بخشِ دوم

نومحافظه‌کاری در برابر آزادی‌خواهی – بخش دوم

♦ جرج اچ. اسمیت | جمعه, ۴م اسفند, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 5.0/5 (1 vote cast)

ترجمه عباس شهرابی فراهانی

درآمد: بخشِ نخستِ نومحافظه‌کاری در برابرِ آزادی‌خواهی پیشتر در اینجا منتشر شده بود.  اسمیت در این قسمت مقاله به انتقادش از نومحافظه‌کاری، چرخشی شخصی می‌دهد. وی ماجرای این را که چطور یک اختلاف نظر با رُی چالیدز (Roy Childs) درباره ایده‌های ایرو‌ینگ کریستول (Irving Kristol) منجر به مجادله‌ای جدی شد، بازگو می‌کند. بخشِ سوم بخشِ پایانی خواهد بود. 

جورج اسمیتدر سال ۱۹۷۱، ایروینگ کریستول – پدرخوانده نومحافظه‌کاری – مقاله‌ای در نیویورک تایمز مگزین نوشت: «پورنوگرافی، وقاحت و دفاع از سانسور». این مقاله جایگاه ویژه‌ای در حافظه من دارد، زیرا در سال ۱۹۷۴ به مجادله‌ای شدید میان من و رُی چیلدز، یکی از بانفوذترین چهره‌های مرحله اول جنبش آزادی‌خواهی مدرن [در ایالاتِ متحده]، منجر شد.

مجادله‌یِ ما به‌خودی­خود هیچ پیامد ناگواری نداشت –ما تا زمان مرگ نابهنگام رُی در سال ۱۹۹۲ دوستانی صمیمی بودیم– اما عوامل فکری‌ای که به اختلاف ما دامن زد، مستقیماً به یک سوال کلیدی مربوط می‌شوند:
تفاوت‌های میان نومحافظه‌کاری و آزادی‌خواهی تا چه حد بنیادین اند؟

کمی طول می‌کشد تا توضیح دهم چه چیزی مجادله من با رُی را تسریع کرد. پس کمی من را تحمل کنید.

در اواخر سال ۱۹۷۴، حدود یک سال پس از این‌که من از هالیوود به توکسان برگشته بودم، از رُی خواستم تا در مراسم عروسی من ساقدوش باشد. رُی موافقت کرد، و من بلیط هواپیما را برایش فرستادم.

اندکی پس از همه این اتفاق‌ها، اولین شماره نشریه لیبرتاری‌ین ریویو (اکتبر ۱۹۷۴) منتشر شد. در آن شماره از جمله رُی نقدی نوشته بود بر کتاب ایروینگ کریستول با عنوان «در بابِ اندیشه دموکراتیک در آمریکا» -مجموعه‌ای که شامل مقاله مذکور کریستول درباره سانسور نیز می‌شد.

نقد همدلانه‌یِ رُی بر کتابِ کرسیتول مجادله‌ای را بینِ ما در توکسان برانگیخت. من رُی را به «پاچه‌خواری» از کریستول متهم کردم، و رُی نیز به آن کلمه‌یِ زشت و نامناسب که از دهانِ من بیرون پریده بود، پاسخی درخور داد، و زبانِ محاوره‌یِ بینِ ما کمی تند شد.

من برنامه رُی را برای نگارش نقد کتاب کریستول می‌دانستم؛ وی کمی پیش از آن، هنگامی که هر دو در هالیوود زندگی می‌کردیم، جریان را به من گفته بود. در آن زمان، من چیزی درباره کریستول نمی‌دانستم، بنابراین رُی توضیح داد با این‌که کریستول آزادی‌خواه نیست، اما می‌توان او را به سوی نظرگاه آزادی‌خواهانه ترغیب کرد. این چیزی بیش از یک خیال­ورزی بیهوده بود. طبق معمول، رُی نقشه‌ای در سر داشت.

