره شما باست اینجوری از خیابون رد شین باست این رو بخورین و این رو نخورین باست اینقدر برای فروش فلان کالا به ما باج بدین خوب قضیه چیه ؟ واقعن مساله این نیست که ما برای تامین امنیت(نه عدالت) داریم به یه زالو خدمت می کنیم؟ در خصوص عدالت دیگه بحث کاملن سواست اگه هدف از تاسیس دولت عدالت پروریه از تاریخ میشه خیلی آموخت قصه رو دراز تر از اینی که هست نمی کنم ولی عدالت بیشتر بهانه واسه توجیه عملکرد دسیسه سیاست مدارا و فریب رای دهنده است. حالا ما بدبین شما حواستون باشه از خوشبینی تون سو استفاده نشه

  3. ادیب عزیزی says:

    آرتین عزیز
    ممنون از توضیحتون
    قبل از هر چیز، لازمه عرض کنم: نوشتار محاوره ای به دلیل اینکه فضای هم اندیشی رو بسیار صمیمی و دوستانه می کنه، خیلی عالیه، اما برای هم اندیشی منطقی و علمی نمی تونه بستر مناسبی باشه، چون تو نوشتار محاوره ای، گزاره ها مکانیک خودشونو از دست می دن و شکل دینامیسمی به خودشون می گیرن، به همین دلیل من عرضم رو با یک مثال به صورت رسمی ارائه می کنم:
    به عنوان مثال، شما این سوال مرا که پرسیده ام:
    (نمی دانم چرا از فرد دارای «عقل واحد و تمرکزگرا و پوزیتویستی» در بازار می توان دفاع کرد! اما از همان فرد دارای «عقل واحد و تمرکزگرا و پوزیتویستی» در تصمیم گیری جمعی(دولت یا مجلس) نمی توان سخن گفت؟)
    در کامنت محاوره ای خود تبدیل فرموده اید به:
    [اینکه(چرا می توان) از فرد در نظام بازار دفاع موجه کرد و از فرد در راس تصمیم گیری سیاسی نه؟]
    باید عرض کنم سوال من از زمین تا آسمان با سوال شما متفاوت است. من آن سوال را در بستر متنی که پیش رویم بوده مطرح کرده ام نه در بستر متونی که در جاهای دیگر و یا در آینده قرار است نوشته شود! نویسندهُ محترم مقاله وقتی به فرد شاغل در نهادهای عمومی می رسد از «فرد دارای عقل واحد و تمرکزگرا و پوزیتویستی» سخن می گوید، اما وقتی به بازار می رسد این «فرد دارای عقل واحد و تمرکزگرا و پوزیتویستی» تبدیل می شود به فرد «مسئولیت پذیر»!!!، یعنی به فرد شاغل در نهادهای عمومی، یک نوع حصوصیت ذاتیِ می دهد که خصوصیتی غیر اجتماعی است! و به فرد شاغل در بازار، نوعی دیگر از خصوصیت ذاتی می دهد که خصوصیتی اجتماعی است. من عرضم این است که: این «فرد دارای عقل واحد و تمرکزگرا و پوزیتویستی» اگر در بازار(که جولانگاه منافع فردی است) بتواند «مسئولیت پذیر» باشد، قطعا در نهاد عمومی(که جولانگاه منافع جمعی است) نیز می تواند «مسئولیت پذیر» باشد. چون «عقل واحد و تمرکزگرا و پوزیتویستی» یک خصیصهُ فردی است و در تمام افراد وجود دارد، اما «مسئولیت پذیری» یک خصیصهُ اجتماعی است!
    من در کامنتم قیاسی «بین پذیرفتن تصمیمات دولت و شرکت» انجام نداده ام، تصور می کنم شما این پرسشم را که:
    (چطور می توان «اطاعت» فرد از «فرامین» مدیران شرکت های موجود در بازار را «رنج آور و تبعیض آمیز» ندانست! ولی همزمان اطاعت فرد از نهادهای عمومی را مظهر رنج و تبعیض به حساب آورد؟)
    حاوی قیاسی مع الفاق دانسته اید، باید عرض کنم، این پرسش هم ناظر به متن پیش رو بوده، یعنی بحث صرفا بر سر اطاعت یا عدم اطاعت فرد از فرامین بوده، به همه گیری و یا غیر همه گیری کاری ندارد، موضوع صرفا فرد و «اطاعت فرد از فرمان است»، همین.
    در مورد بقیه موضوعات، از جمله «نظم نظام مند بازار» و «نظم خودجوش بازار»، انتقادات زیادی وجود دارد که موضوع نقد من به این مقاله نیست، در این رابطه، زیر آخرین مقالهُ آقای فربد رحیمی فرد در همین سایت، کامنت هایی گذاشته ام که اگر حوصله داشتید، مراجعه فرمائید.

