مدارا یک هنجار مدنی است

مُدارا، در آینه‌ی بیانیه‌ی اصول مدارا

♦ سورین میم | سه شنبه, ۴م تیر, ۱۳۹۲

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

«اساسی‌ترین خطری که زمانه‌ی ما را تهدید می‌کند این است که دیگر کم‌تر کسی جرات می‌کند غیرمتعارف باشد.»

 

جان استوارت‌میل، در باب آزادی

 
 
در دنیای زبان، واژه‌های در آستانه‌ی بازنشستگی هر روز در صفی طولانی منتظر مفاهیم تازه از راه رسیده می‌ایستند، بلکه دست در دست مفهومی جدید، فرصت حیات دوباره پیدا کرده و معنی تازه‌ای را نمایندگی کنند. معنی جدید واژه، عموماً حوزه‌ی وسیع‌تری را نسبت به معنی متعارف قدیمی پوشش داده و گاهی باعث می‌شود یک عبارت، همزمان معانی بی‌ربط و حتی متضادی را نمایندگی کند. و بعضی اوقات «برعکس نهند نام زنگی کافور!»

 

ماده‌ی یکِ «بیانیه‌ی اصول مُدارا»* که توسط سازمان ملل متحد به مناسبت نامگذاری سال ۱۹۹۵ به عنوان سال مدارا منتشر شد، مدارا را چنین تعریف می‌کند:
 
1. مدارا یعنی احترام، پذیرش و درک پرمایگی فرهنگ‌های مختلف دنیای ما؛ روش‌های بیان و انسان بودنمان، که خرد، بی‌پردگی، ارتباطات، و آزادی نفس از آن مراقبت می‌کنند. مدارا هارمونی تفاوت‌هاست. مدارا نه‌تنها یک وظیفه‌ی اخلاقی بلکه یک تعهد سیاسی است. مدارا فضیلتی است که صلح را ممکن می‌سازد و فرهنگ صلح را جایگزین فرهنگ جنگ می‌کند.
 
2. مدارا به معنای اعطای امتیاز، تحقیر، یا سهل‌انگاری نیست. مدارا مهمتر از هر چیز به رسمیت شناختن و تقدم دادن به حقوق بشر و آزادی‌های اساسی دیگران است. در هیچ شرایطی نمی‌تواند بهانه‌ی پایمال کردن ارزش‌ها و حقوق مورد اشاره شود. مدارا می‌بایست توسط افراد، گروه‌ها، و دولت‌ها به انجام برسد.
 
3. مدارا یعنی وظیفه‌‌ی تقدم بخشی و برپایی حقوق بشر، چندگانگی، دموکراسی و حکومت قانون؛ استانداردهای ارایه شده توسط مفاد منشور حقوق بشر را تقویت می‌کند.
 
4. مدارا کردن نمی‌تواند و نباید موجب ترک یا تضعیف باور شخصی افراد شود. به این معنی که هرکسی آزاد است عقاید و باورهای خودش را داشته و حفظ کند، در عین حال بپذیرد که دیگران نیز عقاید خودشان را داشته باشند. به این معنی که بپذیریم انسان‌ها اگرچه طبیعتا از حیث ظاهر و موقعیت و حرف زدن و رفتارها و ارزش‌ها متفاوتند، لیکن حق دارند همانگونه که هستند در صلح زندگی کنند.

 

 

به سبب پراکندگی و تکرار مفاهیم، همینطور کثرت شعارهای کم‌مایه در متن بیانیه، در ادامه از شرح و نقد مرتب گزاره‌ها حذر خواهم کرد و پس از مقدمه‌ای راجع به آن‌چه مصداق و معنی مدارا می‌پندارم، به تعبیر موارد شایسته‌ی اشاره خواهم پرداخت. باید اعتراف کنم که پای برخی فلاسفه ناخواسته به این مطلب باز شد و برگزاری یادداشت بدون دعوت از آنان هم ممکن بود، لیکن اشاره به مواضع ایشان را برای طرح شفاف‌تر غرض مفید می‌دانم.
 

بیایید از خواستگاه مدارا شروع کنیم. شاید نه از زایش ایده‌اش بلکه از بلوغ و ورودش به کلاف اندیشه‌ی بزرگان؛ عده‌ای، که شاید انتخاب هگل به‌عنوان سفیرشان ایده‌ی بدی نباشد، بر این باور بودند—و هستند—که حقیقت را در جیب دارند. حال این‌که چگونه و کجا پیدایش کرده‌اند داستان روز دیگریست. عده‌ی دیگری، که اجازه دهید میل را به نمایندگیشان برگزینیم، بر فراز موجی موسوم به لیبرالیسم انگلیسی بیش از پیش پافشردند که حقیقت در جیب‌شان نیست و اگر طالب معرفتند لازم است مصائب مسیر را بر خود هموار سازند؛ که اگرچه راه عاری از سنگ و خار نیست اما در طول—بلکه هم عرض—مسیر است که می‌توان حقیقت را دنبال کرد:
 

