سليمان عبدي

از لویاتان به مجمع‌الجزایر ماهی

♦ سليمان عبدي | جمعه, ۱۸م اسفند, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

اینجا لویتان است سرزمینی پهناور و بزرگ.

ساعت ۷:۳۰ صبح است و ساعت، زنگ ناخوشایندش را به گوشهای کد ۴۲۷ می‌کوبد صدایی که هرگز ناخوشایندتر از آن نشنیده است به سرعت دهان ساعت را می‌بندد و کمی دیگر لم می‌دهد تلی می‌خورد و با بی‌میلی به سمت رخت‌کن می‌رود او باید نیم‌ساعته در محل کارش حاضر باشد. صورتش را حتی نمی‌شوید آخر شاید سر کار بتواند یک ربع چرت بزند، نمی‌خواهد خوابش بپرد. ماشین را روشن می‌کند و از خیابانهای شلوغ رد می‌شود در ذهنش انگار خیابانها کوچکتر شده اند کسی نیست فکری به حال این خیابانها بکند روز به روز تعداد ماشینها زیاد می‌شوند حتی دارند از آدمها نیز بیشتر می‌شوند ولی خیابانها سر جایشان خشکشان زده انگار یک متر هم قرار نیست رشد کنند کسی به فکر این خیابانها نیست… زیر لب فحشی بار زمین و زمان می‌کند… پشت چراغ قرمز ایستاده و نگاهی به چراغ و دستی روی بوق که جلویی را هل دهد تا زودتر راه بیفتد آخر اگر به موقع سر کارش حاضر نشود تاخیرش را به بالا گزارش می‌دهند… با سرعت چند پیچ را دور می‌زند تا به محل کارش می‌رسد بعد از حاضر زدن جلوی در، با همان سرعت از پله‌ها بالا می‌رود و خودش را به اتاقش می‌رساند کتش را روی رخت‌کن پرت می‌کند و روی صندلی نرمش لم می‌دهد…. چند دقیقه بعد یکی در می‌زند آشفته با صدای بلند و ناخوشایند: بیا تو.
ارباب رجوع کوچک با سری خمیده و شرمنده، انگار گناهی مرتکب شده به سمت میز می‌رود. ۴۲۷ نگاهش را به کاغذهای توی دست ارباب رجوع دوخته است تا به میزش می‌رسد حتی صورت او را نگاه هم نمی‌کند کاغذها را می‌گیرد و نگاهش را بر آن می‌لغزاند انگار باید از جایش بلند شود و کشوی کمد بغلی را باز کند و کلاسه این پرونده را نگاه کند، کار شاقی است ولی باید اینکار را بکند، با بی‌میلی به ارباب رجوع نگاهی سرد می‌اندازد… کار شما وقت می‌برد بروید و یک ساعت دیگر بیاید تا آن را تکمیل کنم… ارباب رجوع خوشحال و از یک سو شرمنده: به زحمت افتاده اید من رو ببخشید… با احترام و تعظیم از اتاق خارج می‌شود… ۴۲۷ کشو بغلی را باز می‌کند شماره پرونده را چک می‌کند گزارش یک خطی را روی آن می‌نویسد و اوراق را مهر می‌کند بعد از چند دقیقه باز برمی‌گردد روی صندلی نرمش و منتظر است سرایدار چای و صبحانه‌اش را بیاورد تازه بعد از آن باید کلی از پرونده‌های دیروز را وارسی کند و گزارش کاملی برای امور بازرسی اداره تهیه کند… بعد از صبحانه یک لیوان چای را که مجالی برای فرار از خستگی مفرط کاری است دست می‌گیرد و پرونده‌ها را ورق می‌زند چندان دقتی نمی‌خواهد حتی اگر کسی دنبال ارتقا باشد چرا که ارتقا تا حدودی بسته به دوستیش با معاونت و ریاست اداره است هرچند می‌بایستی زیرآب تعدادی از رقبا را نیز بزند. ساعت را نگاه می‌اندازد زمان نمی گذرد انگار کسی باید عقربه ها را هل دهد ناهارش که سر برسد ۲ ساعت بعد می‌تواند به خانه برود و در تخت خواب لمی بدهد و خستگی مفرط امروز را از تن بدر کند… بعد از ناهار تلفن زنگ می‌زند و ۴۲۷ گوشی را برمی دارد… کد ۳۴۶ از بخش نظارت بر امور مالی شرکتها صحبت می‌کند…
چطوری خوبی؟ برایت کاری دارم که منفعتی به هر دویمان برسد… پرونده شماره ۹۱۱۲ نیازی به سرکشی ندارد برگ گزارش مالی اش را خودم برایت می‌فرستم راست و ریستش کن…
۴۲۷ نیازی به تامل ندارد این روال کار است، برای تامین هزینه‌های بالای زندگی مگر کار دیگری می‌توان کرد؟ عایدی ثابت ماهانه که کفاف هزینه‌های صعودی زندگی را نمی‌کند عایدی ثابت و همیشگی انگار انگیزه برای تلاش بیشتر را گرفته است حتی اگر آدم خودش را بکشد همین است که هست تازه اگر بخواهند چیزی بیشتر بدهند باید از هفت خان رستم بگذرد آن هم که چیز دندانگیری نیست.. همه اینها برای اولین باری که از این قبیل پیشنهادها به او می‌شد به ذهنش خطور کرده بود حال دیگر همه چیز به رویه تبدیل شده و او چندان به آن فکر نمی‌کند.
۳۴۶ به ارباب رجوع بزرگ زنگ می‌زند: الو سلام… من ۳۴۶ هستم در خصوص پرونده ۹۱۱۲ تماس گرفتم… فردا کارش تمام می‌شود برای تایید می‌فرستم خدمتتان…
