بخش سوم

شرحی بر آراء آیزایا برلین: یادداشتِ سوم

♦ امین ریاحی | سه شنبه, ۲۹م اسفند, ۱۳۹۱

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

امینِ ریاحی طیِ چند یادداشت به شرحِ برخی آراءِ آیزایا برلین می‌پردازد. موضوعِ یاداشتِ نخست تضادِ خیرها , یادداشتِ دوم پلورالیسم در اندیشه‌یِ برلین بود. یادداشتِ سوم درباره‌یِ یوتوپیا و سیاست نوشته شده است. موضوعِ یاداشتِ چهارم آزادی است. یاداشتِ پنجم به روشنگری، رومانتیسم، حقوقِ بشر و فایده‌گرایی، اختصاص دارد. و یادداشتِ پایانی به طورِ مختصر نگاهِ آیزایا برلین به اندیشه‌یِ کارل مارکس را ارائه می‌کند.

 

یوتوپیا

ویکو به ما می‌گوید یونیان عصر هومر… ستمگر٬ وحشی٬ موذی و

 بیدادگر بودند؛ ولی آنان ایلیاد و اودیسه را پدید آورند و این کاری

 است که ما در عصر روشن‌بین‌تر خودمان نمی‌توانیم انجام دهیم

آیزایا برلین (در پی دنیایی آرمانی)

 

پیش‌شرط اساسی باور به یوتوپیا اعتقاد به یک نظام ارزشی همگن یا حداقل اعتقاد به امکان وجود نظام ارزشی همگن است. در واقع می‌توان بین آن‌ها (حداقل در نوع غربی) اصول اولیه یکسانی را تشخیص داد و چنان‌که برلین می‌گوید «خصلت اصلی اغلب و شاید تمام آرمان‌شهر‌ها این واقعیت است که حالتی ثابت دارند و در درون‌شان چیزی تغییر نمی‌کند٬ زیرا به کمال رسیده‌اند[۱]». اجازه بدهید برای بررسی بهتر دیدگاه برلین به سه فرض اساسی سنت فکری غرب٬ چنان‌که او عنوان کرده است بازگردیم و آن‌ها را در قالب سه پرسش مطرح کنیم و پاسخ‌های یک یوتوپیاگرا را به آن‌ها بسنجیم.

آیا برای هر پرسشی در زندگی اجتماعی انسان یک پاسخ صحیح وجود دارد؟

جواب منفی یوتوپیاگرا به پرسش فوق به این معناست که یوتوپیای او کامل نیست و این یعنی اساسا یوتوپیایی در کار نیست. یوتوپیایی که کامل نباشد تنها و تنها یک جامعه بهتر است و این‌جا جایی است که یوتوپیاگرا باید در برابر جوامع بهتر دیگر دست به استدلال بزند٬ نسبت به تعداد تخم‌مرغ‌های انسانی‌ای که برای املت جامعه بهترش می‌شکند حساس باشد و مدام شک کند که آیا جامعه بهتری از جامعه مورد نظر او وجود نخواهد داشت؟ چرا که پیش از این خود او اعتراف کرده جامعه‌اش کامل نیست و حداقل یک پرسش در زندگی اجتماعی انسان را بی‌پاسخ گذاشته است. پس یوتوپیاگرا باید معتقد باشد برای هر پرسشی در زندگی اجتماعی انسان پاسخ صحیحی وجود دارد٬ هر چند این اعتقاد کمی خام است.

آیا روشی برای دست‌یابی به پاسخ صحیح برای هر پرسشی در زندگی اجتماعی انسان وجود دارد؟

یوتوپیاگرا باید به این پرسش هم پاسخ مثبت بدهد٬ در یوتوپیای او نه تنها هر پرسشی یک پاسخ صحیح دارد بلکه آدمی قادر به کشف روش دست‌یابی به این پاسخ صحیح نیز هست. این روش ممکن است در کتاب مقدس نهفته باشد یا در عقل٬ آیندگان آن را بدانند یا ابرانسان٬ آن‌چه مهم است این است که این روش وجود دارد. یوتوپیاگرا باید برای مطلق نگه‌داشتن یوتوپیایش و برای این‌که این بهترین جهان به صرفا یک جهان بهتر تنزل پیدا نکند به این پرسش نیز پاسخ مثبت بدهد.