رُی مقاله‌ای با عنوان «دفاع از سرمایه‌داری در زمانه‌یِ ما» نوشت، که برای او جایزه سفر به نشست سال ۱۹۷۵ جامعه مون­پلرن در بروکسل را به همراه آورد. در آن‌جا وی می‌بایست مقاله‌اش را برای مخاطبانی ممتاز، از جمله ایروینگ کریستول، ارائه دهد. نقدی که رُی بر کتابِ کرسیتول نوشته بود، این‌گونه آغاز می‌شود:

«در سخنرانی در برابر جامعه مون‌پلرن، فیلسوف اجتماعی، ایروینگ کریستول، دریافتی پویا و چالش‌انگیز از دشواری اخلاقی زمانه ما، از مشاجره و تنش معاصر میان سرمایه‌داری و سوسیالیسم و پوچ‌گرایی، به ما ارائه داد. قضیه‌یِ محوری کریستول متناقض‌نما است. در مختصرترین شکل، کریستول تأکید دارد در حالی که حامیان سرمایه‌داری و “جامعه‌یِ لیبرال بورژوایی” برنده جدال‌ها هستند، اما جنگ را می‌بازند – جنگ برای آزادی و جامعه مبتنی بر بازار آزاد در برابر یورش ایدئولوژی‌های مخالف و قدرت تجاوز‌گر دولت.»

مقاله رُی بخشی از طرح گسترده‌اش برای تغییر عقیده ایروینگ کریستول بود. بنابراین (به نظر من) مقاله وی در لیبرتاری­ین ریویو نیز، که پیش از ارائه مقاله‌اش در بروکسل نگاشته شد، همین‌طور است. رُی امیدوار بود نشان دهد چگونه آزادی‌خواهی می‌تواند “دشواری اخلاقی زمانه ما” را حل کند و بدین وسیله توجه موافقت‌آمیز و شاید توافق آشکار کریستول را جلب کند.

همانطور که گفتم، پیش از آن‌که نقد رُی  بر کتابِ «در بابِ اندیشه‌یِ دموکراتیک در آمریکا» را بخوانم، چیزی از کریستول نمی‌دانستم. تمجید رُی از کتاب، واقعاً سر به آسمان می‌سایید. رُی چنین نوشته بود:

« کتابِ «در بابِ اندیشه‌یِ دموکراتیک در آمریکا» مجموعه‌ای از هشت مقاله‌یِ اصلی کریستول است که در طول آن هفت سال چاپ شده بود. هر یک از آن‌ها بدون استثناء، درخشان، کاوش‌گرانه و ژرف هستند.»

رُی در آخرین بند نقد خود می‌نویسد:

«با این‌که با همه تحلیل‌های [کریستول] موافق نیستم – مخصوصاً تحلیل‌های مربوط به پورنوگرافی و سانسور نابسنده­اند – بیشتر این‌ها چنان تازه و چنان ژرف هستند که من کتاب را تجربه‌ای در می‌یابم که در آنِ واحد هیجان‌انگیز و تشویش‌آور است. من عزمم را جزم می‌کنم تا گام به گام با اندیشه‌های جدید سرعت بگیرم. سطحی که در آن، رادیکال‌های سیاسی – از جمله آزادی‌خواهان – به مسائل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی می‌پردازند، آن چنان به طرز اندوهباری ساده‌انگارانه است که این [مقاله] جای بسی خوشامدگویی دارد. وقتی همه چیز گفته و انجام شود، ایروینگ کریستول و نومحافظه‌کاران خِرَد، آزادی و تمدن را جدی می‌گیرند.»

نقد پرحرارت رُی، کتاب کریستول را چنان گیرا و جذاب کرد که من سریعاً یک نسخه سفارش دادم. اما کتاب عزم مرا برای گام به گام سرعت گرفتن با اندیشه‌های جدید جزم نکرد. در مقابل، بسیاری از اشاره‌های کریستول مانند کلیشه‌های نخ‌نما شده مرا رنجاند – مطمئناً فوق‌العاده نوشته شده بودند، اما به هر حال کلیشه‌های نخ‌نماشده بودند. اگر کسی درباره‌یِ مسائل مربوط به فرهنگ و ارزش‌ها ساده‌انگار بود، او کسی نبود غیر از ایروینگ کریستول.