ارباب رجوع بزرگ با تشکر و سپاس از ۳۴۶: خوب شما لطف دارید پس شماره حساب رو برام بفرستید تا از شرمندگی دربیام.
ارباب رجوع بزرگ برای انجام تنها یک کار کوچک و گرفتن یک مجوز برای فعالیتش باید مبلغ هنگفتی به اداره امور مالیاتی بدهد ولی با همکاری افرادی چون ۳۴۶ او پول کمتری از مالش را به اداره امور مالیاتی می‌دهد ولی باز او مالش را هر چند انکی کمتر ولی باخته است او می‌بایستی برای این مبلغ کمتر، پولی به ۳۴۶ و همکاران احتمالی‌اش بدهد او همچنین برای امور حسابداری شرکتش باید پولی هم به حسابدار بدهد تا کارش را به گونه‌ای دیگر بنمایاند (دروغ بگوید) حال برای جبران مال از کف داده اش اجناسش را اندکی گرانتر می‌فروشد.
کد ۴۲۷ کارها را راست و ریست می‌کند و آخر سر از ۳۴۶ حق‌الزحمه‌اش را می‌گیرد و برای خرید به بازار می‌رود جایی که ارباب رجوع بزرگ به خاطر سرمایه از کف داده اش اجناسش را گرانتر کرده است و حال باید ۴۲۷ نیز پول بیشتری برای خرید کالای مورد نیازش بدهد به قول قدیما باد آورده را باد می‌برد.
وضعیت گرانی همه‌ی کالا ها را فراگرفته است ارباب رجوع بزرگ مجبور شده به خاطر پول زوری که داده است اجناسش را گران کند (تازه اگر به یمن افرادی چون ۳۴۶ نبود او می‌بایست پول بیشتری می‌داد و گرانتر هم می‌فروخت). او تولیدکننده مرکبهای چاپی است. او روغن مورد نیاز مرکب، حلال روغن و رنگ دانه‌های داخل مرکب را باید از تولیدکننده‌های دیگر که عمدتا در خارج از جزیره هستند تهیه کند. حال با انتقال پول از کف داده‌اش به مرکب‌های تولیدی چرخه‌ای از کالاها در بازار گران می‌شوند. چاپخانه‌ها حال باید برای تامین خدمات چاپی پول بیشتری از مشتریانشان بگیرند، بقالی کوچکی که فاکتور و کارت ویزیت مغازه اش را با ده هزار تومان تامین می‌کرد حال باید دو برابر آن را بدهد و او نیز برای جبران این هزینه‌ها، آن را به کالاهایی که عرضه می‌کند منتقل می‌کند حال این به زندگی روزانه همه ی مشتریان بقالی منتقل می‌شود و آنها برای تامین کالاهایشان باید پول بیشتری پرداخت کنند از این روی مشتری بقالی حال به جای خریدن ۳ تا شیشه مربا و ۳ قالب کره از هر کدام ۲ تا تهیه می‌کند و بقالی نیز به علت کاهش فروش متعاقبا مجبور است جنس کمتری بخرد تا اجناسش خراب نشوند. البته راننده‌ای که مواد خام مورد نیاز ارباب رجوع بزرگ را از مرزهای جزیره وارد می‌کند نیز حال باید برای جبران هزینه‌های زندگی پول بیشتری بگیرد و مواد اولیه برای ارباب رجوع بزرگ گران‌تر تمام می‌شود و او باز مجبور است هزینه‌ها را به مرکب‌های تولیدی‌اش منتقل کند و این چرخه ادامه یابد. اینگونه گرانی بیشتر و بیشتر می‌شود و مردم تمایل کمتری به خرید دارند، ارباب رجوع بزرگ حالا خیلی کمتر درآمد دارد و درآمدش کمتر هم می‌شود و آخر سر مجبور است یا کارگرها را کمتر کند یا از حقوقشان بزند و پس از مدتی دیگر درآمد حاصله کفاف نمی‌کند و او چاره‌ای جز رفتن ندارد باید به جایی در آن دور دستها در مجمع الجزایر ماهی که وضعیت درآمد بهتر است کوچ کند و سرمایه‌اش را بردارد و ببرد و حالا دیگر همه کارگرها بیکار می‌شوند. حالا رئیس جزیره لویاتان برای حل مشکل گرانی مامورانی را می‌فرستد تا خاطی را دستگیر کند، ارباب رجوع بزرگ که دارد از جزیره خارج می‌شود توسط تعدادی از ماموران شناسایی شده و به علت فرار مالیاتی او را دستگیر و به گولاگ می‌فرستند. گولاگ در قسمت شمالی لویاتان است که همه زندانیان در آنجا به کار سخت مشغول گماشته می‌شوند تا بدین‌گونه جبران زیانی باشد که به لویاتان وارد کرده اند. همچنین همه دارای‌اش را هم از او سلب کرده و به خزانه رئیس جزیره می‌ریزند تا آن را بین مردم تقسیم کند. برای چند روزی اجناس ارزان می‌شود بقالی سر کوچه از ترس برگشت دوباره گرانی، کالای بیشتری می‌خرد و آن را انبار می‌کند و مردم هم برای جبران گرانی احتمالی خریدشان را بیشتر می‌کنند و بعد از چند روز انبارها باز خالی می‌شود و مردم بیشتری به بقالی‌ها می‌روند و باز کالا‌ها نایاب می‌شوند و دوباره گرانی بیشتر می‌شود. ارباب رجوع کوچک نیز که در این میان انباری از کالاهای ارزان برای این روز تهیه دیده بود سعی می‌کند به ارباب رجوع بزرگ تبدیل شود و …

