پوستر

انسان‌ها نه زنبورهایی هستند در کندو، نه جانورانِ درنده‌ای در جنگل، و نه فرشتگانی در آسمان‌.

♦ جیمز بوکانان | پنجشنبه, ۲۱م دی, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

با کلیک بر رویِ این تصویر به پوسترهایِ دیگرِ چراغِ آزادی راه می‌یابید.

جیمز بوکانان

 

انسان‌ها نه زنبورهایی هستند در کندو، نه جانورانِ درنده‌ای در جنگل، و نه فرشتگانی در آسمان. انسان‌ها واحدهاییِ ذی‌شعور هستند، قادر به نسبت دادنِ ارزش به چیزهایِ بدیل، قادر به انتخاب بینِ آن‌ها، و قادر به کنش بر اساسِ آن ارزش‌ها. زندگی انسان‌ها در اجتماعاتِ گوناگونِ انسانی برایِ ایشان هم از نظرِ مادی ناگزیر است، هم سودمند. اما برایِ چنان زندگی‌ای در اجتماع، انسان‌ها باید بر اساسِ قواعدی زندگی کنند که قادر اند خود انتخاب‌شان کنند.
 
 


کلیدواژه ها

نظرات شما

 
  1. ادیب عزیزی says:

    (زنبورها نه انسانهایی هستند ذی شعور، و نه جانورانِ درنده‌ای در جنگل، و نه فرشتگانی در آسمان. زنبورها واحدهایِ بی شعوری هستند، قادر به عسل کردن شهدات گل، قادر به انتخاب بینِ گلستان ها و گل ها، و قادر به کنش بر اساسِ آن گل ها در کندوها! زندگی زنبورها در اجتماعاتِ گوناگونِ زنبوری برایِ ایشان هم از نظرِ مادی ناگزیر است، هم سودمند. اما برایِ چنان زندگی‌ای در کندو، زنبورها باید بر اساسِ قواعدی زندگی کنند که قادر اند خود انتخاب‌شان کنند.)
    من به عمد «زنبور» را یه جای «انسان» در عبارت آقای جیمز قرار دادم تا نشان دهم که این عبارت هیچ تمایزی بین انسان و زنبور ایجاد نمی کند! یعنی ذر جنس افعالی که آقای جیمز برای انسان قائل است ذی شعوری و بی شعوری او نقشی ندارد! یعنی اگر بنابه «طبیعت انگاری رفتارها» باشد! بین رفتار زنبور و انسان تفاوتی نیست. آنچه که تفاوت دارد و آنچه که آقای جیمز و استادان و شاگردان او توجه ای نمی کنند! آن است که انسان ها بر خلاف بقیهُ هستندگان در طبیعت، به چیزی به نام شناخت اجتماعی مجهز هستند! شناختی که از جنس غریزی(فردی) نیست. شناختی است که از طریق زبان، آگاهی های بین الاذهانی پدید می آورد و از انسان موجودی مغایر و متنوع از موجودات دیگر می سازد. تکثر افعالی انسان ها از طبیعت وارگی تک تک آنها ناشی نمی شود! چرا که اگر چنین بود! انسانها نیز می بایست مانند زنبورها همواره افعال ثابت و مشخصی را تکرار می کردند. چیزی که انسان را خلاق و غیر تکرای می کند از وجوهات فردی او نیست، بلکه از مزایای اجتماعی اوست(که زبان و آگاهی از علائم آن است)، در واقع سخن این است که بر خلاف صغرا کبرای آقای جیمز، هر چقدر امر «انتخاب» شکل اجتماعی تر به خود بگیرد، ما به ویژگی انسانی خود نزدیکتر می شویم و هر چقدر امر انتخاب شکل فردی به خود بگیرد ما به زندگی زنبوری نزدیکتر خواهیم شد. اشتباه نشود همکاری زنبورها با هم برای تولید فقط عسل یا موم، از طریق غریضه تک تک زنبورها حاصل می آید نه از طریق تعامل و آگاهی اجتماعی آنها!

