سرمقاله

فلسفۀ سیاسیِ اصالتِ آزادی: معنا و دلالت‌ها

♦ رضا انصاری | پنجشنبه, ۹م خرداد, ۱۳۹۲

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

reza-ansari«آزادی‌خواهی یا مکتبِ اصالتِ آزادی یک فلسفۀ سیاسی است»، استوار بر این باورِ بنیادین که «اصل بر آزادی است».

همچنان‌که «اصل بر برائت است» به این معنا است که «هر فردی بی‌گناه است، مگر این‌که خلاف‌اش ثابت شود»، «اصل بر آزادی است» به این معنا است که «هر فردی آزاد است، مگر این‌که خلاف‌اش مدلّل شود». به دیگر سخن، او که مدعی است که آزادی باید محدود شود باید دلیل بیاورد، و نه او که می‌خواهد از آزادیِ خود بهره‌مند باشد؛ «البینة علی ‌المدعی».

 

«آزادی‌خواهی یک فلسفۀ زندگی نیست»؛ یک فلسفۀ سیاسی است.

«آزادی‌خواهی یک فلسفۀ زندگی نیست»؛ یک فلسفۀ سیاسی است. در نظرِ آزادی‌خواهان «آزادی والاترین ارزش در زندگی نیست»؛ «آزادی والاترین ارزشِ سیاسی است». چیزهایِ بسیاری برایِ انسان‌ها در زندگی دارایِ ارزش است، این ارزش‌ها از فردی به فردِ دیگر متفاوت است، و انسان‌ها ارزش‌هایِ گوناگونِ خود را از منابعِ مختلف می‌گیرند: از خانواده، از دوستان، از کتاب‌هایی که خوانده اند، از فیلم‌هایی که دیده اند.

این‌که «آزادی‌خواهی یک فلسفۀ زندگی نیست» دلالت بر این دارد که آزادی‌خواهان پاسخِ یگانه‌ای برایِ این ندارند که انسان‌ها باید ارزش را در کدام سبکِ پوشش بیابند، ارزش را در کدام سبکِ تعلیم و تربیت بیابند، ارزش را در کدام سبکِ خوردن و آشامیدن بیابند، ارزش را در کدام استراتژیِ سرمایه‌گذاری بیابند، ارزش را در کدام سیر و سلوکِ معنوی بیابند، و … آزادی‌خواهان تنها بر این باور یگانه اند که «هر انسانی محق است که ارزش‌هایِ خود را در زندگیِ خویش پی‌جویی کند، و انسان‌ها در این حق با هم برابر اند.» و دقیقاً برایِ این‌که همۀ افراد در حقِ پی‌جوییِ ارزش‌هایِ خویش برابر باشند است که آزادی باید والاترین ارزشِ سیاسی باشد؛ یعنی نظمِ سیاسی بر هدفِ بیشینه ‌کردنِ آزادیِ افراد به پی‌جوییِ ارزش‌هایِ خویش استوار باشد، و حکومت در برابرِ همۀ ارزش‌هایِ دیگر بی‌طرف.

 

«دنیایِ آرمانیِ یک آزادی‌خواه دنیایی نیست که در آن همۀ انسان‌ها آزادی‌خواه اند»

این‌که «آزادی‌خواهی یک فلسفۀ زندگی نیست» نیز دلالت بر این دارد که همچنان که یک فرد می‌تواند خداباور/گوشت‌خوار/باده‌‌گسار/قمارپرهیز/… باشد و آزادی‌خواه باشد؛ یعنی باور داشته باشد که «آزادی والاترین ارزشِ سیاسی است»، فردی دیگر می‌تواند خداناباور/گیاه‌خوار/باده‌پرهیز/قمارباز/… باشد، و به همان اندازه به فلسفۀ سیاسیِ آزادی‌خواهی باور داشته باشد؛ یعنی باور داشته باشد که در صلاحیتِ حکومت نیست که در مقابلِ ارزشی غیر از آزادی موضعی جانبدارانه بگیرد و به ارتقاءِ ارزشی غیر از آزادی بکوشد.
«دنیایِ آرمانیِ یک آزادی‌خواه دنیایی نیست که در آن همۀ انسان‌ها آزادی‌خواه اند»؛ یعنی آگاهانه به فلسفۀ سیاسیِ آزادی‌خواهی باور دارند، بلکه «دنیایِ آرمانیِ یک آزادی‌خواه دنیایی است که در آن همۀ انسان‌ها آزاد اند»؛ یعنی آزاد اند تا آن‌گونه که خود می‌خواهند زندگی کنند.

 

«آزاد بودن مستلزمِ آزادی‌خواه بودن نیست»، و «آزادی بدونِ ایمان به آزادی ممکن است» و این تفاوتِ بنیادین بینِ آزادی‌خواهی و دیگر فلسفه‌هایِ سیاسی است.