اینجا مجمع الجزایر ماهی است.
ماهی گیر صبح از خواب بیدار می‌شود ساعت ۶ صبح است البته او ساعتش را هم برای اطمینان کوک کرده بود ولی خودش با آن ساعت زیستی‌اش زودتر از خواب بیدار می‌شود، صبحانه اش را می‌خورد و کنسروش را که شب همسرش برایش گذاشته داخل کوله‌اش می‌گذارد و وسایل کارش را برمی دارد و از خانه می‌زند بیرون،‌ هر چه زودتر باید به ساحل برسد و قایقش را بردارد و به آن سوی جزیره برود و جایی آرام برای پهن کردن تورش بیابد هر چه زودتر برود بهتر می‌تواند یک جای آرام پیدا کند و هر چه دورتر باشد می‌تواند ماهی‌های بزرگتری صید کند و فروش بهتری داشته باشد. او هر روز این راه را طی می‌کند و می‌داند که هر بار کجا را انتخاب کند و جایش را بر حسب تشخیص روزانه اش تغییر می‌دهد. بعضی اوقات بدشانسی می‌آورد و جای بدی را انتخاب می‌کند. ولی حالا آموخته که باید موتور قایقش را خیلی زودتر خاموش کند و بی سر و صدا طعمه‌هایش را پخش کند، با تجربه آموخته که باید صبر کند و بیشتر منتظر بماند و در کارش عجله نکند. او با تجربه‌اش آموخته که برای صید قزل آلا اول صبح و غروب در جاهایی که علف دریایی بیشتر است امید به صید هم بیشتر است،‌ او به محل نزدیک ورودی رودخانه‌ها و چاله‌ها می‌رود که بیشتر ماهی‌ها آنجاها جمع می‌شوند. همینطور می‌داند برای ماهیگیری چه روزهایی بهتر است و در چه فصل‌هایی باید کجا صید کند. او یاد گرفته که باران ملایم یا هوای ابری به او شانس بیشتری در گرفتن ماهی بیشتر می‌دهد و در روزهای بادی باید در مسیر باد تورش را پرتاب کند. البته بسته به سفارش سعی می‌کند که صید کند بعضی وقتها که مشتری میگو دارد بیشتر به مناطق کم عمق می‌رود و برای ماهی‌های بزرگ باید در مناطق عمیقتر دام بگذارد او حتی می‌داند که دارد چی صید می‌کند و چگونه آن را صید کند. امروز قزل‌آلاهای بزرگی صید کرده است و آن ها را به ساحل می‌آورد و ماهی‌هایش را به ماشین‌های حمل ماهی می‌دهد تا آن را تازه به بازار ماهی‌فروشان ببرند. آنجا سرآشپز رستوران معروف شهر دارد دنبال بهترین‌ها می‌گردد او باید بهترین‌ها را برای مشتریان رستوران تهیه کند. او نیز می‌داند که مشتریانش چه می‌خواهند و رشد فروشش در گرو تهیه ماهی‌های تازه و خوب است و البته تعداد زیادی از ماهی‌ها نیز به کارخانه کنسرو ماهی خواهند رفت و در قالب قوطی‌های کنسرو ارزان برای ناهار سریع و یا کم‌خرج‌تر به بازار باز می‌گردند. ماهی‌گیر حال با پول صیدش به جزیره شمالی می‌رود سوار قایق مسافرکشی‌شده و در ابتدای جزیره پیاده می‌شود بر حسب اتفاق آنجا در همان ورودی به علت کثرت مسافران یک رستوران