«حقیقت در فرایندی ناهموار بسان درگیری جنگجویان دو پرچم مخالف معلوم خواهد شد.»**

 
این نگاه متاخر گود و پهلوان می‌طلبد؛ بازار آزادی از ایده‌های متنوع و طرفدارانی که جای شمشیر و سپر، ایده و عقیده دست گرفته و عزم شکست حریف کنند. فراهم آمدن زمینه‌ی لازم برای تحقق این نگاه در صورتی ممکن است که جامعه رخصت دهد و افراد، حتی اگر حقیقتی در جیب دارند، دیگرانِ جویای حقیقت را برتابند، حاضر باشند شرایطی را تصور کنند که در آن گناهِ طی سایرِ طرق توسط دیگران بر گردن خود آن افراد باشد و هرکه را در گور خودش دفن کنند، و این یعنی مدارا؛ به قول قطار کوتاه‌تری از کلمات: «ارزشی» مدنی با محور فردگرایی و مبتنی بر مخالف‌تابی.
 
این‌که می‌گویم «ارزش مدنی» و آن را به «وظیفه‌ی اخلاقی» ترجیح می‌دهم از یک سو به سبب مخالفتم با «وظیفه» انگاشتن است و از سوی دیگر از این بابت که اخلاق را در اینجا می‌توان به دو مفهوم متفاوت تعبیر کرد. نخست تبدیل به هنجار شدن یک ارزش در جامعه، و دوم به معنای عضویت در نظامی جهانشمول به مثابه ترازوی تعیین بد و خوب در زندگی. این دو لزوما یکی یا همسو نیستند. خیلی اوقات دومی مجموعه‌ی مطلقی از ارزش‌های قدسی است متاثر از مذهب یا مجموعه‌ای نسبی اما همانقدر سخت از باورهای ایدئولوژیک؛ مجموعه ارزش‌هایی که براحتی خدشه‌تاب نیست. صحبت البته این نیست که این دو بر هم تاثیر نمی‌گذارند و در طول زمان یکدیگر را صیقل نمی‌زنند. این را هم معترفم که دومیِ امروز گاهی همان اولیِ دیروز است که حالا زیادی سفت و نهادینه شده. و نهایتا منکر نیستم که اگر قیف را به اندازه‌ی کافی گشاد بگیریم این و آن، هر دو را می‌توان اخلاق دانست. عرضم اینست که در این مورد، اگر هر دو را ذیل یک کلمه [اخلاق] جمع ببندیم، موجب بدفهمی و سوءتفاهم خواهد شد.
 
غرض آن‌که مدارا یک هنجار مدنی است [معنی نخست] و نه یک وظیفه‌ی اخلاقی [معنی دوم] چرا که هدفش فراهم آوردن امکان همزیستی نظام‌های متنوع و بلکه هم متناقض اخلاقی در کنار یکدیگر است؛ نظام‌های اخلاقی و طرفدارانی که ممکن است هیچ سنخیتی جز مدنیت و هنجارهایش با هم نداشته باشند. باز به عبارت دیگر، ممکن است شما یک کشیش سنتی باشید و من یک ملحد پسامدرن، هر دو، نه به واسطه‌ی اشتراک اخلاقی، که به سبب مدنیت براحتی یکدیگر را برمی‌تابیم و بلکه هم بتوانیم مراوده داشته باشیم. این در حالی است که از نظر اخلاقِ من باورهای شما و از نظر اخلاقِ شما باورهای من نسبتا یا مطلقا بد و اشتباه اند.
 
در مورد وظیفه‌ی اخلاقی انگاشتن ارزش مورد بحث، جان آستین را به گواه می‌گیرم. آستین که از قضا هم دوره و رفیق میل هم بوده، شاید برای نخستین بار—دست کم با این شفافیت—به تمیز قایل شدن بین قوانین الهی و اخلاقی، و قوانین مثبت اصرار می‌ورزد؛ که جوریسپرودنس شاخه‌ای از فقه یا اخلاق یا سیاست نیست و خود حوزه‌ای مستحق استقلال است. حوزه‌ای که به حق، قانون، اختیار، وظیفه، مسئولیت و از این قبیل می‌پردازد؛ تمرکز در این حوزه روی خودِ مفاهیم است و نه وابستگی‌ها و منابع اخلاقی یا الهی آن موضوعات. این البته به معنای نفی سَلبی قوانین الهی یا اخلاقی نیست. موضوع، درک تفاوت و تمیز و استقلال این حوزه‌ها و تعیین محل مناسبی برای بررسی و بحث راجع به آنها است. وظایف و تعهدات حقوقی در حقوق مطرح و بررسی می‌شوند؛ خیر یا غیر، فضیلت بحساب آمدن یا نیامدن یک تعهد حقوقی یا قانون را البته می‌توان در حوزه‌ی اخلاق و با ترازوی انتخابی سنجید، اما تعهد حقوقی را نمی‌توان برای محکم کاری تعبیر به وظیفه‌ی اخلاقی کرد.