و «آزاد بودن مستلزمِ آزادی‌خواه بودن نیست»، و «آزادی بدونِ ایمان به آزادی ممکن است» و این تفاوتِ بنیادین بینِ آزادی‌خواهی و دیگر فلسفه‌هایِ سیاسی است.
او که در دنیاِی آرمانی‌اش انسان‌ها به طورِ اشتراکی زندگی کنند، برایِ تحققِ هر چه بیشترِ آرمان‌اش راهی ندارد جز این‌که اندیشه و مرامِ اشتراکی‌اش را ترویج کند، چرا که برایِ این‌که مردمِ هر چه بیشتری زندگیِ اشتراکی داشته باشند، باید که پیش از آن بخواهند که به شکلِ اشتراکی زندگی کنند، و لازمۀ این‌که این سبکِ زندگی را بخواهند این است که پیش از آن این اندیشه در ذهن‌شان وجود داشته باشد. یا او که آرمان‌اش این است که مردم مطابقِ ارزش‌هایِ یک دینِ خاص زندگی کنند، برایِ رسیدنِ مسالمت‌آمیز به آرمان‌اش باید آموزه‌هایِ آن دینِ خاص را ترویج کند، و هر اندازه که در این کار موفق‌تر باشد، به تحققِ دنیایِ آرمانی‌اش نزدیک‌تر می‌شود. یا او که در دنیایِ آرمانی‌اش همۀ مردمانِ فلاتِ ایران به‌سانِ ۲۵۰۰ سالِ پیش در قالبِ یک کشورِ واحد زندگی می‌کنند، گریزی ندارد جز این‌که بکوشد تا مردمانِ بیشتری را با اندیشۀ سیاسیِ خود همراه کند.

 ترویجِ آزادی‌خواهی نه قطعاً تنها راهِ تحققِ آرمانِ آزادی است، و نه قطعاً مؤثرترین راهِ آن.

 

اما چون «آزاد بودن مستلزمِ آزادی‌خواه بودن نیست»، تحققِ دنیایِ آرمانی‌ِ آزادی‌خواهان که در آن «انسان‌ها آزاد اند تا آن‌گونه که خود می‌خواهند زندگی کنند» ضرورتاً از معبرِ ترویجِ فلسفۀ سیاسیِ آزادی‌خواهی نمی‌گذرد. البته محتملاً هر چه انسان‌هایِ بیشتری آزادی‌خواه بشوند، عامۀ انسان‌ها از آزادیِ بیشتری هم برخوادر خواهند شد، اما ترویجِ آزادی‌خواهی نه قطعاً تنها راهِ تحققِ آرمانِ آزادی است، و نه قطعاً مؤثرترین راهِ آن. وانگهی زندگی در آن دنیایی که همه آزادی‌خواه باشند، زندگی‌ای بس کسالت‌بار خواهد بود. هیچ آزادی‌‌خواهی هم زندگی در چنان دنیایی را آرزو نمی‌کند؛ دنیایی که می‌‌فروش در حالِ خواندنِ رساله‌ای از جان لاک است، رانندهِ تاکسی در حالِ گوش دادن به یک کتابِ صوتی از تامس پین است، و کمدینِ تلویزیون هر شب از جان استورات میل نقلِ قول می‌کند.

این‌که «آزادی والاترین ارزشِ سیاسی است» دلالت بر این دارد که هر سیاستِ عمومی باید به گونه‌ای توسطِ حکومت وضع و اجرا شود که بیشترین آزادیِ ممکن را برایِ افراد باقی بگذارد.

 

این‌که «آزادی والاترین ارزشِ سیاسی است» دلالت بر این دارد که هر سیاستِ عمومی باید به گونه‌ای توسطِ حکومت وضع و اجرا شود که بیشترین آزادیِ ممکن را برایِ افراد باقی بگذارد.
اگر برایِ تأمینِ دفاعِ مشترک در برابرِ تهاجمِ دشمنِ خارجی، ضروری است که ارتشی ملی وجود داشته باشد، و ارتشِ ملی نیاز به نیرویِ انسانی دارد، و تأمینِ این نیرو از دو راه ممکن است: الف) از طریقِ سربازگیریِ اجباری، ب) از طریقِ سربازگیریِ داوطلبانه، آنگاه آزادی‌خواه با سرباز‌گیرِی اجباری مخالفت می‌کند، چرا که اجرایِ این سیاستِ عمومی از طریقِ سربازگیریِ داوطلبانه، آزادیِ کمتری را از افراد نقض می‌کند.
اگر این مسؤولیت بر عهدۀ دولت است که برایِ همۀ کودکان آموزشِ رایگان فراهم کند، و اجرایِ این سیاست از دو راه ممکن است: الف) تأمینِ مالیِ آموزشِ رایگان از محلِ مالیات و پرداختِ هزینه‌هایِ آموزش به مدارسِ دولتی، و ب) تأمینِ مالیِ آموزشِ رایگان از محلِ مالیات و پرداختِ مستقیم و نقدیِ شهریۀ آموزشِ کودکان در مدارسِ خصوصی به والدینِ دانش‌آموزان توسطِ دولت، آنگاه آزادی‌خواه طرفدارِ اجرایِ این سیاستِ عمومی از راهِ دوم است، چرا که این‌گونه دانش‌آموزان و والدینِ آن‌ها از آزادیِ انتخابِ بیشتری بهره‌مند خواهند بود.
اگر تصمیمِ جمعیِ شهروندان بر این است که همگان باید بتوانند به یک زبانِ مشترک سخن بگویند، و دستیابی به این هدف از دو راه ممکن است: الف) اجبارِ همگانی به انتخابِ یک زبانِ مشترک به عنوانِ زبانِ آموزشی در همۀ مدارسِ کشور، و ب) اجبارِ همگانی به آموزشِ یک زبانِ مشترک در همۀ مدارسِ کشور در ضمنِ پذیرفتنِ حقِ والدینِ دانش‌آموز به انتخابِ زبانِ آموزشی در مدرسۀ محلِ تحصیلِ وی، آنگاه آزادی‌خواه طرفدارِ اجرایِ این سیاست از راهِ دوم است، چرا که این‌گونه آزادیِ بیشتری از دانش‌آموز و والدینِ او حفظ می‌شود.