آیا تمامی ارزش‌ها و خیرهای زندگی اجتماعی انسان با یک‌دیگر سازگارند؟

جواب یوتوپیاگرا باز هم باید مثبت باشد٬ اگر فضایی بین آزادی و برابری باشد که در آن این دو یک‌دیگر را نقض کنند انسان مجبور است مدام به نفع آزادی یا برابری بسته به شرایط دست به انتخاب بزند و هیچ‌گاه آزادی یا برابری مطلق نداشته باشد. اما آیا یوتوپیایی که آزادی‌ یا برابری‌اش ناقص است باز هم یوتوپیاست؟ به نظر می‌رسد یوتوپیاگرا باید معتقد باشد هیچ تضادی بین خیرها٬ حق‌ها و ارزش‌ها وجود ندارد و در یوتوپیای او همه این ارزش‌ها بدون نقص با هم وجود خواهند داشت.

آگاهی نسبت به سه فرض برلین به طرح این‌ پرسش‌ها در برابر یوتوپیا و یوتوپیاگرایی ختم خواهد شد و پاسخ منفی به هر یک از پرسش‌ها پنبه امکان نظری دست‌یابی به یوتوپیا را خواهد زد و کار را به امکان عملی نخواهد کشاند.

برلین تنها به این سه فرض اکتفا نمی‌کند و از جنبه‌های مختلفی یوتوپیاگرایی را نقد می‌کند. او می‌گوید «ما نمی‌توانیم برای پیامدهای ناشناخته پیامدهای پیامدها قانون وضع کنیم. مارکسیست‌ها به ما می‌گویند پس از آن‌که در این ستیزه پیروز شدیم و تاریخ واقعی آغاز شد٬ مسائل جدیدی که امکان دارد به وجود آیند راه حل خود را پدید می‌آورند … (اما) این اظهار نظر نوعی خوش‌بینی متافیزیکی است[۲]». او از برداشت تند دیگری سخن می‌گوید که «بهترین راه برخورد با مسائل را … از میان برداشتن و امحاء خود آن مسائل می‌داند.» و ادامه می‌دهد «این روش از سادگی جسورانه نبوغ‌آمیزی برخوردار است٬ بدین معنی که از دیدگاه روانشناسی امکان وجود راه‌های مختلف را منتفی می‌کند و بدین‌گونه حصول توافق در مسائل اصولی سیاست را میسر می‌گرداند٬ چه آن راه‌ها خود مبتنی و وابسته به سازمان اجتماعی سابق است که اینک پس از وقوع انقلاب و استقرار نظامی نو از کار افتاده و بی‌مصرف شده است[۳]». در کنار این‌ها او در امکان عملی برپاسازی یوتوپیا نیز شک می‌کند و از بابت تخم‌مرغ‌هایی که برای درست‌کردن املت (این تعبیری است که لنین در توجیه هزینه‌های انسانی برای تشکیل جامعه کمونیستی می‌کند) – املتی که هیچ‌گاه نخواهد پخت – هشدارهای مکرر می‌دهد.

 

سیاست

آن‌چه روزگار ما طلب می‌:کند نه ایمان بیش‌تر است٬ نه رهبری

 قوی‌تر و نه سازمان‌دهی فزون‌تر٬ بلکه برعکس٬ نیاز روزگار ما شور و هیجان

 منجیانه کم‌تر٬ شکاکیت روشن‌‌تر و تساهل و مدارای بیش‌تر است…

آیزایا برلین (عقاید سیاسی در قرن بیستم)

 

پافشاری برلین در تشکیک در امکان نظری و عملی برپاساختن جامعه آرمانی و انذار مدام او نسبت به هزینه‌هایی که انسان واقعی می‌دهد به معنای رهنمود او به انزوا و منزه‌طلبی اخلاقی نیست. او تنها چند خط بعد از این‌که می‌گوید «یگانه چیزی که می‌توانیم از آن اطمینان داشته باشیم واقعیت قربانی است٬ آن‌که می‌میرد و آن‌که مرده است» اضافه می‌کند «فداکاری در راه هدف‌های کوتاه مدت و فشار وارد کردن٬ در صورتی که وضع بشر آن‌قدر وخیم باشد که به راستی چنین اقداماتی را ایجاب کند٬ شاید قابل قبول باشد[۴]».

