امین ریاحی

شرحی بر آراء آیزایا برلین: یادداشتِ دوم

♦ امین ریاحی | پنجشنبه, ۱۷م اسفند, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

amin riahiامینِ ریاحی طیِ چند یادداشت به شرحِ برخی آراءِ آیزایا برلین می‌پردازد. موضوعِ یاداشتِ نخست تضادِ خیرها بود (لینک). یادداشتِ دوم به پلورالیسم در اندیشه‌یِ برلین می‌پردازد. یادداشتِ سوم درباره‌یِ یوتوپیا و سیاست نوشته شده است. موضوعِ یاداشتِ چهارم آزادی است. یاداشتِ پنجم به روشنگری، رومانتیسم، حقوقِ بشر و فایده‌گرایی، اختصاص دارد. و یادداشتِ پایانی به طورِ مختصر نگاهِ آیزایا برلین به اندیشه‌یِ کارل مارکس را ارائه می‌کند.

 

پلورالیسم

 

آن‌چه باعث می‌شود آدمیان دارای خوی انسانی باشند

بین تمام آن‌ها مشترک است و نقش پلی را بین آن‌ها ایفا می‌کند

آیزایا برلین (در پی دنیایی آرمانی)

 

اگر بخواهیم پلورالیسم برلین را با قاعده‌ای روشن و در قالب چند گزاره مشخص و فرموله ارائه دهیم کار سختی در پیش داریم. نمی‌توان تعریف دقیقی از این نوع کثرت‌گرایی ارائه داد. کثرت‌گرایی برلین جایی در بین تک‌انگاری و نسبیت‌گرایی ایستاده است.

 برلین نظام‌های ارزشی را قابل مقایسه می‌داند و قائل به این است که همه انسان‌ها می‌توانند به دلایل مشخصی یک عمل ساده را بر دیگری ترجیح دهند (مثلا همه می‌توانند بفهمند اگر کسی بخواهد برای درمان یک درد کوچک٬ همه انسان‌ها را قتل عام کند قطعا در اشتباه است). این‌جاست که او از نسبیت‌گرایی بسیار دور شده و با قائل شدن به مقایسه‌پذیری نظام‌های ارزشی به تک‌انگاری نزدیک می‌شود٬ چنان‌که می‌گوید «من نسبیت‌گرا نیستم؛ من نمی‌گویم من قهوه‌ام را با شیر دوست دارم و شما آن را بدون شیر می‌خواهید٬ من طرفدار مهربانی هستم و شما اردوگاه‌های کار اجباری را ترجیح می‌دهید.»[۱]

حتی در نزدیک شدن به تک‌انگاری تا جایی پیش می‌رود که می‌گوید «من فکر می‌کنم این ارزش‌ها (یی که آدمیان به آن‌ها پای‌بندند) ابژکتیو و عینی هستند٬ یعنی گوهر آن‌ها و تبعیت از آن‌ها بخشی از وجود آدمی است و این امر عینی مفروضی است» و از نسبیت‌گرایی ایراد می‌گیرد که «ارزش‌ها را آفرینش‌های دل‌بخواهی از تخیلات ذهنی و سوبژکتیو آدمی می‌بیند[۲]». در واقع نزدیک شدن او تا به این حد به تک‌انگاری و استفاده از کلماتی مثل «گوهر» یا «وجود آدمی» در فلسفه برلین کمی غریب می‌نماید چرا که او به طور مرتب در نوشته‌های مختلف به مطلق‌گرایی قرن هجدهم و فرض سرشت ثابت برای بشر در اندیشه اصحاب دایرة‌المعارف انتقاد می‌کند و حتی جنبش رومانتیسم را از این منظر که یکه‌تازی عقل و فرض ثابت بودن سرشت بشر در عصر روشنگری را به چالش کشید بسیار می‌ستاید[۳]. البته او در مقاله دو مفهوم آزادی نیز آزادی را گوهر آدمی می‌نامد و صدمه بیش از حد به آن را تجاوز به این گوهر می‌داند.

برلین در جاهای مختلف به قابلیت فهم رفتارهای بشر اشاره می‌کند و باز هم از نسبیت‌گرایی دور می‌شود. به گفته او اگر قوه تخیل خود را به کار بیندازیم٬ انسان‌ها آن‌قدر به هم نزدیک هستند که بتوانیم رفتار یونانیان باستان٬ فرانسوی‌های دوران روشنگری و حتی نازی‌ها را دریابیم. ممکن است این رفتار را تصدیق کنیم یا آن را منزجرکننده بدانیم اما در هر صورت قادر به درک چرایی این رفتارها هستیم. می‌توانیم بفهمیم که انسان‌ها در چه شرایطی و تحت تاثیر چه آموزه‌هایی ممکن است یک عمل خاص را مرتکب شوند.