 

آزادی مهم است، چون لازمۀ پی‌جوییِ ارزش‌ها و دلبستگی‌هایِ فردی است؛ چون لازمۀ زندگیِ اخلاقی است؛ چون لازمۀ شکوفاییِ استعدادهایِ فردی است؛ چون لازمۀ افزایشِ رفاهِ مادی است؛ و چون لازمۀ دستیابی به حداکثرِ شادیِ ممکن است.

 

اگر این مسؤولیت بر عهدۀ دولت است که زندگیِ بازنشستگی را برایِ همۀ شهروندان تـأمین کند، و این امر از دو راه میسر است: الف) وضعِ مالیاتِ بازنشستگی بر شاغلان و پرداختِ حقوق به آن‌ها بعد از بازنشستگی‌شان توسطِ دولت از محلِ درآمدهایِ مشاعِ ملی و مالیاتِ بازنشستگیِ دریافتی از دیگر شاغلان، و ب) اعطایِ حقِ انتخاب به شاغلان به واریزِ مالیاتِ بازنشستگیِ خود به حسابِ پس‌اندازِ شخصیِ خویش و واریزِ سهمِ ایشان از درآمدهایِ مشاعِ ملی به همان حسابِ پس‌انداز توسطِ دولت، آنگاه آزادی‌خواه طرفدارِ اجرایِ این سیاست از راهِ دوم است، چرا که این‌گونه افراد آزادیِ انتخابِ بیشتری در ادارۀ زندگیِ بازنشستگیِ خود دارند.
آزادی مهم است، چون لازمۀ پی‌جوییِ ارزش‌ها و دلبستگی‌هایِ فردی است؛ چون لازمۀ زندگیِ اخلاقی است؛ چون لازمۀ شکوفاییِ استعدادهایِ فردی است؛ چون لازمۀ افزایشِ رفاهِ مادی است؛ و چون لازمۀ دستیابی به حداکثرِ شادیِ ممکن است.

تا آن روز که سیاست‌هایِ عمومیِ ناقضِ آزادی جایِ خود را به سیاست‌هایِ ملازم با حداکثرِ آزادیِ ممکن نداده اند، سیاست و کنش‌گریِ سیاسی برایِ آزادی‌خواهان مهم است.
اما آن روز که سیاست‌هایِ عمومی دیگر ناقضِ آزادی‌هایِ انسان‌ها نباشند، و انسان‌ها از حداکثر آزادی‌ِ ممکنِ خود بهره‌مند باشند، هدفِ آزادی‌خواهان به اهمیت‌زدایی از سیاست محقق شده است؛ آن روز دیگر نه شهروندانِ آزاد را رغبتی به سیاست خواهد بود، و نه آزادی‌خواهان را کششی به کنش‌گریِ سیاسی. «آزادی‌خواهان خود و دیگر انسان‌ها را آزاد می‌خواهند؛ نه دغدغه‌مندِ سیاست.»

 «آزادی‌خواهان خود و دیگر انسان‌ها را آزاد می‌خواهند؛ نه دغدغه‌مندِ سیاست.»

زندگی پر است از شادی‌هایی بس شیرین‌تر از سیاست.
آن روز که سیاست کمابیش محدود شود به این‌که در میدانِ محله یک مجسمه نصب کنیم یا یک فواره، دیگر از سیاست گریزی یافته ایم. آن روز دعوا بر سرِ مجسمه یا فواره را به آن‌ها وا می‌گذاریم که توانِ درکِ شادی‌هایِ شیرین‌تر را ندارند.

 


کلیدواژه ها

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