مسافرتی هم باز شده است جایی که مسافران می‌توانند با هم گپی بزنند و غذایی هم بخورند حتی در گوشه‌ای آن‌سوتر به مرور که برخی مبادلات بین دو جزیره شکل گرفته و مردم وسایل یا امانت‌هایی به دو طرف جزیره می‌فرستادند. حالا یک اداره مرسولاتی هم دایر شده است اگر چه قبلا همه‌ی کار را قایقران‌ها انجام می‌دادند ولی به مرور که نیازها و مطالبات بیشتر شد آن هم توسعه پیدا کرده است. ماهی‌گیر امروز دنبال تهیه تور بهتری است او در اینجا همچون دیگر ماهی‌گیران می‌تواند تور خوبی پیدا کند. او تور سبک دارد ترجیح می‌دهد تور سنگین تری با روزنه‌های درشت‌تر بخرد که برای ماهی‌گیری در مناطق عمیقتر مناسب باشد و ماهی‌های بزرگتری صید کند؛ روزنه بزرگتر به ماهی های کوچک و جوان امکان می‌دهد که از تور بگریزند. البته او اینکار را از روی ترحم نمی‌کند بلکه از آن رو که او باز در آینده ماهی خواهد گرفت و در آینده آنها بزرگتر می‌شوند و او نیز میلی ندارد که ماهی‌های بزرگ فردا را با ماهی کوچولوهای امروزی عوض کند. تور فروش محصولاتش را از یک کارگاه توربافی در همان جزیره تهیه می‌کند. بر حسب نیاز و خرید مشتری‌های کارگاه نیز سعی می‌کند از هر نوع تور مقدار مورد نیاز را تهیه کند. او نیز مواد مورد نیاز تورش را از کارخانه تولید نخ تور در جزیره شرقی تهیه می‌کند و کارخانه هم بر حسب تعداد سفارش‌های کارگاه‌ها و خریداران روزانه محصولاتشان سعی می‌کنند خرید و تولید کنند. آنها نیز برای تهیه مواد خامی که غالبا موادی شیمیایی برای تهیه پلی آمیدها، پلی‌استرها هستند خریدشان را از کارخانه‌های صنعتی مواد شیمیایی در جزیره‌ی غربی انجام می‌دهند. ماهی‌گیر دنبال توری می‌گردد که کیفیت کشسانی آن بهتر باشد تورهای قبلی زود پاره می‌شدند ولی او برای توری با این خصوصیت حاضر است پول بیشتری بدهد. کارگاه متعاقبا از شرکت تولید نخ توری با الیاف محکمتر و با کششی بیشتر می‌خواهد و این به کارخانه تهیه مواد شیمیایی مخابره می‌شود و آنجا شیمیدان‌ها در آزمایشگاهشان برای فروش بیشتر محصولات، تحقیقاتی انجام می‌دهند تا اینکه کشف می‌کنند با جانشین کردن هگزا متیلن دی آمین به جای هگزا متیلن گلیکول این مشکل را می‌توان حل کرد و بدین‌گونه کیفیت تورهای پلاستیکی بهتر می‌شود و ماهی‌گیر که حال پول بیشتری پرداخته در عوض از جنس توری که خریده مطمئن است و راضی برمی گردد. آن شیمی‌دان هم با سود بیشتری که حاصل خلاقیتش بوده است به جزیره جنوبی سفر می‌کند و در رستوران ساحلی از ماهیهای تازه ماهی گیران جزیره نهار سفارش می‌دهد.


نظرات شما

 

نظر شما چیست؟

خبرخوان سردبیر | Google Reader