مجید محمدی

آزادی مذهب و مشکل بخشی از باورمندان با درک امتناع تناقض

♦ مجید محمدی | دوشنبه, ۲۳م اردیبهشت, ۱۳۹۲

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

مجید محمدیدر یک نظر سنجی که در سال ۲۰۱۳ توسط موسسه‌ی پیو در میان مسلمانان برخی کشورهای با اکثریت مسلمان و یک کشور با اقلیت مسلمان انجام شده باور به اجرای احکام شریعت و باور به آزادی دینی مورد سنجش قرار گرفته است. در کشورهای اروپایی با اکثریت مسلمان (بوسنی، ترکیه، کوزوو) و نیز آسیای میانه درصد افرادی که به یکی از این دو باور دارند تا حد زیادی با هم تناسب دارد. در قزاقستان و ترکیه حدود ۱۰ درصد به اجرای شریعت و حدود ۹۰ درصد به آزادی مذهبی باور دارند. این نشان می دهد که آنها که به شریعت باور دارند می دانند که نمی توانند به آزادی مذهبی باور داشته باشند. در بوسنی حدود ۱۵ درصد به اجرای شریعت و ۹۵ درصد به آزادی مذهبی باور دارند (حدود ده درصد در این میان تکلیف خود را با آزادی دینی یا شریعت روشن نکرده‌اند). در کوزوو ۲۰ درصد به اجرای شریعت و ۹۵ درصد به آزادی مذهب باور دارند (۱۵ درصد بلاتکلیف). در لبنان که از تنوع قومی و مذهبی برخوردار است ۳۰ درصد به اجرای شریعت و بیش از ۸۰ درصد به آزادی مذهب باور داشته‌اند (۱۰ درصد بلاتکلیف).

اما همین طور که به کشورهای مسلمان آسیایی با تنوع مذهبی کمتر یا اقلیت‌های مذهبی کوچک تر پا می گذاریم این ارقام به هم نزدیک تر می شوند و میزان بلاتکلیف‌ها بالا می رود. در فلسطین ۸۵ درصد به آزادی مذهب و ۹۰ درصد به اجرای شریعت باور داشته‌اند. در پاکستان بیش از ۸۵ درصد به آزادی مذهب و بیش از ۸۰ درصد به اجرای شریعت باور داشته‌اند. در مصر این رقم برای هر دو حدود ۷۵ درصد است.

اگر تناقض قطعی شریعت با آزادی مذهب را بالاخص با حکم مرگ برای فرد مرتد یا سزاوار مجازات دانستن انتقاد از پیامبر، خلفا و ائمه و نفی ضروریات دین مثل قصاص را درنظر بگیریم باید دید چرا در برخی از کشورهای مسلمان، مسلمانان تعارضی میان این دو نمی بینند. مردم مسلمان پاکستان که اکثریت آنها به اجرای شریعت باور دارند نمی توانند در عین حال به آزادی مذهب (که تغییر مذهب نیز یکی از مولفه‌های آن است) باور داشته باشند. یا با عقل نمی توان این موضوع را فهمید که بیش از ۷۵ درصد مردم مسلمان در تایلند به اجرای شریعت باور دارند و در عین حال بیش از ۹۵ درصد آنها به آزادی مذهب نیز قائل‌‌اند.

سه توضیح یا تبیین برای این تناقض‌‌ها به نظر می آید:

باور به ظنی بودن علم و قطعی بودن باورهای دینی
بشر ظرفیت بی نهایتی برای باور به امور متناقض مثل باور به علم تجربی در عین حال باور به جن و پری یا باور به خدا و شیطان به عنوان دو نیروی متقابل (اما یکی آفریده و مسخر دیگری) دارد. حتی در کشورهای توسعه یافته که همه به مدرسه می روند هنوز تعداد کسانی که به خرافات (اموری که با عقل و علم تجربی قابل فهم نیست و افراد معتقدند که در زندگی بشر تاثیر گذارند مثل تقه زدن به چوب) باور دارند اندک نیست.

بسیاری از افراد اصولا قائل به امتناع تناقض نیستند. آنها حتی بسیاری از تناقض‌ها را با تمسک به حقه‌هایی برای خود حل می کنند. به عنوان مثال اگر کسی به علم تجربی که اساس کار آن بر مشاهده مبتنی است باور داشته باشد دیگر نمی تواند به جن و پری که در کار عالم مادیات دخالت می کنند اما با مشاهده قابل کشف نیستند اعتقاد داشته باشد. اما برای توجیه باور به جن و پری به ایده‌هایی مثل “نظریه بودن دیدگاه‌های علمی” (به معنای ظنی بودن آنها) در عین قطعیت داشتن وجود اجنه و پریان یا محدود بودن دایره‌ی درک علمی یا عدم امکان نفی علمی مابعد الطبیعه‌ای که در کار جهان دخالت می کند رو می کنند. گروهی دیگر برای حل مشکل محدوده‌ی مشاهدات را با ایده الیسم اما محدوده‌ی مابعدالبیعه را با رئالیسم تبیین می کنند.