هنگامی که چند مقاله اول را خواندم تا حدودی آزرده‌خاطر شدم، اما احساس‌ام پس از خواندن مقاله «پورنوگرافی، وقاحت و دفاع از سانسور» بدل به تنفر شد. تلقی‌ای که رُی آن را “نابسنده” می‌دانست، چیزی کمتر از دفاعی آشکار از سانسور نبود، نه تنها دفاع از سانسور عکس‌ها و فیلم‌های پورنوگرافیک، بلکه همچنین سانسور هنر و ادبیات “وقاحت‌بار”. کریستول می‌نویسد:

«و برای این‌که نسبت به آنچه می‌گویم سوء‌تفاهمی پیش نیاید، آن را به صریح‌ترین شکل ممکن می‌نویسم: اگر شما نگران کیفیت زندگی در دموکراسی آمریکایی ما هستید، پس باید از سانسور دفاع کنید.»

این مسئله‌ای بود که مجادله‌یِ مرا با رُی برانگیخت. درمورد کریستول، دفاع از سانسور به اندازه کافی ناپسند بود، اما این ادعای وی که مخالفانِ سانسور نگران کیفیت زندگی در آمریکا نیستند، یکسره عوامانه و متکبرانه بود.

برای درک کامل این‌که چرا من تا این حد تند به نقد مثبت رُی پاسخ دادم، باید کمی از دوستی ما بدانید.

رُی با این‌که تنها یک ماه از من بزرگتر بود، تا حدی نقش هدایت‌گر مرا ایفا کرد، به ویژه طی یک سالی که ما در یک آپارتمان در خیابان سِلما در هالیوود زندگی کردیم. در آن دوران، من داشتم روی اولین کتابم کار می‌کردم، و رُی در حال نگارش مجموع مقالات درخشانش درباره «آنارشیسم و عدالت» برای نشریه دی ایندیویجوآلیست بود.

مانند سایر نویسندگان، رُی و من همواره دنبال کارهایی به جز نوشتن بودیم. بنابراین، علاوه بر رفتن به سینما و آمد و شد در کتابفروشی‌ها، ساعات بی‌پایانی را صرف بحث درباره نکات ظریف نظریه‌یِ آزادی‌خواهانه، عینیت‌گرایی و مسائل دیگری از جمله اهمیت تاریخ می‌کردیم.

من چیزهای بیشتری از رُی یاد گرفتم، تا او از من. در واقع، رُی مسیر فعالیت‌های فکری مرا با یک جمله تغییر داد: “جرج، تو در فلسفه فوق‌العاده ای، اما در تاریخ مثل لوح سفیدی.” در این نقطه بود که تصمیم گرفتم برای پنج سال آینده حقیقتاً چیزی جز تاریخ نخوانم – دوره زمانی‌ای که به یک دهه گسترش یافت. این‌گونه بود که ایده‌ها و توصیه‌های رُی را جدی گرفتم.

علاوه بر این، می‌دانستم که رُی در نوشتن نقد بر کتاب‌ها هرگز از انتقاداتش کوتاه نمی‌آید، هر چند که بوکس فور لیبرتری‌ینز (در اصل اس­آی­ال بوک ریویو و بعدها لیبرتری­ین ریویو) نوعی کسب‌وکار تجاری در زمینه کاسبی  وفروش کتاب بود. کمتر نقدنویسی حاضر می‌شود کتابی را که امید دارد به فروش برسد، تبدیل به یک آشغال کند، اما این کاری بود که دقیقاً رُی در نقدش از کتاب «معمولاً با اِین رَند شروع می‌شود» نوشته جروم توچیلی (Jerome Tuccille) در سال ۱۹۷۲ انجام داد.