  2. ادیب عزیزی says:

    البته بازم دم آقای جیمز گرم که به لحاظ سیاسی(نه به لحاظ فلسفی) به امر «انتخاب عمومی» باور دارد.

  3. ادیب عزیزی says:

    آقای فرشید عزیز، پاسخ پرسش شما مثبت است، بله زنبورها نیز می توانند انتخاب کنند، عرض کرده ام: «زنبورها قادر به انتخاب بینِ گلستان ها و گل ها هستند»، انتخاب به طور کلی دو سطح دارد یکی از روی غریزه است و یکی از روی استدلال، انتخاب از روی غریزه، عمدتا از تمایلات شخصی و ارضای درونی ما ناشی می شود، اما انتخاب از روی استدلال، از تمایلات اجتماعی و ارضای بیرونی ما ناشی می شود. مبنای آراء لیبرالیسم نیز بر «انتخاب غریزی انسان» و «آزادی غریزی انسان» استوار است. قطعا زنبورها نیز بین یک بوتهُ بی گل و یک بوته با گل، آنکه گل دارد را انتخاب می کنند. همچنین بین یک بیابان برهوت و یک دشت پُرگل به طور غریزی یک دشت پرگل رو انتخاب می کنند.

    • فرشید says:

      اینها نظرات شخصی شما است یا جایی خوانده اید؟ مخصوصاً غریزی دانستن انتخاب از سوی لیبرالیسم را. من فکر می‌کردم انتخاب در ارتباط با اِراده آزاد (free will) معنا دارد. حال با استدلال یا بدون آن. من ممکن است فردا صبح بین چای و فهوه یک کدام را انتخاب کنم بدون هیچ دلیل خاصی و روز بعد انتخابم عوض شود باز هم بدون دلیل خاصی. پس انتخاب من لزوماً استدلالی نخواهد بود. غریزه هم درکار نیست چون آزادانه انتخاب کرده‌ام و اگر متوجه شوم در خانه قهوه نیست بدون اینکه غریزه‌ای در من ارضا نشده بماند چای می‌نوشم. حتی می‌توانم از خیر چای هم بگذرم و آب هم از آب تکان نخورد. مثال دیگر: میل جنسی در انسان یک غریزه است ولی انسان همواره برای انجام عمل جنسی اول تصمیم می‌گیرد و بعد انجام می‌دهد. این تصمیم هم لزوماً بر اساس استدلال و عقلانیت نیست. حال فرض کنید زنی بر خلاف میل و اراده اش مجبور به عمل جنسی با یک مرد شود. اینجا است که انتخاب برای او وجود ندارد.

      بعید میدانم حیوانات هم برای ارضای غرایز خود تصمیمی در بستر اراده آزاد بگیرند.

  4. ادیب عزیزی says:

    آقای فرشید، ببخشید، من چند روزی به اینترنت دسترسی نداشتم…، هر چه از من می خوانید نظرات شخصی و افکار خود من است و نیز تردیدی نیست که بی تاثیر از خوانده ها و دریافت هایم نباشد…، آنچه که در اینجا کامنت کرده ام را جایی نخوانده ام بلکه نظر شخصی خود من است. یه اعتقاد من، اساسی ترین مبناهای لیبرالیسم مبتنی بر ملاحظات غریزی است، اکثر مدافعان لیبرالیسم با اصالت دادن به «طبیعت» و «قوانین حاکم بر آن» از لیبرالیسم دفاع می کنند! در واقع «نظم طبیعی» را جایگزین «ارادهُ الاهیاتی» می کنند. برخلاف الاهیون که «ارادهُ انسان ها» را جزئی از ارادهُ خدا می دانند، اکثر فیلسوفان لیبرالیسم ارادهُ انسان را جزئی از «ارادهُ طبیعت» و نظم موجود در آن می دانند. من نگفتم لیبرالیسم «انتخاب» را غریزی می داند! بلکه عرض کردم «مبنای آراء لیبرالیسم نیز بر «انتخاب غریزی انسان» و «آزادی غریزی انسان» استوار است»! آنچه که من گفته ام با آنچه که شما برداشت کرده اید، متفاوت است. قطعا «انتخاب هایی» هستند که غریزی هم نیستند و لیبرالیسم نیز مدافع آنهاست. اما اینگونه «انتخاب ها» نیستند که مبناهای لیبرالیسم را می سازند، بلکه مبناهایی نظیر «انسان به طور غریزی به دنبال مالکیت است» یا «انسان به طور غریزی به دنبال برتری جویی است» یا «انسان به طور غریزی به دنبال آزادی است»، هستند که بنیاد لیبرالیسم را می سازند! بازهم اشتباه نکنید! من به دنبال نفی این مبناها نیستم بلکه عرضم این است که این «مبناهای غریزی فردی»، نباید مبنای ساختن «جامعه انسانی» قرار گیرند، چون «جامعه انسانی» را به «جامعه حیوانی» تقلیل می دهند! در «جامعه حیوانی» غریزه حرف اول را می زند اما در جامعه انسانی علاوه بر غریزه که امری فردی و درونی است، امر دیگری به نام «اراده» وجود دارد که ظهور جمعی دارد. یعنی در مابه ازای جمع هست که اراده شکل می گیرد. در جهان حیوانات، اراده ای شکل نمی گیرد. همه امور غریزی است. تمام آنچه که شما در مورد انتخاب بین چای و قهوه گفتید، از منظر «یک پژوهشگر رفتارشناس» در حوزهُ رفتار غریزی و رفتار ارادی جای می گیرد! رفتار ارادی، همان رفتار استدلالی یا غیر غریزی است. می تواند موافق با غریزه باشد و یا مخالف با آن! اما جنس گزینش آن با گزینش غریزی متفاوت است. رفتار من یا شما در انتخاب چای یا قهوه، و یا رفتار جنسی هر یک از ما، اگر از منظر یک «تحلیلگر رفتار» مورد موشکافی قرار بگیرد، موارد غریزی و استدلالی آن برای آن «کارشناس» قابل تفکیک خواهد بود، اما اگر هر کسی، در هر جایی و هر چقدر، رفتار حیوانات را تحلیل کند، هرگز به موردی که حکایت از انتخاب ارادی- استدلالی باشد، برنخواهد خورد…. فیلم پرش جیمز باندی ملکهُ معظم بریتانیا در مراسم افتتاحیه المپیک امسال، مرا بیش از پیش به یاد جامعه زنبوری دوران معاصر انداخت.

    • فرشید says:

      سپاس از توضیحات. اگر اشتباه نکنم اختلاف نظر من و شما ناشی از درک متفاوت از واژه “انتخاب” است. شما این واژه را در وسیع ترین مفهوم خود که ممکن است شامل انتخاب دو یا چند گزینه توسط یک برنامه کامپیوتری فاقد هرگونه احساس، ارداه و غریزه هم شود استفاده می‌کنید. با این فرض بسیاری از نطرات شما صادق هستند. با اینهمه هنوز در دو مورد با شما اختلاف نظر دارم. یکی اینکه اراده را صرفاً در جمع (collective) متجلی دانستید که من آن را رد نمی کنم ولی اراده فردی را هم به رسمیت می‌شناسم. شاید شما متاثر از فروید باشید که رفتارهای انسان را تجلی خواست های ناخودآگاه و غریزه میدانست و شاید هم اراده را به مفهوم شوپنهاوری (معادل هرنوع نیاز خواست و تمایل عقلانی یا غریزی یا شهوانیِ انسان، حیوان گیاه و حتی سنگ و خاک) استفاده میکنید. اگر چنین باشد بازهم مجبور می شوم درستی نظرتان را تائید کنم. زیرا شوپنهاور هم به یک اراده منفرد در کل جهان هستی که در هر شیء یا جانداری بنا به استعداد آن متجلی میشود باور داشت.