برلین در مقاله کوتاه اما درخشان «رئالیسم در سیاست» توضیح می‌دهد که بار ارزشی منفی‌ای که بر واژه «رئالیست» سوار شده از هگل و پیروان رادیکال و محافظه‌کار او نشات می‌گیرد. کسانی که خوش‌بینی دوران روشن‌گری به انسان را کنار گذاشته و خرد شدن انسان‌ها را زیر چرخ‌های تاریخ توصیف و پیش‌بینی می‌کردند. از بین رفتن طبقات بیش از آن‌که خواست و اراده کسی باشد نتیجه قهری تاریخ بود که کسانی که بخواهند علمی و واقعی و غیرتخیلی قضایا را بسنجند آن را به وضوح خواهند دید و آه و ناله کردن برای این طبقات یا ممانعت از این درهم‌شکستن٬ به دست و پا زدن بیهوده غریقی می‌ماند که هر چه بیش‌تر جان می‌کند نادانی رقت‌انگیز خود را بر موقعیت و سرنوشت محتوم خویش عیان‌تر می‌نماید.

برلین شکست‌های انقلابی‌ها را برای ایجاد یک تغییر دفعی اما متعالی و عدم توانایی نظریه‌ها را که معمولا کارایی‌‌شان با از میان رفتن نظم قدیم از میان می‌رفت از جمله عواملی می‌داند که این پرسش را به وجود آورد که «آیا ممکن است چیزی نادرست در این نظریه‌ها موجود باشد که با سرسختی مانع از عملی‌شدنشان می‌گردد؟ بعضی کم کم مظنون شدند که ما با چیزی روبه‌روییم که ترمیم و تدوین صرف نظریات نمی‌تواند از پسش برآید … این‌که چیزی (در درون این نظریه‌ها) جا نمی‌شود[۵]».

برلین نیز معتقد است که چیزی در درون نظریه‌ها جا نمی‌شود و جزئیاتی در واقعیت است که یک نظریه کلی ملتفت آن‌ها نیست و احتمالا هیچ‌‌ وقت هم نمی‌تواند باشد.

او سیاست‌مداران بزرگ را کسانی می‌داند که به جای کاربست نظریات بزرگ در امور سیاسی٬ به حس واقعیت مجهز بودند. حس واقعیت همان است که گاهی باعث می‌شود یک باغبان نتایج بهتری از یک گیاه‌شناس کسب کند و این البته به معنای پناه بردن به سنت٬ گذشتگان و روگرداندن از فرضیه و نظریه و کار آکادمیک نیست.

«قضاوت٬ مهارت٬ حس زمان‌بندی٬ درک رابطه وسایل و نتایج به عوامل تجربی بستگی دارد٬ عواملی مثل تجربه کردن٬ مشاهده و بالاتر از همه «حس واقعیت» که به معنای ایجاد نوعی پیوستگی نیمه‌آگاهانه در میان تعداد وسیعی از عناصر به ظاهر ناچیز است به وضعی که در میان آن‌ها نوعی الگو به وجود آورد که بتواند عمل درست را به ما تلقین و یا پیشنهاد کند[۶]».

لیبرالیسم برلین ارزش معیار ندارد و خیرهای مورد نظر او همواره با هم در اصطکاک هستند. انسان آزادی که می‌خواهد زندگی و آزادیش تداوم یابد چاره‌ای ندارد جز آن‌که مدام دست به انتخاب بزند٬ چرا که «مساله از لحاظ منطقی غیرقابل حل است٬ نه می‌توانیم آزادی را قربانی کنیم و نه می‌توانیم از سازمانی که در واقع برای دفاع از آزادی لازم داریم چشم بپوشیم و نه می‌توانیم به از دست دادن حداقل سطح رفاه در زندگی تن‌دردهیم. لاجرم خلاصی از این بن‌بست را در سازشی باید جست نه چندان منظم و شسته‌رفته٬ بلکه انعطاف‌پذیر و حتی ابهام‌آمیز. هر موقعیتی مقتضی سیاست خاصی است[۷]

 


[1] سرشت تلخ بشر٬ آیزایا برلین٬ ترجمه لی‌لا سازگار٬ فصل افول اندیشه‌های آرمان‌گرایانه در غرب٬ ص ۴۳

[۲] همان٬ ص ۳۴

[۳] چهار مقاله درباره آزادی٬ ص ۱۰۹

[۴] سرشت تلخ بشر٬ ص ۲۷

[۵] رئالیسم در سیاست٬ آیزایا برلین٬ ترجمه یاشار جیرانی

[۶] همان

[۷] چهار مقاله درباره آزادی٬ ص ۱۲۹


نظرات شما

 

نظر شما چیست؟

خبرخوان سردبیر | Google Reader