دیدگاه

معنای اجتماعی رشد منفی اقتصادی: جامعه‌ی بازنده

♦ مجید محمدی | جمعه, ۲۵م مرداد, ۱۳۹۲

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

مجید محمدیبنا به گزارش منابع مختلف و مستقل و نیز گفته‌ی حسن روحانی رئیس دولت یازدهم جمهوری اسلامی، رشد اقتصادی کشور در سال ۱۳۹۲ منفی شده و احتمالا در سال آینده نیز منفی خواهد بود. اقتصاددانان می گویند این یعنی بیکاری بیشتر و فقر بیشتر و سرمایه گذاری کمتر در زیر ساخت‌ها. این رخداد به زبان اجتماعی یعنی چه؟ رشد اقتصادی صفر و منفی چه تبعاتی در حوزه‌ی مسائل و مشکلات اجتماعی دارد؟

 

جامعه با مجموع صفر
لستر ثارو در دهه‌ی شصت کتابی نوشت با عنوان “جامعه با مجموع صفر”. منظور از “مجموع صفر” رشد اقتصادی صفر بود. البته در محاسبه‌ی رشد اقتصادی مبادلات داوطلبانه در نظر گرفته نمی شود. در شرایط رشد اقتصادی صفر نیز می توان مبادلات داوطلبانه با جمع بیشتر از صفر داشت. سوال این بود که اگر رشد اقتصادی جامعه‌ی امریکا به صفر برسد چه اتفاقی خواهد افتاد. اکنون در ایران این اتفاق به شکل وخیم تری رخ داده است و می توان به پرسش وی حداقل مرتبط با یک جامعه و شرایط محقق شده پاسخ گفت.

وقتی رشد اقتصادی به صفر می رسد افراد برای آن که افزایشی در درآمد خود داشته باشند و زندگی خود را بهبود بخشند باید از جیب دیگری بر دارند چون جامعه در مجموع چیزی اضافی به دست نیاورده است. وضع هنگامی وخیم تر می شود که رشد اقتصادی به صفر برسد و در عین حال تورم نیز بالای چهل درصد باشد و افزایش درآمدها نیز به این میزان نرسد: “با وجود نرخ تورم بالا، دست‌کم قدرت خرید کارگران ۶۰ تا ۷۰ درصد کاهش یافته است.” (محمد احمدی، عضو شورای عالی کار، مهر ۲ مرداد ۱۳۹۲) آنچه افراد در این حال از دست می دهند در واقع به جیب دلالان و رانت خواران نزدیک به دولت و کاست حکومتی ریخته می شود. این امر با چاپ پول یا استفاده از فرصت گران شدن ارز خارجی یا به خود اختصاص دادن منابع و شرکت‌های دولتی انجام می شود. همه‌ی اینها ابزارهایی برای مکیدن منابع از جامعه و ریختن آنها به عنوان امتیاز به جیب کاست حکومتی و نزدیکان مقامات و صاحبان قدرت و ثروت است.

در این حال برای آن که افراد غیر مرتبط با حکومت سطح زندگی موجود خود را حفظ کنند مجبور خواهند بود سر دیگران کلاه بگذارند، اجاره خانه‌ی خود را پرداخت نکنند، ‌صورت حساب‌های خود را نپردازند، بگذارند چکشان برگشت بخورد، سرقت و اختلاس کنند (۹۳ درصد جرائم کشور در سال ۹۲ سرقت است، خبرگزاری مهر، ۴ مرداد ۱۳۹۲)، جیب همدیگر را بزنند و زورگیری کنند (زورگیری شایع ترین جرم پس از تاریکی هوا در تهران است). این شرایط برای جامعه‌ای که انتظارات بالایی دارد یعنی جنگ همه علیه همه. این همان وضعیت “انسان گرگ انسان است” که امروز در جامعه‌ی ایران در جریان است.