رُی از تحقیر هزل‌گویانه توچیلی نسبت به اِین رَند و سایر چهره‌های آزادی‌خواه بیزار بود. رُی نوشت “این کتاب هیچ‌گاه نمی‌بایست چاپ می‌شد. توچیلی نشان می‌دهد که جنبش آزادی‌خواه –یا گروه کوچولوی قهرمانان در رأس آن– را جدی نمی‌گیرد و به آنان، یا به صداقت، احترام نمی‌گذارد. رُی ادامه می‌دهد:

«در نظر بگیرید که آزادی‌خواهی برای انسان اهمیت حیاتی داشته باشد – مسئله‌ای مربوط مرگ یا زندگی. درنظر بگیرید که رَند و راثبارد برای جنبش کوچولوی ما همچون جفرسون و پِین هستند، همچون گریسون و اسپونر. آن‌گاه در نظر بگیرید که این‌ها افرادی هستند که –در میان سایرین– توچیلی می‌کوشد تحقیرشان کند. همان‌طور که می‌بینید مسئله این نیست که می‌خواهد آن‌ها را تخریب کند، فقط می‌خواهد آن‌ها جدی گرفته نشوند. این حداقل احساسی است که به یک نفر هنگام خوانش این کتاب دست می‌دهد، که هر دو را بدل به مهره‌های گریز از مرکز می کند.»

با توجه به این سابقه، من نمی‌توانستم بفهمم که رُی چطور توانسته چنین نقد خوشامدگویانه‌ای بر کتاب «در بابِ اندیشه‌یِ دموکراتیک در آمریکا» بنویسد، جز این‌که می‌خواسته رضایت خاطر کریستول را جلب کند. آن‌طور که من به موضوع نگریستم، رُی در بیانِ آن نظرات [درباره کتاب] اهدافِ استراتژیک داشت.

این امر که دفاع کریستول از سانسور بی‌معنی بود صرفاً ماجرا را خراب‌تر کرد. استدلال‌های کریستول،  نه تنها به هیچ وجه “درخشان، کاوش‌گرانه و ژرف”  نبود، بلکه به نظر من سست و بی‌پایه بود. آن استدلال‌ها، گونه‌ای نمایش بود که من انتظار داشتم رُی­ای که من می‌شناختم آن را “مرگ موش” بخواند. در نتیجه، هنگامی که وی ماجرا را با عبارت “نابسنده” حل و فصل کرد، من شگفت‌زده شدم.

رُی از موضع خود عقب ننشست. وی همواره به دنبال ساختن پل‌هایی میان جنبش آزادی‌خواهی و سایر جنبش‌ها در هر دو سوی طیف سیاسی بود. رُی تأکید داشت که آزادی‌خواهی و نومحافظه‌کاری موارد مشترک خوبی با هم دارند و نیازی به بیگانه انگاشتن غیر ضروری نومحافظه‌کاران نیست.

در مقابل، من تأکید داشتم که تفاوت‌های میان نومحافظه‌کاری و آزادی‌خواهی بنیادین و مصالحه‌ناپذیر اند. هر تشابهی میان دو ایدئولوژی نسبتاً سطحی بوده است؛ چنین تشابهاتی چندان مهم‌تر یا نوید دهنده‌تر از پوشانندگی اتفاقی دیدگاه‌های آزادی‌خواهان با لیبرال‌های مدرن و/یا محافظه‌کاران عرفی نیست.

مجادله ما هیچ چیزی را حل نکرد – این امر موردی عادی است، هنگامی که دو جنگجوی آزادی‌خواه جوان، که هریک تخم چشمانش سرشار از تستسترون فکری است، آماده جنگ با یکدیگر می‌شوند.

من نمی‌دانم آیا رُی هیچ‌گاه نظرش را درباره نومحافظه‌کاری تغییر داد یا نه، اما نظر من هرگز تغییر نکرده است. هنگامی که طی چند هفته گذشته، ده‌ها مقاله از ایروینگ کریستول را بازخوانی می‌کردم، نوعی حس آشناپنداری (déjà vu) را تجربه کردم؛ همان حس ناامیدی زجرآوری که در سال ۱۹۷۴، به هنگام خواندن کاری از پدرخوانده نومحافظه‌کاری برای اولین بار، به من دست داد.

در مقاله بعدی، آرای ایروینگ کریستول درباره آزادی شخصی –آرایی که میان اکثر نومحافظه‌کارها مشترک است– را با جزئیات بیشتر واکاوی می‌کنم.

نومحافظه‌کاری در برابر آزادی‌خواهی - بخش دوم, ۵٫۰ out of 5 based on 1 rating
کلیدواژه ها ,

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