علیرضا کیانی

فعلا به مصلحت نیست؟! نقدی بر نقدهای مصلحت سنجانه هنری

♦ علیرضا کیانی | چهارشنبه, ۹م اسفند, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

alireza kianiفرض کنیم با دوست پسر/ دوست دختر خود در نیمکتی در پارکی نشسته ایم. نگاهمان را به هم می دوزیم. حلاوت عشق کار خودش را می کند و تصمیم می گیریم از لبان هم بوسه ای بگیریم. خب به احتمال فراوان در آن لحظه به این نمی اندیشیم که این عمل ما چه اندازه مشروع است. اما وقتی از معاشقه فارغ شدیم شاید به این بیاندیشیم که آیا کار ما صحیح بود یا خیر؟ بگذارید این پرسش را به صورت مشخص این گونه صورت بندی کنم که آیا معاشقه ی من با دوست پسر / دختر خودم در محیطی عمومی مانند پارک که مردم در آن رفت و آمد می کنند، از لحاظ رعایت نظم و امنیت اخلاقی جامعه، کار مشروعی بود یا خیر؟ خیالتان را راحت کنم! این عمل شما به نظم و امنیت اخلاقی جامعه هیچ ربطی ندارد. بنا به دلیلی روشن. چون عمل شما به هیچ کسی آزار ابجکتیو و عینی وارد نساخته است.(بماند که من به تعابیری چون امنیت اخلاقی مشکوکم!)

خُب، اگر استدلال ساده ولی مهم بالا را بپذیریم، منفذی را باز کرده ایم که می تواند فراخ و فراخ تر شود و از بوسه ی دو جوان در پارک به رفتار هنری  سوپراستارهای هنری نیز کشیده شود. آهنگ “ای نقی” شاهین نجفی یا نیمه عریانی گلشیفته فراهانی در برابر دوربین را فراموش نکرده ایم. یادمان هست که چقدر بر سر آن ها جدال های فراوان صورت گرفت. من ولی با همان استدلال بالا در توجیه رفتار آن دو جوان عاشق، تمام نقدهای اخلاقی که بر رفتار هنری این دو صورت گرفت را نیز به دور می ریزم چون همانطور که در بالا آوردم آن ترانه و آن عریانی بر کسی  آزار ابجکتیو و عینی وارد نساخته است و این یعنی اینکه من اصلا تحلیل اخلاقی بر سر آن رفتارها را به مشروعیت نمی شناسم که بخواهم از در نقد آن بر آیم.

من از دری دیگر وارد می شوم و آن نقد و ارزیابی دعاوی مصلحت گرایانه یا موقعیت شناسانه است که به نظر من قابل اعتنا می آیند. دعاوی ای که بر آنند، کاش گلشیفته فراهانی و شاهین نجفی این کارها را انجام نمی دادند. نه این که کار آن ها غیراخلاقی باشد. بلکه “اکنون” موقعیت مناسبی نبود یا همان “فعلا به مصلحت نیست!”