 

جامعه با مجموع منفی
اگر رشد اقتصادی منفی باشد این بدین معنی است که جامعه در مجموع نه تنها چیزی به دست نمی آورد بلکه دارد از دست می دهد. در این حال بازی با مجموع صفر نداریم که اگر گروهی از دست می دهند گروهی دیگر به دست آورند؛ همه بازنده‌اند. اگر در این حال هنوز گروهی چیزی به دست می آورند این به هزینه‌ی باخت بیشتر و فلاکت جمعیت بزرگتری است (این طور نیست که در جامعه‌ی با رشد منفی اقتصادی تک تک شهروندان بازنده باشند؛ سر جمع آنها بازنده است). تورم بسیار بالا و عدم افزایش درآمدها را به این واقعیت اضافه کنید: آنچه به دست می آورید جامعه‌ی بازنده است. جامعه‌ی بازنده پس از مدتی این بازندگی را احساس می کند و آنجاست که هر کس تلاش می کند تنها گلیم خود را از آب بیرون بکشد و سرمایه‌های اجتماعی تباه می شود.

در جامعه‌ی بازندگان است که چک‌های برگشتی یکباره از سال ۱۳۹۰تا سال ۹۱ سه برابر می شود. تعداد چک‌های برگشتی از ۳٫۵ میلیون در سال ۱۳۸۴ به ۲۱ میلیون در سال ۱۳۹۱ رسید. برگشت چک بدین معناست که افراد می خواهند باخت خود را به دیگران منتقل کنند. در چنین جامعه‌ای پرونده‌های قضایی سریعا افزایش یافته (به حدود ۱۶ میلیون پرونه در سال ۱۳۹۲) و جامعه به دیگی از تنازعات غیر قابل حل از طرق معمول تبدیل می شود. اعتماد اجتماعی در این شرایط به کالایی منحصر به فرد و اندک تبدیل می شود.

 

واکنش‌ها
افراد در جامعه‌ی بازنده عکس العمل‌های متفاوتی از خود بروز می دهند، مثل:
۱- بازندگی خود را پذیرفته و در چاه ویل خیال و توهم (اعتیاد) فرو می روند. بنا به تخمین‌های مختلف سه تا هفت میلیون معتاد در ایران هست و با انبوه بیکاران تعداد آنها نیز رو به افزایش بوده و خواهد بود: “در حال حاضر بر اساس شاخص‌های فعلی، مصرف مواد سه تا ۳٫۵ درصد جمعیت کشور است، اما در سا‌ل‌های ۹۵ و ۹۶ و بر اساس همین شاخص‌ها میزان مصرف مواد مخدر به پنج تا هفت درصد جمعیت کشور می‌رسد.” (مدیرکل دفتر پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی ، ایسنا ۹ مرداد ۱۳۹۲) حتی بخشی از تحصیلکردگان، زنان، نوجوانان و مقامات جمهوری اسلامی به جمع معتادان پیوسته‌اند؛

 

2- وضعیت و روندهای جامعه را به خوبی درک کرده و متوجه می شوند که خود و فرزندانشان آینده‌ای در این جامعه ندارند و تصمیم می گیرند از آن مهاجرت کنند (دو تا سه میلیون تا کنون چنین کرده‌اند)؛ سیل فرار مغزها و مهاجرت نیروی کار در ایران هیچگاه متوقف نشده اما در سال‌های دولت دوم احمدی نژاد تشدید شد. این سیل ادامه دارد و ادامه خواهد یافت. این احساس بازندگی تا آن حد جدی است که افراد خطر غرق شدن در دریا (دو مورد در نزدیکی استرالیا و ترکیه در ژوییه ۲۰۱۳ با احتمالا دهها غرق شده از ایران) یا تحمل بیست شبانه روز زندانی شدن در کانتینر پشت تریلرهای باربری را برای رسیدن به بریتانیا یا فرانسه به جان می خرند؛

 

3- تلاش می کنند به مافیای قدرت و ثروت و ریزه خواران آن بپیوندند تا از بازندگان فاصله بگیرند (دو تا سه میلیون که کاست حکومتی را تشکیل می دهند و برخوردارند یا امید دارند به زودی برخوردار شوند؛ بخش عمده‌ای از رای چهار میلیونی جلیلی متعلق به این افراد است)؛ این تلاش در ایران اکنون به یک مسابقه تبدیل شده است. بسیارند والدینی که فرزندان خود را برای عدم شرکت در این مسابقه‌ی ریزه خواری و فساد با تقرب به حکومت ملامت می کنند؛ بخشی از نیروهای نزدیک به این مافیا اکنون در گران ترین دانشگاه‌های دنیا بدون شرکت در هیچ مسابقه‌ی علمی مشغول درس خواندن هستند