 تساهل و مدارایی که برلین بر آن تاکید می‌کند از همین فهم رفتار بشر و کثرت‌گرایی ناشی می‌شود٬ کثرت‌گرایی که لزوما با لیبرالیسم یک‌سان نیست٬ چنان‌که خود او می‌گوید «کثرت‌گرایی و لیبرالیسم مفاهیم یک‌سان یا حتی منطبقی نیستند. برخی از نظریات لیبرال کثرت‌گرا نیستند. من به لیبرالیسم و کثرت‌گرایی٬ هر دو اعتقاد دارم اما این دو منطقا به یک‌دیگر پیوسته نیستند… باید فضایی باز شود تا در این زندگی برای ارزش‌های ناسازگار نیز جایی باشد و به این ترتیب از برخوردهای ویران‌گر اجتناب گردد. نیاز به تساهل و مدارا٬ هر اندازه اندک٬ ضروری است.»[۴]

اگر قائل به خطی باشیم که بین تک‌انگاری و نسبیت‌گرایی کشیده شده و پلورالیسم بر روی آن می‌لغزد٬ برلین در موارد دیگر از تک‌انگاری دور شده و به نسبیت‌گرایی نزدیک می‌شود. فرض وجود ارزش‌ بنیادینی که بتوان ارزش‌های دیگر را بر مبنای آن تعریف کرد یا هماهنگی و سازگاری ارزش‌ها یا قابلیت کشف ارزش یا نظام ارزشی بنیادین از جمله فرض‌هایی هستند که کسی که به تک‌انگاری قائل باشد معمولا آن‌ها را می‌پذیرد. در حالی که برلین به طور مرتب این سه فرض را به چالش می‌کشد و حتی می‌توان ساختمان اندیشه برلین را بر مبنای نفی این سه فرض فهمید.

 در اغلب آثاری که برلین در آن‌ها به بحث و بررسی در تاریخ اندیشه سیاسی پرداخته به این سه فرض اشاره شده و ما نیز در آینده برای ادامه بحث درباره برلین باز هم به این سه فرض بازخواهیم گشت. فهم صحیح این سه فرض برای شناخت فلسفه برلین و درک نگاه برلین به جریان‌های اندیشه‌ سیاسی ضروری است (فرض سوم را در بخش تضاد خیرها مستقلا بررسی کردیم).

برلین به دفعات می‌گوید حداقل از زمان افلاطون تا ابتدای دوران رومانتیسم٬ از ادیان ابراهیمی تا روشنگری و از یونان باستان تا کلیسای مسیحی سنت فکری غرب سه فرض اساسی داشت که تمامی اشکال حکمت جاویدان بر مبنای آن شکل می‌گرفتند. محوریت خرد٬ وحی یا ایمان چیزی را در این میان عوض نمی‌کرد و این سه فرض بدیهی به نظر می‌آمدند:

الف) برای هر پرسش اساسی یک پاسخ درست (و فقط همین یک پاسخ) وجود دارد. حوزه‌ای که ما در آن پرسش را مطرح می‌کنیم چندان مهم نیست٬ در فلسفه٬ علوم طبیعی٬ احساسات٬ ارزش‌ها٬ برای هر سوالی پاسخ واحد صحیح وجود دارد و پاسخ‌های دیگر انحرافاتی از حقیقت هستند. جمله آخر امکانات هولناک این ایده را روشن می‌کند. مجوز به راه راست آوردن انسان‌های دگراندیش به هر قیمت و وسیله‌ای در بطن این ایده است٬ اگر هم مقاومت کردند چه باک؟ برای حقیقت راستین و ساختن زندگی عمومی انسان‌ها مطابق آن قربانی‌شدن کسانی که در برابر حقیقت مقاومت می‌کنند به قول لنین به شکستن اجتناب‌ناپذیر چند تخم‌مرغ برای پخت املت (مثال مورد علاقه برلین) می‌ماند و می‌ارزد.

برلین ماکیاولی را نخستین متفکری می‌داند که با مطرح ساختن دو نوع اخلاق در زمره پدران ناخواسته تفکر ضدتک‌انگاری درآمد و فرض اول را متزلزل ساخت. او برای پرسش چگونه اخلاقی زیستن دو پاسخ داد و هیچ‌کدام را بر دیگری رجحان نداد. یکی اخلاق رومی مبتنی بر توانمندی٬ نیرو٬ میهن‌دوستی و قدرت‌طلبی و دیگری اخلاق مسیحی برآمده از تواضع٬ ترک دنیا و فرونهادن قدرت دنیوی برای آخرت. «هر کسی می‌تواند یکی از این دو شیوه را برگزیند اما نه هر دو را٬ و هیچ معیار قطعی وجود ندارد که گزینش درست کدام است.»[۵]

ب) دست‌یافتن به پاسخ‌ درست ممکن است. ممکن است نتوانیم امروز به این پاسخ دست یابیم٬ شاید در آینده٬ شاید تنها خدا پاسخ را می‌داند٬ شاید آیندگان٬ ابرانسان٬ اعضای آرمان‌شهر یا دارندگان عقل شهودی یا الهی به آن آگاه باشند. اما به هر حال روشی برای رسیدن به پاسخ درست وجود دارد.

