سرمقاله

مدارا به چه معنا هست و به چه معنا نیست

♦ رضا انصاری | چهارشنبه, ۲۹م خرداد, ۱۳۹۲

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

در این نوشته قصد دارم توضیح دهم که به زعمِ من مدارا به چه معنا هست و به چه معنا نیست.
 

تلورانس (tolerance)، معادلِ فرنگیِ مدارا، با (to tolerate) به معنایِ تحمل کردن هم‌ریشه است، و این معنا در درکِ درست از معنایِ مدارا بسیار راه‌گشا است. وقتی کسی مدارا می‌ورزد؛ یعنی تحمل می‌کند؛ و انسان چیزی را که خوش نمی‌دارد تحمل می‌کند، نه آنچه را که خوش می‌دارد.
 
این‌گونه مدارا دو معنا را در خود مستتر دارد: نخست این‌که چیزی احساسِ ناخوشایندی را در فاعلِ مدارا برمی‌انگیزد، و دوم این‌که فاعلِ مدارا، به رغمِ داشتنِ قدرت به انجامِ واکنشی در جهتِ از بین بردنِ منشأ آن احساس، خود را از انجامِ آن باز می‌دارد.
Tolerance مدارا
 
اگر نحوه‌یِ خاصی از پوشش خوشایندِ تو نیست اما تو آن را تحمل می‌کنی و متعرضِ فردی که آنگونه پوشش را دارد نمی‌شوی، مدارا
می‌ورزی. اگر روبنده زدنِ یک زن را خوش نمی‌داری اما روبنده را از صورتِ او نمی‌کشی، مدارا می‌ورزی. اگر بت‌پرستی را اشتباه می‌دانی و از آن احساسِ کراهت داری، اما متعرضِ هندویِ بی‌آزارِ بت‌پرست نمی‌شوی، مدارا می‌ورزی. اگر در مترویی شلوغ ایستاده‌ای و پسرِ جوانی بر صندلی نشسته است و جایِ خود را به پیرمردِ عصابه‌دستی نمی‌دهد و تو آن کار را غیراخلاقی می‌دانی و از آن کراهت داری، اما برایِ بلند کردنِ پسر از صندلی متوسل به زور نمی‌شوی، مدارا می‌ورزی. اگر از خواندنِ اشعارِ صوفیانه نفرت داری، اما مجلسِ شعرخوانیِ صوفیان را بر هم نمی‌زنی، و کتاب‌هایِ ایشان را در آتش نمی‌سوزانی، مدارا می‌ورزی. اگر گیاه‌خوار هستی و گوشت‌خواری را غیراخلاقی و ناپسند می‌دانی، اما گوشت‌خواریِ دیگران را تحمل می‌کنی، مدارا می‌ورزی.

 

چرا مدارا می‌ورزی؟
۱- شاید مدارا می‌ورزی، چون به وجودِ حقیقتِ مطلق باور داری، اما به این مشکوک هستی که حقیقتِ مطلق نزدِ تو باشد. شاید مسیحی هستی، اما شک داری که غیرمسیحی بهره‌مند از حقیقت نباشد، و این تو را از این باز می‌دارد که به اعتبارِ فهمِ خود از حقیقت معترضِ غیرمسیحیان بشوی.
 
2- شاید مدارا می‌ورزی، چون مدارا نورزیدن را حسابگرانه پرهزینه می‌یابی. شاید دوست داری همه‌یِ کتاب‌هایِ صوفیانه را بسوزانی، اما با خود حساب می‌کنی که واکنشِ صوفیان ممکن است سوزانده شدنِ کتاب‌هایِ تو باشد، و مدارا می‌کنی تا با تو مدارا کنند.
 
3- شاید مدارا می‌ورزی، چون می‌خواهی مطابقِ وجدانِ خود زندگی کنی، و آزادیِ وجدان را برایِ دیگران نیز می‌خواهی، آن‌گاه مدارا کردن همان اجازه دادن به دیگران است به زندگی مطابقِ وجدانِ خود.
 
4- شاید مدارا می‌‌ورزی، چون معتقد هستی هر فردِ انسان صاحبِ حقوق است؛ یعنی حوزه‌ای وجود دارد که فرد در آن اختیارِ مطلق دارد، و تو باید به آزادیِ عملِ دیگران در محدوده‌یِ حقوق‌شان احترام بگذاری، و به آن تجاوز نکنی. شاید از دیدنِ سبک خاصی از پوشش چهره در هم می‌کشی، اما آن را اعمالِ حقِ آزادیِ پوششِ دیگری می‌دانی، و خود را موظف به عدمِ تجاوز به آن.
 