 

4- تلاش می کنند در بازار زیر زمینی (ارز، دارو، مواد مخدر، سکس، سرگرمی، قاچاق کالا و انسان) بار خود را ببندند. این بازار دهها میلیارد دلار ورودی و خروجی دارد. تنها تخمین زده می شود که قاچاق کشور چیزی در حدود ۲۰ تا ۳۰ میلیارد دلار در سال است. حتی اگر بخش عمده‌ی آن نصیب قدرتمندان (سپاه و نیروهای امنیتی) شود بخشی نیز نصیب فعالان این حوزه می شود که مستقل یا در خدمت قدرتمندان هستند. ارزش بازار مواد مخدر در ایران به دهها میلیارد دلار تخمین زده می شود (بنا به گزارش فریبرز رئیس دانا ارزش این بازار در سال ۱۹۹۹ حدود ۱۵ میلیارد دلار بوده است). بنا به گفته‌ی مقامات دولتی ۳۰ میلیارد دلار ارز خارجی در دست مردم است که تنها مبادله‌ی آن در داخل و خارج هزاران نفر را در خدمت این بازار قرار می دهد. مجموعا چند میلیون نفر نیز در این بخش مشغول فعالیت هستند.

 

5- با رفتن زیر بار قرض شرایط موجود زندگی خود را حفظ کنند. هر ایرانی به طور متوسط غیر از حمل کردن ۱۴٫۵ میلیون تومان قرضه‌ی دولتی (۱۰۰۰ تریلیون تومان قرض دولت به گفته‌ی هاشمی رفسنجانی، خبرگزاری مهر، ۷ اردیبهشت ۱۳۹۲) زیر بار دهها میلیون تومان قرض است. در دوره‌ی احمدی نژاد راه بانک‌های خصوصی و دولتی جهت دادن وام‌های انبوه به افراد برای خرید اتومبیل و خانه، تحصیلات دانشگاهی، تهیه جهیزیه، هزینه‌های بیمارستان، ازدواج و مانند آنها باز شد. (اکثریت جامعه یا غیر خودی‌ها در این وضعیت قرار دارند).

 

6- درصد بسیار کوچکی نیز در دنیای افسردگی فرو رفته و به عمر خود خاتمه می دهند. گفته می شود میلیون‌ها ایرانی دچار افسردگی هستند (بنا به یک تخمین حدود یک تا دو میلیون نفر یعنی ۵ تا ۱۰ درصد از حدود ۲۰ میلیون نفر که دارای مشکلات و اختلال روانی هستند). آمار خودکشی نیز در سال‌های اخیر در ایران افزایش یافته است. میزان اقدام به خودکشی در ایران روشن نیست اما از حدود چند هزار تا ۶۰ هزار نفر ذکر شده است. خودکشی های موفق نیز به حدود ۴۰۰۰ مورد می رسد. خود کشی منجر به مرگ از ۸۸ به ۸۹ حدود ۱۷ درصد، از ۸۹ به ۹۰ حدود ۵ درصد و از ۹۰ به ۹۱ حدود ۲ درصد افزایش داشته است.

 

 

نارضایی عمومی
مقامات جمهوری اسلامی به خوبی از شرایط جامعه‌ی بازنده‌ی ایران آگاهی دارند. آنها می دانند که اکثریت مردم می دانند بازنده‌اند و می دانند به این زودی‌ها از بازندگی نجات نمی یابند و از وضعیت موجود راضی نیستند. به همین دلیل حکومت مانع از آزادی بیان، تشکل، اجتماعات و بیان است تا مگر این نارضایی‌ها به جنبش‌های اجتماعی ترجمه نشوند. مقامات حکومت جمهوری اسلامی از آنچه می گذرد آگاهی دارند و سر خود را در برف نمی کنند- گرچه در برابر مردم وانمود می کنند که سر در برف دارند. آنها از شرایط مطلع هستند و تنها با اتکا به قوای قهریه نمی گذارند دیگ جامعه جوش بیاید و افراد طغیان کنند.


کلیدواژه ها

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