ج) پاسخ‌های درست با یک‌دیگر تضادی ندارند و یک‌دیگر را نقض نمی‌کنند. ممکن نیست یک پاسخ صحیح با پاسخ صحیح دیگر در تضاد باشد و اگر چنین وضعی پیش بیاید حتما یکی از پاسخ‌ها یا هر دوی آن‌ها ایراد دارند. این پاسخ‌ها حتی اگر با هم یک کل هماهنگ‌ تشکیل ندهند دست کم رابطه سازگاری هر رکن با ارکان دیگر برقرار است. حتی در موارد بسیاری در سنت فکری غرب این فرض از یک نظام ارزشی فراتر رفته و به کل کیهان تسری می‌یابد. کیهان یا طبیعت به مثابه یک کل هماهنگ پنداشته می‌شد و در خیلی از موارد طبیعت و خرد بدون ذکر دلیل و به عنوان فرض بدیهی در کنار یک‌دیگر قرار می‌گرفتند٬ وضعیتی که کانت با سرور طبیعت خواندن انسان٬ تا حد زیادی تضعیفش کرد.

چنان‌که پیش از این گفته شد برلین به طور مرتب به این سه فرض به عنوان فرض‌های اشتباه ارجاع می‌دهد و بحث خود را بر پایه آن می‌گسترد٬ اما هیچ‌گاه به تفضیل شرح نمی‌دهد که چرا این فرض‌ها غلط هستند. در اغلب موارد به خصوص برای فرض سوم (چنان‌که در بخش تضاد خیرها آمد) به ذکر چند مثال نقض اکتفا می‌کند٬ آن‌هم به این‌ شکل که می‌گوید قائلین به این فرض گمان می‌کنند می‌توان دو مفهوم الف و ب را کنار هم گذارد و خواننده فورا متوجه می‌شود که منظور برلین این است که سازگاری کامل این دو مفهوم محال است.

در واقع عدم ورود برلین به این بحث که چرا این فرض‌ها غلط هستند (او آشکارا جنبش رومانتیسم را به سبب حملاتش به این سه فرض می‌ستاید) از این‌جا ناشی می‌شود که کسانی که این فرض‌ها را به عنوان بدیهیات پیشینی پذیرفته‌اند٬ برای این بدیهی شمردن و فرض قرار دادن معمولا دلیلی ارائه ندادند که قابلیت نقد و نفی داشته باشد (اساسا به همین سبب این فرض‌ها را پیشینی شمرده‌ و بدون بحث پذیرفته‌اند).

در نهایت شاید این جملات دیدگاه برلین را درباره کثرت‌گرایی بهتر از همه توضیح دهد:

«فقط به آن دسته از قواعد اخلاقی معتقدم که جمع کثیری در کشورهای متعدد و در زمان‌های بسیار زیاد پذیرفته باشند. در این صورت زندگی با هم و در کنار هم ممکن می‌گردد. اما اگر بگویید قواعد مطلق٬ ناچار از شما خواهم پرسید به چه سبب مطلق‌اند؟ … اگر مقصودتان یقین شهودی است؛ بله٬ نوعی یقین شهودی دارم. اما اگر به من بگویید کسی در جایی دیدگاهی دارد کلا متفاوت با من… خوب دیگر شک می‌کنم. اگر آن دیگری غیرانسان نباشد با تلاش خواهم توانست دیدگاهش را دریابم. بدیهی است اگر خطری از آن جانب متوجه من گردد با آن مبارزه خواهم کرد. معتقدم افراد بشر به یک‌دیگر شبیه‌تر از آنند که هردر باور داشت… اما تفاوت‌هایی نیز دارند. اصولا من استعداد کشف مطلق‌ها را ندارم.»[۶]

 


[1] درباره کثرت‌گرایی٬ آیزایا برلین

[۲] همان

[۳] ر.ک: مجوس شمال٬ آیزایا برلین٬ ترجمه رضا رضایی٬ فصل نهضت روشن‌گری

[۴] در جست و جوی آزادی٬ گفت و گو با آیزایا برلین٬ رامین جهانبگلو٬ ص ۶۵

[۵] همان٬ ص ۶۶

[۶] همان


نظرات شما

 

نظر شما چیست؟

خبرخوان سردبیر | Google Reader