  4. آرتین says:

    ادیب جان ممنون از توضیح مجددت خیلی سریع از کامنتت گذشتم واسه همین با پوزش به این سوالت اینجوری پاسخ می دم البته باز با لحن محاوره ای چون تو کامنت گذاشتن این شیوه نوشتن و دوست دارم.
    تمایزی که این دو با هم دارن حاصل مکانیزم ای همجوشی تعاملات دو تا نهاد هست در نهادهای عمومی کنشگرا دنبال اجرای دستورالعملان یعنی شیوه اجرای عمل قبلش از سوی سازمان و با یه سری اهداف از قبل تعیین شده و جلوش قرارش دادن و اونام کارشون رو طبق اون انجام می دن که البته به نظرم حتی اونم انجام نمی دن علتش هم خیلی ساده است من بزار یه مثال ساده بزنم مدرسه دولتی و خصوصی رو مثال بزنیم که تو هر دوتاشون تدریس کردم تو مدرسه دولتی معلم سر ماه درس بده یا نده پولش و می گیره کار بکنه یا نه موضوع مهمی نیست ولی تو یه مدرسه خصوصی اون شخصی که درس می ده باست بدونه که اقدام نابجاش یاعدم تدریس یا ضعف دانش آموزا یا حتی یه رفتار بد می تونه به ضرر خودش و شغلش و خود مدرسه تموم بشه اینم خیلی راحت رو یه بیس روانی آدما قابل تعریف هست ببین یکی که هر ماه می دونه یه مقرری ثابت دریافت می کنه از لحاظ رفتاری هیچ مشوق خاصی برا ارتقا یا بهبود عملکردش وجود نداره اینم تو تاریخ و شیوه عملکرد این نهادا کامل قابل رویته همیشه مدارس عمومی و خصوصی تو شیوه اجرای کارشون با هم تفاوت دارن همین هست که فرد درون یکی مسئولیت پذیرتر هست و تو دیگریش مکانیزم رفتار ی و مشوق خود سازی واسه ارتقا وجود نداره خود ساز یعنی مشوق اونی نیست که رفتارگرا ها می دن یعنی مشوق اونی ست که تو رقابت آزاد خودت بتونی تعریفش کنی یه مقوله ذهنی که ماهیتن برات با ارزشه و راه واسه حرکت به سمتش برات بازه اما عمدتن تو بخش عمومی چنین امکانی هم از لحاظ ساختاری و هم از لحاظ روانشناختی واسه فرد وجود نداره اما چاره ای که نهاد ای عمومی بیشتر دنبالشن چیه اونا بیشتر از شیوه های رفتارگرا ها استفاده می کنن البته تو مدل اروپایی ش یعنی تشویق و تنبیه(مشوق بیرونی و غیر خود سازه ای) میزارن مسلن واسه قضیه فساد و رشوه خاری که حالابلای جون نهادای عمومیه و البته جواب همنمی ده و یا اینکه مسه ایران دنبال درس اخلاقن که خودتون داستانشو بهتر می دونید. و پیامد بد عمل کردن این نهادای عمومی چیه برا مجریا عمدتن هیچی حالا تو مجریای رده بالاکه موضوع رسانه ای بشه یه تهدیدایی هست که جدی همنیست ولی سرمایه ای که تو این بخش ریختن و از جیب بخش خصوصی دزیدنش البته که باد می ره و کسی هم ککش نمی گزه ولی تو بخش خصوصی ناکارآمدی به قیمت فروپاشی اون نهاد و حذفش از بازار و از دست دادن سرمایه خودش تموم میشه که پیامداش خیلی سنگین تره همینه که مقوله مسئولیت اونجا یه موضوع خیلی جدیه

  5. ادیب عزیزی says:

    آرتین عزیز
    ممنون از توضیح شما،
    هر چقدر شما در نگارش محاوره ای راحتید، من در خوانش اون دچار مشکل هستم. اما در کل توضیحتون رو گرفتم، به نظرم می رسه که این نوع نگاه، واقعیت یک طرف رو، با تخیل طرف دیگه مقایسه می کنه! یا به عبارت دیگر، عینیت یک سمت رو با ایدآل سمت دیگه مقایسه می کنه! من با شما موافقم که واقعیت در بخش عمومی، مملو از فساد، تنبلی و مفت خواریست، اما واقعیت در بخش خصوصی آن ایدآلی رو حکایت نمی کنه که شما از اون سخن به میون آوردید! اولا «بخش عمومی» که به واقع ساختاری دموکراتیک و مردم نهاد داشته باشه، در جهان معاصر وجود خارجی نداره، اکثر مطلق «بخش عمومی در جهان معاصر» جولانگاه اقتدارگرائی و زورمداریه که لانهُ فساد، کم کاری، تنبلی و مفت خواریه! دوما میزان قابل توجه ای از فساد و بدنامی در «بخش عمومی»، از طریق بخش خصوصی فاسد، مفت خوار و سوء استفاده چی رقم می خوره! شما نمی تونید از «امام زاده ای» به نام «بخش خصوصی» سخن بگوئید و تمام گندکاری ها رو به بخش عمومی شیطان صفت نسبت بدید! این همون نگاه یک بام و دو هوایی دیدنه، یکی رو واقعی دیدن و یکی رو تخیلی تصور کردن. در ایران خودمون همین الان بهترین کارکرد رو نهادهای مردم نهادی دارن که هیچ نسبتی هم با قدرت سیاسی و بخش عمومی و خصوصی وابسته به اون ندارند! من بدیل «بازار» رو «نهادهای دموکراتیک و مردم نهاد» می دونم، نه بخش عمومی واقعا موجود. شما خیلی راحت جهت گیری های بازار رو تئوریزه می کنید و به اون خوشبین هستید! حال آنکه بازار به دلیل آنکه عرصه جولانگاه «فرد» هست، نمی تونه منافع جمع رو مخصوصا در حوزه های حیاتی مثل محیط زیست مد نظر داشته باشه و رعایت کنه! مشکلاتی که در توزیع ثروت و قدرت پیش می آره که دیگه جای خود داره! «اصالت پول» و «اصالت بازار» تا همینجا هم اثرات مخرب و خانمانسوز خودش رو تو حیات بشر به جا گذاشته، معلوم نیست این بازی ها تای کی بتونه ادامه پیدا کنه! یک روزی، قطعا یک روزی همه چیز بهم می ریزه! قطعا انسان یک روزی از این وضعیت خسته می شه! و تن به توقف اوضاع می ده! شرایطی که امروز «نظام بازار» برای انسان معاصر فراهم آورده، مانند شرایط حیوان ها در آزمایش های پاولوفیه! فرض کنید گونه ای از حیوانات، مثلا گربه ها یا گرگ ها را برای دستیابی به طعمه ای به مسابقه و رقابت بکشانی و هر دم طعمه ای با رنگ و لعابی جدید رو دور از دسترسشان قرار دهی، حیوانها هم قبل از آنکه کیف طعمه قبلی را برده باشند، در ولع دستیابی به طعمه ای جدید و طعمه ای جدیدتر و طعمه ای جدید جدیدتر و… این روند حیواناتی رو به نمایش می گذاره که می دوند و می دوند! بدون آنکه لذتی از فصل موقتی حیات خود برده باشند! فقط جهانشان مملو شده از انواع تولیدات باد کرده و حتی غیرقابل بازیافت که چیزی جز تخریب بستر حیات نداره!

  6. ادیب عزیزی says:

    این «آقا سلیمان عبدی» که تو بحث های کامنتی با نام «آرتین» ظاهر می شه! به جای اینکه پاسخ یک ماه پیش کامنت منو، که زیر این مقاله اش گذاشته ام بده، زحمت کشیده! در مقاله ای جدید، «دستگاه زبانی مارکس» رو مورد نقد قرار داده! چه تریبونهای فراوون و یک طرفه ای برای لیبرال های وطنی وجود داره! هم در داخل کشور و هم در خارج! خدا آخر عاقبت ما رو بخیر کنه! اکنون که به ظاهر «سیستم» خودش رو دشمن لیبرالیسم جهانی نشون می ده، ماها جایی برای نقد بازار و لیبرالیسم نداریم! وای به حال روزی که «سیستم» علنا با لیبرالیسم جهانی دوستی کنه!

نظر شما چیست؟