مواضعِ چهارگانه‌یِ بالا، ۱) شکاکیت، ۲) حسابگری، ۳) آزادیِ وجدان، و ۴) حقوقِ طبیعی، به طور خلاصه خاستگاهِ  ادله‌ای هستند که در تطور و تکاملِ تاریخیِ معنایِ تلورانس در توجیهِ آن ارائه شده اند و امروز، فارغ از آن پیشینه‌یِ تاریخی، مستقلاً می‌توان هر یک را به عنوانِ استدلالی برایِ مدارا ارائه کرد.
 
من خود موضع و ادلۀ چهارم را می‌پسندم. در نظرِ من مفهومِ مدارا و حقوق و عدالت در هم تنیده اند. در نظرِ من نسبتِ میانِ این مفاهیم اینگونه است:
 
من و تو چون همه‌یِ انسان‌هایِ دیگر حقِ برابرِ آزادی داریم. من و تو آزاد هستیم که هر عملی را انجام بدهیم، تا آنجا که به حقِ برابرِ یکدیگر تجاوز نکنیم. آنگاه که تو عملی انجام می‌دهی که من خوش نمی‌دارم، و اما انجامِ آن عمل تجاوزی به حقِ برابر من نیست، آنگاه من آن را تحمل می‌کنم، و خود را از استفاده از خشونت -زورِ فیزیکی- به منظورِ جلوگیری از تو به اعمالِ حق‌اَت باز می‌دارم، چون غیر از این، مرتکبِ بی‌عدالتی نسبت به تو شده ام. وقتی من چنین می‌کنم؛ یعنی مدارا ورزیده ام.

 

مدارا به چه معنا نیست؟
مدارا به معنایِ رواداری نیست. ممکن است آنچه که من از دیگری تحمل می‌کنم عملی باشد که در نظرِ من غیراخلاقی است. مثلاً من روا نمی‌دارم که پیشِ پایِ پیرمردِ عصا‌به‌دست در مترو از صندلیِ خود بلند نشوم. بر دیگری نیز روا نمی‌دارم که چنین نکند. اما حق ندارم که با اعمالِ خشونت -زورِ فیزیکی- کسی را از رویِ صندلی بلند کنم. اما گفتنِ این‌که «لطفاً اجازه بدهید این پیرمرد بر صندلی بنشیند» اعمالِ خشونت -زورِ فیزیکی- نیست. اگر گفتنِ آن جمله کارگر نیفتاد، آنگاه من مدارا می‌کنم.
 
مدارا به معنایِ آسان‌گیری نیست. اگر عملِ فردی تجاوز به حقوقِ برابرِ دیگران است، جایی برایِ آسان‌گیری وجود ندارد. آنجا مدارا می کنیم که فردی بدونِ تجاوز کردن به حقوقِ دیگری عملی انجام می‌دهد که ما خوش نمی‌داریم.
 
مدارا به معنایِ تسامح نیست. تسامح یک مفهومِ کلامی است، به معنایِ آسان‌گیری در پذیرش روایت در استخراجِ احکامِ مستحبی، و بدین معنا هیچ نسبتی با مفهومِ مدارا/تلورانس ندارد.

 
مدارا به معنایِ نسبیت‌گراییِ اخلاقی نیست. وقتی نسبت به عملی که غیراخلاقی می‌دانیم، مدارا می‌ورزیم، آن را تایید نکرده ایم، و در این کار حکم به هم‌تراز بودنِ همه‌یِ نظام‌هایِ اخلاقی نداده ایم. تنها مدارا کرده ایم، چون مدارا نکردن نقضِ عدالت، یا اصولِ مطلقِ اخلاقی است که به حکمِ خرد می‌توان استخراج کرد.
 
مدارا به معنایِ چندفرهنگ‌گرایی و ترویجِ فعالانه گونه‌گونیِ فرهنگ‌ها نیست. اگر مثلاً یک بت‌پرست در یک جامعه صاحبِ حقِ برابر است، به این معنا نیست که باور و فرهنگِ او ارزشِ عینیِ برابری  با ارزشِ دیگر باورها و فرهنگ‌ها دارد، یا در نفسِ گونه‌گونیِ فرهنگ‌ها ارزشِ ذاتیِ والایی وجود دارد که باید با اعمالِ زور حفظ شود.

 

 


کلیدواژه ها ,

نظرات شما

 
  1. Sian says:

    فکر می‌کنم معادل Tolerance روادار باشد و نه مدارا!
    نوشته آقای محمد رضا نیکفر در این مورد
    http://ashouri.malakut.org/archives/2006/07/post_33.shtml

نظر شما چیست؟