جهل به شریعت و آزادی دین
بی اطلاعی از شریعت و عدم آگاهی از مفهوم آزادی مذهب در میان برخی جوامع مسلمان بسیار شایع است. بسیاری از مسلمانان دقیقا نه می دانند شریعت چیست و نه می دانند مقتضیات آزادی مذهب چیست. در سال ۵۷ که بسیاری از ایرانیان حکومت اسلامی را فریاد می زدند تنها تصوری که از حکومت اسلامی داشتند تقسیم غنائم به طور مساوی توسط علی بود و نه چیزی بیشتر. سواد مذهبی بسیاری از افراد معمولی و نیز تحصیل کرده در جوامع مسلمان بسیار پایین است. کتب مذهبی معمولا به گونه‌ای نوشته‌ نمی شوند که به افراد آگاهی مذهبی بدهند بلکه عموما هدف تبلیغاتی یا مدافعه آمیز و پاسخ به مخالفان دارند. تازه مردم ایران بعد از روی کار آمدن روحانیون متوجه شدند که زنان زناکار را سنگسار می کنند یا برای برخی از جرائم حکم قطع دست و پا وجود دارد یا در خیابان مزاحم افراد می شوند تا محرمیت آنها را چک کنند.

همچنین برخی از دینداران و حتی غیر دینداران تصور می کردند که با بریدن دست دزد سرقت کاهش می یابد یا با سنگسار زن زناکار شوهر دار زنا از جامعه رخت بر می بندد. برخی نیز تصور می کردند با آمدن حکومت دینی فقر از جامعه رخت بر می بنند. هیچ یک از اینها محقق نشد.

معضل مربوط به آزادی مذهب نیز همین است. بسیاری از مسلمانان تصور می کنند آزادی مذهب یعنی این که همه آزاد باشند مذهب آنها (شیعه یا سنی) را انتخاب کرده و به فرامین شریعت عمل کنند. تصویری که روحانیون از آزادی دارند و جمهوری اسلامی را به عنوان آزاد ترین کشور دنیا معرفی می کنند دقیقا بر همین تصور متکی است که همین قدر که خود آنها آزاد باشند کافی است. آنها نمی دانند که آزادی مذهب یعنی آزاد بودن افراد برای شیعه نبودن، دیندار نبودن، تغییر دین یا انتقاد از دین به همان شکل که در دنیای سیاست آزادی یعنی آزادی مخالف. بسیاری فکر می کنند که هم آزادی خوب است و هم دین (شریعت)؛ بنابر این ترکیب آنها نیز نباید چیز بدی باشد.

البته با دشواری‌هایی که جمهوری اسلامی برای مردم ایران به بار آورده هم دانش مذهبی آنها افزوده شده و هم بهتر از مردم دیگر کشورهای مسلمان منطقه می دانند آزادی مذهب یعنی چه. اگر یک نظر سنجی توسط موسسه‌ای مستقل با موضوع مطرح در این نوشته صورت می گرفت به احتمال زیاد مردم ایران به اندازه‌ی مردم مسلمان پاکستان یا فلسطین در توهم جمع شریعت و آزادی دین نبودند.

جمع مقتضیات زمانه با باورهای دینی
برخی نیز می خواهند با درک عمومی و مقتضیات زمانه در عین باور به سنت‌ها کنار بیایند و تصور می کنند مصالحه در این میان ممکن است. آزادی مذهب در جهان امروز امری مقبول و پذیرفته شده است و برای افراد دشوار است با چیزی که مقتضی عقل بشری است مخالفت کنند. اما افراد در عین حال باورهای مذهبی نیز دارند و تلاش می کنند این باورها را نیز حفظ کنند. در محدوده‌ی مذهب بسیاری از افراد عادت کرده‌اند با تناقضات کنار بیایند چون اگر چنین نکنند به سرعت دین خود را از دست می دهند. بسیاری از افراد حاضر نیستند هزینه‌ی از دست دادن دین را که در جوامع مسلمان بالاست- از کشته شدن تا طرد شدن توسط خانواده و جامعه و از احساس از دست دادن هویت تا احساس تهی شدن از معنا- بپذیرند.

پروژه‌ی روشنفکری دینی یا نواندیشی دینی همواره این پرسش را به زیر قالی فرستاده است که آیا دین و بالاخص بخش فقهی و شریعت آن با حقوق بشر و آزادی‌های بنیادین سر سازگاری دارد یا خیر. قائلان به این پروژه که می دانستند جمع این دو ممکن نیست پاسخی صریح به این پرسش نمی داده‌اند و برای نگاه داشتن اهل شریعت در میان مخاطبان خود جمع این دو را به عنوان پروژه ی خود اعلام می کرده‌اند. آنها سر این داشته‌اند که با دستکاری یا باز تفسیر دین و شریعت و دستکاری و بازتفسیر آزادی و بالاخص آزادی دین این دو را با هم سازگار کنند. این پروژه‌ای هنوز نتیجه‌ای مثمر ثمر نداشته است.