      مورد دوم اختلاف نظر من با شما این است که تا جایی که من می‌دانم کلاسیک ها و پیشگامان لیبرال یر حقوق “ذاتی” و نه غریزی انسان تاکید داشتند و ترکیب “حقوق طبیعی” نسبتاً متاخر است و البته از نظر من پوچ و بی‌معنی. زیرا طبیعت در مقام تقسیم حق نیست. حق یا باید ذاتی (همان خدادادی به فرضِ بودنش) باشد یا قراردادی (توافق بین آحاد انسان‌ها). سندهای متقدم لیبرالیسم مانند قانون اساسی و اعلامیه حقوق و آزادی های آمریکا، نوشته های بدرالیست های آمریکا و جان لاک که پیشکسوت و مقدم بر همه آنها بود حق را ذاتی و خداداد می‌دانستند. یهرحال این اشکال بر لیبرالهای سنت انگلوساکسون وارد است که ترکیب جدید حقوق طبیعی را بدون پشتوانه فلسفی یا احتمالا علمی مورد استفاده قرار می‌دهند.

  5. ادیب عزیزی says:

    بله ممکن است اختلاف برداشت داشته باشیم اما مستحضر هستید که کاربرد همه مفاهیم به صورت حدی است. یعنی هر مفهومی می تواند حدِ اقلی و حدِ اکثری داشته باشد، مفهوم «انتخاب» هم از این قاعده مستثنی نیست. گرایش و تمایل ما نسبت به گزینه های ساده و «پیش رو» می تواند شکلی از «انتخاب» را رقم بزند که به «غریزه» نزدیک باشد. همچنین گرایش و تمایل ما نسبت به گزینه های پیچیده و خلق شده(نه پیش رو) می تواند شکل دیگری از «انتخاب» را رقم بزند که به «اراده» نزدیک باشد. تفاوت غریزه و اراده هم در همینجا مشخص می شود، یکی اصطلاحا «ناخودآگاهانه» است و دیگری «خودآگانه» در امر ارادی و خودآگاهانه ضرورتا گزینه ها را طبیعت پیش روی ما نمی گذارد [آنچنانکه در امر غریزی(غیر ارادی) و ناخودآگاهانه گزینه ها را طبیعت پیش روی ما می گذارد] بلکه ما آنها را از طریق استدلال و آگاهی های اجتماعی گزینه سازی و انتخاب می کنیم. بدین ترتیب پدیده ای تحت عنوان «ارادهُ فردی» نمی تواند وجود خارجی داشته باشد! اکثر فرد گرایانی که به ارادهُ فردی باور دارند وقتی به معضلات جامعه انسانی بر می خورند برای رفع آن، پای ارادهُ مطلق دیگری را به میدان می کشند، و ارادهُ انسان را جزء ناچیزی از ارادهُ مطلق می دانند……. در مورد مبنای لیبرالها و ذاتی یا غریزی دانستن حقوق توسط آنها باید عرض کنم: همان توضیحی که از مفهوم «اراده» دادم، مفاهیمی چون ذات، نفس و غریزه در مقابل آن قرار می گیرند و تفاوت چندانی با یکدیگر نمی کنند، شاید نسبت به هم حالت جزئی کلی، یا فعلی انفعالی داشته باشند. یعنی مثلا غریزه از ذات ناشی می شود و ذات هم از نفس، یا ذات امری نهادی و نهفته ای است، ولی غریزه امری نمودی و پدیداری، در واقع «حق ذاتی» همان حق نهادی و نهفته ای است که به شکل «غریزی» نمود و پدیدار می شود.

نظر شما چیست؟