نقد موقعیت شناسانه اگرچه می تواند نقدی قابل اعتنا باشد، اما و هزار اما، اگر به دایره ی آزادی انتخاب افراد کشیده شود، دیگر اسم آن نقد نیست بلکه کارویژه ی نفی را به خود می گیرد. نفی عاملیت و آزادی فردی دو فرد. گلشیفته و شاهین دو “فرد” هستند و این دو فرد از قضا هنرمند نیز هستند و بنا به صبغه ی هنری شان در فیلم هایی بازی می کنند یا ترانه هایی را می خوانند و باز هم از قضا که در یکی از این نمایش ها یکی بالاتنه اش را به تماشا می گذارد و دیگری یکی از امامان شیعه را در ترانه ای مورد خطاب قرار دهند. تمام این ها با انتخاب خود گلشیفته فراهانی و شاهین نجفی انجام پذیرفته است. حال، اگر کسی در این میان به وسط بیاید و بگوید در این مقطع زمانی، به مصلحت است بالاتنه ات را به نمایش نگذاری و یا این ترانه را نخوانی ، یعنی چه؟ یعنی خانم فراهانی و آقای نجفی، شما از آزادی انتخابتان بنا به مصالحی چشم بپوشید و به زبان دیگر، این یعنی اینکه شما در این مقطع حق انتخاب ندارید و باز هم این یعنی اینکه ما فعلا مصلحت شما را بهتر از خود شما تشخیص می دهیم و به تعبیر دیگر و ناگفته فعلا بر شما ولایت فکری داریم، و این، آن است که این قلم حداقل سازگاری ای  با آن  نیز ندارد، که مهم تر از هر دلیل دیگری، این نگاه(نقد مصلحت سنجانه) آزادی افراد را با کلیشه ای موهوم و نامعلوم و اندازه ناپذیر به نام “فعلا به مصلحت نیست” سلب می کند و سلب آزادی با چه فایده ای؟ با فعلا به مصلحت نیست؟!

 البته در جایی شاید این بحث به میان بیاید که پس تکلیف مصلحت در این میان چه می شود؟ برای این پرسش، اعتبار قائلم اما آن را در حوزه ی زیست شهروندی و فعالیت هنری تعریف نمی کنم بلکه آن را برای سیاستمداران و تصمیم گیرندگان امور وا می نهم.

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار / کار ملک است آنچه تدبیر و تامل بایدش

 آری، اگر گلشیفته فراهانی یا شاهین نجفی نیروهای  کادری یک حزب سیاسی بودند می شد از آن ها این انتظار را داشت که بنا به مصالح آن حزب و گروه، از عریانی بالاتنه یا سرایش آن ترانه چشم پوشی کنند اما آن ها شهروند هستند و از قضا هنرمندان مشهوری نیز هستند و بر اساس دید هنری شان، یکی بدنش را به تماشا گذاشت و دیگری با امام شیعی شوخی کرد و هنر چیست جز کشف زیبایی های نامکشوف و شکست مرز تقدس های تاریخی ؟

فراموش نکنیم که آزادی انتخاب تنها حوزه ی سیاست را در بر نمی گیرد. از سیاست تا سکس، تا جایی که آزار ابجکتیو و عینی به کسی وارد نشود، دایره ی انتخاب ما گسترده است.


کلیدواژه ها

نظرات شما

 
  1. حسن says:

    نویسنده در تعیین مرز آزادی به تعریف معمول در میان مردم روی آورده است. بیان آزار ابژکتیو و عینی به عنوان معیار محدود کردن آزادی یک فرد، کافی نیست.
    در اینجا ما با این مشکل روبروییم که معنای آزار ابژکتیو و عینی چندان روشن نیست و هر کسی می‌تواند تعریفی از آن ارائه کند. قاعدتا منظور شما صرفا آسیب فیزیکی نیست. انواع شکنجه‌های روحی و روانی وجود دارد که آسیب فیزیکی وارد نمی‌کنند حالا اگر کسی بگوید که رفتار فلانی به روح و روان من آسیب می‌زند به او چه باید گفت؟
    هم‌اکنون در آزادترین کشورهای دنیا هم اگر زنی کاملا برهنه وارد خیابان شود (که قاعدتا آزار ابژکتیوی به کسی وارد نمی‌کند) مانع او می‌شوند مگر در فضاهایی که برای این کار تعبیه شده است.
    ایراد کار در این است که نویسنده، مساله را تنها از منظر فردی می‌بیند و آسیب‌های اجتماعی که معمولا چندان عینی نیستند و در بسیاری موارد آثار آنها در طولانی‌مدت ظاهر می‌شود در نظر نمی‌گیرد.
    مثلا شاید کسی با دیدن فیلم‌های پرونوگرافیک، به دیگران آسیبی نزند، اما این فیلم‌ها در طولانی‌مدت ذهنیت جنسی جامعه را تغییر می‌دهند و توقعات خاصی در دو جنس ایجاد می‌کند که به مشکلات خانوادگی و در نهایت آسیب به حداقل روح و روان افراد می‌شوند بنابراین آزار عینی را نباید آزار دم‌دستی ترجمه کرد.
    موفق باشید