در نهایت مسلمانانی که آزادی دینی را ترجیح می داده‌اند و می خواسته‌اند دیندار بمانند به دینی عرفانی و شخصی (غیر فقهی و غیر کلامی و احتمالا بدون سازمان) رو کرده‌اند و مسلمانانی که شریعت را ترجیح می داده‌اند حتی به درویشان نیز رحم نکرده اند، چه برسد به غیر دینداران، منتقدان دین یا تغییر دهندگان دین خود.

 

چراغ آزادی: دیدگاه های منتشر شده در چراغ آزادی الزاماً بازگوکننده نظرات چراغِ آزادی نیست.


کلیدواژه ها

نظرات شما

 
  1. من says:

    با سلام
    هرچند با کلیت این موضوع که جوامع اسلامی با شریعت بیگانه اند قبول دارم ولی آنچه مسلم است زمانی که مسلمانان با شریعت بیشتر آشنا بودند بیشر در اجرای آن کوشش میکردند. قوانین اسلامی بر اساس خواست حکومت ها دچار تغییر تحول شدید شده است. مثلا حکم ارتداد که در اسلام یک حکم سیاسی بود نه حکم دینی چنان در برخی حکومت های قدیمی برای سرکوب مخالفان حکومت گسترش یافت که امروز اصل این موضوع نیز منشاش گم شده است. ارتداد به کسانی میگفتند که خود را به اسلام میزدند و با جاسوسی بین مسلمانان زندگی میکردند و هر وقت فرصتی یافتند به دوستانشان ملحق میشدند. پیامبر نیز بخاطر جلوگیری از این عمل به خصوص یهودیان و مشرکین قریش و منافقان مدینه این دستور را دادند که اگر کسی مسلمان شد و سپس از دینش برگشت و پیمان شکنی کرد کشته شود. این عمل را اگر در آن برهه انجام نمی داد ضربه بسیار زیادی متوجه اسلام می شد. کسی مجبور نبود اسلام را بپذیرد ولی اگر با تحقیق پذیرفت که اسلام حق است دیگر حق ندارد برخلاف آن عمل کند و اگر عمل کرد باید با او صحبت کرد که اشتباهش کجاست و اگر پذیرفت چه بهتر و اگر نپذیرفت باید حقوقش از مسلمانان قطع شود و بدتر اینکه این فرد به دشمنان اسلام نیز کمک کرد و به آن ها پیوست باید کشته شود. این امر عادیست که شهروند فرضا در سازمان سیا کار میکند و اطلاعات حساس کشورش را به دشمنانش انتقال دهد دولت آمریکا با چگونه برخورد خواهد کرد. این که مجازات اسلامی بر اساس جزای آنی هم هست من خود بر این باورم که این کار موجب عدم هدر رفتن بیت المال و عمر مجازات شونده به عنوان ارزشمندترین چیز یک فرد بسیار خوب است. اگر مطالعه فرمایید در اسلام مجازات یا بصورت شلاق است یا دیه یا قصاص! یعنی جریمه، شلاق و یا هر فردی که عمدا باعث کشته شدن فردی شود احساس امنیت برای کارهای بعدیش نکند ولی با این حال برای این گونه افراد را درخواست عفو از صاحبان خون نموده است. قطع کردن دست نیز برای کسی است که به عنوان عادت کار دزدی و راهزنی درپیش گرفته است و کسی که دزدی نمیکند نباید از آن هراسی داشته باشد. تازه این مورد اگر برای نیاز باشد مجازات شلاق دارد. شما باور کنید ترس از قطع شدن دست از افتادن به زندان هزاران نفر جلوگیری میکند. مثلا آمار دزدی در عربستان را با آمریکا مقایسه کنید مگر در آمریکا با این همه زندانی آمار دزدی پایین آماده است و چقدر از مالیات مردم برای این زندان ها صرف می شود این عادلانه است چه بسا افرادی عمدا دست به دزدی زدند که بروند زندان که غذای مجانی بخورند. باز هم اگر جواب تنقاضات ذهنی خودتان را خواستید میتوانم کمکتان کنم. راستی من هرچه فکر کردم سکولارها خیلی بیشتر از دینداران دچار تنقاض هستند و خودشان را گول میزنند که تناقض ندارند.

    • Ali says:

      Man motaqedam edam va sangsar ham be kam shodane gonah komak mikone. Masalan dar Iran mibinid nesbate gonah be orupa kheili kam ya sefr mibashad. Dar hali ke gharbiha gharqe dar gonahan, Iraniha va mosalmanan pak az har gonahi hastan va keshvareshan beheshte ruye zamine. Bavar nemikonid, be pakestan, sumali, afghanestan va chand keshvare eslamiye dige sar bezanid bebinid mardom vaqean dar khoshbakhtiye kamel beheshti zendegi mikonan.

نظر شما چیست؟