 

 

به تقابل دو نگاه هگل و میل برگردیم. می‌توان گفت که هر دو طرفدار کشمکش‌اند، اما میل [برخلاف هگل] کشمکش بدور از خشونت «افراد» را گود مناسب زورآزمایی می‌داند. بدین ترتیب رواست اگر مدارا را فضیلتی بدانیم که صلح را جایگزین جنگ می‌کند، یا دست کم عصای دست صلح است، و روا خواهد بود اگر ادعا کنیم علت وجودی مدارا، فراهم آوردن بستری است برای طرح و جنگ «نظرات» متفاوت.
 
حال فرض کنید فضیلت مورد اشاره را پذیرفتیم، آیا وظیفه‌ی ما همین‌جا خاتمه خواهد یافت، یا میل و نگارندگان بیانیه انتظارات بیشتری دارند؟ برداشت من این است که مقصود میل تا این‌جا تامین شده و اگر نویسندگان بیانیه دست به توسیع بیش‌تری بزنند، میل همراهشان نخواهد بود و لازم است به ایده و دفاع و آراء دیگری تکیه کنند.
 
متاسفانه نگارندگان به برپایی فضیلت مزبور قانع نیستند و بعنوان نمونه پای «احترام» را وسط می‌کشند. اگر بخواهم دقیق‌تر عرض کنم بیانیه با این جمله آغاز می‌شود: «مدارا یعنی احترام» و این آغاز، تصادفی نیست. خوشبختانه برخلاف مبهم گویی امثال هگل، شاید به لطف شفافیت زبان انگلیسی یا شاید مدیون بلاغت امثال میل، موضع سنت لیبرال در این بین معلوم است و مثلا نمی‌شود «درگیری جنگجویان دو پرچم مخالف» را تاویل به احترام کرد. خیر، ورود احترام به این معادله هدف دیگری را نشانه رفته و آن مدینه‌ی فاضله‌ی پرگلی است که در آن مخالفین به یکدیگر لبخند می‌زنند؛ خبری از میدان جنگ نیست و همه‌ی عقاید نزد افراد محترم است. البته همه حق دارند عقاید خودشان را داشته باشند اما همانقدر موظفند که عقاید دیگران را محترم بشمارند. و موظفند، نه تنها به مثابه تعهد قانونی و سیاسی که همچنین به عنوان وظیفه‌ی اخلاقی.
 
این نص از مدارا نه تنها غرابتی با اندیشه‌ی امثال میل ندارد که برعکس چماقی است بالقوه بر سر یا در گلوی اقلیت‌های مخالف‌خوان.
 
احترام، حق نیست، صفتی است اکتسابی که فرد حق دارد بین مفاهیم دلخواهش توزیع کند، یا نکند. بعنوان نمونه، برای فردی با ارزش‌های من، البته که سنت نژادپرستی شایسته‌ی احترام نیست، اما از آن سو مالکین چنین سنتی، حق دارند به هرچه می‌خواهند اعتقاد داشته باشند؛ نه تنها با ایشان مدارا خواهم کرد [مدارا به مثابه اندیشه‌ی میل] و حق‌شان را پاس خواهم داشت که در جهت حفظ و حراست از این حقِ غیرقابل احترام خواهم کوشید—توجه داشته باشید که اخلاقا وظیفه‌ای در کار نیست؛ شخصا در حال پیروی از یک ارزش مدنی هستم، اما اگر نبودم باز نسبت به «حق» مخالفین تعهد داشتم.—اما، تا آخرین نفس علیه‌شان [در گود ایده‌ها و نظرات] خواهم جنگید.
 
بخش‌هایی از این بیانیه یا دست کم نتایج آن، و سایر برداشت‌های رمانتیک جاری و متعارف از مدارا اما بهانه‌ایست برای اخته کردن جوامع و خلع سلاحشان؛ اندیشه‌ی غالب این روزگار این است که مردم صلاحیت خیلی کارها از جمله حمل اسلحه ندارند [بخصوص و حتی در حوزه‌ی اندیشه] و باید دفاع از خودشان را بطور کامل به برادر بزرگ‌ترشان، دولت واگذار کنند. این در حالی است که اگر یک حق، و فقط یک حق شایسته‌ی دفاع باشد، آن حق تبعیض خواهد بود؛ حق نخواستن و نپسندیدن و مخالف‌خوانی. و این بیانیه نه درصدد فراهم آوردن میدان جنگ عقاید، که در تلاش برای توجیه و زمینه‌سازی برای تجاوز به این حق مقدس است.
 
 

[ Declaration of principles and follow-up plan of action for the United Nations year for tolerance. [Paris 1995 *

 

** نقل به مضمون از «در باب آزادی»، جان استوارت میل


کلیدواژه ها

نظرات شما

 
  1. افشین جم شهری says:

    با سلام
    ممنون از ترجمه مقاله بالا .
    من با اجازه از مفاهیم آن در مقاله ام استفاده کردم.
    لینک مقاله :
    https://www.tribunezamaneh.com/archives/61740

    با تشکر
    افشین جم شهری

نظر شما چیست؟