  2. علیرضا کیانی says:

    در پاسخ به حسن
    این پرسش، از آن دست پرسش هایی ست که متاسفانه حد و مرز روشنی ندارند و از این رو به شدت مستعد بدفهمی هستند بر خلاف ظاهر موجهی که دارند.
    شما به آسیب های روحی و روانی اشاره کردید. بگذارید فرض را بر این بگیریم که مثلا بدن عریان خانم گلشیفته جوانی را که در محدودیت جنسی به سر می برد دچار آسیب روحی کند. خب، چه باید کرد؟ آیا باید آزادی فردی هنرمندان را محدود کرد به دلیل آسیب های فرضی و غیرقابل اندازه گیری که بر دیگران وارد می شود و ما دقیقا نمی دانیم کیستند؟
    من دغدغه ی بالا را فرضا که دغدغه ی مشروعی بدانم. اما آن را در عین حال دغدغه ی خطرناکی نیز می دانم. چون شما برای “امنیت اجتماعی” جامعه می آیید آزادی فردی را محدود می سازید و از این طریق به صورت ناخواسته حتی، منفذی را باز می کنید که می تواند مدام فراخ تر شود و کار را به سانسور های هنری بکشاند.
    من فکر می کنم ما در وضعیتی نسبی به سر می بریم و وقتی هزینه – فایده هم می کنیم، باید کفه ی آزادی را همیشه سنگین تر نگاه داریم. گرچه شاید این وضعیت و این آزادی فردی به امنیت ذهنی دیگرانی آسیب برساند. در آنجا می توان راه های درمان شناسانه ی دیگری تعبیه کرد.
    ارادتمند

  3. حسن says:

    در این‌باره کاملا با شما موافقم که این مفاهیم مستعد بدفهمی و سوءاستفاده‌اند دقیقا حق با شماست و چون سنجش آسیب های غیر جسمانی دشوار است راه بر محدود کردن آزادی‌های مجاز باز می‌شود
    اما نسبی بودن هم امری بی‌قاعده نیست مثلا می‌دانیم که درک زیبایی امری سلیقه‌ای است ممکن است بین من و شما در این‌باره اختلاف باشد که آیا آنجلینا جولی زیباتر است یا نیکول کیدمن. این اختلاف طبیعی و بر اساس سلیقه است و بر اساس آن می‌توان گفت که با امری نسبی روبروییم اما همین مساله نسبی در نزدیک مرزهای مفاهیم تقریبا قالب مطلق به خود می‌گیرند مثلا اگر از شما بپرسم که آیا نیکول کیدمن زیباتر است یا یک پیرزن آبله‌رو با صورت چروکیده، چشمان لوچ، سیه‌چرده، بینی دراز با خالی درشت روی آن و موی ریخته؛ فکر می‌کنم تقریبا بتوانم حدس بزنم که شما کدام گزینه را انتخاب خواهید کرد. بنابراین هر چند درک زیبایی در سطوح میانی نسبی است اما در دو طرف تقریبا رنگ مطلق می‌گیرد
    درباره آزادی مجاز هم می‌توان چنین سخنی گفت در سطوح میانی نسبیتی در تحلیل این مفهوم وجود دارد اما در دو طرف می‌توان افراط و تفریط را تشخیص داد و مانع از آن شد آسیب‌های روحی و روانی هم گر چه در سطوح میانی بحث برانگیزند اما در دو طرف باز می‌توانند قریب به مطلق باشند مثلا در بحث پرونوگرافی که در نظر قبلی گفتم

نظر شما چیست؟

خبرخوان سردبیر | Google Reader